صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

توسعه گستر دالاهو
حجت الله هاشم بيگي

  • بعدی
  •  
       از معلمان خود یاد کنید....

    «یاد و خاطره شهید مرتضی مطهری (ره) و روز معلم گرامی و جاودانه باد. »

    معلم عزیزم؛ «ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی».... «ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم »....روزت مبارک

    *********************************************************

    شاید تقدیم نوشته بعد از سالیان طولانی، به کسی که تمام داشته هایت را مدیون او هستی، غیرمنتظره بوده و بی وفایی ات را بر همگان آشکار سازد...

    اما یاد  معلمان و دیدن آنان همواره زیبا و خاطره انگیز است...معلمانی که همه دانسته های خویش را مدیون مهربانی و دلسوزی آنها هستیم...همانهایی که جزئی جدایی ناپذیر از خاطرات زیبای همه­ی ما هستند...

    در  روز معلم، متن زیر تقدیم می شود؛ به همه آموزگاران و معلمان دلسوز:

    معلم عزیزم سلام؛

    نمی دانم کدامین جمله را برای وصف محبت هایتان بنویسم و  چگونه شما را توصیف کنم...

    یاد شما یادآور زیباترین خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ماست. هنوز هم خاطرات مدرسه ابتدایی شهید صادق صیدکرمی، مدرسه ابتدایی رسالت، مدرسه راهنمایی شهید مفتح، دبیرستان شهید منتظری، دبیرستان شهید مطهری، دبیرستان شهید مدرس، دبیرستان شریعتی، دبیرستان غلامرضا ارکوازی، دبیرستان نمونه باقرالعلوم(ع) و... روحمان را نوازش می دهد...

    اگرچه غرش هواپیماها و زوزه خمپاره ها قصه تکراری دوران کودکی من و امثال من بود، اما لذت نگاههای محبت آمیزت، هنوز هم در اعماق سلول های مغزم وجود دارد...

    کاش یکبار دیگر به گذشته برگردیم و پشت نیمکتهای چوبی، لذت باهم بودن را در کنار صادقانه ترین و دلسوزترین معلمان و همکلاسی­هایمان تجربه کنیم...

    کاش می شد؛ هیاهوی حیاط مدرسه و جیغ و دادهای بچه ها را دوباره شنید...

    کاش؛ زنگ انشاء، املاء، ورزش، ریاضی، حرفه وفن، علوم تجربی، تعلیمات دینی و... تکرار می شد...

    ای کاش؛ دویدن های « زنگ خانه»، دوباره تکرار می شد...

    کاش می شد؛ «بابا نان داد» را دوباره  از اول خط نوشت...

    کاش می شد؛ شعر « باز باران با ترانه...» را بارها و بارها با احساسات پاک کودکی خواند وا ز لب جوی پرید...

    کاش دروس تصمیم کبری، کوکب خانم و حسنک کجایی را یکبار دیگر از اول سطر برایمان بخوانی...

    کاش شعر «قدرت خدا» و «کتاب خوب» را دوباره از بر برایتان بخوانیم و با یک «آفرین» تو، در سر جایمان بنشینیم...

    کاش می شد؛ بچه های دیروز را دور هم جمع کرد و به گذشته­ها برد...به گذشته هایی که پر از زیباترین احساسات کودکی و نوجوانی است...

    اما،افسوس!!!...زمانی که معلمانم را با موههای سفید می بینم، باور می کنم که تکرار گذشته­ها ممکن نیست...زمانی که قد خمیده معلمانم را می بینم، باورم میشود که زنگ انشاء را نمی توان با او تکرار کرد و با او بودن را باید به رویاهایم بسپارم...

    معلم عزیزم؛

    چرخ روزگار همچنان می چرخد و باز هم باران، با ترانه های قشنگش، بر بام خانه می خورد... اما ای کاش؛ صدای باران را بهتر گوش  دهیم تا یادت همواره در ذهنمان ترانه سرایی کند... دوستت دارم و زیباترین احساساتم، تقدیم احساس پاکت باد.

     **********************************************************************

    راستی؛ کدام یک از معلمان زیر را به یاد می آورید:

    شهید صادق صیدکرمی، مرحوم طالب حسین زاده( معلم کلاس اول)، مرحوم قیطاسی(دبیر فیزیک)، مرحوم پرویز درخشنده،همایون رشنوادی، علی فیض الهی، محمد علی­اکبری، حجازی(دبیر شیمی)، شیری(دبیر ادبیات)، مهدوی(دبیر ادبیات)، علیمردان نادی، طاهر منصوری، مصطفی لطفی، مرحوم عباسقلی نعمتی زاد، محمدرضا دوستی، کلانتر محمدی، شکرالله میری، علی آقابابایی، خلیل رستمی، محمد عباسی، بهزاد عزیزیان، اسلام جمشیدی، بهمن رستمی، آبختی سنجابی، ، جهانگیرجهانی، پرویز باقری، کبیرخاکی، یوسف تلوکی، علی محمد رستمی،کاظم یوسفی نژاد، علی اشرف نجیب، برزو مظفری، جهانگیر ناصری، حجت اسماعیل زاده، عزت همتی، همایون بسطامی، گوهری(معلم علوم تجربی)، ولایتی( معاون مدرسه)، یاری( دبیر زبان)، واحدی(معلم کلاس دوم)، نوشاد( معلم کلاس سوم)، داوودیان( معلم عربی)، شیبانی(دبیر عربی)، احمدی(معاون دبیرستان)، یعقوبیان( دبیر فیزیک)...مرحوم سیاوش ولیدی، عظیم حیدری،

    (از همه معلمان عزیزی که اسمشان در اینجا ذکر نشده است، عذرخواهی می کنم و از همه خوانندگان عزیز تقاضا دارم؛ اسم معلمانشان را در قسمت نظرات ارسال کنند تا با درج اسمشان،  احساساتمان را نثار مهربانی شان بکنیم و مختصر سپاسی را تقدیم به پیشگاهشان نماییم...)

     

    نظر کاربران:

    مریم

     من هم به نوبه خودم از تمام معلمین دوره دبیرستانم سرکار خانم نسرین دارابی ( مدیر) خانم ابیار ( معاون ) خانم صفرلکی ( دبیر پرورشی ) اقای حجازی ( دبیر شیمی ) اقای پورمنصور ( دبیر ریاضی ) اقای جلیلیان ( دبیر فیزیک ) اقای شیری و اقای سهراب زاده ( دبیر ادبیات ) اقای جبار کریمی و اقای کاظم نصیری (دبیر زبان انگلیسی ) سرکار خانم نصرالهی ( دبیر زیست شناسی ) سرکار خانم ملکی ( دبیر زمین شناسی ) اقای پور منتی و خانم نادی ( معلم دین و زندگی ) اقای نقی پور ( دبیر عربی ) اقای حیدری ( دبیر جغرافیا ) اقای اکبری ( دبیر تاریخ ) خانم سورمیری ( دبیر ورزش ) و هم چنین از پدر بزرگوارم که 30سال تمام در این شغل مقدس برای تمام جوانان ایلامی خدمت صادقانه کرد اقای بهرام پورنوروز ( دبیر زیست شناسی ) کمال تشکر و قدردانی دارم و دست یکایک این عزیزان رو میبوسم .

     

    علی نظر رحیمی

    من ازمعلمين خوبم ازاينجا تشكرميكنم.اقايان نوشاد .عزت همتي.شكرالله ميري.علي فيض الهي.كيهان خانمحمدي.حميدبرنجي.فتاح كمري.حمزه شاهمراديان.مصطفي لطفي.اين نام نيك است كه ميماند....

    رضا محمدیان

    یادش به خیر معلم هایی که داشتیم تو دبیرستان شاهد 12 سال پیش: شیمی مرحوم نعمتی زاد یادش گرامی همیشه اسم کوچیک صدا میکرد و کردی حرف میزد یادش میفتم اشکم جاری میشه. آقای پورنوروز معلم زیست هم عالی بود. گرچه سر کلاس نباید حرف میزدی یه شخصیت فوق العلاده. فیزیک رو با آقای جلیلیان داشتیم همیشه سه نفر ثابت رو میبرد پای تخته من همیشه جزو سه نفر بودم. بینش اسلامی با زنده یاد سیاوش ولیدی بودیم یه مرد تکرار نشدنی چقدر ناراحت شدم از شنیدن هجرتش به دنیای دیگر در اخر ریاضی هم آقای بهروز یوسفی بودند که هم از لحاظ اخلاقی و هم درسی واسه بچه ها یه الگوی عالی بودند. یادشون سبز لطفا تو صفحه اصلی بذارید.

    علی

     من هم در اینجا فرصت را غنیمت می شمارم و از معلمین خوبم آقایان، مرحوم پیله ور (اول ابتدایی) کرمی (شیمی)، نعمتی (ریاضی)، ابراهیمی (شیمی)، غضنفری (زبان)، یاری (زبان)، دکتر نقوی (ژنتیک) دکتر زین الدینی (بیوشیمی) دکتر باقری (ژنتیک)، مهندس شیرخانی (گیاه شناسی)، دکتر باسامی (زیست مولکولی)، دکتر ذاکری و... تشکر کنم.

    یاسر

    یادشون گرامی الان دیگه نه نعمتی زادی هست، نه احمدی، نه کامران، نه کریمی و نه خیلی های دیگه.

    محسن زارعی

    سلام- گاهی وقتها که دلم برای ایلام تنگ می شود به اینترنت پناه می برم و به نحوی از دور به ایلام وصل می شوم امروز از صبح که سرکار آمدم دلتنگی خاصی با من بود تا اینکه الان مشغول بررسی پایان نامه دانشجویی بودم که اسمش سیاوش است و سریع یاد زنده یاد سیاوش ولیدی افتادم واقعا بی رحمانه است لفظ مرحوم را برای ایشان و عباسقلی نعمتی زاد بکار بردن.....(اشکم فرصت نمی دهد بیشتر بنویسم)-یاعلی 

    افشین درخشنده

     با تشكر از شما . ياد و خاطره استاد عزيزم شادروان مهندس كوهكن را گرامي ميدارم و ضايعه درگذشت مربي دلسوز و معلم فقيد شادروان محمد تقي اميدي تسليت باد .

    ایوب

     سلام یاد دوران مدرسه بخیر معمولا معلم های سخت گیر تو ذهن بچه ها میمونن معلم امادگی دفاعی دوران راهنمایی و دبیرستان ما آقای دلاور رئوفی بود الانم تو بعضی محافل که میبینمش هم ازش میترسم آن دوران فکر میکردم چه ادم عصبی مزاجی هست بعدها فهمیدم روح لطیف ، رئوف و مهربونی مثل فامیلیش داره. دست تمام معلم های دوران تحصیلمو میبوسم.

    هدایت

    یاد همه اساتید به خصوص مرحوم نعمتی زاد، آقای منصوری ریاضی، آقای جلیلیان فیزیک، مرحوم ولیدی، مهندس یوسفی ریاضی و همه دوستان و دبیران دبیرستان شهید رجایی در سال های 82-79 به خیر 

    معصومه هاشم بیگی 

    یاد همه کسانی که سبزترین روزهای زندگی رو به اونا تجربه کردیم:خانمها: غضنفری احمدی(کلاس اول)رضایی نور ابادی.اینه بندی .زارعی.نبوی(روحش شاد)شعبانی (اهل تهران)سیابیدی ابراهیمی جمشیدی جانی امیدی(دبیر تاریخ)حقیقیت بانقلانی .نطری.اقایان:جهانی .فرهنگی مرادی قربانی بهادری مجردی ایلامی چراغی وهمه معلمان عزیزی که در چوار تدریس کردند. همبشه بیادتون هستیم.یادی میکنم از دکتر محمود ابادی دکتر دهقان نیر .دکتر الهیاری .کجباف منتظر قایم.دکتر نورایی ومرحوم مهر علی زاده استادان عزیز دانشگاه اصفهان با ارزوی طول عمر برای همه بزرگان. 

    تقی مهدی زاده

    من هم از معلمین خوبم تشکر میکنم و یاد انها را گرامی میدارم. آقای جهانگیر جهانی، برزو مظفری، علی عسگر باپیری، علی مجردی، یوسف تلوکی، محمد رضادوستی، علی قربانی مجید یارمحمدی، عظیم نقدی، خلیل اسدی و ....

    معصومه ولیدی

    منم فاصله محل سکونتم از ایلام خیلی زیاده و وقتی دلم برای ایلام تنگ میشه مجبورم پناه ببرم به اینترنت اینجانب به عنوان فرزند ارشد مرحوم سیاوش ولیدی از تمامی عزیزانی که یادی از پدر مهربان ودلسوزم میکنند که واقعا هجرتش در بین ما خیلی زود و باور نکردنی بود تشکر وقدردانی می کنم     

       ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       فراموشي مهران قهرمان در هياهوي جام جهاني فوتبال!؟

    31 خرداد ماه سال 93 یعنی درست ده روز قبل از سالروز عملیات آزاد سازی مهران، مسابقه فوتبال ایران و آرژانتین برگزار شد. بچه های تیم ایران انصافاً جانانه وغیرتمندانه بازی کردند و تا آخرین نفس جنگیدند. زمانی که در دقیقه 91 گل خوردیم، بسیار ناراحت شدیم و برادرم که در کنارم نشسته بود، بغض کرده بود. می گفت: از این موضوع ناراحتم که اینگونه غیرتمندانه جنگیدند و از جان مایه گذاشتند، اما بازی را واگذار کردند...

    آری غیرت ایرانی را در این بازی دیدیم. اما به راستی؛ این مبارزه فوتبال را با مبارزه در میدان جنگ چقدر می توان مقایسه کرد؟.. به راستی؛ جوانان برومندی که به معنای واقعی کلمه(و نه در مثال) از جان مایه گذاشتند را آیا می توان به راحتی فراموش کرد؟ ما برای بازی غیرتمندانه بازیکنان احساس غرور کردیم و به خیابانها ریختیم. به راستی، برای غیرت و رشادت رزمندگان چه کاری می توان انجام داد؟

    ای کاش در سالروز حماسه های خون و شهادت نیز سرودهای غرورآفرین زمزمه شود... اما، امیدوارم بازی ایران- آرژانتین باعث شود که حداقل مقیاس «از جان مایه گذاشتن » را به درستی اندازه بگیریم؟

    مانده ام که چرای برخی روزهای حماسه به راحتی فراموش می شوند... مانده ام که چرا صداوسیمای ملی به دهم تیرماه سالروز آزاد سازی مهران توجهی ندارد؟ چرا این رویداد مهم در لابلای سطحی ترین خبرها فراموش می شود؟ این همه کم توجهی نشانه چیست؟... وای خدای من؛ گفتنش راحت است. چگونه می شود 6 هزار لاله­ی پرپر شده­ی دشت مهران را فراموش کرد؟

    بگذریم...همه جای ایران سرای من است. اما، نگذاریم یاد شهیدان به فراموشی سپرده شود...

    « هر زمان اسم مهران را می شنوم، اشک امانم نمی دهد...من تنها برادرم را در عملیات کربلای یک از دست داده ام و امروز هیچ نامی از او نیست... در سن 13 سالگی به جبهه رفت و در 19 سالگی به  شهادت رسید...آه که دلم لحظه ای آرام ندارد به یاد روی زیبایش... وعده خدا حق است...»

    عبارات بالا، جملات خانمی به نام فاطمه است که در یکی از سایت ها نوشته بود. کم نیستند بانوانی مثل فاطمه که برادرشان در مهران به سوی آسمان شتافته است و کم نیستند مادرانی که هنوز چشم انتظار فرزندانشان هستند. چه بسیار مردانی که قسمتی از بدنشان را در دل خاک مهران دفن کرده اند و اکنون جانبازی سرافراز هستند...

    آری، درد دل با مهران عزیز، قصه همیشگی ماست؛ سال هاست که با مهران درد دل می کنیم و سراغ لاله های پرپر شده و پرستوهای سبکبال وطن و دیارمان را از مهران می گیریم. مهران، نه تنها برای مردم استان ایلام، بلکه برای بسیاری از مردم ایران، یادآور خاطرات تلخ و شیرین فراوانی است. مهران سمبل پایداری، ایثار، استقامت و ایستادگی مردمان رنج دیده و شهید پرور سرزمین آلامتو (اسم قدیم ایلام؛ به معنی سرزمین طلوع خورشید) می باشد.

    آری، خورشیدهای فراوانی از سرزمین مهران طلوع کردند و هنوز هم نورشان روشنی بخش راه تاریک و پرفراز و نشیب زندگی ماست...

    هموطنم! در روزهایی که نتایج مسابقات فوتبال و والیبال، جزو پربیننده ترین مطالب سایت ها و خبرگزاری هاست، حوصله کن و برای دقایقی با قهرمانان ایثار و شهادت و دیار همیشه مهربان مهران همسفر شو...

    هموطنم! در دهم تیرماه سال 1365، حماسه ایثار و شهادت در سرزمین مهران اتفاق افتاد و برادران و پدران من و تو مردانه ایستادند و همه دشمنان دنیا را با شکست بدرقه کردند و  بالاترین درجه عشق و ایثار را معنی کردند...

    آری، بزرگترین حماسه ها در سرزمین من و تو اتفاق افتاده و اکنون قهرمانان ما همنشین فرشتگان آسمانی هستند... خرمشهر، مهران، فکه، دوکوهه، طلائیه، هویزه، سوسنگرد، پاوه، گیلان غرب، دهلران، قلاویزان، کله قندی، چنگوله، موسیان، میمک و... محل برگزاری بزرگترین حماسه های ایثار و شهادت بوده اند و سمبل مقاومت و ایستادگی را در ویترین افتخارت خود گذاشته اند... مبادا در لابلای اخبار فوتبال و والیبال، حماسه ها را فراموش کنیم...

    برادر! همنشین قصه ها و غصه های من و مهران شو! شاید یکی از عزیزان تو در همین مهران به شهادت رسیده باشد یا شاید یکی از کسانی باشی که قطعه ای از بدنت را به خاک نازنین مهران هدیه داده ای و اکنون جانبازی سربلند و سرافراز هستی و اسم مهران تو را به یاد همسفرانت و همسنگرانت می اندازد...

    نمی دانم در کجای خاک عزیز ایران نشسته ای و به قصه من و مهران گوش می دهی، شاید هم در دوران جنگ، کودکی بیش نبوده ای و مهران را نشناسی. اما کودکی من و تو با هم فرق دارد، دوران زیبای کودکی من و امثال من با زوزه خمپاره ها و غرش هواپیماها گذشت و در همان زمان که مدام به دنبال مادرم می دویدم تا پناهگاهی برای امان ماندن از بمب های دشمن پیدا کنم، تو  شاید مشغول بازی های کودکانه و اسباب بازی های زیبایت بودی...

    زمانی که با «لالایی» آرام بخش مادرت به خواب می رفتی، کودکان دیار من شاهد پرپر شدن عزیزانشان بودند و هیچ خاطره ای از لالایی مادر را به یاد ندارند، اما صدای «روله روله» مادران شهدا، هنوز هم در اعماق سلول های مغزم طنین انداز است و مرا به یاد هم بازیان دوران کودکی ام می اندازد که در زیر بمباران ها تکه تکه شدند...از میان ترانه ها به آواز« چویل خمار پر له عسرم هه رو...» دریادم مانده است...

    برادرم! شاید هم یکی از کودکان خوزستان، کرمانشاه، کردستان، لرستان و یا ایلام هستی که زیر بمباران های مستقیم دشمن بوده ای و مانند من، بدن پاره پاره شهیدان را از نزدیک دیده ای، شاید هم، تو همان کودکی هستی که در دورترین نقطه کشور زندگی می کنی، ولی پدرت در سرزمین مهران به سوی آسمان ها شتافته است و آغوش گرم او را دگر بار احساس نکرده ای... نمی دانم؛ شاید تو همان فاطمه هستی که هنوز پیکر برادرش را ندیده است. یا شاید همان کسی هستی که دایی، پسردایی و پسرعمویش بطور همزمان در عملیات مهران عروج کردند...

    خرمشهر، مهران، شلمچه، فکه، قلاویزان، کله قندی، دهلران، گیلانغرب،سوسنگرد، دزفول، اندیمشک، سردشت، هویزه، طلائیه، دوکوهه، فاو، مجنون، میمک و... یادآور بلندآوازه های پاره پیکر و آلاله های سربریده وطن عزیزمان هستند. مهران ما، سال ها با شهدا زندگی کرده و خاک او سجده گاه عاشقان شهداست...

     هموطنم! برادرم!خواهرم!... باور کنید می خواستم مطلبی بسیار کوتاه بنویسم که فقط و فقط مهران را به یاد بیاورم، اما خدا شاهد است که قلبم با قلمم هماهنگ است و اجازه توقف نمی دهد...

    از اینکه حوصله می کنی و به حرف هایم گوش می دهی، ممنونم. بگذار از شهر درد و غربت برایت بگویم. گوش کن تا حداقل بدانی مهران در کجای نقشه ایران است!!؟ زیرا دلم می گیرد اگر کسی نداند مهران کجاست؟

    دلم می گیرد؛ اگر کسی به سالروز آزادسازی مهران که ثمره خون شش هزار شهید و هزاران مجروح است، بی توجه باشد، دلم می گیرد؛ اگر سرزمین قهرمانم فراموش شود و در پاورقی صفحات تاریخ قرار گیرد. دلم می گیرد؛ اگر کسی تفنگ های بی برادر را نشناسد. دلم می گیرد؛ اگر شهر خون و گلوله و آتش ناشناس باشد و غصه هایم پایانی ندارد؛ اگر شهر خمپاره های بی پایان، غصه های بی پایان داشته باشد.

    هموطنم! برادرم! بگذار دلتنگی هایم را با تو قسمت کنم، آری، مهران یادآور عملیات های میمک، والفجر، کربلای یک و... است. رسانه ها در حق دیار من کم لطفی کرده اند، اما بیا تا با هم همراه شویم و خرمشهرها، مهران ها، شلمچه ها، فکه ها و... را در  تقویم ماندگار قلب خود ثبت کنیم.

    هم وطن عزیزم! امروز در جای جای گلزارهای شهدا، شیرمردان و دلیرمردانی خفته اند که محل عروجشان مهران مهربان ایران است.

     هم وطنم! اگر در جایی هستی که بطری آب خنک و سرمای کولر تو را همراهی می کنند، قمقمه شهدا و گرمای سوزان مهران را به یاد بیاور، بیا من و تو با هم همراه شویم و با مهران سخن بگوییم. مهران فقط شهر من نیست، شهر تو نیز هست. مهران فقط افتخار من نیست، افتخار تو نیز هست...

    بیایید ذهنمان را از گرد و غبار فراموشی بزداییم و گذشته ها را ورق بزنیم و آوازه دلیرمردان و شیرزنان خاکمان را به گوش همگان برسانیم تا شاید از سرزمین مهر و مهربانی هم یادی بشود... شاید در روز آزادسازی مهران، پلاکاردهای کوچکی در تهران نیز نصب شود.

    ای مهران قهرمانم! زمانی که اسم تو را بر زبان می آورم، حسی از غرور سراسر وجودم را فرا می گیرد. سلام بر مردمان سرزمینت که در اوج محرومیت و مظلومیت، حرمت خاک وطن را حفظ کرده و چشم ناپاک دشمنان را از آن دور کرده اند. هر آنچه از شجاعت و دلاوری مردمان سرزمینت بگویم، شایسته آن هستند...

    مهران عزیز! خودت می دانی که جنگ در سرزمین تو همچنان ادامه دارد و هر از گاهی سلاح نامرد مین که یادگار نامردترین مردان دنیاست، مادران را چشم انتظار فرزندان می گذارد و خدمت مقدس سربازی را در مناطق صفر مرزی تبدیل به خط مقدم جبهه کرده است...

    مهران عزیز! خودت می دانی که بارها دهقانان و کشاورزان، بدن های مطهر شهدای گمنام را از زیر خروارها خاک می یابند و این قصه های پرغصه، حدیث تلخ مردمان سرزمینت است.

    راستی؛ رضا دستواره، قيصر موسي بيگي، رحمان حسيني و حميدرضا دستگير که دلیرانه با فرياد يا ابوالفضل(ع)، قلب دشمن را در عملیات کربلای یک، نشانه رفتند، کجا هستند؟

    از مرتضی ساده میری، علی غیوری زاده، جعفر و حمزه چناری چیزی به یاد داری؟ روح الله رشنوادی و فتح الله بختی کجایند؟ از یادگار امیدی، ولی الله عباسی و حجت الله عباسی برایم سخن بگو. علی بسطامی، حسن فیض الهی و قنبر جم زاده کجا رفتند و همنشین کدام فرشته آسمانی شدند؟ از عبدالرضا اسماعیلی، هادی شهبازی و علیمرد شعبانی برایم سخن ها بگو و از هزاران شهید گمنام و جاویدالاثر سرزمینت برایم بگو. آیا از جانبازان سرافرازت خبر داری؟

    راستی از دلاورمردان و شیرزنان عشایر خبر داری؟ آیا کسانی که نان محلی می پختند و برای رزمندگان می فرستادند را به یاد داری ؟

    مهران مهربانم! سلام بر شهیدان جاویدالاثر دیارت که شاید با تن بی سر در دل گوشه ای از خاک نازنینت آرمیده اند. سلام بر شهیدان سرزمینت که در برابر آتش دشمن بعثی، سینه سپر کردند و بزرگترین افتخارات را در قلب تاریخ حک نمودند...

    ای مهران جاودان! ما که اسیر متاع بی ارزش دنیا گشته ایم. از سال های اسارت و از آزادگان سرافرازت برایمان روایت کن...

    مهران عزیز! به شهیدان سرزمینت بگو ما را به حال خود رها نکنند. به آنها بگو بسیار کوتاهی کرده ایم و به خدا شرمنده ایم. به آنها بگو از اینکه بازماندگانشان را به فراموشی سپرده ایم، شرمنده ایم.

    ای یادگار خون یاران! از خاکریز و سنگرهایت برایم بگو. از لاله های بی کفن سرزمینت بگو. از پلاک و چفیه های بی بدن بگو. به من بگو با بغض های در گلو مانده ام چه کنم؟

    و باز هم سلام بر  تو ای مهران قهرمان، که افتخار جاودانه سرزمین ایران هستی...

     

     

       ۱۰ تير ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [8]

    نسخه آماده چاپ


     
       آقای دوستی؛ خسته نباشید...

    ... انگار همین دیروز بود که در مدرسه راهنمایی شهید مفتح چوار درس می خواندیم. در آن دوران، معلمان خاطره انگیز زیادی از جمله؛ اسلام جمشیدی، بهزاد عزیزیان، جهانی، خلیل و بهمن رستمی، گوهری، کلانتر بارانی،پرویز باقری، عباسی، علی آقابابایی، جوانمیر و... داشتیم. یکی دیگر از معلمانمان آقای محمدرضا دوستی بود؛ کسی که در کنار سایر معلمان، فوق العاده برای بچه های چوار دلسوزی می کردند و به دنبال پیشرفت آنان بودند. درست در زمانی که مدرسه نمونه و مدرسه وابسته به دانشگاه ایلام، بهترین دانش آموزان استان را جذب می کردند، آقای دوستی به همراه سایر معلمان دست تعدادی از ما دانش آموزان را گرفتند و جهت پیشرفت تحصیلی به این مدارس فرستادند. تا توانستند برایمان سنگ تمام گذاشتند و کمکمان کردند...بدون هیچ چشمداشتی و به آینده ما به مانند آینده بچه های خودشان اهمیت می دادند و وسواس داشتند... سالها بعد آقای محمدرضا دوستی رئیس آموزش و پرورش چوار شد. در حالی که خیلی از شاگردانش پیشرفت قابل ملاحظه ای داشتند، به آنان کمک کرد که انجمن دانشجویان و فارغ التحصیلان چوار را راه اندازی کنند. در تمامی مراسم هایی که برای شهدا یا به مناسبت های مختلف برگزار می شد، اولین کسی بود که کمک می کرد. همیشه هم شفاف و صادق بود... خلاصه اینکه تا توانست صادقانه برای منطقه اش تلاش کرد و وقت گذاشت... امروز از طریق سایت ها متوجه شدم که مراسم تودیعش برگزار شده است...بر خود لازم دیدم به این معلم قدیمی و زحمتکش چوار خسته نباشید بگویم وبرای نفر جدید آرزوی موفقیت داشته باشم... به هرحال، هر آمدنی رفتنی دارد...دست مریزاد آقای دوستی...دوباره به مدرسه برگرد و موج جدیدی از موفقیت را به بچه های دیارمان هدیه کن...

       ۷ تير ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       از معلمان خود یاد کنید...

    «یاد و خاطره شهید مرتضی مطهری (ره) و روز معلم گرامی و جاودانه باد. »

    معلم عزیزم؛ «ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی».... «ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم »....روزت مبارک

    *********************************************************

    شاید تقدیم نوشته بعد از سالیان طولانی، به کسی که تمام داشته هایت را مدیون او هستی، غیرمنتظره بوده و بی وفایی ­ات را بر همگان آشکار سازد...

    اما یاد  معلمان و دیدن آنان همواره زیبا و خاطره انگیز است...معلمانی که همه دانسته های خویش را مدیون مهربانی و دلسوزی آنها هستیم...همانهایی که جزئی جدایی ناپذیر از خاطرات زیبای همه­ی ما هستند...

    در  روز معلم، متن زیر تقدیم می شود؛ به همه آموزگاران و معلمان دلسوز:

    معلم عزیزم سلام؛

    نمی دانم کدامین جمله را برای وصف محبت هایتان بنویسم و  چگونه شما را توصیف کنم...

    یاد شما یادآور زیباترین خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ماست. هنوز هم خاطرات مدرسه ابتدایی شهید صادق صیدکرمی، مدرسه ابتدایی رسالت، مدرسه راهنمایی شهید مفتح، دبیرستان شهید منتظری، دبیرستان شهید مطهری، دبیرستان شهید مدرس، دبیرستان شریعتی، دبیرستان غلامرضا ارکوازی، دبیرستان نمونه باقرالعلوم(ع) و... روحمان را نوازش می دهد...

    اگرچه غرش هواپیماها و زوزه خمپاره ها قصه تکراری دوران کودکی من و امثال من بود، اما لذت نگاههای محبت آمیزت، هنوز هم در اعماق سلول های مغزم وجود دارد...

    کاش یکبار دیگر به گذشته برگردیم و پشت نیمکتهای چوبی، لذت باهم بودن را در کنار صادقانه ترین و دلسوزترین معلمان و همکلاسی­هایمان تجربه کنیم...

    کاش می شد؛ هیاهوی حیاط مدرسه و جیغ و دادهای بچه ها را دوباره شنید...

    کاش؛ زنگ انشاء، املاء، ورزش، ریاضی، حرفه وفن، علوم تجربی، تعلیمات دینی و... تکرار می شد...

    ای کاش؛ دویدن های « زنگ خانه»، دوباره تکرار می شد...

    کاش می شد؛ «بابا نان داد» را دوباره  از اول خط نوشت...

    کاش می شد؛ شعر « باز باران با ترانه...» را بارها و بارها با احساسات پاک کودکی خواند وا ز لب جوی پرید...

    کاش دروس تصمیم کبری، کوکب خانم و حسنک کجایی را یکبار دیگر از اول سطر برایمان بخوانی...

    کاش شعر «قدرت خدا» و «کتاب خوب» را دوباره از بر برایتان بخوانیم و با یک «آفرین» تو، در سر جایمان بنشینیم...

    کاش می شد؛ بچه های دیروز را دور هم جمع کرد و به گذشته­ها برد...به گذشته هایی که پر از زیباترین احساسات کودکی و نوجوانی است...

    اما،افسوس!!!...زمانی که معلمانم را با موههای سفید می بینم، باور می کنم که تکرار گذشته­ها ممکن نیست...زمانی که قد خمیده معلمانم را می بینم، باورم میشود که زنگ انشاء را نمی توان با او تکرار کرد و با او بودن را باید به رویاهایم بسپارم...

    معلم عزیزم؛

    چرخ روزگار همچنان می چرخد و باز هم باران، با ترانه های قشنگش، بر بام خانه می خورد... اما ای کاش؛ صدای باران را بهتر گوش  دهیم تا یادت همواره در ذهنمان ترانه سرایی کند... دوستت دارم و زیباترین احساساتم، تقدیم احساس پاکت باد.

     **********************************************************************

    راستی؛ کدام یک از معلمان زیر را به یاد می آورید:

    شهید صادق صیدکرمی، مرحوم طالب حسین زاده( معلم کلاس اول)، مرحوم قیطاسی(دبیر فیزیک)، مرحوم پرویز درخشنده،همایون رشنوادی، علی فیض الهی، محمد علی­اکبری، حجازی(دبیر شیمی)، شیری(دبیر ادبیات)، مهدوی(دبیر ادبیات)، علیمردان نادی، طاهر منصوری، مصطفی لطفی، مرحوم عباسقلی نعمتی زاد، محمدرضا دوستی، کلانتر محمدی، شکرالله میری، علی آقابابایی، خلیل رستمی، محمد عباسی، بهزاد عزیزیان، اسلام جمشیدی، بهمن رستمی، آبختی سنجابی، ، جهانگیرجهانی، پرویز باقری، کبیرخاکی، یوسف تلوکی، علی محمد رستمی،کاظم یوسفی نژاد، علی اشرف نجیب، برزو مظفری، جهانگیر ناصری، حجت اسماعیل زاده، عزت همتی، همایون بسطامی، گوهری(معلم علوم تجربی)، ولایتی( معاون مدرسه)، یاری( دبیر زبان)، واحدی(معلم کلاس دوم)، نوشاد( معلم کلاس سوم)، داوودیان( معلم عربی)، شیبانی(دبیر عربی)، احمدی(معاون دبیرستان)، یعقوبیان( دبیر فیزیک)...مرحوم سیاوش ولیدی، عظیم حیدری،

    (از همه معلمان عزیزی که اسمشان در اینجا ذکر نشده است، عذرخواهی می کنم و از همه خوانندگان عزیز تقاضا دارم؛ اسم معلمانشان را در قسمت نظرات ارسال کنند تا با درج اسمشان،  احساساتمان را نثار مهربانی شان بکنیم و مختصر سپاسی را تقدیم به پیشگاهشان نماییم...)

     

    نظر کاربران:

    مریم

     من هم به نوبه خودم از تمام معلمین دوره دبیرستانم سرکار خانم نسرین دارابی ( مدیر) خانم ابیار ( معاون ) خانم صفرلکی ( دبیر پرورشی ) اقای حجازی ( دبیر شیمی ) اقای پورمنصور ( دبیر ریاضی ) اقای جلیلیان ( دبیر فیزیک ) اقای شیری و اقای سهراب زاده ( دبیر ادبیات ) اقای جبار کریمی و اقای کاظم نصیری (دبیر زبان انگلیسی ) سرکار خانم نصرالهی ( دبیر زیست شناسی ) سرکار خانم ملکی ( دبیر زمین شناسی ) اقای پور منتی و خانم نادی ( معلم دین و زندگی ) اقای نقی پور ( دبیر عربی ) اقای حیدری ( دبیر جغرافیا ) اقای اکبری ( دبیر تاریخ ) خانم سورمیری ( دبیر ورزش ) و هم چنین از پدر بزرگوارم که 30سال تمام در این شغل مقدس برای تمام جوانان ایلامی خدمت صادقانه کرد اقای بهرام پورنوروز ( دبیر زیست شناسی ) کمال تشکر و قدردانی دارم و دست یکایک این عزیزان رو میبوسم .

     

    علی نظر رحیمی

    من ازمعلمين خوبم ازاينجا تشكرميكنم.اقايان نوشاد .عزت همتي.شكرالله ميري.علي فيض الهي.كيهان خانمحمدي.حميدبرنجي.فتاح كمري.حمزه شاهمراديان.مصطفي لطفي.اين نام نيك است كه ميماند....

    رضا محمدیان

    یادش به خیر معلم هایی که داشتیم تو دبیرستان شاهد 12 سال پیش: شیمی مرحوم نعمتی زاد یادش گرامی همیشه اسم کوچیک صدا میکرد و کردی حرف میزد یادش میفتم اشکم جاری میشه. آقای پورنوروز معلم زیست هم عالی بود. گرچه سر کلاس نباید حرف میزدی یه شخصیت فوق العلاده. فیزیک رو با آقای جلیلیان داشتیم همیشه سه نفر ثابت رو میبرد پای تخته من همیشه جزو سه نفر بودم. بینش اسلامی با زنده یاد سیاوش ولیدی بودیم یه مرد تکرار نشدنی چقدر ناراحت شدم از شنیدن هجرتش به دنیای دیگر در اخر ریاضی هم آقای بهروز یوسفی بودند که هم از لحاظ اخلاقی و هم درسی واسه بچه ها یه الگوی عالی بودند. یادشون سبز لطفا تو صفحه اصلی بذارید.

    علی

     من هم در اینجا فرصت را غنیمت می شمارم و از معلمین خوبم آقایان، مرحوم پیله ور (اول ابتدایی) کرمی (شیمی)، نعمتی (ریاضی)، ابراهیمی (شیمی)، غضنفری (زبان)، یاری (زبان)، دکتر نقوی (ژنتیک) دکتر زین الدینی (بیوشیمی) دکتر باقری (ژنتیک)، مهندس شیرخانی (گیاه شناسی)، دکتر باسامی (زیست مولکولی)، دکتر ذاکری و... تشکر کنم.

    یاسر

    یادشون گرامی الان دیگه نه نعمتی زادی هست، نه احمدی، نه کامران، نه کریمی و نه خیلی های دیگه.

    محسن زارعی

    سلام- گاهی وقتها که دلم برای ایلام تنگ می شود به اینترنت پناه می برم و به نحوی از دور به ایلام وصل می شوم امروز از صبح که سرکار آمدم دلتنگی خاصی با من بود تا اینکه الان مشغول بررسی پایان نامه دانشجویی بودم که اسمش سیاوش است و سریع یاد زنده یاد سیاوش ولیدی افتادم واقعا بی رحمانه است لفظ مرحوم را برای ایشان و عباسقلی نعمتی زاد بکار بردن.....(اشکم فرصت نمی دهد بیشتر بنویسم)-یاعلی 

    افشین درخشنده

     با تشكر از شما . ياد و خاطره استاد عزيزم شادروان مهندس كوهكن را گرامي ميدارم و ضايعه درگذشت مربي دلسوز و معلم فقيد شادروان محمد تقي اميدي تسليت باد .

    ایوب

     سلام یاد دوران مدرسه بخیر معمولا معلم های سخت گیر تو ذهن بچه ها میمونن معلم امادگی دفاعی دوران راهنمایی و دبیرستان ما آقای دلاور رئوفی بود الانم تو بعضی محافل که میبینمش هم ازش میترسم آن دوران فکر میکردم چه ادم عصبی مزاجی هست بعدها فهمیدم روح لطیف ، رئوف و مهربونی مثل فامیلیش داره. دست تمام معلم های دوران تحصیلمو میبوسم.

    هدایت

    یاد همه اساتید به خصوص مرحوم نعمتی زاد، آقای منصوری ریاضی، آقای جلیلیان فیزیک، مرحوم ولیدی، مهندس یوسفی ریاضی و همه دوستان و دبیران دبیرستان شهید رجایی در سال های 82-79 به خیر 

    معصومه هاشم بیگی 

    یاد همه کسانی که سبزترین روزهای زندگی رو به اونا تجربه کردیم:خانمها: غضنفری احمدی(کلاس اول)رضایی نور ابادی.اینه بندی .زارعی.نبوی(روحش شاد)شعبانی (اهل تهران)سیابیدی ابراهیمی جمشیدی جانی امیدی(دبیر تاریخ)حقیقیت بانقلانی .نطری.اقایان:جهانی .فرهنگی مرادی قربانی بهادری مجردی ایلامی چراغی وهمه معلمان عزیزی که در چوار تدریس کردند. همبشه بیادتون هستیم.یادی میکنم از دکتر محمود ابادی دکتر دهقان نیر .دکتر الهیاری .کجباف منتظر قایم.دکتر نورایی ومرحوم مهر علی زاده استادان عزیز دانشگاه اصفهان با ارزوی طول عمر برای همه بزرگان. 

    تقی مهدی زاده

    من هم از معلمین خوبم تشکر میکنم و یاد انها را گرامی میدارم. آقای جهانگیر جهانی، برزو مظفری، علی عسگر باپیری، علی مجردی، یوسف تلوکی، محمد رضادوستی، علی قربانی مجید یارمحمدی، عظیم نقدی، خلیل اسدی و ....

    معصومه ولیدی

    منم فاصله محل سکونتم از ایلام خیلی زیاده و وقتی دلم برای ایلام تنگ میشه مجبورم پناه ببرم به اینترنت اینجانب به عنوان فرزند ارشد مرحوم سیاوش ولیدی از تمامی عزیزانی که یادی از پدر مهربان ودلسوزم میکنند که واقعا هجرتش در بین ما خیلی زود و باور نکردنی بود تشکر وقدردانی می کنم     

                                                                                                                         

       ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [25]

    نسخه آماده چاپ


     
       وي‍ژه نامه «چوار؛سرزمين لاله هاي فوتبال» منتشر شد

    خبرگزاری فارس: ویژه‌نامه شهدای فوتبال چوار با همکاری شماری از نویسندگان و مسئولان فرهنگی کشور و استان ایلام منتشر شد.
    به گزارش خبرگزاری فارس از ایلام ویژه‌نامه چوار سرزمین لاله‌های فوتبال با مجوز بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور، توسط انجمن دانشجویان و فارغ‌التحصیلان چوار به مرحله چاپ رسیده است.

    سیری در زندگینامه و شهادت شهدای زمین فوتبال چوار ایلام و شهیدان جامعه فوتبال موضوع اصلی این ویژه نامه فرهنگی است.

    مدیر مسئول این ویژه نامه در خصوص این مجله گفت: واقعه چوار یکی از رویدادهای بی‌نظیر تاریخ فوتبال جهان است که در آن عده‌ای از جوانان کشور که فوتبال را وسیله‌ای برای اتحاد و همدلی، شادی و نشاط مردم قرار داده بودند، در حین انجام مسابقه به شهادت رسیدند و فوتبال را تبدیل به پلی برای رسیدن به شهادت و ایثارگری کردند.

    حجت‌الله هاشم‌بیگی بیان داشت: فوتبال پرطرفدراترین ورزش دنیاست و بازیکنان این رشته به شهرت و محبوبیت زیادی می‌رسند.

    این مدرس دانشگاه اضافه کرد: معرفی شهدای فوتبالیست کشور می‌تواند الگویی مناسب برای نوجوانان و جوانان باشد زیرا آنان شهرت و محبوبیت فوتبال را رها کرده و برای دفاع از آرمان‌های انقلاب اسلامی به سوی جبهه‌ها شتافتند.

    وی ادامه داد: بسیاری از شهدای فوتبالیست عضو تیم‌های ملی جوانان، امید و بزرگسالان کشور بوده‌اند که دفاع از وطن را بر انواع و اقسام سفرهای داخلی و خارجی ترجیح دادند.

    هاشم‌بیگی تصریح کرد: بنابراین مطالعه زندگی و نحوه شهادت این فوق ستاره‌های اصلی فوتبال ایران، بسیار آموزنده بوده و باعث ترویج فرهنگ پهلوانی و ایثار در جامعه ورزش می‌شود.

    مدیر عامل انجمن دانشجویان و فارغ‌التحصیلان چوار ابراز داشت: این ویژه نامه نخستین نشریه تخصصی شهدای جامعه فوتبال کشور است و محتوای آن توسط جوانان ایلام جمع آوری شده است.

    این مدرس دانشگاه ضمن تشکر از رسانه‌های استان که پیگیر این موضوع بودند، متذکر شد: در انتشار این نشریه، سازمان بسیج ورزشکاران کشور، استانداری ایلام، بنیاد شهید و امور ایثارگران ایلام، اداره ورزش و جوانان ایلام، کانون پیشکسوتان باشگاه پرسپولیس تهران، کمیته فرهنگی سازمان لیگ فوتبال ایران و باشگاه فرهنگی ورزشی چوار 65 ایلام همکاری کردند که از زحمات آنان تشکر می‌شود.

    در 23 بهمن ماه سال 1365 هواپیماهای رژیم بعثی عراق مسابقه فوتبال بین تیم‌های منتخب چوار و منتخب جوانان ایلام را بمباران کردند که در این فاجعه تاریخی 15 نفر از بازیکنان، داوران، مربیان و تماشاگران به شهادت رسیده و ده‌ها نفر نیز مجروح شدند.

    توضيح: اين وي‍ژه نامه شامل بررسي زندگي شهداي زمين فوتبال چوار و تعدادي از شهداي فوتباليست كشور- مصاحبه با خانواده، بازماندگان و دوستان شهدا- گفتگو با دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، وزير ورزش و جوانان، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي،رئيس بنياد شهيد كشور، معاون رئيس جمهور در امور بين الملل، رئيس بسيج كشور، دبيركل فدراسيون فوتبال، رئيس اتحاديه فوتبال، رئيس كميته داوران، اعضاي هيئت رئيسه فدراسيون فوتبال، مديران استان ايلام- گفتگو با فوتباليستهاي برجسته كشور مانند: علي پروين، علي دايي، احمدرضا عابدزاده، صادق ورمرزيار،همايون بهزادي، پرويزمظلومي،ستارهمداني، عليرضا محمد و... - مصاحبه با هنرمندان و خبرنگاران نامي كشور از جمله:مرتضي احمدي، سيدجواد هاشمي، محمود ديني، امير نوري، محمدرضا عيوضي،عادل فردوسي پور، داوود عابدي، جواد واحدي و...- گفتگو با پيشكسوتان فوتبال ايلام- دلنوشته ها و يادداشت هاي مردمي و بخش هاي مختلف ديگر مي باشد و متن انگليسي واقعه چوار نيز در پايان وي‍ژه نامه خطاب به سپ بلاتر رئيس فيفا نوشته شده است.

       ۲ ارديبهشت ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


     
       دلنوشته ای برای معلمان عزیزمان

    «پیشاپیش، یاد و خاطره شهید مرتضی مطهری (ره) و روز معلم گرامی و جاودانه باد. »

    معلم عزیزم؛ «ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی».... «ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم »....روزت مبارک

    *********************************************************

    شاید تقدیم نوشته بعد از سالیان طولانی، به کسی که تمام داشته هایت را مدیون او هستی، غیرمنتظره بوده و بی وفایی­ات را بر همگان آشکار سازد...

    اما...دست تقدیر مرا با یکی از بهترین معلمانم همسفر کرد...معلمی که کوه غم شده  بود و رسم روزگار شادابی را از چهره بانشاطش زدوده بود... غم های او  بهانه ای شد تا کمی معرفت پیدا کنم و معلمانم را  به یاد بیاورم...معلمانی که همه دانسته های خویش را مدیون مهربانی و دلسوزی آنها هستیم...همانهایی که جزئی جدایی ناپذیر از خاطرات زیبای همه­ی ما هستند...

    در آستانه فرارسیدن روز معلم، متن زیر تقدیم می شود؛ به همه آموزگاران و معلمان دلسوز:

    معلم عزیزم سلام؛

    نمی دانم کدامین جمله را برای وصف محبت هایتان بنویسم و  چگونه شما را توصیف کنم...

    یاد شما یادآور زیباترین خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ماست. هنوز هم خاطرات مدرسه ابتدایی شهید صادق صیدکرمی، مدرسه ابتدایی رسالت، مدرسه راهنمایی شهید مفتح، دبیرستان شهید منتظری، دبیرستان شهید مطهری، دبیرستان شهید مدرس، دبیرستان نمونه باقرالعلوم(ع) و... روحمان را نوازش می دهد...

    اگرچه غرش هواپیماها و زوزه خمپاره ها قصه تکراری دوران کودکی من و امثال من بود، اما لذت نگاههای محبت آمیزت، هنوز هم در اعماق سلول های مغزم وجود دارد...

    کاش یکبار دیگر به گذشته برگردیم و پشت نیمکتهای چوبی، لذت باهم بودن را در کنار صادقانه ترین و دلسوزترین معلمان و همکلاسی­هایمان تجربه کنیم...

    کاش می شد؛ هیاهوی حیاط مدرسه و جیغ و دادهای بچه ها را دوباره شنید...

    کاش؛ زنگ انشاء، املاء، ورزش، ریاضی، حرفه وفن، علوم تجربی، تعلیمات دینی و... تکرار می شد...

    ای کاش؛ دویدن های « زنگ خانه»، دوباره تکرار می شد...

    کاش می شد؛ «بابا نان داد» را دوباره  از اول خط نوشت...

    کاش می شد؛ شعر « باز باران با ترانه...» را بارها و بارها با احساسات پاک کودکی خواند وا ز لب جوی پرید...

    کاش دروس تصمیم کبری، کوکب خانم و حسنک کجایی را یکبار دیگر از اول سطر برایمان بخوانی...

    کاش شعر «قدرت خدا» و «کتاب خوب» را دوباره از بر برایتان بخوانیم و با یک «آفرین» تو، در سر جایمان بنشینیم...

    کاش می شد؛ بچه های دیروز را دور هم جمع کرد و به گذشته­ها برد...به گذشته هایی که پر از زیباترین احساسات کودکی و نوجوانی است...

    اما،افسوس!!!...زمانی که معلمانم را با موههای سفید می بینم، باور می کنم که تکرار گذشته­ها ممکن نیست...زمانی که قد خمیده معلمانم را می بینم، باورم میشود که زنگ انشاء را نمی توان با او تکرار کرد و با او بودن را باید به رویاهایم بسپارم...

    معلم عزیزم؛

    چرخ روزگار همچنان می چرخد و باز هم باران، با ترانه های قشنگش، بر بام خانه می خورد... اما ای کاش؛ صدای باران را بهتر گوش  دهیم تا یادت همواره در ذهنمان ترانه سرایی کند... دوستت دارم و زیباترین احساساتم، تقدیم احساس پاکت باد.

     **********************************************************************

    راستی؛ کدام یک از معلمان زیر را به یاد می آورید:

    شهید صادق صیدکرمی، مرحوم طالب حسین زاده( معلم کلاس اول)، مرحوم قیطاسی(دبیر فیزیک)، مرحوم پرویز درخشنده،همایون رشنوادی، علی فیض الهی، محمد علی­اکبری، حجازی(دبیر شیمی)، شیری(دبیر ادبیات)، مهدوی(دبیر ادبیات)، علیمردان نادی، طاهر منصوری، مصطفی لطفی، مرحوم عباسقلی نعمتی زاد، محمدرضا دوستی، کلانتر محمدی، شکرالله میری، علی آقابابایی، خلیل رستمی، محمد عباسی، بهزاد عزیزیان، اسلام جمشیدی، بهمن رستمی، آبختی سنجابی، ، جهانگیرجهانی، پرویز باقری، کبیرخاکی، یوسف تلوکی، علی محمد رستمی،کاظم یوسفی نژاد، علی اشرف نجیب، برزو مظفری، جهانگیر ناصری، حجت اسماعیل زاده، عزت همتی، همایون بسطامی، گوهری(معلم علوم تجربی)، ولایتی( معاون مدرسه)، یاری( دبیر زبان)، واحدی(معلم کلاس دوم)، نوشاد( معلم کلاس سوم)، داوودیان( معلم عربی)، شیبانی(دبیر عربی)، احمدی(معاون دبیرستان)، یعقوبیان( دبیر فیزیک)...مرحوم سیاوش ولیدی، عظیم حیدری،

    (از همه معلمان عزیزی که اسمشان در اینجا ذکر نشده است، عذرخواهی می کنم و از همه خوانندگان عزیز تقاضا دارم؛ اسم معلمانشان را در قسمت نظرات ارسال کنند تا با درج اسمشان،  احساساتمان را نثار مهربانی شان بکنیم و مختصر سپاسی را تقدیم به پیشگاهشان نماییم...)

     

       ۵ ارديبهشت ۱۳۹۰   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [13]

    نسخه آماده چاپ


     
       سالروز ورود آزادگان: نان محلی و موتور باقر

    26 مرداد، سالروز ورود آزادگان عزیز به میهن اسلامی مبارک باد.

     در 26 مردادماه سال 1369 اولین گروه از اسرای ایرانی به خاک وطن بازگشتند.

    شوروشوق ناشی از بازگشت آزادگان سرافراز و اشک ها و لبخندهای آن روزها هنوز در اذهان باقی است.

    تصاویر پدران و مادران چشم انتظار، هیچ گاه از یادمان نمی رود.پیرمرد روستایی که با به دست گرفتن عکس تنها فرزندش به استقبال آزادگان دلاور آمده بود و سراغ پسرش را می گرفت هرگز از یادها نمی رود.

    بچه ها چشم انتظار پدرانشان بودند تا بلکه خبری از آنها برسد.مادری را می دیدی که مدام عکس فرزندش را به اسرا نشان می داد تا بلکه نشانی از پسر بیابد. اما برای آزاده عزیز سخت ترین جواب این بود که جواب مادری چشم انتظار را بدهد و بگوید« فرزندت را ندیده ام».

    آری، روزهای به یاد ماندنی ورود آزادگان پر از خاطره های تلخ و شیرین است. برای مردم دلیر و البته رنج دیده استان ایلام تصور آن روزها کار دشواری نیست.

    فرزندان این خطه دلاورپرور با تمام وجود به جبهه ها می رفتند تا از آب و خاک کشور عزیزمان دفاع کنند. اما چه بسیار فرزندان برومند سرزمین ایلام که هرگز به وطن بازنگشتند و چشم های نگران را در انتظار فرداها باقی گذاشتند. انتظاری که هنوز ادامه دارد...

    آنان که با پرستوها پرواز کردند و به سرزمین لاله ها رفتند، بزرگترین افتخار را برای ایل و تبارشان به ارمغان آوردند.

    اما از جوانان رشید و جاویدالاثر دیارمان چگونه یاد کنیم؟آیا یوسف گمگشته به کنعان باز خواهد گشت؟

    مادری که هنوز از شهادت فرزند خویش خبر ندارد، چگونه می تواند درهای امید را به روی خویش ببندد؟...

    در گوشه گوشه خاک ایران عزیز، خانواده های زیادی وجود دارند که هنوز هم از وضعیت فرزند دلبند خویش اطلاعی ندارند.

    ...در ایلام عزیز نمونه های زیادی را می توان یافت.

    ... یادش به خیر... من نیز مانند هم استانی هایم دوران کودکی خود را در دل جنگ سپری کردم.زوزه خمپاره ها و بی رحمی هواپیماهای دشمن بعثی، قصه تکراری زندگی ما بود. عمویم از لاشه راکت ها  وسیله ای درست می کرد و ما با آن سرسره بازی می کردیم. تنها اسباب بازی ما همین بود.

    چادر ما بالاتر از پلیس راه ایلام- اسلام آباد(همان پلیس راه چوار) برپا شده بود.

    با صدای آژیر قرمز سنگر می گرفتیم و زمانی که وضعیت عادی می شد به داخل چادر برمی گشتیم.

    همواره گروههای مختلف مردم دیارم را می دیدم که دور هم جمع می شدند و برای رفتن به جبهه برنامه ریزی می کردند...آنچنان اشتیاق داشتند که گویی برای تفریح می رفتند.

    باقر بیگ محمدی به همراه خانواده اش، در چادر کناری ما زندگی می کرد. به صورت داوطلبانه به جبهه رفته بود و هر از گاهی برای دیدن خانواده به مرخصی می آمد.

    هروقت می آمد با بچه ها شوخی می کرد و سربه سر آنها می گذاشت.خیلی او را دوست داشتیم و همواره منتظر بودیم از جبهه بیاید و بار دیگر او را ببینیم.

    اگر اشتباه نکنم موتورسیکلتش زرد رنگ بود و بیشتر اوقات کلاه ایمنی بر سر می گذاشت.

    در یکی از روزها که مادربزرگم مثل همیشه نان محلی می پخت، همه دور او جمع شده بودیم. هر وقت مادربزرگم نان محلی می پخت، همه بچه ها دور او جمع می شدند و هرکدام تکه ای از نان داغ و خوشمزه را به دست می گرفتند. در اکثر اوقات، بعداز اتمام پخت نان، تقریباً هیچ نانی باقی نمی ماند. اما مادربزرگ همیشه مهربان، هیچ اعتراضی نمی کرد.

    صدای موتورسیکلت باقر شنیده شد. همه بچه ها طبق عادت به سمت او دویدند...

    آری، مرخصی باقر تمام شده بود و باید به جبهه برمی گشت.باز هم مثل همیشه خندان بود و به همه روحیه می داد. مادربزرگم تکه ای نان داغ را به دست باقر داد. باقر هم طبق معمول از نان محلی مادربزرگ تعریف می کرد و به همراه یک کاسه دوغ محلی، آن را نوش جان کرد.

    همه فامیل برای خداحافظی دور او جمع شده بودند. باقر  با خانواده خودش و سایرین خداحافظی نمود و موتورش را به حرکت درآورد.برخی از بچه ها موتور را تعقیب می کردند و باقر سربه سر آنها می گذاشت. اما من در جای خودم ایستاده بودم و با نگاهم او را تعقیب می کردم.

    این آخرین باری بود که باقر و موتورسیکلتش را می دیدم...

    از آن روز، بیش از22 سال می گذرد.مادربزرگم باز هم نان محلی می پخت و بچه ها باز هم دور او جمع شدند. ولی از صدای موتور باقر خبری نبود. هیچ گاه باقر را بعداز آن روز ندیدیم.کسی هنوز نمی داند باقر به سرزمین لاله ها رفته یا نه؟...نمی دانیم او را شهید بنامیم یا جاویدالاثر؟

    «علی نجات»برادر کوچکتر باقر، در جبهه ها شهید شد. پدرومادر باقر، تحمل دوری پسر را نداشتند و آنان نیز به سرای ابدی کوچ کردند.بچه های باقر بزرگ شدند و مانیز بزرگ شدیم. اما بچه های باقر و ما، هنوز امیدمان را از دست نداده ایم...چه کسی می داند؟ شاید باقر روزی برگردد و این بار او صدای موتور سیکلت فرزندش را بشنود.

    اما، از نان محلی مادربزرگ خبری نیست. او هم به سرزمین ابدی رفته است.

    نان محلی مادربزرگ، صدای موتورسیکلت باقر، کاسه دوغ محلی، تصاویری است که ذهن ما را به خود مشغول کرده است.

    در 26 مردادماه هرسال، تقریباً همه بچه هایی که با باقر دوست بودند به یادش می افتند و باز هم در انتظار دیدن باقر هستند.

    هرگاه اسرای ایرانی آزاد می شدند، برادر باقر به همراه پسرعمویش به استقبال آنان می رفت و با نشان دادن عکس باقر، سراغ او را می گرفتند. اما افسوس...

       ۲۶ مرداد ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [3]

    نسخه آماده چاپ


     
       مهران: «تکراری ترین متن دنیا»؟؟؟

                    دهم تیرماه، سالروز آزاد سازی مهران مبارکباد.

                              

    بدون شك در تاريخ پرشكوه ايران اسلامي، افتخارات و حماسه هاي زيادي وجود دارد. مردمان سرزمين ايران همواره با تعصب و غيرت بسيار، از آب و خاك كشور عزيزمان دفاع كرده اند و آبرو و عزت اين سرزمين را در برابر تجاوز دشمنان حفظ كرده اند.

    يكي از ادوار پرافتخار مردمان ايران زمين، دوره هشت سال دفاع مقدس است. زماني كه صدام با كمك همدستانش به خاك مقدس جمهوري اسلامي ايران حمله كرد و برخي از شهرهاي كشور را به تصرف خويش درآورد، مردم غيرتمند كشورمان به دفاع از ناموس و ميهن خويش همت گماشتند و دست همه متجاوزان خيانتكار را از اين سرزمين مقدس كوتاه كردند.

    «حماسه آزادسازي خرمشهر» بزرگترين واقعه اي بود كه ايثار و از خودگذشتگي مردم بزرگ كشورمان را در دفاع از آرمان هاي والاي انقلاب اسلامي ثابت كرد و هر سال، سوم خردادماه، به مناسبت اين واقعه بزرگ و تاريخي، گرامي داشته مي شود.

    اما يكي ديگر از بزرگترين افتخارات هشت سال دفاع مقدس، آزادسازي مهران عزيز است. متاسفانه در تقويم جمهوري اسلامي ايران و نيز در ساير مواردي كه صحبت از دفاع و هشت سال جنگ تحميلي مي شود، حق مطلب در مورد سرزمين مهر و مهرباني ادا نمي شود و رشادت ها و فداكاري هاي رزمندگان دلير ايران اسلامي در آزادسازي مهران كمتر انعكاس مي يابد و از دلاورمردي هاي مردمان غيور ايلام كمتر سخني گفته مي شود. مردماني كه بدون هيچ شرط و شروطي و در دورترين نقاط مرزي كشور، با رشادت و پايمردي از آب و خاك كشور عزيزمان دفاع كردند و براي حفظ انقلاب اسلامي و آسايش نسل هاي آينده، آسايش را از خود و همسر و فرزندانشان گرفتند. مردماني كه حتي يك قدم عقب نشيني نكردند و در طول هشت سال جنگ تحميلي در سرزمين خود ماندند و از ورود دشمن متجاوز جلوگيري كردند.

    به رغم اينكه استان دلاورپرور ايلام آماج حملات مستقيم دشمن قرار داشت و تمامي مردم اين استان از پير و جوان و زن و مرد، هر كدام به نوعي از آب و خاك كشورمان دفاع مي كردند، اما در طول ساليان پس از جنگ تحميلي، حتي كسي چون من كه در دوران هشت سال دفاع مقدس، كودكي بيش نبودم، احساس مي كنم درصد ناچيزي از رنج ها، مرارت ها و رشادت هاي مردمان سرزمينم منعكس شده است.

    پس از اشغال مهران، حضرت امام خميني(ره) بارها سراغ شهر مهران را گرفته و مي پرسيدند: «مهران چه شد؟» چنان اين سؤال را تكرار مي كردند كه پدري فرزند خود را گم كرده باشد و سراغش را بگيرد.

    كربلاهاي جنگ با مهران آغاز و «كربلاي يك» براي آزادي اين جگرگوشه وطن و شادي دل امام امت طراحي شد.

    ساعت ده ونيم شب 10 تيرماه سال 1365، «كربلاي يك» با رمز مقدس «يا ابوالفضل العباس ادركني» آغاز شد.

    ساعت 11 صبح 11 تيرماه رزمندگان وارد شهر شدند و مهران آزاد شد اما براي رهايي شهر از طمع دشمن بايد ارتفاعات مشرف نيز به تصرف رزمندگان درمي آمد. عمليات تا 19 تيرماه به طول انجاميد و طي پنج مرحله شهر و ارتفاعات اطراف آن آزاد شد.

    آزادي مهران مهر ابطال استراتژي «دفاع متحرك» صدام نيز بود.
    خبرگزاري فرانسه در پي آزادي مهران گزارش كرد: «ناظران در خليج فارس عقيده دارند كه اشغال(!) مهران به دست قواي ايران، شكست پذيري رژيم عراق، بويژه استراتژي نظامي جديد آن، موسوم به دفاع متحرك است.»

    از طرف ديگر راديو آمريكا اعلام كرد: «شكست عراق ممكن است از لحاظ رواني اثر مهمي داشته باشد چرا كه عراقي ها بيشتر به خاطر جبران شرمساري ناشي از تصرف بندرعراقي فاو به دست ايراني ها دست به حمله زده بودند. هفته نامه نيوزويك چاپ آمريكا هم نوشت: «باز پس دادن «مهران» اعتماد مقامات آمريكايي را به رژيم عراق بشدت كاهش داد و گفته مي شود كه آمريكا كمك هاي تسليحاتي خود به اين رژيم را محدود كرده است.»

    ...بسیاری از مسئولین بارها از دلاوری و رشادت مردم این استان تعریف نموده اند، اما بسیاری از سخنان آنان تنها در حد حرف بوده است. این حرفها، بعد از سالیان متمادی نتوانسته چهره محرومیت را از استان بزداید. البته منکر زحمات مسئولان نیستیم. اما با سرزمینی که شایسته ایلامیان باشد، هنوز فرسنگ ها فاصله داریم.

    در طول سالیان بعد از انقلاب، مردم شهیدپرور این دیار هنوز به حق خود دست نیافته اند و علیرغم اینکه برخی از مسئولین سعی می نمایند که واژه محرومیت را از کنار اسم ایلام بردارند، اما به نظر می رسد سعی آنان فقط در وادی نوشتاری می باشد.

    به هرحال، نادیده گرفتن رشادت­ها و دلاور مردی های مردمان سرزمین طلوع خورشید در تقویم رسمی کشور،برای مردم این دیار بسیار ناراحت کننده است.به راستی، در طول سالها بعد از جنگ چقدر به ایثار و مقاومت مردم ایلام پرداخته شده است؟... چه کسی سالروز آزادسازی مهران را به عنوان سمبل ایثار، مقاومت و پیروزی به یاد می آورد و چرا در تقویم ملی کشور تا کنون هیچ نامی از ایلام نبوده است؟

    ...و اما سخنی با رئیس جمهور محترم کشور؛

    جناب آقای احمدی نژاد؛ایلام کوچک، سرزمین دلاورمردان و شیرزنان بزرگ است. تاریخ به شکوه و عظمت این مردمان گواهی خواهد داد. تاریخ ایران اسلامی، بزرگی و غیرت مردمان این دیار را در دل خود حک نموده است.اما،حک نمودن سالروز آزادسازی مهران در تقویم رسمی کشور، به ما کمک خواهد کرد که در زمان حیات مان، به مردان سرزمین مان افتخار کنیم و حداقل سالی یکبار به یاد شهیدان سرافراز دیارمان، شاهد یادبود های ملی باشیم.

                   

    آقای رئیس جمهور؛ آیا اسم ایلام آنقدر بزرگ نیست که یک خیابان کوچک را در دل پایتخت به نام این سرزمین مزین کنید؟

    آقای رئیس جمهور؛ لازم است اطلاع داشته باشید که در طول سالیان گذشته بیش از  ده بار این مطالب را در روزنامه ها و نشریات مختلف نوشته ام و هنوز هم اسم ایلام وارد تقویم نشده است.

    ...اما تازمانی که زنده هستم باز هم می نویسم و به من هم حق بده که بنویسم.زیرا در دوران کودکی شاهد بدنهای قطعه قطعه شده مردمان دیارم بوده ام و دردها و رنج های طاقت فرسای آنان را با پوست و گوشت وخون خود لمس کرده ام.

    ...شاید هم، هیچ وقت اسم ایلام وارد تقویم رسمی کشورنشود و یا خیابانی به اسم ایلام در پایتخت ایران دیده نشود. اما آنقدر می نویسم که این مطلب به عنوان «تکراری ترین متن دنیا» در کتاب « رکوردهای دنیا» ثبت گردد.

       ۱۰ تير ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [4]

    نسخه آماده چاپ


     
       دردها و رنجهای سرزمین طلوع خورشید؛هیچ کس نمی داند

    کافی است چند دقیقه وقت پیدا کنی تا به مشکلات، دردها و رنجهای سرزمین ایلام فکر کنی،آنگاه غم و اندوه فراوانی سراسر وجودت را فرا می گیرد و خودت هم نمی دانی به کدام درد بیشتر از همه توجه کنی و کدامین درد، مردمان سرزمینت را بیشتر از همه آزرده است.

    می گویند:بدترین شکل دلتنگی آن است که یار در نزدیکی های تو باشد،ولی نتوانی او را ببینی.چقدر دلتنگ می شوی وقتی که افراد دیارت به انواع افتخارات دست پیدا کرده اند،ولی در کمال بی خبری به سر می بری،و چه دردناک است؛زمانی که دانشجو هستی و هم اتاقی هایت از افتخارات و نخبگان استانشان برایت سخن می رانند، ولی تو هیچ یک از نخبگان استانت را نمی شناسی و فکر می کنی ایلام سرزمینی عقب مانده بیش نیست...

    آری،یار در همین نزدیکی است و ما او را نمی بینیم.در بسیاری از موارد،برای حل مشکلات استان دست به دامان انواع و اقسام افراد و نهادها و سازمانها می شویم ولی هیچ وقت فکر نکرده ایم که یار در همین نزدیکی است و ما تشنه لبان گرد جهان می گردیم...

    در سالیان اخیر تعداد بسیاری از نخبگان استان(به دلایل متعدد)،از استان خارج گردیده و در شهرهای بزرگ کشور و حتی کشورهای دیگر مشغول به کارند.

    یک ایلامی مرد سال فیزیک آمریکا شده است و یا یک جوان ایلامی در شرکت توتال به عنوان مهندس نفت مشغول به فعالیت است...

    در پایتخت هم بسیاری از متخصصان و فوق تخصصان ایلامی را به راحتی می توان پیدا کرد،مثلاً کافی است به بیمارستانهای استان تهران بروید و به دنبال یک متخصص خوب برای مغز و اعصاب بگردید.درآخر کار،دکتر حسن رضا محمدی را به شما معرفی می کنند که از روستاههای دره شهر آمده و مریضانش،دست او را شفا می دانند...

    وقتی به دنبال اقتصاددان و اساتید اقتصاد هستید،با دکتر علی محمد احمدی آشنا می شوید که کمتر کسی می داند همین فرد مدت سه سال مدیرکل بودجه وزارت بهداشت بوده است و در حال حاضر رئیس یکی از مهمترین پژوهشکده های اقتصاد کشور است...

    دکتر منوچهر عسکری را می یابید که عضو هیئت علمی دانشگاه علامه بوده و زخمهای کهنه مردمان ایلام و دوران آوارگی را در روستای گله جار به خوبی به یاد دارد...

    به معتبرترین دانشگاه کشور(دانشگاه تهران) قدم می گذاری و امثال دکتر مهدوی را می بینی که عضو هیئت علمی هستند و از روستای زنجیره آمده اند...

    دهها فوق لیسانس و دکترای ایلامی وجود دارند که در معتبرترین نهادها و سازمانها مشغول به فعالیت هستند و هر کدام وزنه سنگینی برای آن نهاد محسوب می گردند.

    دهها دانشجوی ایلامی در معتبرترین دانشگاههای کشور جولان می دهند و جزو نخبگان هستند،اما کسی آنها را نمی شناسد....

    مردم ما گرفتار مشکلات ریز و درشت صنعت پتروشیمی هستند،اما نمی دانیم که مهندس حسن بیگی از مهمترین مدیران پتروشیمی کشور،یک روستازاده ایلامی است.هیچ کس نمی داند همین فرد در راه اندازی پتروشیمی ایلام چقدرخون دل خورده و چه کارهای بزرگی را در راه خدمت به مردمان دیارش انجام داده است....

    هیچکس نمی داند در دفتر ریاست جمهوری هم،مردانی از استان ایلام وجود دارند که صادقانه تلاش می کنند و برای همه قابل احترام هستند...

    هیچکس نمی داند و نمی تواند اسم همه ایلامیان خارج از استان را بیاورد،اما نگارنده این سطور،بعضی از افراد را به عنوان نمونه نام بردم تا تلنگری بر ذهنهای خفته باشد...

    جالب اینجاست که اگر بدانیم و آنها را به ایلام بیاوریم،باز هم هیچکس نمی داند قربانی کدام قبیله خواهند شد و در آتش کدام تفکر قبیله گرایی خواهند سوخت...

    هیچ کس نمی داند؛چه تعداد از همین نخبگان برای خدمت به دیارشان اعلام آمادگی کردند، اما کسی به آنان محل نگذاشت و با انواع و اقسام دلایل،آنها را فراری دادند...

    هیچ کس نمی داند دختر دانشجوی دانشگاه ایلام فرمول جدیدی را در رشته شیمی کشف کرد،اما حتی پولی نداشت که فرمولش را به مراکز مهم تهران ببرد و به ثبت برساند...

    هیچ کس نمی داند مرد سال فیزیک آمریکا چقدر خون دل خورد تا عضو هیئت علمی یکی از دانشگاههای استان ایلام شود،اما او برای همیشه رفت...

       ۱۶ مهر ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نخبگان استان را معرفی کنید [52]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    حجت الله هاشم بيگي
    توسعه گستر دالاهو
    معرفی مدیر وبلاگ *حجت الله هاشم بیگی هستم.متولد6 آذرماه 1358 و در استان ایلام و منطقه چوار به دنیا آمده ام.دارای لیسانس ریاضیات کاربردی از دانشگاه اصفهان و مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد از دانشگاه بوعلی سینا همدان می باشم.هم اکنون دانشجوی دوره دکترای اقتصاد بوده و مدرس دانشگاه هستم. به عنوان کارشناس ارشد اقتصادی در مراکز پژوهشی تهران نیز فعالیت می نمایم.عقیده ما بر این است که برای کمک به توسعه کشور و به ویژه استان عزیز ایلام، چندین پارامتر مهم هستند که عبارتند از:دانش-اراده-لیاقت-انضباط اجتماعی-همدلی-وجدان کاری و اگر حروف ابتدای این کلمات را در کنار هم قرار دهیم عبارت(دالاهو) بدست می آید. زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام .در خانواده ای هشت نفره زندگی می کنم که مثل بسیاری از خانواده های ایران جمعی صمیمی و مهربان داریم.فرزند اول خانواده بوده و دارای سه برادر و دو خواهر هستم.هدف اصلی من از ایجاد وبلاگ توسعه گستر دالاهو کمک به توسعه کشور(ولو بسیارناچیز) و به ویژه استان قهرمان پرور ایلام با همفکری هموطنان می باشد.البته یکی دیگر از زمینه های مورد علاقه من انجام امور فرهنگی،  ورزشی و هنری و کمک به ایجاد شور ونشاط در بین جوانان می باشد...فرهنگ ایثار و شهادت را زیربنای فرهنگ جامعه می دانم و نوشتن مطلب در مورد دفاع مقدس و شهدا را بسیار دوست دارم. به اعتقادمن، همه ایلامیان خارج از استان باید در جهت معرفی این دیار تلاش کنند.  برای تمام مردم ایران زمین، در هرکجای دنیا،آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم.امید است با کمک همدیگر بتوانیم قدمی هرچند کوچک در راستای کمک به توسعه استان ایلام برداریم.
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (16)
    اخبار (3)
    اقتصادی و اجتماعی (22)
    هنری و فرهنگی (9)
    صنعتی (0)
    ورزشی (18)
    ایثار و مقاومت (22)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    از معلمان خود یاد کنید....
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    حضور آرام مدیران قبلی و حکایت مارادونا و غضنفر
    تبریک به علی هاشمی و نگاهی به استعدادهای ناب چوار
    بلوط های سوخته، مدیران استوار و مدیریت انجیری
    آتش بی تدبیری در جنگل های ایلام
    مهران مهربان قهرمان ایران فراموش نشود!!!
    فراموشي مهران قهرمان در هياهوي جام جهاني فوتبال!؟
    آقای دوستی؛ خسته نباشید...
    این روز ها ستون های قلاقیران می لرزد!!؟؟
    نگذارید«مروارید»، «آزاد» شود.
    بی توجهی نمایندگان ایلام به روز ملی ایلام
    از معلمان خود یاد کنید...
    شکست سنگین پیشکسوتان استقلال تهران مقابل چوار65
    زیباترین خداحافظی فوتبال در چوار ایلام
    داستان غم انگیز سقوط یک خلبان ایلامی!!!
    حکایتهای پرغصه حراست پالایشگاه گاز ایلام
    سیمای ج.ا.ا نقش عشایر ایلام در میمک را نادیده گرفت
    جناب نماینده؛ دیواری کوتاه تر از ایلام پیدا نکردی؟
    دیدار فوتبال پیشکسوتان استقلال و چوار65 ایلام
    وي‍ژه نامه «چوار؛سرزمين لاله هاي فوتبال» منتشر شد
    یادواره شهدای چوار و چند نکته
    واقعه چوار و شرط ازدواج با حجت الله هاشم بیگی
    مجموعه فرهنگی ورزشی شهدای چَوار ایلام احداث می شود
    شاخه­ گلی تقدیم به اداره ورزش و جوانان استان
    هفته دولت و یادی از وعده های استاندار در مزار شهدا
    دانش محوری؛ حلقه گمشده مدیریت استان
    غمی سنگین تر از عروج شهیدرضایی نژاد

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    انجمن دانشجويان و فارغ التحصيلان چوار
    سایت دولت
    سایتهای مختلف هنری،اقتصادی،اجتماعی،اشخاص و...
    وبلاگ شخصی حجت الله هاشم بیگی

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۳۷۲۴۲ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۶۴۶ مشاهده | امروز  ۴۲۶۴ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ |