شنبه 27 مهر 1398

طنین غرب - مشقی بر دستان باد

تغييرات فله اي پديد آمده در ظرف زماني محدود از جمله ي رخدادهايي است که در طول سالهاي بعد از انقلاب سابقه نداشته است. شباهت فراوان انتصابهاي صورت گرفته، بروز مشکلات نسبتاً مشابهي را نيز به همراه داشته است. اما اين وضعيت حاد حتي بر آنانکه بر مرکب مراد سوارند و بهره مند از غنيمت، هزينه هايي تحميل نموده است، بگونه اي که آنان را دچار تعارض نقش و مجبور به بي ثباتي در رفتار و کردار نموده است. اعمال و حرکات اين دسته از افراد چنان غيرطبيعي و سوال برانگيز است که فرودستان در دستگاههاي اجرايي را بعنوان ناظراني هوشمند، به تعجب و حتي همدردي وا داشته است. پس من هم دلم مي سوزد به حال آنانکه در ابتدا جانماز آب کشيده و با ادعاي خدمت بي منت پاره اي مزايا را بر خود حرام دانسته اند و به دور از رياکاري با وسيله شخصي به محل کار مي رفتند، اما اکنون آرام آرا م کار به جايي رسيده که استفاده از چندين خودرو و حتي خريد خودرو جديد اختصاصي را امري عادي مي دانند. دلم مي سوزد براي جماعتي که به لياقت و شايستگي همکاران غير همفکر خود معترفند و علي رغم ميل باطني نيروهاي زبده را عزل و نيروهاي ضعيف را جايگزين آنان مي کنند، با اين حال اين عمل غير وطني را حجت شرعي و کاري از روي قصد قربت اعلام مي کنند. دلم مي سوزد براي آنانکه به واسطه ي ضعف توان اجرايي، راز ماندگاري خود را در حذف اقدامات اسلاف خود جستجو مي کنند و مکرر گذشتگان را زير سوال مي برند و سعي دارند سابقون را دزد، قانون گريز، بي تعهد و بي دين معرفي کنند، غافل از اينکه اين عمل به عظمت بيشتر پيشينيان مي انجامد. دلم مي سوزد به حال ??آناني که براي اثبات وفاداري و پايبندي به اصول مجبورند قرباني بدهند و دوستان کژ فهم هم قرباني ها را از بين وابستگان سببي و نسبي و دوستان قديمي آنان بر مي گزينند. بدين ترتيب اين گروه براي اثبات تاثير نپذيرفتن از غير بايد به عزل برادر، دوست، فاميل و ... خود اقدام کنند، تا ديگر جرأت بازگشت به متن جامعه، خانواده و بستگان را نداشته باشند و با استمرار خطا ناچارند در بست در خدمت مرام و مسلک جناحي باشند. دلتان بسوزد براي قومي که به اتکاي چانه زني نيروهاي ضعيف زيردست به قدرت رسيده اند نه براساس توان و تجربه ي کاري و حال مجبورند در ظاهر نقش فرماندهي را بازي کنند و در باطن نقش فرمان پذيري، و چون اين دو خصلت با هم در تضادند، زندگي کاري آنان هم مملو از تضادهاي شخصيتي گرديده است . دلتان بسوزد به حال گروهي که براي رسيدن و ماندن در قدرت و جلوگيري از تغيير خود مجبورند به تبرّي از گذشته و به تولي حال بپردازند و براي ماندن در آينده مي پذيرند که ناظران ذي نفوذي را تحت عنوان معاون، دستيار، مشاور و ... نزد خود به کار گيرند. غافل از اينکه ندامت از گذشته و در يوزگي درحال، آينده ي آنان را نيز تباه مي گرداند. دلتان بسوزد براي مدعياني که مجبورند بخش اعظم وقت کاري خود را صرف جلسات حزبي و جناحي بي ربط به سازمان بنمايند، اگر در آن جلسات حاضر نشوند مورد شماتت قرار گرفته و از چشم همفکران مي افتند و اگر هم در اداره حاضر نشوند با اعتراض کارکنان و ارباب رجوع مواجه مي شوند و بدين ترتيب نه رضاي خدا حاصل مي گردد و نه رضايت بندگان خدا. و من اين مشق را بر باد مي نگارم، شايد که باد مشقم را از دفتر تکليف جدا کند و با خود به فردا ببرد تا فرداييان از درخت حسادتي که امروزيان کاشتند ثمره ي مرارت نچينند. نمي دانم ايستادگان بر بام فردا چگونه مشقم را داوري خواهند کرد. اما اين تکليفي بود که بدان مکلف بودم، آيا فردا خورشيد بر ما سلامي مهربانانه هديه خواهد کرد

نظرات ارسال نظر