صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

توسعه گستر دالاهو
حجت الله هاشم بيگي

  • بعدی
  •  
       حضور آرام مدیران قبلی و حکایت مارادونا و غضنفر

    بیش از دو سال از حضور مدیران فعلی استان که توسط دولت تدبیر و امید منصوب شده اند، می گذرد.فارغ از اینکه عملکرد مدیران فعلی استان به چه صورت بوده، حفظ برخی از مدیران دولت قبل و حضور مجدد تعدادی دیگر از مدیران دولت نهم و دهم در بدنه مدیریتی استان می باشد.

    نگارنده طرفدار دولت قبلی نیست.اما آنچه واضح است؛ صحه گذاشتن تیم مدیریت فعلی بر توانمندی مدیران دولت قبل می باشد یا شاید عدم توانایی مدیریت استان در انتصاب افراد همسو با دولت فعلی !!!

    دلیل هرچه باشد، نشان از یک تناقض و ضعف بنیادین دارد.از طرفی ادعا بر ناکارآمدی دولت قبلی توسط مدیران فعلی و از سوی دیگر بازگرداندن همان مدیران به بدنه مدیریت فعلی ...

    از طرفی ادعا بر متخصص بودن و کارآمد بودن جریان فکری حاکم بر کشور و از طرف دیگر عدم استفاده از همین متخصصین و کارآمدان !!!فعلی.

      به هر حال ، یک جای کار می لنگد و آنچه درحال وقوع است حضور آرام و بی سروصدای مدیران قبلی و استحکام جایگاه مدیران به جای مانده از دولت قبل در پست های مدیریتی استان است...مخاطبان می توانند با اندکی تحقیق متوجه حضور گسترده مدیران دولتهای نهم و دهم در بدنه مدیریتی استان شوند.برخی از نخبگان همسو با دولت فعلی نیز این همه از زمین و زمان انتفاد نکنند و از سایر جریانها انتقاد نکنند...بهتر است مارادونا را ول کنند و غضنفر را بگیرند.

       ۲۶ شهريور ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       بلوط های سوخته، مدیران استوار و مدیریت انجیری

    آتش سوزی جنگلهای ایلام مصیبت بزرگی است که اگر شب و روز مرثیه سرایی کنیم،کسی بر ما ایراد نخواهد گرفت.ولی عجیب است که سوختن جنگلهای زیبای ایلام به رویدادی عادی تبدیل شده است و مدیران مربوطه فقط حرف می زنند.  دریغ از برنامه ریزی درست و اتخاذ تدابیر کاربردی برای جلوگیری از این بحران تاریخی...

    این روزها ذهن سرپرستان متوجه تغییرات داخلی و اعطای پست و مقام به رفقا برای ماندگاری بیشتر است و بلوطهای استوار ایلام همه روزه غزل خداحافظی را زمزمه می کنند.

    آری، مرگ بلوط ها چنان عادی شده که یکی از مدیران ارشد استان در هفته دولت و درمقابل حرص و جوش برخی از مردم برای بلوطها ،به طنز می گوید؛به جای  بلوط، برویددرخت انجیر بکارید!!!واقعا مدیریت انجیری آقایان برای جنگلهای مظلوم ایلام را باید در دانشگاههای برتر کشور تدریس کنند!!! اما به یاد داشته باشند که راه حلی ارایه نمایند که به جای برخی مدیران آمارساز نیز نهالی بکارند تا یادشان در اذهان جاودانه بماند!!!

    برخی هم به جای اینکه به دلیل بی کفایتی به فکر استعفا باشند وحداقل با استعفای خود مدیران کشوری را متوجه کمبود امکانات بکنند و اندکی از غم مردم را کاهش دهند،به فکر استحکام جایگاه خویش بوده و از هیچ کوششی دریغ نمی کنند که چه بسا اگر آنچنان که برای جایگاه خویش و محکم کردن آن تلاش می کنند،برای جنگلها فکری می کردند،یقینا وضع بهتر از این می بود..

    یک نفر هم برود به این حضرات سازمان جنگلها اطلاع دهد؛بلوط استواری نمانده که مدیری استوار بماند!!!

       ۴ شهريور ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       این روز ها ستون های قلاقیران می لرزد!!؟؟

    این روز ها ستون های قلاقیران می لرزد!!؟؟ ... دیشب به اتفاق برخی از دوستان به عیادت حاج آیت فرجی، یکی از معلمان قدیمی ایلام، پیشکسوت عرصه مطبوعات استان و مدیر نشریه«قلاقیران» رفتیم.نشریه ای که از هشت ماه پیش تاکنون به دلیل بیماری حاج آیت تعطیل شده... دیدن حاج آیت در چنین وضعیتی فوق العاده تأثربرانگیز بود. رئیس آموزش و پرورش منطقه چوار می گفت: زمانی حاج آیت به عنوان راهنمای تعلیماتی مدارس، اکثر اوقات با پای پیاده به مدارس چوار می رفت... ...اما اکنون ستون های قلاقیران می لرزد... دو سه بار پایش را به تیغ جراحان سپرده و قرار است روز شنبه هم او را به اتاق عمل ببرند... مردی که به صبوری و متانت معروف بوده و انتشار دردها و مشکلات استان ایلام را از دوران نوجوانی و جوانی شروع کرد، اینک نیازمند دعای من و شماست... حاج آیت عزیز: استوار بمان و مبارزه کن... مبادا قلاقیران بلرزد... ما همه با تو هستیم. روز شنبه تمام قلب های ما در کنار توست... استوار بمان و قلاقیران را از نو برایمان بنویس... از نو برایمان بساز...

       ۸ خرداد ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       نگذارید«مروارید»، «آزاد» شود.

    یکی از آرزوها و درخواستهای همیشگی مردم ایلام، استفاده از نیروهای بومی در مناصب و مسئولیت های کلیدی استان و کشور بوده است. بعداز پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برای دومین بار یکی از نیروهای شاخص بومی به سمت استاندار ایلام منصوب گردیده است.(قبل از این، علی آزاد نیز به عنوان استاندار ایلام منصوب شده بود.) ...علیرغم انتقاداتی که از شیوه مدیریتی علی آزاد صورت می گرفت و چه بسا برخی از انتقادات نیز درست بود، باید بپذیریم و باور کنیم که خودمان هم خیلی او را اذیت کردیم و مدام از او انتقاد می کردیم. درحالی که علی آزاد در راه کمک به رشد و توسعه استان کوشش بسیاری انجام داد و درب اتاقش همواره به روی مردم باز بود... بعد از علی آزاد، افراد دیگری آمدند که کوچکترین کار مفیدی برای استان انجام ندادند، اما هیچ وقت به اندازه علی آزاد خودمان اذیت نشدند و از آنها انتقاد نشد. اگرچه علی آزاد و بستگان و اقوامش من بعد هم در ایلام هستند اما دیگران مدتی بودند و برای همیشه رفتند و به واسطه استانداری ایلام به مناصب بالا هم رسیدند...علی آزاد مجبور شد انرژی و توانش را در استان های دیگر بکار ببندد و شایستگی خود را به اثبات برساند... بیایید با خودمان و سرمایه هایمان مهربانتر باشیم و هر آنچه که از دستمان بر می آید برای موفقیت و کمک به آنها انجام دهیم و هیچ کدام از ما به دنبال سهم خواهی نباشیم. البته آنان نیز نباید عده ای محدود را طرف مشورت خویش قرار دهند... «محمد رضا مروارید» را هیچگاه از نزدیک ندیده ام.اما، اینجا در تهران، همه ایلامیان از او تعریف می کنند و شخصیتی قابل احترام برای همگان است... امیدوارم این مروارید گرانبها را به راحتی هدر ندهیم و او را تبدیل به «آزاد»ی دیگر نکنیم...امیدوارم...

       ۱ آبان ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [7]

    نسخه آماده چاپ


     
       داستان غم انگیز سقوط یک خلبان ایلامی!!!

    وقت تنگ است و مقدمه لازم نیست...                       

                                                                

    ... خیلی به دنبال جزئیات ماجرا نباشید. برای اینکه داستان ما کمی واقعی به نظر برسد، دو نفر را در نظر می گیریم. فرض کنید اسم نفر دوم با فامیلی نفر اول شروع می شود( مانند محمد محمودی و محمود شکوهی). فرض دیگر ما این است که هر دو دکتر هستند، اما آمپول زدن بلد نیستند. لذا، ممکن است هم درد را اشتباه تشخیص دهند و هم درمان را !!   

     داستان از آنجا شروع شد که چند نفر با هم به رقابت مقدماتی پرداختند تا از بین آنها سه نفر به تیم کوهنوردی استان ایلام دعوت شوند. هیئت داوران، تنها دو نفر را در لیست نهایی قرار داد. این دو نفر به تیم کوهنوردی استان دعوت و قرار شد با برنامه ای کامل، مسیرهای سخت و دشوار را طی کنند و بعد از رسیدن به قله، ضمن درج اسم استان، دردها و مشکلات را بر بالاترین نقطه کوه فریاد بزنند.

     چند صباحی نگذشت که آنها پناهگاههای مختلف را شناسایی و برای آرامش خویش، از آنها استفاده می کردند. در این راستا، مشاهده کردند که چند نفر از بچه های ایلام عضو تیم ملی هستند و قبل از آنها به این پناهگاهها دست یافته اند. لذا، تصمیم گرفتند در راستای خدمت رسانی به استان عزیز ایلام و جلوگیری از خستگی مفرط کوهنوردان بومی، آنها را به سمت پایین هدایت کنند تا کوهنوردان استانهای دیگر جانشین آنها  شوند!

    در یکی از روزها، با حادثه وحشتناکی روبرو شدند. تعدادی کوهنورد در برف و بوران گرفتار شده بودند. لذا، تصمیم گرفتند به هرطریقی به آنها کمک کنند. فریاد زدند و صدای آنها را شنیدند. درکمال تعجب، همگی از بچه های ایلام بودند...

    محمد و محمود سعی کردند با هلال احمر تماس بگیرند تا به کمک آنها بیایند. از آنجایی که آنتن دهی موبایل آنها ضعیف بود، تلاششان نتیجه نداد. اما، در عین ناباوری دیدند که؛ هلیکوپتر هلال احمر بر فراز دره ظاهر شد و با تمام تجهیزات لازم در نقطه مناسبی فرود آمد. اکیپ هلال احمر با تلاش فراوان کلیه افراد را نجات و به آنها غذای گرم دادند.

    محمد و محمود، برای تشکر از اکیپ هلال احمر نزد آنها رفتند. در کمال تعجب دیدند؛ خلبان هلیکوپتر یک ایلامی است. از او پرسیدند؛ چطور متوجه این گرفتاری شدید؟ خلبان(که اسمش رستم بود) گفت: من خودم ایلامی هستم و می دانم که کوهنوردان ایلامی، امکانات و تجهیزات زیادی ندارند و احتمال گرفتاری آنها همیشه وجود دارد. لذا، هر زمان که می شنوم تیم کوهنوردی ایلام می خواهد به قله صعود کند، سریعاً خودم را آماده می کنم و هر روز یکی دوبار به گشت زنی می آیم!!

    رستم حرفهایش را گفت و در کمال ناباوری با برخورد عجیب یکی از دو نفر روبرو شد: تو پول هلی کوپتر را از کجا آوردی؟ من باید تمام هلی کوپتر را بازرسی کنم!!! درضمن، این نیروهایی که مردم را نجات می دهند، همگی فامیل خودت هستند. اون وقت، من که قهرمان کوهنوردی استان شده ام، هیچکدام از اینها را نمی شناسم. سریعاً به مرکز فرماندهی بیسیم بزنید.

    رستم که از این حرفها شوکه شده بود، با آقا مهدی تماس گرفت و بیسیم را به محمود شکوهی داد: آقا مهدی! از این به بعد، ایشان نباید برای نجات امثال ماها که کوهنوردیم تلاش کند. ایشان را به قسمت تدارکات یا تأسیسات هلی کوپترها ببرید!

     آقا مهدی که هاج و واج مانده بود، گفت: او یکی از بهترین خلبانان من است. فعلاً صبر کنید همشهریان خودتان را از برف و بوران نجات دهد و به دامنه کوه بیاورد. بعد از آن، با هم صحبت می کنیم تا ببینیم موضوع چیست؟ اگر موضوع خاصی باشد، سریعاً عوضش می کنم.

    شکوهی پایش را در یک کفش کرده بود و می گفت: همین کمک خلبانی که همراهش است، خلبان هلی کوپتر بشود و رستم پیش ما بماند.

    محمد محمودی با کمی تلاش  به هم تیمی اش گفت: محمود جان! اینجوری خیلی زشته، هرچی باشه همشهری خودمونه، فردا که مردم متوجه بشوند، چی در مورد ما میگن؟؟ آخه چه ایرادی داره چند نفر از اقوامش هم همراهش باشن؟ اگر ایشان نبودند که الان، تعدادی از همشهریانمان از سرما و برف و بوران فوت کرده بودند... بگذار برگردد...اینکه خلبان هلی کوپتر همشهریمان باشد، برای خودمان هم خوب است...

    حرفهای محمد تأثیری نداشت و اصرار شکوهی باعث شد؛ آقا مهدی(علیرغم میل باطنی) تصمیمش را بگیرد؛ به رستم گفت: از هلی کوپتر پیاده شود و سکان را به عباس(کمک خلبان) بدهد...رستم از هلی کوپتر پیاده شد و تصمیم گرفت به دامنه کوه برگردد. نگاهی به شکوهی کرد و با حسرت گفت: کاش حداقل به من اجازه می دادید که لذت نجات همشهریانم را حس کنم. از این به بعد، باز هم کوهنوردان ایلامی برای کوهنوردی می آیند و من نگران این هستم که چه کسی مواظب آنها خواهد بود؟

    بعد، رو به محمد گفت: شما چیزی بگو! یا حداقل به کوهنوردان ایلامی بگویید؛ به فکر فتح قله نباشند!

    رستم راهش را به سمت پایین ادامه داد. بعد از نصف روز، به پایگاه تدارکات دارویی و کمکهای اولیه هلال احمر رسید. با خودش تصمیم گرفت همانجا بماند تا بلکه بتواند کاری برای کوهنوردان کشور و به ویژه کوهنوردان ایلامی انجام دهد. رستم در پایگاه ماند و گذشته خودش را در میان انبوهی از سئوالات و ابهامات بررسی می کرد. با خودش گفت: ای کاش هرگز پایم را به این دره نگذاشته بودم. اما، سریعاً از این حرف خود پشیمان شد و گفت: خدایا! بهترین تجهیزات و امکانات را برای کوهنوردان ایلامی فراهم کن تا بتوانند مانند کوهنوردان سایر استانها با خیال راحت قله ها را فتح کنند!

    رستم روزهای زیادی را در پایگاه مذکور گذراند. بعد از مدتی چند کوهنورد ایلامی را دید که برای فتح قله آمده بودند. اکثر آنها از دوستان قدیمی رستم بودند. وی که از دیدن آنها خیلی خوشحال شده بود، موارد زیر را بیان کرد و تأکید نمود که این مطالب را آویزه گوش خود کنند:

    1- درصورتی که سرمربی یا بازیکن تیم ملی کوهنوردی هستید؛ از مصاحبه با رسانه ها جداً خودداری نمایید و یک مدیررسانه ای(حتماً غیرایلامی) برای خود منصوب کنید!

    2- هر گونه لیستی در هر زمینه ای که دارای 60 سطر باشد را قبول کنید. چون بی توجهی به این عدد، آینده سیاهی را برایتان رقم خواهد زد و در برف و بوران گرفتار خواهید شد!

    3- آقا حشمت! تو که مدرک دکترا داری و مدیر برنامه ریزی تیم کوهنوردی هستی؛ بهتر است همین امروز برگردی و راه را ادامه ندهید. چون یک نفر در بالای کوه است که از تو خوشش نمی آید و قطعاً با حضور شما در قله مخالفت خواهد کرد!

    4- اما، شماها که دکترا ندارید، هیچ توصیه ای برایتان ندارم. اگر یکدفعه همگی برگردید، مسیر فتح قله دچار اختلال می شود. از طرفی، محمود شکوهی باید کمی وقت داشته باشد تا در سایر پایگاهها، جایگزین های غیر بومی شما را با فراغ بال شناسایی کند. البته، به صادق توصیه اکید می کنم که همین امروز با عزت و احترام برگردد. من نمی دانم چطور اصرار به بالا رفتن داری. من که خلبان بودم را پیاده کرده اند، وای به حال تو که کمک خلبان هستی! تازه، خودم کمک خلبانی بهت یاد دادم! مگه ندیدی چند روز قبل چطوری بهروز را از قله پایین آوردند! حداقل از هم ولایتی خودت عبرت بگیر!

    5-  اگر هم اصرار دارید راه قله را ادامه دهید، سعی کنید در طول مسیر حرف نزنید. البته، آنهایی که لهجه فارسی خوبی دارند، از این بابت مشکلی ندارند. مهم این است که محمود شکوهی متوجه نشود شما ایلامی هستید!! زیرا با خودش قرار داد بسته که ببیند تا زمانی که بالای قله است، چند نفر کوهنورد ایلامی را می تواند نا امید کند؟؟

    ............................ ماهها از این داستان گذشت و تعدادی کوهنورد ایلامی در برف و بوران شدیدی گرفتار شدند... صادق، جواد و... برای نجات آنها خیلی تلاش کردند،اما هم خلبانی بلد نبودند و هم امکانات نداشتند!!

       صادق زیر لب گفت: یاد رستم به خیر!!... امان از بی کسی!! 

       ۳۰ دی ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [9]

    نسخه آماده چاپ


     
       حکایتهای پرغصه حراست پالایشگاه گاز ایلام

    حکایتهای پرغصه حراست پالایشگاه گاز ایلام

    در روزهای گذشته تعداد زیادی از مردم و جوانان استان (به ویژه جوانان بخش چوار) از برخوردهای مدیر فعلی حراست پالایشگاه گاز ایلام گلایه داشتند و خواستار این شدند که فریادشان به گوش مسئولین کشوری و استانی رسانده شود.

    نامه ای به امضای دهها تن از مردم برای اینجانب نیز ارسال شده است که در صورت عدم تغییر در رفتار مسئولین محترم پالایشگاه گاز، به خاطر دینی که به مردم و جوانان منطقه دارم، در حد توانم آن را در تمامی رسانه ها انعکاس خواهم داد... اما شاید مطلب زیر تلنگری برای مسئولین مربوطه  باشد تا در رفتارهای خویش تجدیدنظر نمایند...

    ******

    ...همه دیگر ایلام را می شناسند و نیازی نیست با مقدمه برخی مطالب  را بنویسیم.

     همه می دانند که مردم استان ایلام در طول هشت سال جنگ تحمیلی، چگونه با رشادت و دلاوری از مرزهای کشور دفاع کردند و خود را بر هیچ استانی تحمیل نکردند.

    مسئولان عالی رتبه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، رشادت مردم این خطه را بارها و بارها ستایش کرده اند و به عنوان مرزداران غیور از مردم استان ایلام یاد کرده اند.

    تاریخ انقلاب اسلامی ایران تاکنون هیچگونه خیانتی را از 430 کیلومتر مرز مشترک ایلامیان با  کشورعراق ثبت نکرده است و مردم شجاع( اما مظلوم) ایلام مانند جان خویش از خاک مقدس کشورمان دفاع کرده اند.

     آیا این مردم، توان حراست از پالایشگاه گاز را ندارند و باید یک نفر غیر بومی سالها در این پست مدیریتی گمارده شود و با برخوردهای نامناسب خود، بسیاری از مردم و حتی پرسنل پالایشگاه را به ستوه آورد.

    آیا انتصاب یک مدیر غیر بومی برای حراست پالایشگاه گاز ایلام، توهین و طعنه سنگینی به مردم این خطه نیست که به عنوان مرزداران غیور از آنها یاد می شود؟

    مسئولین محترم لازم است این معما را برای ما ایلامیان حل کنند؛آیا ما مرزداران و حارسان خوبی برای مرزهای ایران اسلامی هستیم یا فقط در حد شعار این گفته را قبول دارند؟و اگر مرزداران خوبی هستیم و توان حراست از مرزهای کشور را داریم، آیا توان حراست از یک پالایشگاه گاز را نداریم؟

    به راستی، چند درصد نیروهای پالایشگاه گاز بومی هستند؟

    آیا زمانی که زمین های کشاورزی مردم را بصورت رایگان و یا مبلغی بسیار اندک تصاحب کردند، هیچ فکری به حال هزاران جوان بیکار ایلامی کرده بودند؟

    اگر از غصه سکته کنیم و بمیریم، حق داریم. این همه زجر و بدبختی می کشیم و با انواع کمبودها و محرومیت ها می سازیم؛ آن وقت یک نفر از جای دیگر می آید و چنان با جوانان ما برخورد می کند که گویی، تعدادی از اعضای گروهک منافقین را گرفته است.

    اگر بنشینیم و زار زار گریه کنیم حق داریم؛ پالایشگاه گاز و پتروشیمی در چند صدمتری خانه ات باشد، اما به نان شب محتاج باشی...

    از جوانی ات فقط صدای زوزه خمپاره ها و بدبختی ها را به یاد داری، اما مدیر محترم حراست چنان پرونده ای برایت می سازد که نتوانی در هیچکدام از شرکت های پالایش گاز کشور استخدام شوی. آخر یکی نیست به این آقا بگوید؛ تو که نان مردم را می بری حداقل در حوزه اختیارات خودت ببر...یکی نیست به این آقا بگوید؛ دین عزیز اسلام هم برای امر به معروف و نهی از منکر چندین مرحله گذاشته است، آن وقت شما یک راست می روی سر مرحله آخر...

    یکی به این آقا بگوید؛ حضرت علی(ع) که پیشوای من و شماست، به مالک سفارش کرد: اگر شبانگاهان یک نفر را در حال گناه دیدی، صبحگاهان به عنوان گناهکار به او نگاه نکن، شاید موقع سحر توبه کرده باشد...آیا اگر یکی از پرسنل پالایشگاه گاز ایلام خطایی کرده باشد، باید تا آخر عمر تاوان پس دهد؟

    به راستی، آیا در ایلام قحط الرجال است و هیچکس تدبیر و مدیریت حراست پالایشگاه گاز را ندارد؟ آیا نمی توان دهها نفر از پاسداران عزیز سپاه ایلام را پیدا نمود که هرکدام به تنهایی می توانند به اندازه ده برابر مدیر کنونی دل بسوزانند و ضمن برخورد خوب با مردم، وظیفه حراست از پالایشگاه گاز ایلام را برعهده بگیرند؟

    آیا هیچکدام از بچه های بومی اداره اطلاعات ایلام برای این پست کلیدی مناسب نیستند؟

    نکته، بسیاری از موارد فوق ممکن است مبهم باشد.از بیان بسیاری از جزئیات که توسط افراد مختلف بصورت مکتوب یا شفاهی در اختیار نگارنده قرار گرفته است. خودداری شده است. حتی، بارها بصورت دوستانه مواردی را با مسئولین محترم پالایشگاه گاز ایلام( به ویژه مدیرعامل و مدیر حراست) در میان گذاشته ایم. اما هیچگونه اقدام مفیدی صورت نگرفته است. در هفته های آتی گزارش های مفصل تری از وضعیت پالایشگاه گاز ایلام به استحضار خوانندگان عزیز خواهد رسید و به عنوان یک شهروند ایلامی و جهت دفاع از حقوق جوانان مظلوم ایلام، موضوع را از طریق مقام عالی وزارت نفت و شرکت ملی گاز ایران پیگیری خواهیم نمود...یاحق

       ۳۰ مهر ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [11]

    نسخه آماده چاپ


     
       دانش محوری؛ حلقه گمشده مدیریت استان

    کافی است چند دقیقه وقت پیدا کنی تا به مشکلات، دردها و رنجهای سرزمین ایلام فکر کنی،آنگاه غم و اندوه فراوانی سراسر وجودت را فرا می گیرد و خودت هم نمی دانی به کدام درد بیشتر از همه توجه کنی و کدامین درد، مردمان سرزمینت را بیشتر از همه آزرده است.

    اگر بخواهیم بدون تعارف سخن بگوییم، موارد بسیار زیادی را در استان می توان یافت که تا دلتان بخواهد جای غصه خوردن برای هر کسی باقی می گذارد. نگارنده، در مقالات و گزارش هایی که قبلاً در رسانه های مختلف منتشر شده است، برخی از ضعف های ساختاری استان را در سطوح مدیریتی و عامه مردم بیان نموده و البته در بعضی از این ضعف ها، خود را نیز به عنوان زاده ایلام مستثنی ندانسته ام.

    یکی از مواردی که اغلب اوقات، مثل سوهان اعصاب آدم را به هم می ریزد، ضعف دانش محوری در بسیاری از ادارات و ارگان های استان می باشد.این ضعف زمانی بیشتر آسیب می رساند که در بین برخی از مدیران بلندمرتبه استان به وضوح دیده می شود. البته تعدادی از مدیران را نیز می توان یافت که نگاه دانش محوری به توسعه استان دارند و با علم روز بیگانه نیستند. اما گویی برای بقا باید همرنگ سایرین شوند.

    در دهه های اخیر، علم با سرعت بسیار زیادی در حال پیشرفت بوده و تمامی مرزها را به تسخیر خود درآورده است.دنیای امروز، معروف به عصر ارتباطات و اطلاعات شده است و اهمیت اطلاعات چنان بالاست که حتی در علم اقتصاد، شاخه بسیار مهمی به نام اقتصاد اطلاعات بوجود آمده است.

    «اقتصاد اطلاعات»، مطالعه و بررسي توليد، توزيع، بازاريابي، قيمت گذاري، فروش، مصرف و كليه درآمدهايي است كه به طور مستقيم يا غير مستقيم از طريق توليد، انتشار، فروش، ذخيره، پردازش، و دسترسي به اطلاعات حاصل مي شود.

    اقتصاد اطلاعاتي يعني اقتصاد اطلاعات محور، اقتصاد دانش محور، اقتصاد ديجيتال و يا اقتصاد اينترنت را مي توان به عنوان اولين معيار و وسيله اي براي پيشرفت اقتصادي نام برد كه ناشي از تحولات اجتماعي و اقتصادي از سال 1960 میلادی تاكنون مي باشد.

    اصلی ترین عامل توسعه «علم ودانش» می باشد. از ساليان بسيار دور,افزايش سطح دانش و فهم بشر, باعث ارتقاء كيفيت و وضعيت زندگي او بوده است. نیروی انسانی و منابع مادی هر منطقه ای در سرعت دستیابی به توسعه نقش کلیدی ایفا می نمایند. مناطقی وجود دارد که تنها با اتکا بر نیروی انسانی کارآمد توانسته اند در زمره مناطق پیشرفته قرار گیرند.

    با لحاظ این واقعیت، می توان پذیرفت که توسعه علمی منجر به توسعه منابع انسانی و دیگر ارکان توسعه پایدار می شود.

    با نگاهی به گذشته مدیریتی استان ایلام، کمترین توجهی به «تفکر علمی» صورت می گرفته است.البته در بسیاری از موارد علم و دانش مورد حمایت مسئولان استان بوده،اما در روند توسعه استان،تفکر علمی وجود نداشته است و لازم است بین علم و تفکر علمی تفاوت معنی داری قائل باشیم!!

    مسأله فرار مغزها و چالش بی اعتنائی هائی که عمداً یا سهواً شده و تبعات منفی آن همواره دامنگیر استان ایلام بوده است. البته زمانی که از تفکر علمی صحبت می گردد، تنها افراد دارای مدارک عالی دانشگاهی، مد نظر قرار ندارند. بلکه، از یک دید منطقی حتی صنعتگر یا کارگری که صاحب فکر نو و ابتکار هم هست باید در بستری مناسب، امکانات پرورش و بالندگی و ظهور استعداد خویش را داشته باشد و این میسر نمی گردد مگر اینکه مسئولان استان  دارای تفکر علمی و نوآوری باشند.

    مردم و حتی مسئولین همواره فریاد وامصیبتا سر داده و از محرومیتهای موجود در استان گله دارند. اما به راستی، تاکنون کدام یک از مسئولین ارشد استان، میزان دانش محوری را در بین ادارات و ارگانهای مختلف استان بررسی نموده است؟

    در این نوشتار، منظور ما ارتقای سطح دانش محوری نیست، بلکه ایجاد نگاه دانش محوری در سطوح مختلف استان مدنظر می باشد. زیرا زمانی می توان از ارتقاء دانش محوری سخن گفت که تفکر دانش محوری وجود داشته باشد و حال به دنبال ارتقای این تفکر و سطح دانش باشیم. ولی، بعضاً مشاهده می شود که حتی کوچکترین نگاه دانش پایه در بسیاری از مسائل استان وجود ندارد.

    با ذکر چند مثال، می توان عمق فاجعه را  تا حدودی مشاهده کرد. نگارنده برای انجام تحقیقی به معاونت پژوهشی یکی از ادارات مهم استان مراجعه نمودم. در اواسط بحث، ایشان موضوعی را بیان نمود که عرض کردم بنده چندین مقاله در مورد این موضوع نوشته ام و با جستجوی مختصری در اینترنت این مقالات قابل دریافت است. اما در کمال تعجب گفتند: من به اینترنت دسترسی ندارم و تاکنون حتی یکبار هم از اینترنت استفاده نکرده ام.

    وقتی جواب ایشان را شنیدم، به تنها موضوعی که فکر می کردم این بود که؛ چگونه سروته جلسه را بهم بیاورم و جلسه را تمام کنم. با خود فکر می کردم؛ مگر می شود معاون پژوهشی یک اداره با اینترنت سروکار نداشته باشد. پس، تحقیقات و پژوهش های خود را چگونه انجام می دهند و آیا امکان دارد بدون آشنایی با اینترنت، معاون پژوهشی هم شد؟

    مورد دیگر اینکه؛ یکی از اقوام نزدیک که سابقه حداقل 20 سال مدیریت در سطوح بالای استان را در کارنامه دارد، قرار بود برای انجام کاری دو قطعه عکس و کپی شناسنامه را برایم ارسال نماید. به من گفت: من اینها را به تعاونی 15 ایلام می دهم، فردا صبح برو ترمینال غرب تهران تحویل بگیر. گفتم: برو پیش مسئول رایانه اداره و با من تماس بگیر...

    به مسئول رایانه گفتم: اگر زحمتی نیست یک قطعه عکس و کپی شناسنامه ایشان را برایم اسکن و به ایمیلم ارسال کنید.

    بعد از حدود 20 دقیقه کلیه کارها انجام و از طریق ایمیل مدارک را با کیفیت خوبی دریافت کردم و به همین راحتی از شر نصف روز معطلی تهران و حدود 10 هزار تومان هزینه آژانس خلاص شدم.

    برخی از جملات فرد موردنظر خیلی جالب بود: به همین زودی دریافت کردی...رنگی گرفتی یا سیاه و سفید...این اینترنت هم خیلی چیز خوبی است ها!

    به هرحال، لازم نیست در یک شب آفتابی، به مغزتان فشار بیاورید یا اینکه نسیمی از رحمت الهی شما را به خود بیاورد تا مفهوم نگاه غیرعلمی مسئولان استان و یا طرح های غیرکارشناسی آنان را متوجه شوید. برای اثبات نگاه غیرعلمی به توسعه استان، دهها مثال از پتروشیمی ایلام، سیمان مهران، پالایشگاه گاز ایلام، جاده حمیل، مرز مهران، طرح های فرهنگی و... می توان یافت. اگر هم مثالی پیدا نکردید، سری به پل بهمن آباد(چوار) بزنید. همان پلی که بیشتر از انقلاب مردم تونس کشته داد؛ تا مسئولین مجاب به ترمیم آن شوند. در 50 متری پل نیز، دست اندازی درست شده و کافی است یکبار با ماشین از روی آن عبورکنید. اگر شانس بیاورید و مغزتان تکان نخورد، چیزهایی را متوجه می شوید!!

    آنچه واضح است و هیچگاه هم نمی توان با آسمان و ریسمان بافتن منکر آن شد، این است که اکثر مدیران استان(تأکید می کنم اکثر مدیران استان، نه همه ی مدیران استان!!)، با اینترنت و نگاه دانش محور بیگانه اند و متأسفانه بسیاری از جوانان نخبه و با دانش که زیر نظر این مدیران کار می کنند، کاری غیر از غصه خوردن و تباه شدن ندارند.

    بارها اتفاق افتاده که برگزاری جلسه با برخی مدیران استان، چه شگفتی هایی را رقم می زند و تو ناگزیری از اندک معلومات علمی خود بگذری و با همان نگاه سنتی و خودمانی مسئله را توضیح دهید.

    برخی از این مدیران گاهاً به شوخی می گویند: ما قدیم درس خوانده ایم و سواد این چیزها را نداریم... شما جوانید و اطلاعاتتان بیشتر است...دوره ما از کامپیوتر، اینترنت و...خبری نبود.

    اما باید چند نکته را به برخی مدیران عزیز که شوخی های آنان از گریه هم غم انگیزتر است، یادآوری نمود:

    - شما که سواد ندارید(تفکرعلمی ندارید)، چرا پستهای مدیریتی را اشغال کرده اید؟

    - شما که سواد ندارید(تفکرعلمی ندارید)، چرا فقط حرف خودتان را قبول دارید؟

    - آیا بهتر نیست پستهای مدیریتی را به جوانان نخبه و با دانش واگذار کنید و در صورت امکان، خودتان مشاور آنان شوید؟

    - تا کی مردم استان، قربانی نگاه غیر علمی شما بزرگواران شوند؟

    - آیا می دانید؛ برای رسیدن به توسعه همه جانبه استان، برنامه ریزی استراتژیک و عالمانه نیاز است و بهره مندی از دانش و علم، شرط لازم برای دستیابی به توسعه استان است؟

    - آیا می دانید؛ پایه همهی تفکرات باید بر مبنای دانش و دانایی باشد؟

    - آیا می دانید بسیاری از هم سن و سالان شما در استان

       ۲ شهريور ۱۳۹۰   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [3]

    نسخه آماده چاپ


     
       یادی از پتروشیمی:اختلاس تا چه مبلغی حلال است!!!

    بعداز آنکه خبر دستگیری مدیرعامل سابق پتروشیمی ایلام به اتهام اختلاس 100 میلیاردی در رسانه ها و حتی رسانه ملی منتشر شد، نگارنده نیز مقاله ای را با عنوان « کابوس 100 و پتروشیمی ایلام» به رشته تحریر درآوردم که خیلی از سایتها نیز به انتشار این مقاله پرداختند.

    دراین مقاله، بیش از همه به دردها و رنج های مردم استان اشاره شده بود و وعده های دروغین مدیرعامل سابق جهت بهره برداری قریب الوقوع پتروشیمی ایلام بیان شده بود. وعده هایی که آینده ای زیبا را فراروی موج جوانان بیکار استان قرار داده بود.

    اما برخی از دوستان و افراد بومی و غیربومی که بعضاً دارای مسئولیتهایی نیز بوده و هستند، دیواری کوتاه تر از دیوار نگارنده پیدا نکرده و چون منافع خویش را در خطر می دیدند با پیامک از طریق موبایل، کامنت، ایمیل و... به اینجانب حمله نمودند.

    بعدها خبری منتشر شد که؛ اختلاس 100 میلیاردی دروغ بوده و شاید بین 500 میلیون تا 2 میلیارد تومان اختلاس صورت گرفته باشد.

    هدف نگارنده این نیست که اتهامات وارده بر مدیرعامل وقت را حتمی بدانیم و بطور یقین از اختلاس 100 میلیارد تومانی صحبت کنیم. اما، چند نکته و سئوال هنوز هم مبهم باقی مانده است:

    1- برخی از آقایان می گویند: دیدید اختلاس 100 میلیاردی دروغ بود و فقط 2 میلیارد اختلاس صورت گرفته است و شما هم باید از مدیرعامل عذرخواهی کنید که علیه او مقاله نوشتید!!!(بدهکار هم شدیم...)

    آری، اعداد و ارقام برای عده ای معنی خود را از دست داده است و 2 میلیارد را به حساب نمی آورند( هرچند، ما بر صحت 2 میلیارد نیز پافشاری نداریم و آن را فقط یک اتهام می دانیم)...لازم است از این آقایان بپرسیم: ببخشید... اختلاس تا چه مبلغی حلال بوده و هیچگونه ایرادی ندارد که تکلیفمان را بدانیم؟!!...هزار تومان...یک میلیون تومان...صد میلیون تومان... 2 میلیارد تومان...یا...؟

    2- اگر مدیرعامل سابق بیگناه است، لطفاً دلایل اصلی برکناریش برای مردم بیان شود تا آخرتمان را بر باد ندهیم و فکر نکنیم به دلیل اختلاس برکنار شده است!!!

    3- اگر اختلاس صورت نگرفته است، چرا جهت تنویر افکار عمومی حتی یک خبر کوتاه نیز در این زمینه منتشر نمی شود؟

    4- اگر اختلاس صورت گرفته است، جناب مدیرعامل کی محاکمه می شوند و تکلیف مردم ایلام در این ماجرا چیست؟

    5- بعد از دستگیری جناب مدیر، 49 درصد سهام پتروشیمی ایلام را چه کسانی خریداری کردند؟ آیا با قیمت واقعی خریداری کردند؟

    6- بر فرض اینکه جناب مدیرعامل از اتهام خود بصورت کامل تبرئه شوند، آیا  وجدان این افراد می تواند باندبازی، رانت خواری، حیف و میل بودجه پتروشیمی، ظلم به نیروهای بومی و...(که منجر به تأخیر در راه اندازی این مجتمع بزرگ شده است) را به راحتی انکار کند؟

    7- در سال جهاد اقتصادي و در آستانه پيام تاريخي رهبرمعظم انقلاب اسلامی به سران سه قوه در مبارزه با مفاسد اقتصادي، کوچکترین حق مردم ایلام این است که از «پرونده متهم به اختلاس» اطلاع داشته و عدد واقعی اختلاس را بدانند. عددی که در شرایط جدید، می تواند بین صفر تا 100 میلیارد تومان باشد!!! البته، اگر ایشان از اتهام خود تبرئه گردید و ثابت شد که حتی از جیب خودش نیز برای استان خرج کرده است( با برخی صحبتهای جدید، بعید نیست مردم ایلام بدهکار شوند)، حاضریم همه مبلغ را به او بازگردانیم؛ به شرط اینکه حساب و کتاب دو طرفه باشد!!!

       ۲۲ فروردين ۱۳۹۰   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [5]

    نسخه آماده چاپ


     
       همسفر با معلمی که کوه غم شده بود...

    آقای «رشنوادی»، دبیر زبان انگلیسی، چهره ای خاطره انگیز برای دانش آموزان دبیرستان نمونه باقرالعلوم(ع) و دبیرستان شهید مطهری وابسته به دانشگاه ایلام می باشند.

    معلمی دلسوز و بسیار مهربان که دانش آموزان این دو دبیرستان(به ویژه دانش آموزان سالهای 70 الی 77)، به خوبی او را می شناسند و  دلسوزی و مهربانی های کم نظیر او در تربیت دانش آموزان و تشویق آنان به ادامه تحصیل را به خوبی به یاد دارند.

    نگارنده، افتخار شاگردی ایشان را در سالهای 73 الی 77 در دبیرستان شهید مطهری داشتم و همواره از ایشان خاطرات زیبایی در ذهنم نقش بسته است.

    یادم می آید؛ یکی از دانش آموزان در اعتراض به نمره، ورقه خود را جلوی آقای رشنوادی پاره کرد و با عصبانیت کلاس را ترک نمود. حرکتی که اگر به گوش مدیر دبیرستان می رسید، قطعا با اخراج آن دانش آموز مواجه می شد...

    درحالی که همه بچه ها انتظار داشتند که آقای رشنوادی، او را سرکلاس راه ندهد و به شدت تنبیه اش کند، همه ما دیدیم که چگونه مانند پدری دلسوز با او برخورد کرد و با رفتار پدرانه اش آن دانش آموز را شرمنده نمود، بطوریکه تبدیل به یکی از مودب ترین دانش آموزان گردید و هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه می باشد.

    همه به یاد دارند چقدر هشام فیلی را تشویق نمود... هشام فیلی همان کسی است که رتبه 12 رشته ریاضی – فیزیک را کسب نمود و اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه تهران می باشد...

    نصیحت های پدرانه این معلم دوست داشتنی به شخص نگارنده و همکلاسی هایم، هنوز هم در بسیاری از مراحل زندگی برایمان راهگشا بوده است.« رشنوادی» از معدود معلمانی بود که به راحتی با او درددل می کردیم... او از معدود معلمانی بود که برای بخشش دانش آموزان بازیگوش پیش مدیر می رفت... نصیحت های « رشنوادی» از دل بر می آمد و بر دل نیز می نشست...

    ... دیروز، پس از سالها این معلم عزیز را  بصورت اتفاقی دیدم. من و او از ایلام تا تهران همسفر بودیم...

    با دیدن او، به یاد خاطرات نوجوانی و جوانی افتادم و از دیدنش به ذوق آمده بودم. رفتم و در کنارش نشستم... اما، معلم عزیزم کوه غم و غصه شده بود و درد چشمانش او را به شدت آزار می داد. گفتم: استاد چشمانت چه شده است؟

    سفره دل استاد باز شد و از رنج هایی که دست تقدیر برایش رقم زده بود، سخن ها گفت:...چندسال پیش پسرم «پویا» که دانشجوی ترم اول بود، دچار بیماری سرطان شد. به هردکتری که می شناختیم و یا معرفی می کردند، مراجعه کردیم... حتی برای معالجه بهتر، من و مادرش خانه ای را در تهران اجاره نمودیم و تقریبا همه روزه او را به پزشکان مختلف نشان می دادیم. 15 ماه در تهران بودیم و هرکاری کردیم، فایده ای نداشت تا اینکه پسرم دارفانی را وداع گفت.

    ...پویای عزیزم رفت و کوهی از غم و غصه را برای من و مادرش به ارمغان آورد. بعد از گذشت چند سال از مرگ پویا، مادرش هنوز این موضوع را باور نکرده است. زیرا در بین فرزندانم، پویا بیش ار همه مادرش را دوست می داشت و به او وابسته بود.

    ... دردها و غم های این معلم عزیز چنان سوزناک بود که بغض عجیبی گلویم را گرفته بود. معلمم می گفت: از شدت ناراحتی، آنقدر گریه کرده ام که چشمانم دچار مشکل شده اند و حتی شبکیه چشمم پاره شده است و اکنون هر از گاهی باید برای مداوا به تهران بیایم.

    معلمم می گفت: در یکی از روزها که در خیابان قدم می زدم و به پویا فکر می کردم، یکدفعه سرم به تیر چراغ برق خورد و وسط پیشانی ام شکافت.

    ..زمانی که به پیشانی معلمم نگاه کردم و جای بخیه ها را دیدم، عمق غصه های او را بیشتر درک نمودم.

    باخود گفتم: کاش من و امثال من، در هنگام مرگ « پویا »، در کنار این معلم مهربانمان بودیم و  مقداری از غم های او را بین خود تقسیم می کردیم.

    برای اینکه به او دلداری بدهم، از دست تقدیر و سرنوشت برایش گفتم... از مرگ امثال «پویا» که با سفر بی بازگشت خویش، پدران و مادران زیادی را غمگین نموده اند، سخن گفتم و از اینکه باید مشیت الهی را پذیرفت...

    ...دوست دارم به این معلم مهربانم بگویم: همه ما که با زحمات تو به جایی رسیده ایم: «پویا»های زنده تو هستیم...اما افسوس که هیچکس نمی تواند جای خالی «پویا»  را برای این معلم عزیزم پر کند...

    اما ای معلم مهربانم؛

     غم های تو بهانه ای شد تا کمی معرفت پیدا کنم و معلمانم را  به یاد بیاورم...معلمانی که همه دانسته های خویش را مدیون مهربانی و دلسوزی آنها هستیم...همانهایی که جزئی جدایی ناپذیر از خاطرات زیبای همه ما هستند...

       ۳ اسفند ۱۳۸۹   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [8]

    نسخه آماده چاپ


     
       گلایه از بی مهری یکی از خبرگزاری ها

    گلایه از بی مهری یکی از خبرگزاری ها

    بدون شک، در عصر ارتباطات و اطلاعات، رسانه ها یکی از مهمترین ارکان توسعه جوامع و ملتها محسوب می شوند و با استفاده از رسانه ها می توان کارهای بسیار بزرگی انجام داد که شاید با مبالغ بسیار زیادی  بودجه  میسر نشود.

    از طرفی، اگر تعارف را کنار بگذاریم، استان ایلام یکی از استانهای بسیار ضعیف در حوزه خبری و رسانه ای است. بطوریکه بسیاری از وقایع مهم استان هیچگاه بازتاب گسترده ای نداشته و بالطبع، توجه هیچ مسئولی را به خود جلب نکرده است.

    تعدادی از خبرنگاران و روزنامه نگاران استان، همواره سعی نموده اند با دلسوزی مطالبی را به رشته تحریر درآورند و صدای مظلومیت استانمان را به گوش همگان برسانند.

    از سوی دیگر، تعدادی از افراد استان که بعضاً نمایندگی یکی از خبرگزاری ها و یا روزنامه ها را به عهده دارند، یا از همکاران( البته واژه همکار زمانی صحیح است که این عده را به عنوان خبرنگار قبول کنیم...) خود مطالب را کپی می کنند، یا چاپ می کنند و به روی خود نمی آورند، یا فقط روزنامه را توزیع می کنند و توانایی نگارش مطلب و تولید خبر را ندارند.

    همواره شاهد این هستیم که بزرگترین وقایع استان و به ویژه حماسه های مردم ایلام در دوران دفاع مقدس، بازتاب گسترده نداشته است. مثلاً در همین عملیات آزادسازی مهران، حدود 6000 نفر از رزمندگان اسلام به شهادت رسیدند که تنها در دو سال اخیر، موضوع آزادسازی مهران کمی برجسته شده است.

     درحالی که مشاهده می شود، برخی وقایع استانها که شاید زیر 100 شهید( و البته مقام هر شهیدی والا و بزرگ است) داشته و به لحاظ اهمیت بسیار پایین تر از آزادسازی مهران است، سالهاست که در تقویم رسمی کشور ثبت شده است.

    نگارنده، بارها از زبان هم کلاسی ها وهمکاران با این سئوال روبرو شده ام که ایلام جزو کرمانشاه است یا کردستان؟ تا چه رسد به اینکه بدانند مردم ایلام در دوران دفاع مقدس چقدر فداکاری کرده اند؟!

    از سوی دیگر، غصه این قصه  زمانی دردناک است که برخی از همشهریان عزیز، در زمینه تولید خبر برای خبرگزاری های خود، سهل انگاری می کنند و زحمت نوشتن مطلب متفاوتی از سایر همکاران را به خود نمی دهند!!

    نگارنده، نه خود را آدم بزرگی می دانم نه در حدی هستم که به دیگران بابت کپی کردن مطالبم خرده بگیرم... اما شاید دیدن کپی مطالبم، حداقل دلیل قانع کننده ای برای خودم باشد که با سند و مدرک این مطلب را بنویسم و از صحت آن اطمینان صد در صد داشته باشم...

    تا کنون، حدود شش مقاله از وبلاگ اینجانب از سوی خبرنگار یکی از خبرگزاری های استان مورد بی مهری قرار گرفته و جالب اینجاست این مقالات در روزنامه ها هم به اسم وی چاپ شده است.

    نگارنده برای یکی از این مقالات( زمین فوتبال چوار) حدود یکسال تحقیق کردم تا بدانم بازیکنان چه کسانی بوده اند، بازی چگونه بوده، کی گل زده، کی شهید شده، کی جانباز شده، خانواده های آنها کجایند، دوستانشان کی هستند و... اما جناب خبرنگار به روی مبارک نمی آورند و همواره به اسم خود چاپ می کنند.

    حال معلوم نیست اگر از یک نفر شش مقاله(البته شش تا را  تا الان متوجه شده ام) دقیقا کپی می شود، از بقیه افراد چقدر کپی می شود...

    یکی دیگر از روزنامه های استان نیز مقالات نگارنده را چاپ کرده، فامیلی مرا هم می نویسد، اما اسم کوچک شخص دیگری را می نویسد!! که البته می دانم چرا چنین کاری می کند؟!

    همه می دانیم همه خبرگزاری ها، اخبار و مطالب سایر سایتها را منتشر می کنند، اما منبع را ذکر کرده و خودشان نیز علاوه بر اخبار دریافتی، خبرهای زیادی تولید می کنند.

    اما مسئولین بخت برگشته ساکن تهران، فکر می کنند نماینده فلان خبرگزاری در استان ایلام، چقدر تلاش می کند و چقدر فعال است!!

    ... البته  اگر این کارها را نکنیم که  نمی گویند: استان ایلام در عصر رسانه ها، در بن بست رسانه ای قرار دارد؟!

    حداقل برای کمک به استانمان، سعی کنیم خبرهای زیادی را تولید کنیم و با جدیت و پیگیری، مطالب را در رسانه های ملی منتشر کنیم... رسالت خبرنگاری رسالت سنگینی است و اگر درست انجام نشود؛ شاید تاریخ ایران، هم جغرافیای ایلام  را فراموش کند و هم حماسه های مردم این دیار را؟!

    دست به دست هم دهیم به مهر     میهن خویش را کنیم آباد

    *نکته: امید است اصلاح فرمایند تا در همان خبرگزاری خودشان در مرکز، اسمشان فاش نشود!! نه برای دفاع از خودم، بلکه برای رعایت قانون کپی رایت و کمک به اطلاع رسانی استان عزیزمان...

       ۲۵ بهمن ۱۳۸۹   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [3]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    حجت الله هاشم بيگي
    توسعه گستر دالاهو
    معرفی مدیر وبلاگ *حجت الله هاشم بیگی هستم.متولد6 آذرماه 1358 و در استان ایلام و منطقه چوار به دنیا آمده ام.دارای لیسانس ریاضیات کاربردی از دانشگاه اصفهان و مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد از دانشگاه بوعلی سینا همدان می باشم.هم اکنون دانشجوی دوره دکترای اقتصاد بوده و مدرس دانشگاه هستم. به عنوان کارشناس ارشد اقتصادی در مراکز پژوهشی تهران نیز فعالیت می نمایم.عقیده ما بر این است که برای کمک به توسعه کشور و به ویژه استان عزیز ایلام، چندین پارامتر مهم هستند که عبارتند از:دانش-اراده-لیاقت-انضباط اجتماعی-همدلی-وجدان کاری و اگر حروف ابتدای این کلمات را در کنار هم قرار دهیم عبارت(دالاهو) بدست می آید. زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام .در خانواده ای هشت نفره زندگی می کنم که مثل بسیاری از خانواده های ایران جمعی صمیمی و مهربان داریم.فرزند اول خانواده بوده و دارای سه برادر و دو خواهر هستم.هدف اصلی من از ایجاد وبلاگ توسعه گستر دالاهو کمک به توسعه کشور(ولو بسیارناچیز) و به ویژه استان قهرمان پرور ایلام با همفکری هموطنان می باشد.البته یکی دیگر از زمینه های مورد علاقه من انجام امور فرهنگی،  ورزشی و هنری و کمک به ایجاد شور ونشاط در بین جوانان می باشد...فرهنگ ایثار و شهادت را زیربنای فرهنگ جامعه می دانم و نوشتن مطلب در مورد دفاع مقدس و شهدا را بسیار دوست دارم. به اعتقادمن، همه ایلامیان خارج از استان باید در جهت معرفی این دیار تلاش کنند.  برای تمام مردم ایران زمین، در هرکجای دنیا،آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم.امید است با کمک همدیگر بتوانیم قدمی هرچند کوچک در راستای کمک به توسعه استان ایلام برداریم.
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (16)
    اخبار (3)
    اقتصادی و اجتماعی (22)
    هنری و فرهنگی (9)
    صنعتی (0)
    ورزشی (18)
    ایثار و مقاومت (22)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    از معلمان خود یاد کنید....
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    حضور آرام مدیران قبلی و حکایت مارادونا و غضنفر
    تبریک به علی هاشمی و نگاهی به استعدادهای ناب چوار
    بلوط های سوخته، مدیران استوار و مدیریت انجیری
    آتش بی تدبیری در جنگل های ایلام
    مهران مهربان قهرمان ایران فراموش نشود!!!
    فراموشي مهران قهرمان در هياهوي جام جهاني فوتبال!؟
    آقای دوستی؛ خسته نباشید...
    این روز ها ستون های قلاقیران می لرزد!!؟؟
    نگذارید«مروارید»، «آزاد» شود.
    بی توجهی نمایندگان ایلام به روز ملی ایلام
    از معلمان خود یاد کنید...
    شکست سنگین پیشکسوتان استقلال تهران مقابل چوار65
    زیباترین خداحافظی فوتبال در چوار ایلام
    داستان غم انگیز سقوط یک خلبان ایلامی!!!
    حکایتهای پرغصه حراست پالایشگاه گاز ایلام
    سیمای ج.ا.ا نقش عشایر ایلام در میمک را نادیده گرفت
    جناب نماینده؛ دیواری کوتاه تر از ایلام پیدا نکردی؟
    دیدار فوتبال پیشکسوتان استقلال و چوار65 ایلام
    وي‍ژه نامه «چوار؛سرزمين لاله هاي فوتبال» منتشر شد
    یادواره شهدای چوار و چند نکته
    واقعه چوار و شرط ازدواج با حجت الله هاشم بیگی
    مجموعه فرهنگی ورزشی شهدای چَوار ایلام احداث می شود
    شاخه­ گلی تقدیم به اداره ورزش و جوانان استان
    هفته دولت و یادی از وعده های استاندار در مزار شهدا
    دانش محوری؛ حلقه گمشده مدیریت استان
    غمی سنگین تر از عروج شهیدرضایی نژاد

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    انجمن دانشجويان و فارغ التحصيلان چوار
    سایت دولت
    سایتهای مختلف هنری،اقتصادی،اجتماعی،اشخاص و...
    وبلاگ شخصی حجت الله هاشم بیگی

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۳۶۹۱۸ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۹۶۰ مشاهده | امروز  ۳۹۴۰ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ |