صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

خیلی دور خیلی نزدیک
حمید حیدرپناه

  • بعدی
  •  
       کوله باری از خاطرات میمک

    نام استان ایلام با حماسه و عشق گره خورده است و بی شک هشت سال دفاع مقدس یکی از درخشان ترین و حماسی ترین دورانی بود که در تاریخ پرافتخار این سرزمین ماندگار شد. یکی از نخستین سطرهای پرافتخار تاریخ این دیار، در سرزمین «میمک» نگاشته شد. هنگامی که چند روز قبل از آغاز رسمی جنگ تحمیلی مرزهای استان ایلام مورد هجوم دشمن بعثی قرار گرفت و در روز 19 شهريور 59 با استفاده از حجم گسترده نيرو و ادوات پاسگاه هاي «ني خزر» و «هلاله» و ارتفاعات ميمك را اشغال کرد. منطقه ميمك براى ارتش عراق که آن را «سيف سعد» یا «شمشیر پیروزی» ناميده بودند، از جنبه هاى مختلف (برخورداری از دیدبانی خوب روی منطقه، وجود چاههای نفت وگاز و..) حائزاهميت ويژه بود. در همان ساعات اولیه اشغال میمک بود که به همت «آیت الله حیدری ایلامی» عشایر استان ایلام از همه ی ایلات و طوایف بسیج شدند و به آنجا شتافتند و با توجه به آشنایی که با منطقه داشتند توانستند در کنار نیروهای ارتش و سپاه و با حمایت نیروهای هوانیروز مانع پیشروی بیشتر دشمن شده و سرانجام پس از ماهها مقاومت در روز 19 دی ماه و طی عملیات «ضربت ذوالفقار» توانستند این ارتفاعات مهم و استراتژیک را از دشمن پس بگیرند. 19دی ماه فرصت مناسبی بود تا یادی کنیم از شهدای میمک، از حماسه سازان و عشایر ایلامی که از همه ی ایلات و طوایف، دست در دست هم جلوه ای از وحدت و همدلی را به نمایش گذاشتند تا برگ زرینی در تاریخ پرافتخار این سرزمین ورق بزنند. یکی از دلاورمردان این عرصه «حاج جوزعلی نجفی» از فرماندهان دلیر ایل ارکوازی و بولی بود که در همان روزهای نخست اشغال میمک به ساماندهی نیروهای عشایر منطقه پرداخت و دوشادوش سایر ایلات از میمک دفاع کرد. رزمنده ای که روزگاری هیبت و صلابتش لرزه بر اندام عراقی می انداخت و هنوز هم اقتدار و صلابتش در ذهن همه ی همرزمانش مانده است، اما این روزها زخم های آن دوران کمی او را زمین گیر کرده ولی خودش را همچنان محکم و استوار نگه داشته و با ترکش های به جای مانده در تنش می جنگد. به رسم هرسال، به دیدارش که می روم مرا محکم تر از همیشه بغل کرده و اشک هایش شانه هایم را خیس می کند، این بار بهانه ی گریه هایش را می دانم، سالهاست که روز 19 دی ماه را همراه پدرم (حبیب حیدرپناه) – که از همرزمانش در میمک بود – به دیدارش می رفتیم و این دومین سالی است که پس از درگذشت پدر، تنها به دیدارش می روم و همین موجب شد که حال و هوای این دیدار قدری متفاوت تر از همیشه باشد. «جوزعلی» از روزهای حماسه و عشق می گوید از روزهایی که عشایر ایلام - که آشنایی زیادی با فنون نظامی نداشتند - با کمترین امکانات و سلاح های شکاری دوشادوش نیروهای ارتش و سپاه جنگیدند. با بغض های در گلو مانده از خاطرات آن روزها می گوید از عشایر غیور و سلحشوری که عقل و عشق را با هم در آمیخته بودند. از همه ی ایلات و طوایف استان یاد می کند ( از سلحشوران ایل ملکشاهی و شوهان، ارکوازی و بولی، خزل و چرداول، پنجستون، دهبالایی، کلهر و لک، عالی بیگی، عشایرغیور ایوان، میشخاص، بدره و آبدانان، دره شهر و دهلران و..) و معتقد است فتح میمک متعلق به همه ی ایران و استان ایلام است، از شیرزنان عشایری که نان محلی می پختند و آذوقه را برای رزمندگان فراهم می کردند تا نیروهای ارتش، هوانیروز و سپاه که متشکل از دلاورمردانی از جای جای ایران پهناور بودند و در میمک حضور یافته بودند تا از خاک وطن دفاع کنند. با صدایی که کمی شکسته از قبل شده، یاد می کند از راز و نیاز شبانه مردانی که با خلوص نیت به آسمان شهادت پرکشیدند. رزمندگانی که فریاد عشق و عرفان را بر بلندای قله های کمال سردادند. از همرزمانی می گوید که سالها در کنارشان قد کشیده بود، هم محله ای هایش در روستای بهمن آباد، شهیدان «موسی (ایمان) کمری» و «علیداد دانشگر» که جلوی دیدگانش آسمانی شدند و همپای سایر شهیدان استان ایلام، بر بلندای میمک، شکوه بهشت را نظاره گر شدند و آیه فتح سرودند و در کمال رضا، به مسلخ عشق رفتند تا لذت دیدار خدا را برای مردمان عصر خویش ترجمه کنند. جوزعلی از مسئولان انتظار دارد رزمندگان و پیشکسوتان دفاع مقدس را فراموش نکنند و از همه ی جوانان و اهالی قلم می خواهد که نگذارند یاد و خاطره های سالهای دفاع مقدس به دست فراموشی سپرده شود و تلاش کنند تا این گنجینه های ارزشمند را به نسل های بعدی منتقل کنند. لحظه ی خداحافظی، شانه های استوارش را صمیمانه تر از همیشه می فشارم و برایش آرزوی سلامتی می کنم و به این امید که خداوند عمری عطا کند و سالی دیگر و 19 دی ماه دیگری به دیدارش بیایم و یاد کنیم از رزمندگان و شهدای میمک... یاد و خاطره ی شهدای میمک و همه ی شهدا گرامی باد.

       ۲۳ دی ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       میمک کجاست؟ نقطه ی پرواز تا خداست

    میمک حماسه نامه ی ایل عشایر است
    زیباترین قصیده ی شعرِ معاصر است

    ایلام، پایتخت بلاد شهادت است
    ایلام من، مقدمه ی استقامت است

    19 دی ماه 93 مصادف با ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) و سالروز آزادسازی میمک است، روزی که یادآور دلاوری های مردانی است از سلاله ی برنو، تبار داس، عشایری از نسل مهربان آفتاب
    میمک یادآور حماسه ها و رشادت های مردمان و عشایر غیور دیار عشق و پایداری در کنار جان برکفان بسیج، سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران است که دست در دست هم جلوه ای تاریخی  از وحدت و یکدلی و برادری را نشان داده و حماسه ای آفریدند که در تاریخ پرافتخار سرزمین مقدسمان جاودانه شد.

    مردانی از طوایف مهتاب و آفتاب
    بیدارهای ساکن چشمان شب نخواب

    میمک کجاست؟ نقطه ی پرواز تا خداست
    جایی که ذره ذره پر از خاک کربلاست

    تلفیقی از ستاره و مهتاب و آسمان
    میمک؛ ترانه خوانی دل های مهربان

     



    19 دی ماه همواره برایم یادآور روزهایی خاطرانگیز از عشق و حماسه است، خاطراتی که در طی این سالها از زبان پدرم شنیدم که روزها و شب های پرالتهاب ایثار و مقاومت را در ارتفاعات میمک کنار همرزمانی زیست که از جنس زلال باران بودند و بسیاری از آنان آسمانی شدند و آنان که ماندند آسمانی زیستند.
    پدری مهربان و فداکار که به رسم هرسال سالروز آزادسازی میمک را به همراه همرزمانش در کنار فرمانده ی شجاع و جانبازشان «حاج جوزعلی نجفی» گرد هم می آمدند و یاد و خاطره ی همرزمان شهید و یاران کوچ کرده را گرامی می داشتند و خاطرات روزهای عشق را مرور می کردند، خاطراتی سراسر پرشور و حماسی از عشایر و مردمان غیور ایلات و طوایف استان همچون: «خزل»، «ارکوازی و بولی»، «میشخاص»، «ده بالایی»، «زرگوش»، «ملکشاهی»، «شوهان»، «ایوان»، «بدره»و...
    میمک! بیا زبال گشودن سخن بگو
    از لحظه های سرخ سرودن سخن بگو!

    در سالروز فتح تو باران گرفته است
    هم خاطرم سراغ شهیدان گرفته است

     

    در این روز بزرگ بر خود لازم می دانم همچون گذشته یاد و خاطره ی شهدای عملیات آزادسازی میمک، انقلاب و دفاع مقدس و تمامی کسانی که در طی این سالها سبکبال به سمت دوستان و همرزمانشان پرواز نمودند را گرامی بدارم و همچنین یاد و خاطره ی پدری مهربان و فداکار (حبیب حیدرپناه) که گنجینه ای از خاطرات و ناگفته های گرانبها از سالهای عشق و حماسه ی 8 سال دفاع مقدس بود را گرامی بدارم که در آستانه ی این روز بزرگ به خیل عظیم همرزمانش پیوست و دیگر بار تلاش کنم به مدد حق تعالی، پای عهدی که با او بسته ام  که تا پای جان از فکر و قلمم برای پاسداشت ارزش های دفاع مقدس، گرامی داشت یاد و خاطره ی شهدا، جانبازان و ایثارگران و همچنین دفاع از آرمان های اصیل ولایت فقیه، رهنمودهای امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله العالی) بکوشم، پایبند مانده و سهم کوچکی در پاسداشت این عرصه داشته باشم.

     


    با او هزار خاطره ی سر فشاندن است
    او ترجمان «کمری» های بی تن است

    با او هزار دفتر و راز نخوانده است
    در یاد او هنوز «علی داد» مانده است

    او از کتاب حافظه ی ما نمی رود
    از خاطرات «جوزعلی» ها نمی رود

    میمک حماسه نامه ی ایل عشایر است
    زیباترین قصیده ی شعرِ معاصر است



    ضمناً در همین راستا فرصت را مغتنتم شمرده و از طرف خود و خانواده ام مراتب قدردانی و تشکر خود را از همه ی دوستان، آشنایان، همکاران و مسئولان ارجمندی که در مراسم تشییع، تدفین، مجالس ترحیم و یادبود پدرم شرکت نموده و به هر نحوی با ابراز همدردی، موجب تسلی خاطر شدند، صمیمانه تقدیر و سپاسگزاری و سلامتی و بهروزی همه را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم.

       ۲۱ دی ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [5]

    نسخه آماده چاپ


     
       هفته ی تربیت بدنی و جوانان چوار همچنان در انتظار..

    هفته ی تربیت بدنی و ورزش آغاز شده است، هفته ای که بیش از هر هفته ی دیگری از ورزش و تندرستی گفته می شود، از اهمیت این پدیده و یادآوری اثرات مثبت و مفیدش برای سلامتی و زندگی بهتر...

    از معدود هفته هایی که می توان مسئولان محترم همواره کت و شلوارپوش را با لباس و گرم کن ورزشی در حال نرمش و ورزش دید، هفته ای پرکار برای کلنگ زنی و پیوند قیچی ها و روبان هایی که شادی و نشاط را هدیه می آورند. هفته ی کلنگ زنی پروژه هایی که معلوم نیست کی سرو کارشان به قیچی و روبان می رسد و افتتاح و قیچی زنی پروژه هایی که معلوم نیست چند سال از کلنگ زنی آنها می گذرد!!!

    هرگاه صحبت از ایلام و ورزش می شود، ابتدا واژه ی محرومیت به ذهن می رسد و کمبود امکانات ورزشی، که در گوشه گوشه ی این استان به خوبی نمایان است، استانی که با داشتن انبوهی از استعدادهای ناب، همچنان از فقر امکانات رنج می برد. هرچند تاکنون جوانان با اراده ی این دیار، با وجود همه ی کمبودها، افتخارات زیادی در عرصه ی ملی و بین المللی به ثبت رسانده اند و آسمان استان و میهن را پرستاره کرده اند.

    اما آسمان ورزش کشور، ستاره های درخشان دیگری هم دارد، ستاره هایی از جنس ایثار و شهادت، شهدا و جانبازان واقعه ی بمباران زمین فوتبال چوار در دفاع مقدس...

    قهرمانانی که ورزش و شهادت را با هم پیوند دادند و دروازه های بهشت را گشودند تا آسمانی شوند...

    سالهاست که نام «چوار» در عرصه ی ملی و حتی جهانی بر سر زبان ها افتاده است، شهری که به «سرزمین لاله های فوتبال» مشهور شده است. حادثه ی بمباران زمین فوتبال چوار در سال 65 یکی از نادرترین وقایع تاریخی در عرصه ی ملی و جهانی است، مسابقه ای ناتمام که در آن جمع زیادی از بازیکنان، تماشاگران، مربی و داور مسابقه در کنار هم  به درجه ی رفیع شهادت و جانبازی رسیدند. 

    واقعه ای تلخ اما پرافتخار که می تواند یکی از نقاط قابل اتکای ورزش استان باشد و  از طریق آن نام ایران و استان ایلام را در عرصه ی بین المللی مطرح نموده و فریاد سربلندی و مظلومیت مردمان این دیار را در عرصه جهانی طنین انداز کند.

    حادثه ای که در سالهای اخیر توانست تا حدی توجه مسئولان ورزش کشور را جلب کند، طوری که با حضور مسئولان وقت تربیت بدنی کشور و معاونان رئیس جمهور در سال 89، تفاهم نامه ای سه جانبه بین «بنیادشهید و امور ایثارگران کشور»، «سازمان تربیت بدنی کشور» و «استانداری ایلام» منعقد و هر سه دستگاه متعهد شدند که: «با تدوین برنامه هایی ضمن تلاش برای توسعه و ترویج ایثار و شهادت در قالب فعالیت های ورزشی، نسبت به  احداث مجموعه ی فرهنگی و ورزشی شهدای زمین فوتبال چوار در مدت سه سال از محل اعتبارات عمرانی دولت و  سهم استانی و ملی متمرکز مبادرت نمایند، همچنین ساخت یادمان و موزه ی شهدای ورزشکار کشور در کنار این مجموعه، نصب تندیس یادبود شهدای زمین فوتبال چوار در ورودی ورزشگاه آزادی و سنگ نوشته ای در مراکز AFC  و FIFA   و... از دیگر اقداماتی بود که بایستی انجام می شد.» تعهداتی که تاکنون عملی نشده و پس از گذشت چندسال، با وجودی که روند ساخت این مجموعه آغاز شده است، اما عملیات ساخت آن به کندی صورت گرفته و معلوم نیست جوانان این دیار بایستی چند سال دیگر در انتظار حضور مسئولان قیچی به دست با لباس و گرم کن ورزشی باشند و این مجموعه به بهره برداری برسد؟

    مجموعه ای که احداث سریع آن برای بخش چوار که متشکل از 47 روستا، با جمعیت حدود 13 هزار نفری، بیش از هر پروژه ای می تواند ضرورت داشته باشد، خصوصاً مجاورت این مجموعه با مجتمع های بزرگ پتروشیمی و پالایشگاه گاز، شهرک صنعتی و... بر اهمیت آن افزوده است و افتتاح آن می تواند پیام آور شادی و نشاط در بین جوانان و ورزشکاران این دیار و رونق بخش ورزش استان باشد. از طرفی نصب یادمان شهدا و احداث موزه ی شهدای ورزشکار در کنار این مجموعه می تواند به عنوان یکی از مسیرهای راهیان نور، ضمن پاسداشت یاد شهدا و پیوند ورزش با ایثار و ارزش های دفاع مقدس، موجب رونق پیش از پیش این منطقه شود.

    امید است با توجه بیشتر مسئولان اجرایی کشور و تسریع در ساخت این پروژه به چشم انتظاری مردمان این دیار پایان داده و در آینده ای نه چندان دور شاهد برگزاری مسابقات ملی و بین المللی در این مجموعه باشیم که می تواند به اعتلای ورزش کشور و استان ایلام کمک شایانی کند.   

       ۲۹ مهر ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       نور... صدا... خاطره

    یادش بخیر، چه روزهای خاطرانگیزی بود... روزهای شورانگیز دهه ی هفتاد... رزوهایی که با کلی برنامه ریزی از قبل و انتظار برای ساعت موعود، خیابان های خاکستری رنگ شهرمان را به سرعت طی می کردیم تا به خیابان سعدی برسیم، ولی هنوز به ساعت مقرر خیلی مانده بود... کم کم خیابان شلوغ تر می شد، صف فلافل داغ و مزه ی تند انبه و بوی دل انگیز سمون های دهه ی هفتادی اش، مقدمه ی صف بعدی بود، صفی کنار دیواری چسبی و خمیری رنگ که همیشه پر از اعلامیه های سیاه و سفید و پاره بود، صف بلیط های کاغذی که شبیه کوپن های آن روزش بود، تکه کاغذی رنگ و رو رفته که هیچ وقت نفهمیدم چرا هیچ وقت قیمت رویش با پول خریدش یکی نبود!!!! درهای رنگ و رو رفته ی سرد را باید محکم می گرفتی تا از میان ازدهام جمعیت رد بشوی و به به ورودی اصلی برسی و خیلی زود بلیطت نصف بشه و به ورودی یک سالن برسی که در آنجا مردی چراغ قوه به دست که فرقی نمی کرد چراغهای سالن روشن باشد یا خاموش، چراغ قوه اش هیچ وقت خاموش نمی شد، به استقبالت می آمد... با هر مصیبتی بود وارد سالنی بزرگ می شوی، سالنی سرد با صندلی های خشک و پرسرو صدا... روبرویت پرده ی بزرگِ رنگ و رو رفته ای قرار داشت که در دو سمتش دو چراغ ضعیف قرمزرنگ نوشته بود: "لطفا سیگار نکشید" کم کم هیاهوها و همهمه ها رو به سکوت می رود تا چراغها کامل خاموش شوند و پرده ی مثلاً نقره ای رنگش روشن می شود... سکوت بیش از قبل بر سالن سرد حکمفرماست... به نام خدا «تاراج» فیلمی از ایرج قادری با حضور: جمشید هاشم پور با دیدن این اسم سالن به وجد می آید... گویی جمعیت در استادیوم نشسته اند و قهرمان در کنارشان... حیف که قهرمان نیست تا این همه شور و هیجان را ببیند... تازه اوج هیجان هنوز نرسیده... فیلم شروع می شود و سکانس اولی که قهرمان فیلم وارد می شود، صدای کف و سوت و تشویق ممتد حضار حالا دیگر سردی سینما را به گرمای هیجان انگیزی تبدیل کرده... دیگر همه غرق هیجان شده اند که دیگر رنگ و روی دیوارهای سرد و صندلی های خشک و بی روح سالن حس نمی شود... هیجان و ذوق بیننده هایی از جنس سرزمین عشق، سرزمینی که همواره سرشار از صداقت و بی آلایشی بوده اند... مردمانی که همواره در هر زمان و مکانی کلامشان با حرف دلشان یکی بوده، احساسشان را صادقانه بروز داده و می دهند... شوق و هیجانی برای قهرمانی از جنس پرده ی شگفت انگیز نقره ای... قهرمانی که بر بدی ها و زشتی ها غلبه می کند... در جدال با پلیدی ها پیروز می شود... جدالی که ریشه در تاریخ کهن این سرزمین دارد... جدال خیر و شر... جدالی که از افسانه های کهن به ارث برده و همواره با خود دارد و هر جا حق و خیری بوده به مدد آن شتافته و با شر و زشتی جنگیده است... جوانانی از جنس باران پشتوانه ای غنی از تاریخی که همواره با بدی ها جنگیده است، از جدال نیاکانش در نبرد «رنو» تا پایداری مردمانش در برابر رژیم شاهنشاهی و استقامت دیروز پدرانش در 8 سال جنگ تحمیلی حالا فرزندان این سرزمین که نفسی از جنگ تازه کرده اند، همچنان از تقابل و پیروزی حق در برابر باطل و خیر در برابر شر، ذوق می کند... هیاهو... سروصدا... همهمه... شور... هیجان... شوق و ذوق... حال و هوای آن روزهای خاطرانگیز سینما قدس ایلام بود... سینمایی که قدمتی طولانی مانند تاریخ و فرهنگ این دیار دارد. سینمایی خاطرانگیز که روزهای پرشور و هیجانش همزمان با رفتن رنگ و روی دیوارهایش و سردی روزافزون صندلی های چوبی اش، از گرمای مخاطبانش کم می شد... دیگر کسی جلوی دیوارهای خمیری اش صف نمی کشید... فلافلی کنارش خلوت شده و چراغ قوه ی متصدی اش کم سو... حالا دیگر هر کسی در خانه اش یک ویدئو خریده بود و نوارهای بدقواره اش را دست به دست می کردند و هر کسی در خانه اش سینمایی خانگی ساخته بود و دیگر از شور و همهمه و سروصدا خبری نبود سینماهایی که مخاطبانش به جای صندلی های چوبی سینما قدس، روی بالش و متکای خانگی لم می دانند و بی صدا به قهرمان بازی های ستاره ها می نگریستند... حالا دیگر سینماهای نوستالژیک کم کم از رونق می افتادند و در عوض شهرها پر شده بود از ویدئو کلوپ و یک کارت شناسایی و یک نوار قرضی برای 24 ساعت... نوارهایی که اینقد دیده می شد و این خانه به آن خانه می رفت که دست آخر به زور پیچ گوشی و خودکار و الکل و هدپاک کن صدا و تصویرشان در می آمد و دست آخر نوار براق و طویلش وسیله ای برای بازی و سرگرمی کودکان می شد... سی دی که آمد نوارها از رونق افتاد، حالا دیگر دور دور دی وی دی و کامپیوتر و هارددیسکهایی بود که فقط یک کپی پیست ( copy – past) می خواست تا هر کسی در خانه اش یک سی دی کلوپ شخصی داشته باشد و ویدئو کلوپ ها تغییر کاربری دهند به گیم نت و سی دی سنتر و .... و امروز که دیگر هرکسی یک لپ تاپ و تبلت همراه دارد... ولی با این وجود مردم همچنان فیلم نگاه می کنند... هنوزم کاربرد درصد بالایی از رایانه های شخصی و تبلت ها دیدن فیلمهاست... مردم هنوز فیلم نگاه می کنند، اما نه در سینما!!!!! و این چنین بود که سینما هر روز مهجورتر از دیروز شد... این اتفاقی بود که در همه جای کشور افتاد اما حکایت غریبی سینمای شهر ما حکایت تلخ تری داشت... سینمایی که هم قدمتش بیش از بسیاری سینماهای دیگر بود، هم شورو هیجان و روزهای پر از هیاهویش بیش از هر جای دیگری... سینمایی که با وجود همه ی این تکنولوژی های جدید، هنوز عده ی معدودی علاقمند باقی مانده بودند که تشنه ی دیدن فیلم در سالنش باشند، اما اینجا دیگر سینمایی وجود ندارد... سینمایی که این روزها فقط تابلوی سردرش مانده است که آن هم خیلی زود جای خودش را به یک اسم مدرن خواهد داد... "مجتمع تجاری ......." جایی که احتمالاً خیلی زود دوباره به روزهای شلوغ و پرهیایوش بر می گردد و شاهد ازدهام و صف های طولانی خواهد بود... البته این بار نه برای دیدن فیلم، برای خرید عطر و ادکلن و کیف و کفش و مانتو و... بجای بوی فلافل، بوی اسنک و ذرت مکزیکی و ... در آن بپیچد!!! شاید هم آن گوشه کنارهایش یک سالنی برای سینما بسازند... به هر حال امیدوارم خیلی زود بسازند اما با وجود اینها چه بسازند چه نسازند... سینمای این روزها، تشنه ی روزهای پرهیجان و شورانگیز دهه ی شصت و هفتادش هست و امیدوارم خیلی زود با احداث یک سینمای جدید، مدرن و پیشرفته، شاهد آشتی دوباره مردمان این دیار با سینما باشیم... البته حکایت پرغصه ی فرهنگ و هنر و سینما در این استان حکایت قدیمی است که حالا حالاها می توان برایش قصه و مرثیه نوشت... به این دل نوشته ی کوتاه بسنده می کنم و حکایت پرغصه ی دیگرش که مربوط به «سینما هنر آبدانان» که روزگاری است باشگاه بدنسازی و فروشگاه مواد غذایی شده است را می گذارم برای مجال دیگر و نوشتار دیگری... چاپ شده در ماهنامه سیمای نو قابل مشاهده در http://www.jaaar.com/frontpage#!/column/magazine/simayno

       ۴ اسفند ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       مرور حماسه ها

    اندیشه که می کنم از روزهای به خاک افتادن نخل ها، از سوختن گلزارها، از صدای بلند خاک که با باد به هوا می رفت و به دادخواهی از دست تانکهای اشغالگر و پوتین های نکبت بار بعثی ها، دلم  در هرم بادهای سوزان، خاکستر می شود. وقتی با خودم می اندیشم که زنان و کودکان بی دفاع در مواجهه با دشمن، نجیب و استوار و مردانه به مبارزه می پرداختند و مردان ایل با اسلحه هایی که یادگار نیاکانشان بود در مقابل مدرن ترین سلاح های تجاوزگران پیروز شدند، به خود می بالم که فرزند ایرانم و مانوس خاک پاک مهرانم...

    آن هنگام که مرور می کنم حماسه های فرزندان وطنم را که با سلاح ایمان، جهانی را انگشت به دهان کردند و از همت آسمانی مولای متقیان علی (ع) و فرزندانش مدد جستند و با ندای پیر فرزانه و مرید وارسته ی خود بر دشمن دون تاختند و خاک مهران را آزاد ساختند، بیش از پیش ایمان می آورم به اینکه «مهران را خدا هم آزاد کرد»

    اما چه بر تو گذشت آن روزها که خون و خطر در کوچه کوچه ی تو موج می زد و دسته دسته و لشکر لشکر به اشغال تو کمر می بستند تا رویای شوم اتصال تو را به نقشه جغرافیای پلیدشان پیوست کنند؟ چه بر تو گذشت آن لحظات که فرزندان شهدا را هم پدر بودی و هم مادر و هم جان پناه؟!

    چه اندیشه ها که از کوچه های ذهنت گذشتند؟ شاید برای چند لحظه احساس تنهایی و دلتنگی داشتی، اما آن هنگام که یاران افلاکی تو به یاریت شتافتند چه شادمانی شگرفی در خویش احساس کردند، آن قدر که رد پوتین های اشغال و تجاوز را بر پوست لطیف و مطهرت از یاد بردی و قدم های سربازهای بی سنگرت را بر دیدگانت گذاشتی، با خون پاکشان وضو ساختی و قبله را به نماز شکر ایستادی و ایستادگی را از تو آموختیم و همچنان می آموزیم از تو که آرامگاه امامزاده «سید حسن (ع)» هستی، از تو که مادر وطنی، تو تمام جان و تن منی...

    دل من بیقرار توست مهران                   تن من پاسدار توست مهران

    شهید راه عشقم و هنوز                        مزارم در کنار توست مهران

       ۱۰ تير ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [9]

    نسخه آماده چاپ


     
       دربست... میدان مهران...

    طی سالهای گذشته خبرهایی در خصوص آزادسازی مهران روی سایت های خبری قرار گرفت:
    • سالروز آزادسازی مهران در تقویم 90 ثبت شد
    • مجوز نامگذاری یکی از میادین تهران به نام مهران دریافت شد
    • رونمایی از میدان مهران در تهران
    • ...

    حال چند سوال از شما مخاطبان گرامی دارم:

    • آیا میدانید میدان مهران در کجای تهران قرار دارد؟
    • تابحال چند بار گذرتان به میدان مهران خورده است؟
    • به نظرتان اگر از هر صد تاکسی بخواهید که شما را دربست تا میدان مهران برساند چه تعداد از آنان آدرس را بلدند؟
    • آیا در تقویم هایی که روی میز اداری تان دارید یا سررسیدهایی که یادداشتهایتان را در آن می نویسید، در صفحه ی دهم تیرماه آن، سالروز آزادسازی مهران درج شده است؟
    • تابحال از بزرگراهی یا خیابانی در تهران عبور کرده اید که مزین به نام یکی از سرداران شهید ایلام باشد؟
    • آیا در سالروز آزادسازی مهران پوستری از مهران در خیابانهای تهران می بینید؟
    • تابحال چند فیلم سینمایی در خصوص ایلام دیده اید؟
    • به راستی چرا زمانی که فیلم سینمایی "هامون" که اواخر دهه ی 60 پخش شد ، از دیدن رنوی پلاک ایلام آن از شوق از جایمان به هوا پریدیم؟
    • ...

       ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [6]

    نسخه آماده چاپ


     
       ایلام فضایی تازه برای ساخت فیلم های دفاع مقدس

    حمید حیدرپناه - روزنامه جام جم - شنبه 26 آذرماه 1390 

    بي‌شك سينما و تلويزيون از فراگيرترين رسانه‌ها در عصر حاضر هستند كه بيشترين تاثير را در كوتاه‌ترين زمان ممكن بر مخاطبان دارند. با ديدن يك سريال نود شبي يا فيلم در سينما، خيلي زود هنرمندان، نقش‌هايشان و تكيه كلام‌هايشان سوژه مي‌شوند و در ذهن و زندگي مردم رسوخ مي‌كنند كه نشان‌دهنده تاثيرگذاري بالاي اين رسانه‌هاست.

    يكي از مهم‌ترين حوزه‌هايي كه طي سال‌هاي پس از انقلاب همواره مورد توجه قرار گرفته و در خصوص آن آثار بسياري ساخته شده، دفاع مقدس است. از زمان جنگ تاكنون فيلم‌ها و سريال‌هاي جنگي بسياري توليدشده و هر كدام از زواياي مختلف به وقايع جنگ پرداخته‌اند. البته بيشتر اين فيلم‌ها در مناطق خاصي (جنوب كشور) ساخته شده‌اند، در حالي كه طي 8 سال دفاع مقدس علاوه بر جنوب كشور، استان‌هاي كردستان، كرمانشاه و ايلام نيز به صورت مستقيم درگير جنگ بودند. به گواه بسياري، جنگ در ايلام آغاز و همان‌جا پايان يافت. بيشترين حملات هوايي بر سر مردم ايلام بود. مردمانش در طول جنگ ديارشان را ترك نكردند و درگير جنگ بودند. از پدراني كه در جبهه‌ها بودند تا مادراني كه هم بار خانواده را بر دوش داشتند، هم پشت جبهه‌ها ملزومات و غذاي رزمندگان را تامين مي‌كردند. از كودكاني كه زير چادرهاي رنج بزرگ شدند و هيچ وقت رنگ كودكي را آن طور كه بايد لمس نكردند تا پدربزرگ و مادربزرگ‌هايي كه در سوگ عزيزانشان داغدار شدند كه همه اين موارد توجه بيشتر فيلمسازان را مي‌طلبد. از طرفي شرايط كنوني فيلم‌هاي دفاع مقدس كه به گونه‌اي با سوژه‌ها و فضاهاي تكراري مواجه شده (كه فاصله گرفتن مخاطبانش را هم در پي داشته) به نفسي تازه و فضايي بكر و جديد نياز دارد كه اين مساله مستلزم نگاهي نو به زواياي ناشناخته و كمتر ديده شده جنگ است.

    استان ايلام با پيشينه فرهنگي و تاريخي غني، طبيعت بكر و خيال‌انگيزش و همچنين وجود مناطق جنگي دست نخورده، فضاي بسيار خوبي براي ساخت سريال و فيلم‌هاي سينمايي جنگي جديد و غيركليشه‌اي است. شايد همين تغيير فضا و سوژه، باعث دميدن روح تازه‌اي در كالبد آثار سينمايي و تلويزيوني در اين حوزه باشد. پرداختن به مردمان و سوژه‌هاي بكري كه قابليت پرداخت بسياري دارند؛ از آن نوجوان روستايي كه يكي از كم‌سن و سال‌ترين شهداي دفاع مقدس است گرفته تا رزمنده‌اي كه از ابتداي جنگ تا زمان شهادتش با پاي برهنه مي‌جنگيد يا قابليت‌ها و دلاوري‌هاي شگفت‌انگيز عشاير آموزش نديده و بدون سلاح كه حماسه فتح ميمك را رقم زدند تا آزادسازي مهران و بمباران زمين فوتبال چوار و...

    اگر بخواهيم نگاهي كوتاه به ويژگي‌ها و قابليت‌هاي اين منطقه براي ساخت فيلم‌هاي سينمايي بيندازيم مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

    1 ـ ويژگي‌هاي جغرافيايي و طبيعي: استان ايلام به دليل شرايط خاص جغرافيايي و آب هوايي و همچنين تنوع محيطي، داراي مناطق بكر و زيبايي است. از طبيعت سرسبز و قسمت‌هاي كوهستاني در مناطق شمالي استان گرفته تا نقاط گرم و خشك و بياباني جنوب استان كه هم مرز خوزستان است. از ويژگي‌هاي بارز جغرافيايي استان، وجود جنگل‌هاي انبوه بلوط در مناطق شمالي و نيزارها و نخلستان‌ها در مناطق جنوبي است. در واقع بلوط نماد مقاومت، سختكوشي و پايداري مردمان اين ديار است كه مي‌تواند نشانه جديد و برجسته‌اي براي فيلم‌هاي دفاع مقدس باشد. شايد وقت آن رسيده باشد كه علاوه بر نخل‌هاي سر بريده، از بلوط‌هاي سوخته هم براي بيان رشادت‌ها، مظلوميت‌ها و پايداري‌هاي ملت سرافرازمان استفاده و به عنوان نمادي از دفاع مقدس مطرح شود.

    2 ـ وقايع مهم و سرنوشت ساز: ايلام وقايع بسيار مهمي را طي 8 سال دفاع مقدس تجربه كرد. از جمله فتح ميمك، بمباران زمين فوتبال چوار (كه يكي از حوادث دلخراش در سطح جهان بود كه جمعي از جوانان ورزشكار در حين بازي توسط هواپيماهاي بعثي بمباران شدند و به فيض شهادت رسيدند يا جانباز شدند)، آزادسازي دهلران و موسيان و همچنين آزادسازي مهران كه يكي از مهم‌ترين وقايع جنگ پس از آزادسازي خرمشهر بود كه امام خميني(ره) در اهميت اين پيروزي فرمودند: «مهران را هم خدا آزاد كرد.»

    3 ـ مناطق عملياتي و جنگي بكر و دست نخورده: بسياري از عمليات‌هاي مهم و سرنوشت‌ساز دفاع مقدس در اين استان صورت پذيرفته، كربلاي1، والفجر مقدماتي، والفجر 1، ضربت ذوالفقار، محرم و... همچنين مناطق جنگي بسياري از جمله قلاويزان، كنجانچم، تپه شهداي ميمك، سرني، موسيان، شرهاني، فكه، زمين فوتبال چوار، سنگر صدام، پاسگاه گرميشه و... كه تاكنون خيلي كم ديده و از آن سخن گفته شده است.

    4 ـ پيشينه تاريخي، فرهنگي و مذهبي: ايلام با داشتن تمدني كهن داراي قابليت‌هاي فرهنگي و تاريخي برجسته‌اي است كه آثار باستاني و تاريخي بسيار زيبا و متنوعي دارد كه مي‌تواند فضاهاي متنوعي براي توليدات سينمايي باشد. از طرفي مردم اين استان ارادت خاصي به ائمه اطهار و خاندانشان دارند و در اين استان، بقعه‌هاي متبرك امامزاده‌هاي بسياري هست كه مي‌توان از آنها استفاده كرد.

    5 ـ موسيقي غني: يكي از مهم‌ترين گنجينه‌هاي فرهنگي و هنري ايلام، موسيقي محلي و مقامي آن است كه پيشينه درخشان تاريخي دارد كه سينه به سينه نقل شده و اكنون توسط هنرمنداني مستعد و برجسته زنده نگاه داشته شده است، از جمله هوره كه نوعي آواي محلي است كه توسط مردان سروده مي‌شود و اغلب براي وصف طبيعت، معبود، رشادت‌ها و دليري‌ها، كوچ كردن و شرح هجران و فراق به كار مي‌رود كه سوز خاصي در نواي آن نهفته است و نوع ديگر آن مويه است كه توسط زنان براي سوگواري شهدا و عزيزان از دست رفته خوانده مي‌شود. از طرفي سازهاي دهل و سرنا كه بومي اين منطقه محسوب مي‌شوند در مراسم شادي و عزا به كار برده مي‌شوند. استفاده از اين قابليت‌ها و بهره‌گيري از موسيقي بومي مي‌تواند فضاي بسيار جديد و متنوعي در زمينه موسيقي فيلم و سريال ايجاد كند كه قطعاً به دل مخاطبان خواهد نشست.

    از همه مهم‌تر استان ايلام، مردماني زلال، مهمان‌نواز و هنرمند دارد كه قطعاً به گرمي پذيراي فيلمسازان و عوامل آنها خواهند بود.

    به هر حال فيلمسازان و فعالان عرصه سينما و تلويزيون باید در اين خصوص توجه بيشتري كنند. همچنين جا دارد مسوولان رسانه ملي و وزارت ارشاد در اين خصوص اقدامات لازم را انجام دهند تا ان‌شاءالله بزودي شاهد ساخت آثار ماندگار و ارزشمندي در اين خصوص باشيم.

    لینک مطلب در روزنامه جام جم:

    http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100862252551

       ۳ دی ۱۳۹۰   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [19]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    حمید حیدرپناه
    خیلی دور خیلی نزدیک

    به تعبیرنیما :« ایلیاتی ام از تبار باران» ، اهل همین سنگلاخ ساده وایل غریب افتاده ، شتاب زده بزرگ شده ام و... در سالهای آوارگی و جنگ در ایلام متولد شدم، دانشجوی دکترای جامعه شناسی فرهنگی  و چند سالی است که ساکن تهران و در واحد شعر و ترانه مرکز موسیقی مشغول فعالیت می باشم. در زمینه شعر و روزنامه نگاری  فعال بوده و چند سالی است که با بخش رسانه روزنامه جام جم و سایت های خبری همکاری دارم. از مهمترین دغدغه هایم در طول این سالها معرفی استان ایلام و خصوصاً دستاوردهای دفاع مقدس در سطح ملی بوده که تاکنون با همکاری برخی از دوستان ایلامی مقیم مرکز که عمدتاً در حوزه رسانه ای فعالیم، اشعار و مطالب بسیاری در روزنامه ها و سایتهای مختلف منتشر نموده ایم. استان ایلام در همه ی زمینه ها دارای قابلیت ها و توانمندیهای بسیاری است، از مهمترین سرمایه های فرهنگی و هنری استانمان در سطح کشور داشتن پیشینه فرهنگی و تاریخی درخشان، فرهنگ ایثار و شهادت و دلیری های مردمانش در عرصه ی دفاع مقدس، شاعران برجسته و موفق در زمینه ادبیات، هنرمندان با استعداد در زمینه موسیقی، ورزشکاران و قهرمانان با اخلاق، مسئولانی که در سطح کشور در رده های برجسته ای خدمت می کنند و از همه مهمتر جوانان نخبه و تحصیل کرده ای که در جای جای ایران پراکنده اند. معتقدم که استان ما با داشتن این همه سرمایه و نیروهای ارزشمند تاکنون آن طور که باید نتوانسته به جایگاه واقعی خود دست یابد، هرچند که در سالهای پس از جنگ و تاکنون کارها و تلاش های ارزشمندی در خصوص توسعه استان انجام شده و باز هم جا دارد بیشتر از اینها کار شود. به نظرم یکی از مهمترین مشکلات استان، حضور کم رنگ ما در حوزه رسانه ای در سطح ملی است که تاکنون ایلام ما و قابلیت هایش کمتر برای سایر هموطنانمان شناخته شده است، خصوصاً در حوزه دفاع مقدس که علیرغم 8 سال درگیری مستقیم با جنگ، دلاوری ها و حماسه های مردمان این دیار کمتر انعکاس یافته و جا دارد در این خصوص تلاش های بیشتری صورت پذیرد و این امر محقق نمی گردد مگر با استفاده شایسته از رسانه هایی که در سطح ملی فعال هستند. بنابراین تلاش می کنیم تا با حضور بیشتر و پر رنگ تر در این حوزه ایلام را به آن جایگاهی که شایستگی اش را دارد برسانیم تا دیگر شاهد این نباشیم که وقتی از دوست، همکار یا همکلاسی در خصوص ایلام بحث می کنی با تعجب نپرسد که ایلام اصلاً کجای نقشه ایران است یا مهران در کدام استان واقع شده...!!!!!!!!!

    من از اهل دهات دوست هستم

     رفیق خاطرات دوست هستم

    درختانی که با من همکلاسند

     مرا با چشمه و گل می شناسند

     مرا با دفتر شعر عمویم

    مرا با «هوره های» در گلویم

    مرا با قصه های میش و گرگم

     مرا با برنو ی بابا بزرگم

     مرا با چکمه هایم می شناسند

    به نام زخم پایم می شناسند

    پدر این «کوله» را داده به دستم

    من از اهل و تبار جنگ هستم

    به دنیا آمده در سال جنگم

     رفیق کوهساران و پلنگم

     پلنگ لحظه های بی شکستم

    من از ایل نجیب کرد هستم

     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (7)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    کوله باری از خاطرات میمک
    میمک کجاست؟ نقطه ی پرواز تا خداست
    هفته ی تربیت بدنی و جوانان چوار همچنان در انتظار..
    نور... صدا... خاطره
    مرور حماسه ها
    دربست... میدان مهران...
    ایلام فضایی تازه برای ساخت فیلم های دفاع مقدس

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    وبلاگ شخصی حمید حیدرپناه

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۷۵۷۳۴ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۵۱۶ مشاهده | امروز  ۹۹۰۸ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ |