برای معلمان که به مدد آنها می آموزیم زندگی را از سر سطر بنویسیم

می آموزیم بی اعتنا به سیاهی ها، سپیدترین آرزو هامان را، در ذهن جهان حک کنیم، و در هیال هوی کودکی آینده ناپیدای خویش را در کلماتی که تو هر روز برایمان می آوری بجوییم.

دست هایت، پیام بران روشنی و عشق اند، که در هر چرخشی معجزه کلمات را می نمایانند، و کلید دروازه های دانش را نشانمان می دهند.

 تو در مرز سپیدی جهان ایستاده ایی، و کلمات به فرمان تو دیوارهای بلند کدورت و جهل را فرو می ریزند، و بدینسان جهان هر روز جذاب تر از گذشته خواهد شد.

نیمکت های تصویر جوانی ات را از یاد برده اند، و آنقدر سپید شده یی که چیزی از شب سیاه و موهایت باقی نیست، اما هر بار که آخرین زنگ کلاس را ترک می کنی، گلهای معطر در نگاه شاگردانت شکفته است که بهاری دلچسب و چشم نواز را بشارت می دهد.

هر روز پاره هایی از خویش را در خیابان می بینی که به احترام برایت دست تکان می دهد، و سلام می کنند، و تو با لبخندی، کودکیشان را به خاطر می آوری، و نخستین کلمه یی را، که به آنها آموخته یی.

اگر تو نبودی کدام رنگین کمان پاییزمان را به بهار پل می بست، و کدام ابر مهربان تاریکی را از چشمهایمان می شست، و کدام باران دلهای بازیگوشمان را برای قبول حقایق عالم مهیا می ساخت؟

ای پیامبر آگاهی، ما در تکریم نامت، بضاعت نداریم، بر ما مگیر، و همچنان در روشنترین سمت حیات، جاودانه باش.

نظرات ارسال نظر
عمر سایت: 15سال و 13ماه و -3روز