صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

اندیشه و ... پدر
مصطفی دارایی

  • بعدی
  •  
       مدیریت شهری، آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی

    مدیریت شهری، آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی

    این مثل معروف حکایت مدیریت شهری ایلامه. تعداد فراوان اعضای شورای شهر و مدیران شهرداری رو بذارید کنار تعداد پارک ها و مکانهای تفریحی شهر و نتیجه گیری کنید!

    شاید انتظاری نیست بابت ایجاد مراکز تفریحی چراکه سازوکار اجرایی نیاز است و طی مراحل اداری که زمانبر است و مشکلات خاص خود را داراست اما دیگر جای هیچ عذری نیست وقتی از چیزهایی که داریم هم نمی توانیم استفاده کنیم.

    منظور خاص من در این نوشته پارک ملت یا همان سراب خودمان است. پارکی قدیمی و در زمان خودش در اندازه های بالاتر از کلاس شهر ایلام. اما همانگونه که بوده مانده !!! و علیرغم گذر سالیان گویا کلاٌ فراموش شده است اگرچه هم مکانش و هم مساحتش جلو چشم همه است.!

    نمی دانم شما خواننده عزیز گذرتان اخیرا به این پارک افتاده یا نه اما چند دقیقه قدم زدن درون پارک انسان را به افسوس وا می دارد. کف سیمانی تخریب شده و پر از بالا بلندی، نیمکت های رنگ و رو رفته ی قدیمی که زوارشان در رفته، فواره های خشک شده و چمن های کچل ویژگی های کنونی این پارک است.

    برای من که سالها همسایه ی دیوار به دیوار این پارک بوده ام و تقریبا تمام دوران تحصیل از ابتدایی تا دبیرستان را در فضای شمالی پارک که پر از درختان کاج بود درس خوانده ام، دیدن چهره ی امروز این پارک بسیار غم انگیز است.

    رنگ و رو و برو بیایی که این پارک داشت نشاطی دل انگیز داشت و به دیگرانش نیز می بخشید. هر از گاهی جشن ها و مراسمات مناسبتی در محل گردهمایی ای که به شکل سکوهای سیمانی گرد بود، برگزار می شد و همیشه هم استقبال مردم بحدی بود که چمن های اطراف نیز جایی برای نشستن نبود.

    خانم ها و آقایان دارای مسوولیت و وظیفه در شهرداری و شورای شهر!

    بخدا حیف است که این پارک اینگونه بی صاحب رها شده است در حالیکه برای شهر بی امکانات ایلام پتانسیل بزرگی در ایجاد نشاط شهری دارد.

    لطفاٌ این پارک را در یابید.

     

    مورد دومی که بشدت در فضای شهری ایلام به چشم می خورد وجود دست اتدازهای فراوان با انواع شکل ها و ارتفاع های متفاوت است بگونه ایکه رانندگی را به کاری خسته کننده و ملال آور بدل کرده است. مگر ایلام چقدر خیابان درست حسابی دارد که این تعداد دست انداز در آنها وجود دارد؟

    تصمیم گیری در این خصوص از دو حالت خارج نیست: یا تصمیم مدیران شهری است و یا شهروندان.

    اگر تصمیم مدیران شهری است که جای این سوال است واقعاٌ با کدام مطالعه و پروژه تحقیقاتی به این تصمیم رسیده اند؟ چه پشتوانه ای برای این دست اندازهای عیراستاندارد و بی خاصیت دارند؟

    و اگر کار خود شهروندان است که جای تاسف دارد که حداقل نظارت نیز در سطح شهر وجود ندارد.

    مسوولین شهری!

    لطفا ایلام را با شهرهای دیگر مقایسه کنید و ببینید آیا انها علیرغم داشتن خیابان ها و شریان های بسیار بیشتر این همه دست اندازهای بی خاصیت دارند؟

    لطفا فکری به حال این دست اندازهای بی خاصیت کنید.

     

    مصطفی دارایی

    تیرماه 92

       ۱۸ تير ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [6]

    نسخه آماده چاپ


     
       برای حاج اسد عالیپور مردی که پاک زیست

     چند روز پیش پیامی دریافت کردم از یکی از دوستان مبنی بر اینکه حاج اسد عالیپور به رحمت خدا پیوست. آنقدر خبر ناراحت کننده و ناگهانی بود که نفسم را به شماره انداخت. برای اینکه کورسوی امیدی بماند پرسیدم واقعاٌ یا شایعه است؟ اما صد افسوس که واقعیت داشت.

    تصویر ذهنی ای که از این بزرگمرد در ذهنم نقش بسته است روی گشاده و صورت منقش به لبخندی همیشگی است. لبخندی که او را جوان و سرزنده، با روحیه و انرژی بخش و در عین حال دوست داشتنی و استوار نگه می داشت. همواره او را می دیدم که با بزرگ و کوچک برخوردی یکسان و از سر احترام و محبت داشت. اندک زمانی پیش او را در مراسمی دیدم در حالیکه همچون همیشه شاد و سلامت بود و واقعاٌ باور کردنی نیست که ما را برای همیشه ترک گفته است.

    مرد بزرگی که زندگی پس از نمایندگی اش را در بطن واقعی مردم و فراتر از شعار گذراند و این کار او در میان نمایندگان بی مثال است. او براستی در غم و شادی همشهری هایش شریک بود و وجودش در میان مردم گرمابخش و زینت بخش بود.

    او پاک زیست و نیک ماند و راحت از دنیا رفت.

    برای روح بلندش طلب غفران الهی می کنم و به بازماندگان عزیزش تسلیت می گویم. خداوند صبرتان دهد.

       ۱۲ تير ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [3]

    نسخه آماده چاپ


     
       مرثیه ای بر پروازهای ایلام

    پرواز شماره 567 هواپیمایی آسمان در تاریخ 88/12/7 به مقصد ایلام ار تهران به راه افتاد. پس از طی زمانی که بنظر طولانی تر از حالت عادی بود خلبان اعلام کرد که پس از دوبار تلاش برای فرود در فرودگاه ایلام بدلیل نداشتن دید کافی در فرودگاه کرمانشاه به زمین خواهد نشست. قبل از فرود در فرودگاه کرمانشاه خلبان مجدداٌ اعلام کرد که اگر مسافران قصد ادامه سفر به سمت ایلام از مسیر زمینی را دارند مسئولین فرودگاه امکانات لازم را مهیا خواهند کرد. پس از پیاده شدن از هواپیما و مراجعه به مسئولین برای دریافت امکانات سفر زمینی آنگونه که خلبان گفته بود با انکار آنان مواجه شدیم. تنها انتخابی که به مسافرین پیشنهاد کردند برگشت به تهران با همین پرواز بود. به گفته آنان تنها در اینصورت پول بلیط مسترد می شد. من که با کمال شگفتی شاهد این پیشنهاد بودم سؤال کردم پرواز به مقصد ایلام بوده و ما هم اکنون در کرمانشاه هستیم. آیا برای ادامه مسیر نیز باید هزینه مجدد پرداخت کنیم؟ آیا این منطقی است و مسئول دفتر آسمان در فرودگاه کرمانشاه حتی زحمت جواب دادن را به خودش نداد. نکته قابل ذکر دیگر وجود یک مسافر کانادایی در پرواز بود که با بهت به این ماجرا می نگریست و در مقابل سؤالاتش هیچ جوابی نمی گرفت. جالب اینکه پرواز برگشت اینجانب از ایلام به تهران به شماره 3828 علیرغم وجود هوای آفتابی در ایلام و نیز تهران باطل اعلام گردید. مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساختند فرودگاه ایلام را ! واقعاٌ آیا با این سطح از سرویس دهی می توان امید داشت که با بازشدن مرزهای کشور و پیوستن به WTO اثری از این گونه شرکتها باقی بماند؟ واقعاٌ آدم مستاصل می ماند وقتی که شرکت آسمان حتی زحمت یک عذرخواهی خشک و خالی را هم به خودش نمی دهد. مسافران را به امان خدا در فرودگاه کرمانشاه رها کرده و هزینه سفر کرمانشاه-ایلام را مجدداٌ بر آنان تحمیل کرده و بعدش هم هیچی به هیچی ... . نمی دانم خنده دارد یا گریه. بر این اوضاع و احوال هیچ چیز جز مرثیه ای پر سوز و گداز مناسب حال نیست. مصطف دارایی / اسفند 88

       ۱۲ اسفند ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: مشتاق نظرتان [9]

    نسخه آماده چاپ


     
       نامگذاری یکی از معابر تهران به نام ایلام

    اینجانب در تیرماه1388 پیشنهادی مبنی بر نامگذاری یکی از معابر شهر تهران به نام "ایلام" را طی نامه ای به شورای شهر تهران ارائه کردم. پس از صحبت با جناب آقای مسجدجامعی رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران و پیگیری های لازم نامه به کمیسیون مصوبات رفت. خوشبختانه این پیشنهاد هفته گذشته به تصویب رسید و منطقه 22 تهران که دارای معابر نامگذاری نشده است، برای این منظور انتخاب شد. طبق برنامه این نامگذاری تا آخر مهرماه سال جاری اجرایی خواهد شد.

    بخشی از پیشنهاد ارائه شده در زیر آمده است:

    "... گفتم ایلامی هستم اما نمی دانم ایلام را می شناسید یا نه؟ می دانید در کجای جغرافیای ایران واقع شده است؟ قومیت غالب آن چیست؟ و ...

    شاید فکر می کنید این سؤال را جدی نپرسیده ام اما باید بگویم که این سؤال را بارها جواب داده ام به دوستانم و به بسیار کسانی دیگر که در تهران با آنان برخورد داشته ام. همه نیک می دانیم که تهران شناسنامه ایران است و در مقابل، شهری چون ایلام را خیلی ها حتی نمی شناسند و نمی دانند استانی به این نام وجود دارد. مصداق اش را اخیراٌ در قضیه گردوغبار دیدیم.

    ... قصد اطاله کلام و گرفتن وقتتان را ندارم. شهر من 8سال زیر بمباران و آماج موشک ها بوده است. بسیاری کسانمان را در جنگ از دست دادیم و بسیاری دیگر را پس از جنگ بخاطر عواقب باقیمانده از آن و هم اکنون نیز ایلام محروم است. محروم از شهربازی، محروم از بزرگراه، محروم از سینما، محروم از تله کابین، محروم از راه آهن و محروم از ... .

     اما مردمانی دارد با دلهای فراخ برای مهمانان و طبیعتی دارد زیبا برای یادآوری نعمتهای خدادادی و کسانی که جبر زمانه آنها را از زادگاهشان فراری داده است.

    حتماٌ اسامی زیر برایتان آشناست :

    خیابان گرگان / بزرگراه کردستان / میدان خراسان / خیابان مازندران / خیابان خرمشهر / خیابان هویزه / خیابان رشت / خیابان قزوین / میدان شوش / خیابان لارستان / خیابان زنجان و ...

    این اسامی همگی نشانی از شهری و دیاری در پایتخت ایران دارند که در شناسایی شان به دیگران بسیار مؤثر است. برایم عجیب نیست که اینجا هم نشانی از شهر من ایلام نباشد اما اینک:

       ۱۴ مهر ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: مشتاق نظرتان [16]

    نسخه آماده چاپ


     
       درسی از دکتر مصدق

    گاهی اوقات چیزی حقمان است و می خواهیم آنرا بگیرم اما در انتخاب ابزار مناسب اشتباه می کنیم و راه رسیدن به آنرا سخت و پیچیده می کنیم اما اگر از ابزار و استدلال مناسب هر چند ساده استفاده کنیم براحتی به آن می رسیم. خاطره زیر تفاوت این دو رفتار را که نمونه اش را در ملی شدن نفت و موضوع هسته ای دیده ایم بازگو می کند:

    http://www.yadeyar.ir/wwwroot3/order3.asp?o2=694

    چه کسی جای چه کسی نشسته است؟ 
     
    می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.
    جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.
    جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.
    کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.
    با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.

       ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: مشتاق نظرتان [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       نشاط شهری در ایلام: خیال یا ... رؤیا !؟

                                           نشاط شهری در ایلام: خیال یا ... رؤیا !؟

    گاهی اوقات با خودم فکر می کنم دلیل اینکه شهر از نمای شاد و انرژی بخش برخوردار نیست چیست؟ چرا وقتی به شهر فکر می کنیم تنها مثلث وسط شهر به ذهن می رسد؟ چرا فصای سبزی وجود ندارد؟ چرا بزرگراهی که بتوان آنرا بزرگراه نامید وجود ندارد؟ اصلاٌ معماری شهری موضوعیت دارد؟

    ناگفته پیداست که بخشی از این موضوع سخت افزاری است یعنی محدودیتهایی فیزیکی و بودجه ای مانعی برای اینکار هستند. مثلاٌ شاید نتوان بزرگراهی در محدوده شهری ایلام احداث کرد و یا ایجاد شبکه قطار شهری(مترو) ممکن نباشد ولی در همین قسمت هم می توان شهر بازی بزرگ ساخت و یا مراکز خرید راه اندازی کرد. طبیعتاٌ بهره گیری از نظرات متخصصین  و یا راه اندازی نظام مشارکت در سطح شهر در این زمینه می تواند بسیار راهگشا باشد.

    اما روی سخن من بیشتر بخش نرم موضوع و بویژه تصمیم گیران کلان در بخش مدیریت شهر هستند. کسانی که مشاهدات و تجربیات فراوانی از دیگر شهرها و کشورها داشته باشند در راهبری شهر بسیار موفق تر عمل می کنند. اینگونه افراد از نظر شخصی "مقاومت در مقابل تغییر" کمتری داشته و همواره گزینه های مناسبی در نقاط تصمیم گیری در دست دارند.

    حال سؤال اینست که چند درصد از مسؤلین بویژه در زمینه مدیریت شهری دارای چنین تجربیات و مشاهدات و مطالعاتی هستند؟ انتخاب تصمیم گیران از یک دایره بسته و محدود با ویژگیهای مشترک چه رویکردی را دنبال می کند؟ چنین افرادی چگونه می توانند ادعای توسعه شهری را داشته باشند در حالیکه آموزش های حرفه ای و نمونه های مشابه را ندیده اند؟ بدون استفاده از گروههای پژوهشی برای رصد تغییرات شهری در کشورهای مشابه چگونه می توان نیازهای شهری را برآورده کرد؟

    بطور خلاصه به تعدادی از مطالعات تطبیقی اشاره می کنم.

    1)       نظام مشارکت شهری در کانادا: در این نظام شهروند بطور مستقیم با مسئولین در تماس است و پیشنهادهای رسیده مورد بررسی قرار گرفته و در صورت تأیید به اجرا در آمده و شهروند پیشنهاد دهنده از مزایای آن برخوردار می شود.

    2)       در ایالت نیویورک بخشی از محله اعیان نشین شهر که مایل به توسعه حمل و نقل عمومی(اتوبوس های شهری) به آن منطقه نبودند با پرداخت عوارض بیشتر به شهرداری به هدف خود رسیدند. همچنین برای جلوگیری از ورود عابر پیاده نیز پیاده رو را برداشتند بگونه ای که عرض خیابان تا در منازل امتداد داشت و تنها ماشین های شخصی عبور می کردند.

    3)       فلسفه وجودی میدان: در زمانهای گذشته در اروپا میدان تنها مکانی برای بار عام دادن شاه بوده و بعنوان اثری نمادین مورد استفاده قرار می گرفته است.

    آیا هرگز این سؤال در ذهن تصمیم گیران ایجاد شده است که در شهری کوچک همچون ایلام وجود این همه میدان به کدام منظور است؟ چون از گذشته بوده اند حالا نیز باید باشند؟

    اصلاٌ قصد ارائه راهکار و پیشنهاد نداشته و تنها می خواستم این سؤال را که مدتهاست ذهنم را بخود مشغول کرده بپرسم. امید است که حب و بغض ها را در تصمیم گیری کنار گذاشته و افراد را تنها بر اساس شایستگی و تخصص شان ارزیابی کرده و یا انتخاب کنیم.

       ۸ ارديبهشت ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: مشتاق نظرتان [3]

    نسخه آماده چاپ


     
       معرفی کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی"

    "جامعه شناسی نخبه کشی " اثر علی رضاقلی کتابی بسیار زیبا و روشنگر است که با توصیف ساختارهای اجتماعی ایران نتیجه می گیرد که ساختار اجتماعی ایران استبدادپرور است و در این ساختار نخبه ها جایی ندارند و توسط همان اجتماع حذف می شوند. این کتاب توضیح می دهد که چگونه "میرزا تقی خان امیر کبیر، میرزاابوالقاسم قائم مقام و دکتر محمد مصدق" بعنوان مصداق های این نخبه کشی توسط احتماع حذف شدند.

    در این کتاب خصوصیات مردم ایران بگونه ای شفاف و بی تعارف بیان شده است و شرح می دهد که چگونه نخبه هایمان را بدست خود نابود می کنیم. این کتاب بدون استفاده از اصطلاحات غامض و پیچیده و خیلی روان و ساده و البته صریح نوشته شده است. همچنین ادبیات مورد استفاده در کتاب بسیار جذاب بوده بگونه ای که برخی جملاتش را از بر کرده ام که یکی از آنها چنین است:

    "و ناصرالدین شاه که لکه ننگی در انبوه منجلاب هرزه ایران زمین بود در پاسخ دومین ستاره درخشان شب پانصد ساله این ملک سفله پرور نوشت: میرزا تقی خان را به فین کاشان برده راحتش کنید"

    با خواندن این کتاب می توان معیاری هرچند نادقیق برای صحت سنجی نتیجه گیریهایی با خمیرمایه مردم ایران-بویژه در مورد انتخابات فعلی- بدست آورد.

       ۲۳ فروردين ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: مشتاق نظرتان [3]

    نسخه آماده چاپ


     
       به یاد "ولی بیگانه"

    به یاد ولی بیگانه

     

    تقریباٌ دو ماهی از نخستین سالگرد درگذشت شاعر بزرگ کردی سرای ایلام استاد ولی محمد امیدی می گذرد. شاعر بزرگی که گرمی صدایش برآمده از پاکی و صفای دلش بود. کسی که گنجینه واقعی زبان کردی ایلامی بود و نعزترین آواها، لطیف ترین توصیف ها و شاعرانه ترین احساس ها را چونان که خود دارا بود به شعرش می بخشید و شعری که برآمده از دل است ناگزیر بر دل می نشیند.

    دغدغه از دست دادنش را همیشه  خود و نزدیکانم داشتیم و همواره چون ترسی موهوم بر جان و روانم سایه می افکند. خدا را شکر می کنم که فرصت نشستن در محفل گرمش را اگر چه بسیار اندک یافتم. نیم روزی را که در منزل یکی از دوستان در خدمت ایشان بودیم آرامشی را نصیب من کرده که هرگاه از غم از دست دادنش ناراحت می شوم مرا در بر می گیرد و مایه آرام من شده است. آن ملاقات را ضبط کردم برای روزی که می دانستم فرا خواهد رسید و او در آن روز سبک بال و آرام همچون سیمای مهربانش به ملاقات کسی می رود که شعرش سرشار از او بود.

    هنگامیکه در اینترنت بدنبال مطالبی راجع به استاد می گشتم به توصیف بسیار زیبای شاعر گرامی آقای کاکایی که در سوگ ایشان به قلم آورده بود برخوردم که فکر کردم شاید نقل پاره ای از آن خالی از لطف نباشد.(به رنگ قرمز)

    "... برنامه اي با بهانه معرفي مفاخر استان طراحي كردم به قصد معرفي ولي محمد اميدي و او را بخاطر خلق فتحنامه ميمگ تلويحا" فردوسي ايلام "نام نهادم. به اصرار از مسئولين وقت راديو تلويزيون ايلام خواستم حتي سرفه هاي او را ضبط كنند كه نفسش گنجينه ذخاير زبان مادري ماست و ميراث فرهنگ ديارمان. شبي كه مصادف با مرگ استاد محمد حسين شهريار بود به اتفاق شمس آل احمد به منزل ايشان در حومه جنوب غربي تهران رفتيم صفاي دل و لطف هم سخني با او را فراموش نشدني ديدم. شمس از ملاقات مولاناي ايلامي به وجد آمده بود و شور ميزبان ميهمانان را تا پاسي از شب به گپ و گفت وا داشت.

    خداوند او را رحمت كند كه باطني پاك تر از چشمه هاي زلال زادگاهم داشت و نامش همپاي مانشت وقلاقيران و كبيركوه بماند در سرزمينمان.

    ولي محمد اميدي با اينكه گنجينه ذخاير زبان كردي بود و شاعري كم نظير در خيال بندي و لطف كلام، كارگر ساده كار خانه كارتن سازي بود به عبارت ساده تر براي متوليان فرهنگ استان! نگهبان يك كار خانه. اگر چه مي دانم اثبات بزرگي هايي از اين دست هنوز هم در زادگاهم تقريبا دشوار يا ناممكن است. ولي محمد يك عاشق بومي اصيل بود با نگارگري خيره كننده در خيال. موسيقي زبان در شعر ولي محمد حيرت آور است. تشبيهات و تمثيلها كم نظير و دانش ادبي و اعتقادي او تحسين بر انگيز. نمي دانم همه اينها كه گفتم كافيست تا وجدانهاي خواب آلود فرهنگي زادگاهم را بيدار كند يا نه؟"

    ما کافر نعمتش بودیم. او را داشتیم ولی از خود دورش کردیم آنچنانکه تخلص "بیگانه" را بخود گرفت در حالیکه ایلام برای او همچون شمس برای مولانا بود.  روح بی آلایش آن پیر پاک سرانجام به شمس اش  رسید و او اینک در خاکی خوابیده است که با همه وجود به آن عشق می ورزید. برای او ایلام گرانبهاتر از آن است که جام جم لحظه ای او را بخود بفریبد و روحش را از یاد ایلام غافل کند. چه زیبا سروده است:

    روحش شاد و یادش گرامی

    ئه ر  خوسره و  بووم  ده س  وه  جامه وه

    ئه روام   گل   مه خوه ی  وه   ئیلامه وه  

       ۲۶ اسفند ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: مشتاق نظرتان [6]

    نسخه آماده چاپ


     
       نامگذاری خیابانها و میادین در ایلام ?!

    Farhang

    میزان تأثیر گذاری حوادث و اتفاقات تاریخی را می توان در گذر زمان بررسی کرد و نتایج خوبی از آنها گرفت. بطور خلاصه هر قدر که تاثیر حادثه ای عمیق تر بوده کمتر مشمول گذر زمان شده و در طول تاریخ جاودان مانده است. اصولا یادآوری این گونه حوادث احساس متفاوتی را به ذهن شنوندگانش متبادر می کند. علاوه بر این داشته های ذاتی و اکتسابی را باید از جنبه های مختلف بررسی کرد و با توجه به اثری که متبادر می کنند مشخص شود که آیا باید آنها را به تاریخ سپرد و یا بعنوان نماد و وجه تمایز معرفی شوند؟

    شق مطلوب قضیه اینست که رخدادها و داشته ها جنبه مثبت داشته و احساس خوشایندی را ایجاد کنند. اگر پدیده ای با عنوان'سرمایه اجتماعی(Social Capital)' را بعنوان یک واقعیت بپذیریم باید عوامل لازم برای رشد و توسعه آن را نیز فراهم آورده و تقویت کنیم. ساده ترین راه چاره اعتمادسازی(Trust Building) با استفاده از پدیده هایی است که باعث افتخار مردم است و مردم بدانها می بالند. در مورد ایلام بدون تعارف وجه تمایزش جغرافیای سحرانگیز، تاریخ کهن و مفاخر ادبی اش هستند.

    با این مقدمه کوتاه این سؤال را می پرسم که خیابان ها و میادین شهر ایلام بر چه اساس و با چه رویکردی نامگذاری شده اند؟ بدون آنکه از این اسامی نامأنوس-که همگی بهتر از بنده می دانید- نام ببرم می پرسم چرا هیچ نشانی از اسامی نمادهای طبیعی ایلام همچون مانشت و قلاقیران و کبیرکوه و مفاخر ادبی همچون غلامرضاخان ارکوازی و ولیمحمد امیدی و ... در شهر به چشم نمی خورد؟ چگونه است که نام هیچ یک از آثار شاخص باستانی و وجه تمایزهای فرهنگی و ... بر خیابانها و میادین ایلام نقش نبسته است؟

    در هر صورت پاسخ سؤال از دو حالت خارج نیست. یا ناشی از "جهل" و یا "ایلامی گریزی" است که بزعم بنده حالت دوم قریب به یقین است. آیا با این شرایط نباید حق را به پایتخت نشینان دهیم که هیچ بزرگراه، میدان، خیابان و یا حتی کوچه ای را به نام "ایلام" نامگذاری نکنند در حالیکه تقریباٌ تمام استانهای کشور نامی به یادگار از خود در تهران دارند! براحتی می توان معنی "از ماست که بر ماست" را با تمام وجود لمس کرد.

    خدایا از تو می خواهم همه مان را به داشتن نعمت هایی که بدانها بخشیده ای آگاه کنی و آنگاه نعمت "سپاسگزاری" را نیز عطا کنی

       ۲۷ بهمن ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: مشتاق نظرتان [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       اسامی شرکتهای بزرگ از کجا آمده اند؟

    Apple

    اپل ميوه مورد علاقه استيو جابز مؤسس و بنيانگذار شركت اپل، سيب بود و بنابراين اسم شركتش را نيز اپل (به معني سيب ) گذاشت.

    Adobe

    اسم رودخانه‌ای كه از پشت منزل مؤسس آن، جان وارناك، عبور می‌‌كند.

    Google

    گوگل در رياضی نام عدد بزرگی است كه تشكيل شده است از عدد يك با صد تا صفر جلوی آن. مؤسسين سايت و موتور جستجوی گوگل به شوخی ادعا می‌‌كنند كه اين موتور جستجو می‌‌تواند اين تعداد اطلاعات (يعنی يك گوگل اطلاعات) را مورد پردازش قرار دهد.

    Cisco

    مخفف شده كلمه سان فرانسيسكو است كه يكی از بزرگترين شهرهای امريكا است.

    HP

    این شركت معظم توسط دو نفر بنام‌های بيل هيولت و ديو پاكارد تأسيس شد. اين دو نفر برای اينكه شركت هيولد پاكارد يا پاكارد هيولت ناميده شود مجبور به استفاده از روش قديمی شير یا خط شدند و نتيجه هيولد پاكارد از آب درآمد.

    Hotmail

    اين سايت يكی از سرويس دهندگان پست الكترونيكی به وسيله صفحات وب است. هنگامی كه مدير پروژه برنامه می‌خواست نامی برای اين سايت انتخاب كند علاقه‌مند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند ساير سرويس دهندگان پست الكترونيك به کلمه mail ختم شده و دوماً برروی وبی بودن آن نيز تأكيد شود Html بنابراين این نام را انتخاب كرد.

    Microsoft

    MICROcomputer SOFTware

    نام شركت ابتدا به صورت بالا نوشته می‌شد ولی به مرور زمان به صورت فعلی درآمد. که مخفف است. دليل نامگذاری شركت به اين اسم نيز آن است كه بيل گيتس مؤسس شركت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهای ميكروكامپيوترها تأسيس كرد.

    Intel

    INTergrated Electronicss

    از آنجايی كه اين شركت از بدو تأسيس با تأكيد روی ساخت مدارات مجتمع ايجاد شد نام آن را يا به طور مختصر INTEL نهادند.

    Motorola

    شركت موتورولا با هدف درست كردن بی‌سيم و راديوی اتومبیل كار خود را آغاز كرد. از آنجاييكه مشهورترين سازنده بی‌سيم و راديوهای اتومبيل در آن زمان شركت Victoria بود مؤسس اين شركت يعنی آقای پال كالوين نيز اسم شركتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمی كلمه موتور نيز به نوعی در اسم شركتش وجود داشته باشد.

     Oracle

    مؤسس شركت اوراكل يعنی لری اليسون و باب اوتس قبل از تأسيس شركت روی پروژه‌ای برای CIAA كار می‌‌كردند. اين پروژه كه اوراكل نام داشت بنا بود تا با داشتن مقادير زيادی اطلاعات بتواند جواب تمام سؤال‌های پرسيده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد. اوراكل در اساطير يونانی الهه الهام است. اين دو نفر پس از پايان اين پروژه شركتی تأسيس كرده و آن را به همين اسم نامگذاری كردند.

     Red Hat

    مؤسس شركت آقای مارك اوينگ در دوران جوانی از پدربزرگش كلاهی با نوارهای قرمز و سفيد دريافت كرده بود ولی در دوران دانشگاه آن را گم كرد. زمانی كه اولين نسخه اين سيستم عامل آماده شد مارك اوينگ آن را همراه با راهنمای كاربری نرم‌افزار در اختيار دوستان و هم دانشگاهيش قرار دارد. اولين جمله اين راهنمای كاربری، درخواست برای تحويل كلاه قرمز گم شده بود.

    Sony

    كلمه لاتين Sonus به معنای صدا مشتق شده است.

    Sun

    Stanford University Network

    اين شركت معظم توسط چهار تن از فارغ التحصيلان دانشگاه استانفورد تأسيس شد. و مخفف عبارت بالا می‌‌باشد.

    Xerox

    كلمه Xer در زبان يونانی به معنای خشك است و اين برای تكنولوژی كپی كردن خشك در زمانی كه اكترا كپی كردن به روش‌های فتوشيميایی انجام می‌‌گرفت فوق‌العاده حائز اهميت بود.

    Yahoo

    اين كلمه برای اولين بار در كتاب سفرهای گاليور مورد استفاده قرار گرفته و به معنی شخصی است كه دارای ظاهر و رفتاری زننده است. مؤسسين سايت «جری يانگ» و «ديويد فيلو» نام سايتشان را Yahoo گذاشتند چون فكر می‌كردند خودشان هم این طوری هستند.

       ۲۰ بهمن ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: مشتاق نظرتان [0]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    مصطفی دارایی
    اندیشه و ... پدر
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (10)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    مدیریت شهری، آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی
    برای حاج اسد عالیپور مردی که پاک زیست
    مرثیه ای بر پروازهای ایلام
    نامگذاری یکی از معابر تهران به نام ایلام
    درسی از دکتر مصدق
    نشاط شهری در ایلام: خیال یا ... رؤیا !؟
    معرفی کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی"
    به یاد "ولی بیگانه"
    نامگذاری خیابانها و میادین در ایلام ?!
    اسامی شرکتهای بزرگ از کجا آمده اند؟

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    عنواني براي نمايش وجود ندارد

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۷۵۰۸۰ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۱۰۵۳ مشاهده | امروز  ۹۲۵۴ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ |