چه زود آمد لحظه‌ی وداع...

رو به سوی بهشتی زمینی دارند که جایگاه سبک بالا است، کسانی که از دنیا دل‌بریده‌اند و تنها خیال بین‌الحرمین را در سر می‌پرورانند.

تب و تاب و جنبشی عجیب در پاهای خود احساس می‌کنند، درد پا، تاول‌ها و خستگی همه از یاد رفته است، گویی جانی تازه گرفته‌اند، گرد و غبار از رخ می‌زدایند و به عشق وصال یار رهسپار می‌شوند.

آری... گنبد از دور نمایان است، از شوق وصال اشک در گوشه چشم همگان خانه کرده است، بغضی در گلو دارند که جز با فریاد یا حسین به سیل اشک تبدیل نخواهد شد.

گنبد قمربنی هاشم به احترام برادرش حسین کوچک می‌نماید، زائران دست بر سینه دارند و سر تعظیم فرود ‌می‌آورند و سجده می‌کنند، گویی خاک و غبارش را توتیای چشم خود یافته‌اند.

گمشده دل‌ها نمایان شده است، زوار دیگر پای بر زمین ندارند بال پرواز گشوده‌اند و سبک‌بال در میان بین‌الحرمین با زمزمه«يا كاشِف الْكَرْبِ عَنْ وَجهِ الْحُسَينِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِّ اَخيكَ الْحُسَيْنِ» در همه جا طنین انداز شده است.

آری... همه را واسطه می‌کنند برای باز کردن عقده‌های دل و گریه سر می‌دهند، نال‌های اهل زمین به عرش کبریا رسیده است و افلاکیان با میهمانان حسین یک نوا شده‌اند و فریاد یا حسین سر می‌دهند.

چگونه راه رفته را بازگردم یا حسین(ع)، چه دیر به تو رسیدم و چه زود فرا رسید لحظه وداع، هنوز دلم آرام نگرفته است، هنوز عقده‌های دلم خالی نشده است.

چگونه پشت به حرمت کنم و رهسپار غربت شوم، دل کندن از سرزمینی که جای جایش بوی حسین فاطمه را می‌دهد سخت است، حسینا به دلم صبر و پاهایم توان رفتن از کوی خود را عطا کند.

نوشتار: سمیرا سارایی، خبرنگار ایسنا، منطقه ایلام

نظرات ارسال نظر
  • عبدالله فرخندهدر تاریخ ۲۴ آذر ۱۳۹۳

    دل نوشته ي زيبايي بود ،دست مريزاد

    پاسخ به این نظر
عمر سایت: 14سال و 16ماه و -11روز