دوشنبه 29 مهر 1398

از عشق بپرسید که این مرد چه مردی ست؟!

خداداد ابراهیمی مدیر مسئول روزنامه مهران روز چهارشنبه در یادداشتی به خاطرات، شرح و حال، خصلت ها و فضایل نیکوی مرحوم آیت فرجی روزنامه نگار و فرهنگی استان پرداخته است.

در این مطلب آمده است: درنگ اول: خرم آباد تیرماه 1392 کارگاه آموزشی تربیت مدرس روزنامه نگاری من و حاج آیت فرجی...
90 مدیرمسئول مطبوعات محلی دراین دوره آموزشی از سراسر کشور شرکت کرده اند از استان ایلام من و حاج آیت فرجی حضور داریم.
دربدو ورود به هُتل، مشخصات ما را در لیست هشت نفره اتاق 41 هتل درج کردند نسبت به اتاق وی آی پی معاون مطبوعاتی وقت و سایر کارشناسان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی معترض می شوم و حاج آیت آرام و صبور با تبسمی مرا آرام می کند که؛ تا بوده همینطور بوده که به وزیر و وکیل و از ما بهتران، توجهی خاص می شه، ول کن حاجی بیا بریم با بقیه هم اتاق بشیم!
ول کن معامله نبودم با توپ و تشر از نوع ایلامی اش به کمیته پذیرش هجوم کردم و با چند ایراد و بهانه ضعف های اجرایی گردهمایی را به رُخ مسئولان کشیدم تا جاییکه اتاقی دو نفره در اختیارمان نهادند....
حاج آیت در این سه روز، اتاق را مرتب می کرد، سحرخیز تر از من بود، فلاکس چایی را آماده می کرد و جزوه های آموزشی را خوش خط پاکنویس می کرد و به من می داد حتی پاسخ سوالات پایان دوره هر دوی ما را خودش نوشت و تحویل داد خلاصه اینکه تمام زحمات بردوش او بود. او آنجا هم توشمالی و مهمانوازی می کرد.
وقتی نمره ها اعلام شد نمره من بیشتر از او اعلام شد منی که حتی یک کلمه ننوشته بودم حاج آیت فقط لبخندی زد.. او به احترام من هیچ اعتراضی به اساتید نکرد نجابت به خرج داد و سکوت کرد، جوانمردی فقط روی تشک کشتی نیست در میدان فرهنگ هم تختی و پوریاب ولی کم نداریم یکی همین حاج آیت بود.
درنگ دوم:
یکسال بعد، شنیدم که حاج آیت ازیک بیماری کهنه رنج می برد اما سخت در برابر آن مقاومت می کند. خیلی با تاخیر به ملاقاتش رفتم باز آرام و صبور مرا به گرمی پذیرفت و با هم خاطرات مشترک سال 89 نمایشگاه مطبوعات در تهران و حضور در خرم آباد را مرور کردیم. 
بعدها فقط تلفنی جویای احوالش می شدم او اما حتی از آنسوی خط تلفن به من انرژی مثبت می داد و در برابر عذر و بهانه هایم در توجیه نرفتن به عیادتش در بیمارستان فقط تبسمی می کرد و نجابت به خرج می داد و گلایه ای بر زبان جاری نمی کرد.
ببمارکه باشی دلت نازک و حساس و خوش گلایه می شوی مخصوصا از دوستانی که ادعای دوستی دارند توقع بیشتری داری اما حاج آیت نه اهل شکوه و شکایت بود و نه از کسی توقع توجه داشت او به همه کس مثبت و خوشآیند می اندیشید.
حاجی دلی دریایی داشت...
درنگ سوم:
در آیین روز خبرنگار ناگهان مجری جوان نام حاج آیت را با طنینی خوشآهنگ تکرار کرد که خانه مطبوعات خدمات مطبوعاتی اش را ارج می نهد مسئولان به سویش رفتند تا از او تقدیر کنند او بی ادعا و ساکت در گوشه ای از سالن نشسته بود به سراغش رفتم احواپرسی و گفت وگویی کوتاه و....او باز هیچ گلایه ای از دوست قدیمی اش نداشت ساده و صمیمی رفتارکرد باز هم نجابت به خرج داد و شکوه ای نکرد.
درنگ چهارم:
سیل سیاه سوگواران تابوت شریفش را بردوش گرفته اند. رفتنش همه را سخت داغدار کرده است. جامعه رسانه و مطبوعات ایلام سنگ تمام گذاشته اند و در جای جای مراسم حضور دارند من اما نه در تهران به ملاقاتش رفته بودم و نه در بیمارستان محل بستری اش کاری کرده بودم خودم را سخت شماتت می کنم که تو برای همکار فرهنگی ات، دوست قدیمی ات هیچ کاری نکردی!
بعد از مرگ همه ادعای دوستی دارند اما در زمان حیاتش تو کجا بودی؟
وقتی پایش را قطع کردند، وقتی از درد به خود می پیچید وقتی...
به عکس اعلامیه اش، غمگنانه و شرمسار نگاهی می اندازم، با نگاهش تمام مرا آوار می کند انگار می گوید:
غمت مباد حاجی! خودتو اذیت نکن...!
من از کسی توقعی نداشتم
خودم باید یک تنه با این بیماری می جنگیدم. پنج سال دوام آوردم پنج سال کم نیست!
ما رفتیم... خدانگهدار...!
ماتم زده دوباره به عکس مهربانش خیره می شوم
گویی ازقاب عکس پرکشید و آهسته می خواست چیزی بگوید اما بازهم نجابت به خرج داد وگلایه ای نکرد. مثل همیشه که همینطور بود.نجیب، آرام ،صبور ومتبسم...
باخود می گویم ؛
راستی حاج آیت که بود؟
معلم؟
روزنامه نگار؟
فعال فرهنگی؟
و...
نه او فقط یک انسان راستین بود.مردمگرا، خدمتگزار، مُصلح و عاشق مردم... کسی به ژرفای شخصیت و مکارم اخلاقی اش پی نبرد. بهتر است از عشق بپرسیم که این مرد چه مردی بود؟
منبع: روزنامه مهران

نظرات ارسال نظر
  • مصطفیدر تاریخ ۱ مهر ۱۳۹۵

    باز آی که چون برگ خزانم رخ زردی است با یاد تو دمساز دل من دم سردی است گر رو به تو آورده ام از روی نیازی است ور درد سری می دهمت از سر دردی است از راهروان سفر عشق در این دشت گلگون سرشکی است اگر راهنوردی است از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مرد بی درد ندانی که چه دردی است ... و دررود به روح روانشاد مرحوم آیت فرجی و با احترام به معلم ارجمند جناب استاد خداداد ابراهیمی و تشکر به خاطر ذکر یک تک مصراع و اینکه مرا به یاد شعر محبوبم ایام دبیرستان در دهه هفتاد انداخت. این شعر از مرحوم استاد مهرداد اوستا است.

    پاسخ به این نظر