کودک آزاری؛ زخم التیام نیافته جامعه ایلام

 بارهاست كه ماجراي تكراري در جامعه ما رخ مي دهد و كودك معصوم و بي پناه ديگري به خيل عظيم كودكان آزار ديده ايلام مي پيوندد. اينها هميشه افكار عمومي جامعه را جريحه دار مي كنند اگر گزارش تلويزيوني و مطبوعاتي از آن تهيه شود و الهام يا زينب يا جلال يا محمد امين ديگري در ذهن عمومي جامعه ثبت گردد و در پي آن انواع كمك هاي نقدي و غير نقدي مردم متالم از اين زخم اجتماعي و اعلام آمادگي عده اي در پذيرفتن كودك آزار ديده بعنوان فرزند خوانده يا ... اما آيا به واقع اين روش برخورد و علاج اين قبيل حوادث و ناهنجاريهاست و به آن ترتيب آيا اين جرم دگر باره تكرار نخواهد شد جاي تاسف و تامل است آنچه كه خود مي بايست مأمن و پناه هر كودك باشد و آنانكه مي بايست حامي طفل بي دفاع باشند خود عاملين جنايت و حركات ددمنشانه و سخيف شوند و مشكل مضاعف، عدم آگاهي عمومي و در نتيجه عدم امكان پيگيري قضايي قضيه و در نهايت عدم وجود پاسخ قانوني مناسب را شاهد باشيم. كودك آزاري جزء بزهكاريهاي سياه تلقي مي شود چرا كه به دليل ضعف جسمي و شخصي مجني عليه (بزه ديده) نسبت به تضيع حقوق و آزار ديدگي وي نوعاً اعلام جرم نشده و اساساً جزء آمار جنايي قرار نمي گيرد. نقطه قابل تأمل آنجاست كه پديده و بزه كودك آزاري كه نوعاً از سوي والدين طفل صورت مي پذيرد توسط قانونگذار از فهرست جرائم استثناء شده و در زمره موارد كودك آزاري تلقي نمي شود. جالب اينكه قانونگذار ظاهراً حتي پدر يا مادر ناتني را از شمول مجازات معاف داشته و اگر هم مدنظر داشته آنرا به صراحت يا ضمني قيد نكرده است. وقوع كودك آزاري به ترتيبي كه مورد نظر قانونگذار است در يك خانواده با سامان، بسيار دور از ذهن است و حداقل قضيه آن است كه اگر همچنين واقعه اي رخ دهد خود آنرا تا انتها تحت پيگرد قانوني قرار خواهند داد. ولي نكته آنجاست كه مواردي در جامعه ايلام وجود دارد كه با نظر قانونگذار فاصله دارد و حتي كودك بخاطر اجبار به نرفتن به مدرسه و يا اجبار به كار كردن در مكانها و كارگاههاي نامناسب مورد آزار واقع مي شوند در اين گونه موارد كودكان نه تنها در حسرت جرعه اي از محبت از سوي والدين خود هستند بلكه همين اعمال توسط همان پدر و مادر كه گاهي به بهانه تربيت مي باشد انجام مي گردد اما وقتي پدر و مادري مرتكب چنين عملي شوند چه كسي بايد قضيه را پيگيري كند در حالي كه مرز و تعريفي بعنوان تأديب و محدودة آن در قوانين ديده نمي شود بعنوان مثال طبق ماده 1179 قانون مدني» ابوين حق تنبيه طفل خود را دارند ولي به استناد اين حق نمي توانند طفل خود را خارج از حدود تأديب، تنبيه نمايند.« يا ماده 59 قانون مجازات اسلامي كه اقدامات والدين و اولياي قانوني صغار و محجورين را كه به منظور تأديب و حفاظت آنان انجام مي شود را مشروط به اينكه در حد متعارف، تاديب و حفاظت باشد جرم نشناخته است. موضوع دقيقاً به همان تأديب متعارف برمي گردد كه ملاك و معيار آن متعارف بودن يا نبودن با كيست؟ آيا با عرف است و احراز آن هم با قاضي است كه بررسي كند و ببيند آيا تنبيه در حد متعارف بوده يا نه؟ ولي اينها فقط زماني مورد بررسي قرار مي گيرد كه شكايت قضايي عليه آن صورت پذيرد و تا زمانيكه كودك بي گناه با بي زور بودن يا كم زور بودن يا بي اطلاع از خودش هميشه شكست خورده و زخم خورده باقي است و نمي داند چه بايد بكند و نمي تواند هم كاري بكند. معلوم نمي شود كه هرگز آزار صورت گرفته عليه كودك تنبيه متعارف بوده يا شكنجة مهيب! اگر چه قانونگذار سال 1381 درماده 6 قانون حمايت از كودكان و نوجوانان اعلام داشته »كليه افراد و موسسات و مراكزي كه به نحوي مسئوليت نگهداري و سرپرستي كودكان را بر عهده دارند مكلفند به محض مشاهدة موارد كودك آزاري مراتب را جهت پيگرد قانوني مرتكب و اتخاذ از تصميم مقتضي به مقامات صالح قضايي اعلام نمايند و تخلف از اين تكليف موجب حبس تا 6 ماه يا جزاي نقدي تا پنج ميليون ريال خواهد بود.« ولي تا وقتي پدر يا مادري در منزل و در پشت درهاي بسته اقدام به آزار طفل مي كنند كه حتي احياناً همسايه ها صداي گريه و ضجة كودك را نشوند (كه بسيار رخ مي دهد) چه كسي مسئول اعلام جرم مي باشد؟ آنجا كه ديگر فرد يا موسسه اي كه مسئوليت نگهداري طفل را بر عهده دارد در صحنه حاضر نيست كه مكلف به اعلام جرم باشد. شايد شايسته تر بود كه قانونگذار به نحو مقتضي ساير افرادي را كه مطلع از وقوع چنين بزهي مي شدند داخل در شمول افراد مكلف به اين ماده مي دانست تا قدري از رقم سياه اين بزهكاري كاسته مي شد. چون فرزندان اسير در دست والدين خود هرگز نمي توانند خود را به فرد يا موسسه هايي كه قانونگذار بيان داشته برسانند و اساساً آگاه هم نيستند. ولي وقتي خويشاوندان يا همسايگان از وقوع چنين جرمي مطلع شوند شايد با مسئول دانستن آنها بعنوان مطلع بتوان گام كوچكي در جهت اقدام بزرگ (يعني كشف اين بزه پنهان) برداشت. آمار نشان داده افراد خشن كه نسبت به همسر يا فرزندان خود خشونت نشان مي دهند، خود در كودكي مورد آزار و خشونت بوده يا شاهد انواع خشونت هاي خانگي عليه مادر يا خواهر و برادران يا پدر خود بوده اند. اينكه به رغم تصويب يك قانون حمايتي هنوز در راهروي بيمارستانها به وفور شاهد اطفال بيگناه و بي دفاع آزار ديده جسمي و روحي توسط والدين يا اقوام نزديك چون دايي، عمو و ديگران هستيم، زنگ خطر بزرگي است كه در گوش جامعه نواخته مي شود و اين معنا را تداعي مي كند كه اين قشر بي دفاع اجتماعي همچنان مورد ظلم واقع مي شوند و شايد نيازمند حمايتهاي قوي تر از سوي قانونگذار و دستگاههاي مجري قانون مي باشند.

نظرات ارسال نظر
عمر سایت: 16سال و 20ماه و -16روز