یک‌شنبه 24 شهریور 1398

وعده های انتخاباتی؛ اولین دروغ

اصلا شبیه عکسی که دیده بودم، نبود! شک کردم خودش باشه تا اینکه خودش رو معرفی کرد! تو عکسش چند سال جوانتر بود، بسیار خوش تیپ تر! با چهره ای دغدغه مند و بسیار باسواد! بعدش حس کردم دروغ بهم گفته و دیگه دوسش ندارم... 
به خودم گفتم این رسم نامزدی نیست! وقتی از اول کار صداقت نداره وای به حال فرداش! البته همه شون همینطورن! بعضی ها تو عکس دست فقیری را گرفته اند! بعضیا به سخنان پیرزنی مودبانه گوش فرا می دهند!...
آره همه شون دوره نامزدی همین جورین...
ولی وقتی نامزدهای انتخاباتی را حضوری می بینیم متوجه این حقایق می شویم که آنها شاید از واقعیت کنونی خود گریزانند! انگار نمی دانند مردم به اکنون آنها باید رای دهند نه گذشته شان آن هم با کمی روتوش!
شاید هم به عکس بسیار دانا هستند که می دانند رای بسیاری مردم احساسی است.
گرچه خوب می دانیم همه آنان عاشقان خدمت اند نه تشنگان قدرت، اما شاید این پایان دروغ ها نیست چون؛
سخت می توانم باور کنم آنان به کسانی که در قبال رای شان درخواستی دارند براحتی نه بگویند و بگویند شما هم چون بقیه!
آری سخت است باور کنم می توانند به تنهایی راه گشای توسعه این استان باشند! البته نمی دانم خودشان شعارهایشان را قبول دارند یا نه؟!
سخت است باور کنم برای خدمت به خلق آمده اند اما این همه قربان صدقه می روند!
سخت است باور کنم این همه قول و وعده را که داده اند می توانند عملی کنند!
سخت است باور کنم به همین مهربانی خواهند ماند!
سخت است باور کنم این همه که در دسترس هستند فردای روز انتخابات هم خواهند بود!
سخت است باور کنم با حقوق نمایندگی شان تمام این هزینه ها جبران می شود!
چقدر سخت است باور کنم سود واقعی نمایندگی به جز 4 سال مرارت و سختی و دودندگی باشد! جواب خدا و خلق بماند!
سخت است باور کنم احساس تکلیف الهی کرده اند و آمدند پای کار!
چقدر سخت است باور کنم می دانند می خواهند چه بار سنگینی را بردوش بگیرند و چنین مشتاقند!
سخت است باور کنم مردم در خانه شان را چون علی (ع) گرفته و آنان را وادار به پذیرش مسئولیت کردند!
سخت است باور کنم نمایندگانی که دوباره کاندید می شوند دوران سختی را به خود دیده باشند!
اما بگذریم این قصه سر دراز دارد...
البته حیف است این را نگویم که یکی از کاندیدها شعار داده راه چاره را یافته ام 'صنعت!' دیگری گفته: توسعه، نفت و گاز، اشتغال و...
رحمت به قبر پدر آن شاعر که گفت: از کرامات شیخ ما این است شیره را خورد و گفت شیرین است!
یکی هم فرموده: فلان زجرها را کشیده ام، فلان نطق ها را کردم، فلان تعداد تلفن جواب دادم، فلان تعداد ارباب رجوع داشتم و... ولی دو سوال استفهامی دارم:
1. مگر قرار بود چکار کنید؟ از قبل که می دانستید وکالت مردم استراحت ندارد! یا تصور می کردید شما که یک تنه به همه سرکشی می کنید در ایام انتخابات، حالا مردم بی معرفت باشند و هیچ کسی رجعت نکند به دفترتان یا تلفنی نزند! یا می خواستید نطقی هم نخوانید! حداقل برای کلیپ های انتخاباتی خود که نیاز دارید؟
2. بعد این همه تلاش، چرا تن خود را دوباره به این مشقت وا می دارید؟
نمایندگی مجلس هر چه که هست امسال تمام اصناف و اقشار را به تکاپو انداخته است و سراسر کشور شاهد حضور متخصص و غیر متخصص از ورزشکار گرفته تا مجری، از کارشناس گرفته تا دکتر، از دانشجو تا استاد تا معلم تا... است و ظاهرا همه برایش سر و دست می شکنند.
ارزش مقام و سختی مسئولیت اما کمتر از لنگه کفشی بود برای امام شیعیان

نظرات ارسال نظر