صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

توسعه گستر دالاهو
حجت الله هاشم بيگي

  • بعدی
  •  
       از معلمان خود یاد کنید....

    «یاد و خاطره شهید مرتضی مطهری (ره) و روز معلم گرامی و جاودانه باد. »

    معلم عزیزم؛ «ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی».... «ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم »....روزت مبارک

    *********************************************************

    شاید تقدیم نوشته بعد از سالیان طولانی، به کسی که تمام داشته هایت را مدیون او هستی، غیرمنتظره بوده و بی وفایی ات را بر همگان آشکار سازد...

    اما یاد  معلمان و دیدن آنان همواره زیبا و خاطره انگیز است...معلمانی که همه دانسته های خویش را مدیون مهربانی و دلسوزی آنها هستیم...همانهایی که جزئی جدایی ناپذیر از خاطرات زیبای همه­ی ما هستند...

    در  روز معلم، متن زیر تقدیم می شود؛ به همه آموزگاران و معلمان دلسوز:

    معلم عزیزم سلام؛

    نمی دانم کدامین جمله را برای وصف محبت هایتان بنویسم و  چگونه شما را توصیف کنم...

    یاد شما یادآور زیباترین خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ماست. هنوز هم خاطرات مدرسه ابتدایی شهید صادق صیدکرمی، مدرسه ابتدایی رسالت، مدرسه راهنمایی شهید مفتح، دبیرستان شهید منتظری، دبیرستان شهید مطهری، دبیرستان شهید مدرس، دبیرستان شریعتی، دبیرستان غلامرضا ارکوازی، دبیرستان نمونه باقرالعلوم(ع) و... روحمان را نوازش می دهد...

    اگرچه غرش هواپیماها و زوزه خمپاره ها قصه تکراری دوران کودکی من و امثال من بود، اما لذت نگاههای محبت آمیزت، هنوز هم در اعماق سلول های مغزم وجود دارد...

    کاش یکبار دیگر به گذشته برگردیم و پشت نیمکتهای چوبی، لذت باهم بودن را در کنار صادقانه ترین و دلسوزترین معلمان و همکلاسی­هایمان تجربه کنیم...

    کاش می شد؛ هیاهوی حیاط مدرسه و جیغ و دادهای بچه ها را دوباره شنید...

    کاش؛ زنگ انشاء، املاء، ورزش، ریاضی، حرفه وفن، علوم تجربی، تعلیمات دینی و... تکرار می شد...

    ای کاش؛ دویدن های « زنگ خانه»، دوباره تکرار می شد...

    کاش می شد؛ «بابا نان داد» را دوباره  از اول خط نوشت...

    کاش می شد؛ شعر « باز باران با ترانه...» را بارها و بارها با احساسات پاک کودکی خواند وا ز لب جوی پرید...

    کاش دروس تصمیم کبری، کوکب خانم و حسنک کجایی را یکبار دیگر از اول سطر برایمان بخوانی...

    کاش شعر «قدرت خدا» و «کتاب خوب» را دوباره از بر برایتان بخوانیم و با یک «آفرین» تو، در سر جایمان بنشینیم...

    کاش می شد؛ بچه های دیروز را دور هم جمع کرد و به گذشته­ها برد...به گذشته هایی که پر از زیباترین احساسات کودکی و نوجوانی است...

    اما،افسوس!!!...زمانی که معلمانم را با موههای سفید می بینم، باور می کنم که تکرار گذشته­ها ممکن نیست...زمانی که قد خمیده معلمانم را می بینم، باورم میشود که زنگ انشاء را نمی توان با او تکرار کرد و با او بودن را باید به رویاهایم بسپارم...

    معلم عزیزم؛

    چرخ روزگار همچنان می چرخد و باز هم باران، با ترانه های قشنگش، بر بام خانه می خورد... اما ای کاش؛ صدای باران را بهتر گوش  دهیم تا یادت همواره در ذهنمان ترانه سرایی کند... دوستت دارم و زیباترین احساساتم، تقدیم احساس پاکت باد.

     **********************************************************************

    راستی؛ کدام یک از معلمان زیر را به یاد می آورید:

    شهید صادق صیدکرمی، مرحوم طالب حسین زاده( معلم کلاس اول)، مرحوم قیطاسی(دبیر فیزیک)، مرحوم پرویز درخشنده،همایون رشنوادی، علی فیض الهی، محمد علی­اکبری، حجازی(دبیر شیمی)، شیری(دبیر ادبیات)، مهدوی(دبیر ادبیات)، علیمردان نادی، طاهر منصوری، مصطفی لطفی، مرحوم عباسقلی نعمتی زاد، محمدرضا دوستی، کلانتر محمدی، شکرالله میری، علی آقابابایی، خلیل رستمی، محمد عباسی، بهزاد عزیزیان، اسلام جمشیدی، بهمن رستمی، آبختی سنجابی، ، جهانگیرجهانی، پرویز باقری، کبیرخاکی، یوسف تلوکی، علی محمد رستمی،کاظم یوسفی نژاد، علی اشرف نجیب، برزو مظفری، جهانگیر ناصری، حجت اسماعیل زاده، عزت همتی، همایون بسطامی، گوهری(معلم علوم تجربی)، ولایتی( معاون مدرسه)، یاری( دبیر زبان)، واحدی(معلم کلاس دوم)، نوشاد( معلم کلاس سوم)، داوودیان( معلم عربی)، شیبانی(دبیر عربی)، احمدی(معاون دبیرستان)، یعقوبیان( دبیر فیزیک)...مرحوم سیاوش ولیدی، عظیم حیدری،

    (از همه معلمان عزیزی که اسمشان در اینجا ذکر نشده است، عذرخواهی می کنم و از همه خوانندگان عزیز تقاضا دارم؛ اسم معلمانشان را در قسمت نظرات ارسال کنند تا با درج اسمشان،  احساساتمان را نثار مهربانی شان بکنیم و مختصر سپاسی را تقدیم به پیشگاهشان نماییم...)

     

    نظر کاربران:

    مریم

     من هم به نوبه خودم از تمام معلمین دوره دبیرستانم سرکار خانم نسرین دارابی ( مدیر) خانم ابیار ( معاون ) خانم صفرلکی ( دبیر پرورشی ) اقای حجازی ( دبیر شیمی ) اقای پورمنصور ( دبیر ریاضی ) اقای جلیلیان ( دبیر فیزیک ) اقای شیری و اقای سهراب زاده ( دبیر ادبیات ) اقای جبار کریمی و اقای کاظم نصیری (دبیر زبان انگلیسی ) سرکار خانم نصرالهی ( دبیر زیست شناسی ) سرکار خانم ملکی ( دبیر زمین شناسی ) اقای پور منتی و خانم نادی ( معلم دین و زندگی ) اقای نقی پور ( دبیر عربی ) اقای حیدری ( دبیر جغرافیا ) اقای اکبری ( دبیر تاریخ ) خانم سورمیری ( دبیر ورزش ) و هم چنین از پدر بزرگوارم که 30سال تمام در این شغل مقدس برای تمام جوانان ایلامی خدمت صادقانه کرد اقای بهرام پورنوروز ( دبیر زیست شناسی ) کمال تشکر و قدردانی دارم و دست یکایک این عزیزان رو میبوسم .

     

    علی نظر رحیمی

    من ازمعلمين خوبم ازاينجا تشكرميكنم.اقايان نوشاد .عزت همتي.شكرالله ميري.علي فيض الهي.كيهان خانمحمدي.حميدبرنجي.فتاح كمري.حمزه شاهمراديان.مصطفي لطفي.اين نام نيك است كه ميماند....

    رضا محمدیان

    یادش به خیر معلم هایی که داشتیم تو دبیرستان شاهد 12 سال پیش: شیمی مرحوم نعمتی زاد یادش گرامی همیشه اسم کوچیک صدا میکرد و کردی حرف میزد یادش میفتم اشکم جاری میشه. آقای پورنوروز معلم زیست هم عالی بود. گرچه سر کلاس نباید حرف میزدی یه شخصیت فوق العلاده. فیزیک رو با آقای جلیلیان داشتیم همیشه سه نفر ثابت رو میبرد پای تخته من همیشه جزو سه نفر بودم. بینش اسلامی با زنده یاد سیاوش ولیدی بودیم یه مرد تکرار نشدنی چقدر ناراحت شدم از شنیدن هجرتش به دنیای دیگر در اخر ریاضی هم آقای بهروز یوسفی بودند که هم از لحاظ اخلاقی و هم درسی واسه بچه ها یه الگوی عالی بودند. یادشون سبز لطفا تو صفحه اصلی بذارید.

    علی

     من هم در اینجا فرصت را غنیمت می شمارم و از معلمین خوبم آقایان، مرحوم پیله ور (اول ابتدایی) کرمی (شیمی)، نعمتی (ریاضی)، ابراهیمی (شیمی)، غضنفری (زبان)، یاری (زبان)، دکتر نقوی (ژنتیک) دکتر زین الدینی (بیوشیمی) دکتر باقری (ژنتیک)، مهندس شیرخانی (گیاه شناسی)، دکتر باسامی (زیست مولکولی)، دکتر ذاکری و... تشکر کنم.

    یاسر

    یادشون گرامی الان دیگه نه نعمتی زادی هست، نه احمدی، نه کامران، نه کریمی و نه خیلی های دیگه.

    محسن زارعی

    سلام- گاهی وقتها که دلم برای ایلام تنگ می شود به اینترنت پناه می برم و به نحوی از دور به ایلام وصل می شوم امروز از صبح که سرکار آمدم دلتنگی خاصی با من بود تا اینکه الان مشغول بررسی پایان نامه دانشجویی بودم که اسمش سیاوش است و سریع یاد زنده یاد سیاوش ولیدی افتادم واقعا بی رحمانه است لفظ مرحوم را برای ایشان و عباسقلی نعمتی زاد بکار بردن.....(اشکم فرصت نمی دهد بیشتر بنویسم)-یاعلی 

    افشین درخشنده

     با تشكر از شما . ياد و خاطره استاد عزيزم شادروان مهندس كوهكن را گرامي ميدارم و ضايعه درگذشت مربي دلسوز و معلم فقيد شادروان محمد تقي اميدي تسليت باد .

    ایوب

     سلام یاد دوران مدرسه بخیر معمولا معلم های سخت گیر تو ذهن بچه ها میمونن معلم امادگی دفاعی دوران راهنمایی و دبیرستان ما آقای دلاور رئوفی بود الانم تو بعضی محافل که میبینمش هم ازش میترسم آن دوران فکر میکردم چه ادم عصبی مزاجی هست بعدها فهمیدم روح لطیف ، رئوف و مهربونی مثل فامیلیش داره. دست تمام معلم های دوران تحصیلمو میبوسم.

    هدایت

    یاد همه اساتید به خصوص مرحوم نعمتی زاد، آقای منصوری ریاضی، آقای جلیلیان فیزیک، مرحوم ولیدی، مهندس یوسفی ریاضی و همه دوستان و دبیران دبیرستان شهید رجایی در سال های 82-79 به خیر 

    معصومه هاشم بیگی 

    یاد همه کسانی که سبزترین روزهای زندگی رو به اونا تجربه کردیم:خانمها: غضنفری احمدی(کلاس اول)رضایی نور ابادی.اینه بندی .زارعی.نبوی(روحش شاد)شعبانی (اهل تهران)سیابیدی ابراهیمی جمشیدی جانی امیدی(دبیر تاریخ)حقیقیت بانقلانی .نطری.اقایان:جهانی .فرهنگی مرادی قربانی بهادری مجردی ایلامی چراغی وهمه معلمان عزیزی که در چوار تدریس کردند. همبشه بیادتون هستیم.یادی میکنم از دکتر محمود ابادی دکتر دهقان نیر .دکتر الهیاری .کجباف منتظر قایم.دکتر نورایی ومرحوم مهر علی زاده استادان عزیز دانشگاه اصفهان با ارزوی طول عمر برای همه بزرگان. 

    تقی مهدی زاده

    من هم از معلمین خوبم تشکر میکنم و یاد انها را گرامی میدارم. آقای جهانگیر جهانی، برزو مظفری، علی عسگر باپیری، علی مجردی، یوسف تلوکی، محمد رضادوستی، علی قربانی مجید یارمحمدی، عظیم نقدی، خلیل اسدی و ....

    معصومه ولیدی

    منم فاصله محل سکونتم از ایلام خیلی زیاده و وقتی دلم برای ایلام تنگ میشه مجبورم پناه ببرم به اینترنت اینجانب به عنوان فرزند ارشد مرحوم سیاوش ولیدی از تمامی عزیزانی که یادی از پدر مهربان ودلسوزم میکنند که واقعا هجرتش در بین ما خیلی زود و باور نکردنی بود تشکر وقدردانی می کنم     

       ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       خداحافظ سردار شجاع و مظلوم

    خبر عروج سردار رشید سپاه ایلام، سردار صارم طهماسبی شوک بزرگی به مردم استان ایلام به ویژه همرزمان ایشان وارد نمود. سردار صارم از تبار سرداران شجاع و دلاوری بودند که تمام عمر بابرکت خویش را در راه حفظ آرمان های انقلاب اسلامی ایران و دفاع از شرف و خاک و ناموس مملکت سپری کردند.

    عروج این سردار بزرگ و همرزم شهید چمران، در صبح جمعه پانزدهم آبان ماه، یکی از غم انگیزترین روزهای پاییز را رقم زد و دلگیرترین غروب جمعه را برای مردمان سرزمینش رقم زد.

    سردار صارم عزیز:

    نام و یادت را تا همیشه تاریخ بر لوح دل و جانمان ثبت خواهیم کرد. تو افتخار جاودانه سرزمین آلامتو بودی و خواهید بود. خبر رفتنت، اشک هایمان را همچون سیل ایلام جاری ساخت و انبوهی از شرمندگی را بر روح و جانمان باقی گذاشت.

    سردار صارم عزیز؛

    شرمنده ایم که در  زمان زنده بودنت قدرت را نداستیم و هیچگاه حق مطلب را  برای ایثار و فداکاری های بی شمارت ادا نکردیم.

    سردار شجاع و ماندگار زاگرس؛

    بعد از رفتنت، مظلومیتت را دو صد چندان حس کردیم و با چشم و گوش خود حس کردیم که صداوسیمای ملی چه راحت دلاوران زاگرس را فراموش می کند!!!

    سردار مظلوم دیارم:

    با رفتنت گویی ستون خانه هایمان شکست و عجبا که  شکستن ستون خانه هایمان برای خیلی ها مهم نیست... خودت می دانی که سالهاست ستون های شکسته ایلام  را از یاد برده اند..

    نمی دانم چه بگویم... همین می دانم که اگر  خانه محقر خویش در آبدانان را ترک کرده بودی و در نزدیکی های پایتخت روزگار را می گذراندید، اکنون تصویر و نامت را در تمام شبکه های تلویزیونی می دیدیم.

    سردار باوفای ایلام؛

    با تو عهد می بندیم که هرگز یادت را فراموش نکنیم و نامت را بر بلندای البرز فریاد بزنیم.

    خداحافظ برای همیشه؛ ای سردار شجاع و مظلوم...خداحافظ

       ۱۶ آبان ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


     
       خداحافظ سردار شجاع و مظلوم

    خبر عروج سردار رشید سپاه ایلام، سردار صارم طهماسبی شوک بزرگی به مردم استان ایلام به ویژه همرزمان ایشان وارد نمود. سردار صارم از تبار سرداران شجاع و دلاوری بودند که تمام عمر بابرکت خویش را در راه حفظ آرمان های انقلاب اسلامی ایران و دفاع از شرف و خاک و ناموس مملکت سپری کردند.

    عروج این سردار بزرگ و همرزم شهید چمران، در صبح جمعه پانزدهم آبان ماه، یکی از غم انگیزترین روزهای پاییز را رقم زد و دلگیرترین غروب جمعه را برای مردمان سرزمینش رقم زد.

    سردار صارم عزیز:

    نام و یادت را تا همیشه تاریخ بر لوح دل و جانمان ثبت خواهیم کرد. تو افتخار جاودانه سرزمین آلامتو بودی و خواهید بود. خبر رفتنت، اشک هایمان را همچون سیل ایلام جاری ساخت و انبوهی از شرمندگی را بر روح و جانمان باقی ساخت.

    سردار صارم عزیز؛

    شرمنده ایم که در  زمان زنده بودنت قدرت را نداستیم و هیچگاه حق مطلب را  برای ایثار و فداکاری های بی شمارت ادا نکردیم.

    سردار شجاع و ماندگار زاگرس؛

    بعد از رفتنت، مظلومیتت را دو صد چندان حس کردیم و با چشم و گوش خود حس کردیم که صداوسیمای ملی چه راحت دلاوران زاگرس را فراموش می کند!!!

    سردار مظلوم دیارم:

    با رفتنت گویی ستون خانه هایمان شکست و عجبا که  شکستن ستون خانه هایمان برای دیگران مهم نیست... خودت می دانی که سالهاست ستون های شکسته ایلام  را از یاد برده اند..

    نمی دانم چه بگویم... همین می دانم که اگر  خانه محقر خویش در آبدانان را ترک کرده بودی و در نزدیکی های پایتخت روزگار را می گذراندید، اکنون تصویر و نامت را در تمام شبکه های تلویزیونی می دیدیم.

    سردار باوفای ایلام؛

    با تو عهد می بندیم که هرگز یادت را فراموش نکنیم و نامت را بر بلندای البرز فریاد بزنیم.

    خداحافظ برای همیشه؛ ای سردار شجاع و مظلوم

       ۱۶ آبان ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       خداحافظ سردار شجاع و مظلوم

    خبر عروج سردار رشید سپاه ایلام، سردار صارم طهماسبی شوک بزرگی به مردم استان ایلام به ویژه همرزمان ایشان وارد نمود. سردار صارم از تبار سرداران شجاع و دلاوری بودند که تمام عمر بابرکت خویش را در راه حفظ آرمان های انقلاب اسلامی ایران و دفاع از شرف و خاک و ناموس مملکت سپری کردند.

    عروج این سردار بزرگ و همرزم شهید چمران، در صبح جمعه پانزدهم آبان ماه، یکی از غم انگیزترین روزهای پاییز را رقم زد و دلگیرترین غروب جمعه را برای مردمان سرزمینش رقم زد.

    سردار صارم عزیز:

    نام و یادت را تا همیشه تاریخ بر لوح دل و جانمان ثبت خواهیم کرد. تو افتخار جاودانه سرزمین آلامتو بودی و خواهید بود. خبر رفتنت، اشک هایمان را همچون سیل ایلام جاری ساخت و انبوهی از شرمندگی را بر روح و جانمان باقی ساخت.

    سردار صارم عزیز؛

    شرمنده ایم که در  زمان زنده بودنت قدرت را نداستیم و هیچگاه حق مطلب را  برای ایثار و فداکاری های بی شمارت ادا نکردیم.

    سردار شجاع و ماندگار زاگرس؛

    بعد از رفتنت، مظلومیتت را دو صد چندان حس کردیم و با چشم و گوش خود حس کردیم که صداوسیمای ملی چه راحت دلاوران زاگرس را فراموش می کند!!!

    سردار مظلوم دیارم:

    با رفتنت گویی ستون خانه هایمان شکست و عجبا که  شکستن ستون خانه هایمان برای دیگران مهم نیست... خودت می دانی که سالهاست ستون های شکسته ایلام  را از یاد برده اند..

    نمی دانم چه بگویم... همین می دانم که اگر  خانه محقر خویش در آبدانان را ترک کرده بودی و در نزدیکی های پایتخت روزگار را می گذراندید، اکنون تصویر و نامت را در تمام شبکه های تلویزیونی می دیدیم.

    سردار باوفای ایلام؛

    با تو عهد می بندیم که هرگز یادت را فراموش نکنیم و نامت را بر بلندای البرز فریاد بزنیم.

    خداحافظ برای همیشه؛ ای سردار شجاع و مظلوم

       ۱۶ آبان ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       حضور آرام مدیران قبلی و حکایت مارادونا و غضنفر

    بیش از دو سال از حضور مدیران فعلی استان که توسط دولت تدبیر و امید منصوب شده اند، می گذرد.فارغ از اینکه عملکرد مدیران فعلی استان به چه صورت بوده، حفظ برخی از مدیران دولت قبل و حضور مجدد تعدادی دیگر از مدیران دولت نهم و دهم در بدنه مدیریتی استان می باشد.

    نگارنده طرفدار دولت قبلی نیست.اما آنچه واضح است؛ صحه گذاشتن تیم مدیریت فعلی بر توانمندی مدیران دولت قبل می باشد یا شاید عدم توانایی مدیریت استان در انتصاب افراد همسو با دولت فعلی !!!

    دلیل هرچه باشد، نشان از یک تناقض و ضعف بنیادین دارد.از طرفی ادعا بر ناکارآمدی دولت قبلی توسط مدیران فعلی و از سوی دیگر بازگرداندن همان مدیران به بدنه مدیریت فعلی ...

    از طرفی ادعا بر متخصص بودن و کارآمد بودن جریان فکری حاکم بر کشور و از طرف دیگر عدم استفاده از همین متخصصین و کارآمدان !!!فعلی.

      به هر حال ، یک جای کار می لنگد و آنچه درحال وقوع است حضور آرام و بی سروصدای مدیران قبلی و استحکام جایگاه مدیران به جای مانده از دولت قبل در پست های مدیریتی استان است...مخاطبان می توانند با اندکی تحقیق متوجه حضور گسترده مدیران دولتهای نهم و دهم در بدنه مدیریتی استان شوند.برخی از نخبگان همسو با دولت فعلی نیز این همه از زمین و زمان انتفاد نکنند و از سایر جریانها انتقاد نکنند...بهتر است مارادونا را ول کنند و غضنفر را بگیرند.

       ۲۶ شهريور ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       تبریک به علی هاشمی و نگاهی به استعدادهای ناب چوار

     امروز علی هاشمی وزنه بردار دسته 94 کیلوگرم تیم ملی وزنه برداری کشور در رقابتهای وزنه برداری قهرمانی آسیا مدال طلای یک ضرب و مدال برنز مجموع را کسب نمود.

    این وزنه بردار که اهل روستای مورت از توابع بخش چوار استان ایلام است، با تلاش و کوشش فراوان و با کمترین امکانات ممکن توانست برگی زرین از تاریخ ورزش استان ایلام را ورق بزند وپرچم خوش رنگ کشورمان را به اهتزاز درآورد.

    این افتخارآفرینی را به خانواده محترم ایشان،مردم روستای مورت و بخش چوار و همه مردم عزیز استان ایلام و تمام کسانی که به نحوی برای ایشان زحمت کشیده اند تبریک عرض نموده و امید است شاهد توجه و نگاه ویژه مدیران به ورزش استان و استعدادهای ناب وزنه برداری چوار باشیم.

    لازم به ذکر است منطقه چوار از استان ایلام استعداد ویژه ای در وزنه برداری دارد که متاسفانه با بی توجهی برنامه ریزان ورزشی روبرو بوده است و تنها زمانی که افتخارآفرینی صورت گرفته این استعدادها به یاد مسولان می افتند و بعدازمدتی بدون برنامه ریزی و در بدترین شرایط و فاقد امکانات رها می شوند.

    همایون بسطامی، رییس  علی حاتمی،فردین فتاحی،عرزالدین شمس الهی،حسن حیدری،جعفرمنصوری،سعید خاکی،جلال هاشمی،جوادرستمی،فیض الهی،یوسف رشیدی و...از استعدادهای ناب وزنه برداری بوده اند که متاسفانه عده ای از آنها به دلیل عدم حمایت مسولان نتوانستند توانایی خود را در مسابقات بین المللی بروز دهند و البته تعدادی هم با جدیت سکوهای بین المللی را فتح کردند.

    اینک نیز علی هاشمی بعداز همایون بسطامی ،رییس علی حاتمی و فردین فتاحی چهارمین نفر از منطقه چوار است که مدال آسیایی کسب می کنند.

    امید است مدیران استان توجه ویژه ای به استعدادهای وزنه برداری منطقه چوار و روستای مورت داشته باشند  تا اسم ایلام و ایران را پرآوازه کنند.

     درپایان از شهید عسکر کمری هم یادی می کنیم که با فدانمودن جان خویش در راه وطن،افتخاری بزرگ برای استان و ایران آفرید و اگر اسم کسی فراموش شده،ذهن حقیر یاری نکرده است.

    به امید حضور و افتخارآفرینی علی هاشمی و همه ورزشکاران استان در مسابقات جهانی و المپیک...

       ۱۹ شهريور ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       بلوط های سوخته، مدیران استوار و مدیریت انجیری

    آتش سوزی جنگلهای ایلام مصیبت بزرگی است که اگر شب و روز مرثیه سرایی کنیم،کسی بر ما ایراد نخواهد گرفت.ولی عجیب است که سوختن جنگلهای زیبای ایلام به رویدادی عادی تبدیل شده است و مدیران مربوطه فقط حرف می زنند.  دریغ از برنامه ریزی درست و اتخاذ تدابیر کاربردی برای جلوگیری از این بحران تاریخی...

    این روزها ذهن سرپرستان متوجه تغییرات داخلی و اعطای پست و مقام به رفقا برای ماندگاری بیشتر است و بلوطهای استوار ایلام همه روزه غزل خداحافظی را زمزمه می کنند.

    آری، مرگ بلوط ها چنان عادی شده که یکی از مدیران ارشد استان در هفته دولت و درمقابل حرص و جوش برخی از مردم برای بلوطها ،به طنز می گوید؛به جای  بلوط، برویددرخت انجیر بکارید!!!واقعا مدیریت انجیری آقایان برای جنگلهای مظلوم ایلام را باید در دانشگاههای برتر کشور تدریس کنند!!! اما به یاد داشته باشند که راه حلی ارایه نمایند که به جای برخی مدیران آمارساز نیز نهالی بکارند تا یادشان در اذهان جاودانه بماند!!!

    برخی هم به جای اینکه به دلیل بی کفایتی به فکر استعفا باشند وحداقل با استعفای خود مدیران کشوری را متوجه کمبود امکانات بکنند و اندکی از غم مردم را کاهش دهند،به فکر استحکام جایگاه خویش بوده و از هیچ کوششی دریغ نمی کنند که چه بسا اگر آنچنان که برای جایگاه خویش و محکم کردن آن تلاش می کنند،برای جنگلها فکری می کردند،یقینا وضع بهتر از این می بود..

    یک نفر هم برود به این حضرات سازمان جنگلها اطلاع دهد؛بلوط استواری نمانده که مدیری استوار بماند!!!

       ۴ شهريور ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       آتش بی تدبیری در جنگل های ایلام

    آتشی که سوختن جنگلهای ایلام در قلب ایلامیان به راه انداخته نیازی به مقدمه ندارد...درماه های اخیربخش اعظمی از جنگل های ایلام دچار اتش سوزی شدند.بدون شک آتش سوزی جنگلهای ایلام دلایل متعددی دارد که بخش زیادی از ان به بی تدبیری و بی احتیاطی عامل انسانی بر می گردد.اما انچه که در روزها و ماههای اخیر فراموش شده، بی تدبیری سازمان مراتع، جنگلها وابخیزداری کشور و بی خیالی این سازمان عریض و طویل در قبال جنگلهای ایلام است.

    عجیب اینکه نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی و برخی مدیران ارشد استان در برابر تصمیمات سازمان جنگلهای کشور تا کنون واکنش قابل توجهی نداشته اند.

     تیرماه سال 93 رییس سازمان جنگل ها رضا احمدی رییس وقت اداره منابع طبیعی ایلام را به بهانه ارتقا از سمت خویش برکنار و خیراله آذرکردار را جایگزین وی نمود. بعد از مدتی مدام زمزمه برکناری آذرکردار به دلایل مختلفی به گوش می رسید که البته  شنیده می شود فضاسازی یکی از مدیران سازمان جنگلها که سابقه مدیریت در ایلام را نیز داشته عامل اصلی بوده است .

    به هرحال دوران مدیریت آذرکردار به یکسال نرسید و توسط رییس سازمان جنگلها در خردادماه 94 برکنار شد و عجیب اینکه رضا احمدی به سمت قبلی خویش برگشت و فعلا سرپرست اداره منابع طبیعی و  مراتع ایلام می باشد. انتصابی که عجیب و غریب به نظر می رسد و باید از جناب جلالی به عنوان متولی حفاظت از جنگلها و مراتع کشور پرسید که اگر مدیر قبلی خوب بود چرا برکنار شد و اگر خوب نبود چرا دوباره برگشت.انتصابی که باعث می شود کلمه تدبیر حسابی توی ذوق بزند.

    بدتر اینکه مدیر جدید به محض رسیدن به ایلام دست به تغییرات متعدد زد و اکثر معاونان و مدیران و روسای ادارات شهرستان ها و حتی بخش ها که در همین دولت و توسط مدیر قبلی همین دولت منصوب شده بودند را تغییر داد و تغییرات کماکان ادامه دارد.ایشان حتی به نیروهای خدمات و ابدارچی هم رحم نکرده و جابجایی هایی را در این زمینه انجام داده است.

    بدتر اینکه شنیده می شود دو خودرو پژو هم که متعلق به منابع طبیعی ایلام بوده توسط یکی از مدیران برای خودشیرینی تحویل سازمان در تهران شده است. این حکایت اداره ای است که حتی پول برای خرید بیل  هم به اندازه کافی نداشت که حداقل مردم در اطفا حریق کمک کنند. ای کاش اگر خودرو لازم نداشتند حداقل انها را می فروختند و با پول بدست آمده بیل می خریدند!!!تا مردم وسیله ای برای کمک داشته  باشندو طنز روزگار این است که مردم ایلام انتظار دارند کسی در سازمان جنگلهای کشور پیدا بشود که حواسش به جنگلهای ایلام باشد..اما این حکایت سازمانی است که ظاهرا انتصابات مهمتر از حفاظت جنگلهای ایلام و تدبیر برای دادن امکانات بیشتر به ایلام است.

    درد بزرگ این است که در برابر این همه بی تدبیری، نمایندگان و مدیران ارشد استان و برخی رسانه ها سکوت اختیار کرده اند...رییس و مدیران سازمان جنگلها بدانند ایلام و بلوطهای زیبای آن بازیچه دست شما نیستند که تاوان اشتباهات مدیریتی شما را بپردازند.اگر هم نمایندگان و برخی مدیران ارشد بی تفاوت و بی خیال هستند، گمان مبرید که مردم و نخبگان و جوانان استان نیز بی تفاوت هستند!!! و سخن دیگر با مدیران جدید اداره کل منابع طبیعی، مراتع و ابخیزداری استان ایلام این است که روزی چند نوبت اسم اداره خودتان را مرور کنید تا بدانید برای چه در این جایگاه هستید و کار با پست و پست بازی و میز و صندلی درست نمی شود.کار اصلی شما در مراتع و منابع طبیعی باید دیده شود و گرنه اگر وضع به همین منوال باشد و هر چندوقت یکبار بخشی از جنگلها در آتش بسوزد بهتر است اداره را تعطیل و یک باجه در هر شهرستان بگذارید که اگر جایی اتش گرفت اعلام کند و بعضی وقتها عبارات (حیف ) و (نبود امکانات) را تکرار کند...بعد از تعطیلات عید فطر منتظر جواب گویی سازمان جنگلهای کشور و نه اداره کل ایلام که جوابش فایده ای ندارد، هستیم

     

       ۲۵ تير ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


     
       مهران مهربان قهرمان ایران فراموش نشود!!!

    در سالهای گذشته نگارنده مقالات زیادی را درباره اهمیت و عظمت سالروز آزادسازی مهران به رشته تحریر دراورده است.اما باید باور کنیم که هنوز حق مطلب در مورد مهران ادا نشده است.مهران که یادآور نماد و پایمردی رزمندگان اسلام و مردم ایلام است هیچگاه به درستی معرفی نشده و رشادتهای  این خطه خاطره انگیز آنچنان که باید و شاید در سطح ملی معرفی نشده است.

    واقعا معلوم نیست ایراد کار کجاست که چنین حماسه عظیمی در سطح ملی مورد توجه قرار نمی گیرد؛در حالی که بدون اغراق، حماسه کربلای یک کمتر از آزادسازی خرمشهر و آبادان و... نیست. اگرچه معمولا در سطح استان مراسماتی برگزار می شود ولی هیچ برنامه ملی در سطح کشوری نداریم. درسالیان گذشته نیز برخی برنامه هایی که در تهران برای ایلام به عنوان مهدپایداری برگزارمی شد بسیار سطح پایین بود و در برخی مواقع شان ایلام را پایین می آورد.

    زمانی هم گفتند که ما میدان قبای تهران را به اسم مهران نامگذاری کردیم...اما این میدان را الان به هر اسمی می شناسند الا میدان مهران و چند روز پیش مردم این محله در جلسه ای به این موضوع اعتراض می کردند و عده ای دیگر می گفتند اسم مهران تصویب نشده و ما اگر اسمی بگذاریم اسم شهدای محله قبا را می گذاریم.آیا این در شان مهران و ایلام است؟. دلیلش چیزی غیر از بی تدبیری و عدم برنامه ریزی صحیح و همچنین ماست مالی کردن برای ارایه گزارش کار نیست!!!

    حرف در مورد مهران زیاد است اما این سطور نگاشته شد تا حواسمان باشد که ببینیم چه برنامه هایی برای دهم تیرماه (سالروز آزادسازی مهران) پیش بینی شده و تلنگری باشد که بدانیم یاد حماسه ها و رشادت ها را فقط با رفع تکلیف و برگزاری یک مراسم نمی .توان زنده نگهداشت. حیف است که اسم ایلام فقط با حوادثی مانند آتش سوزی جنگل ها، زلزله و گرد و خاک در صدر رسانه ها قرار گیرد و نتوانیم با پشتوانه پایداری و پایمردی مردمان این دیار در صدر اخبار قرار بگیریم!!!

    فکر بلند و خلاقیت و نواوری در ویژه برنامه های سالروز آزادسازی مهران و همچنین رسانه ملی مدنظرمان باشد.

    نکته پایانی اینکه یاد روزهای خون و حماسه، تلنگری برای همه ما باشد که هدف و مرام شهیدان و ارزش های آن دوران را مرور کنیم و تکلیف محوری و ماموریت محوری را جزو اهداف خود قرار دهیم نه پست محوری را...

    ز

       ۷ تير ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


     
       فراموشي مهران قهرمان در هياهوي جام جهاني فوتبال!؟

    31 خرداد ماه سال 93 یعنی درست ده روز قبل از سالروز عملیات آزاد سازی مهران، مسابقه فوتبال ایران و آرژانتین برگزار شد. بچه های تیم ایران انصافاً جانانه وغیرتمندانه بازی کردند و تا آخرین نفس جنگیدند. زمانی که در دقیقه 91 گل خوردیم، بسیار ناراحت شدیم و برادرم که در کنارم نشسته بود، بغض کرده بود. می گفت: از این موضوع ناراحتم که اینگونه غیرتمندانه جنگیدند و از جان مایه گذاشتند، اما بازی را واگذار کردند...

    آری غیرت ایرانی را در این بازی دیدیم. اما به راستی؛ این مبارزه فوتبال را با مبارزه در میدان جنگ چقدر می توان مقایسه کرد؟.. به راستی؛ جوانان برومندی که به معنای واقعی کلمه(و نه در مثال) از جان مایه گذاشتند را آیا می توان به راحتی فراموش کرد؟ ما برای بازی غیرتمندانه بازیکنان احساس غرور کردیم و به خیابانها ریختیم. به راستی، برای غیرت و رشادت رزمندگان چه کاری می توان انجام داد؟

    ای کاش در سالروز حماسه های خون و شهادت نیز سرودهای غرورآفرین زمزمه شود... اما، امیدوارم بازی ایران- آرژانتین باعث شود که حداقل مقیاس «از جان مایه گذاشتن » را به درستی اندازه بگیریم؟

    مانده ام که چرای برخی روزهای حماسه به راحتی فراموش می شوند... مانده ام که چرا صداوسیمای ملی به دهم تیرماه سالروز آزاد سازی مهران توجهی ندارد؟ چرا این رویداد مهم در لابلای سطحی ترین خبرها فراموش می شود؟ این همه کم توجهی نشانه چیست؟... وای خدای من؛ گفتنش راحت است. چگونه می شود 6 هزار لاله­ی پرپر شده­ی دشت مهران را فراموش کرد؟

    بگذریم...همه جای ایران سرای من است. اما، نگذاریم یاد شهیدان به فراموشی سپرده شود...

    « هر زمان اسم مهران را می شنوم، اشک امانم نمی دهد...من تنها برادرم را در عملیات کربلای یک از دست داده ام و امروز هیچ نامی از او نیست... در سن 13 سالگی به جبهه رفت و در 19 سالگی به  شهادت رسید...آه که دلم لحظه ای آرام ندارد به یاد روی زیبایش... وعده خدا حق است...»

    عبارات بالا، جملات خانمی به نام فاطمه است که در یکی از سایت ها نوشته بود. کم نیستند بانوانی مثل فاطمه که برادرشان در مهران به سوی آسمان شتافته است و کم نیستند مادرانی که هنوز چشم انتظار فرزندانشان هستند. چه بسیار مردانی که قسمتی از بدنشان را در دل خاک مهران دفن کرده اند و اکنون جانبازی سرافراز هستند...

    آری، درد دل با مهران عزیز، قصه همیشگی ماست؛ سال هاست که با مهران درد دل می کنیم و سراغ لاله های پرپر شده و پرستوهای سبکبال وطن و دیارمان را از مهران می گیریم. مهران، نه تنها برای مردم استان ایلام، بلکه برای بسیاری از مردم ایران، یادآور خاطرات تلخ و شیرین فراوانی است. مهران سمبل پایداری، ایثار، استقامت و ایستادگی مردمان رنج دیده و شهید پرور سرزمین آلامتو (اسم قدیم ایلام؛ به معنی سرزمین طلوع خورشید) می باشد.

    آری، خورشیدهای فراوانی از سرزمین مهران طلوع کردند و هنوز هم نورشان روشنی بخش راه تاریک و پرفراز و نشیب زندگی ماست...

    هموطنم! در روزهایی که نتایج مسابقات فوتبال و والیبال، جزو پربیننده ترین مطالب سایت ها و خبرگزاری هاست، حوصله کن و برای دقایقی با قهرمانان ایثار و شهادت و دیار همیشه مهربان مهران همسفر شو...

    هموطنم! در دهم تیرماه سال 1365، حماسه ایثار و شهادت در سرزمین مهران اتفاق افتاد و برادران و پدران من و تو مردانه ایستادند و همه دشمنان دنیا را با شکست بدرقه کردند و  بالاترین درجه عشق و ایثار را معنی کردند...

    آری، بزرگترین حماسه ها در سرزمین من و تو اتفاق افتاده و اکنون قهرمانان ما همنشین فرشتگان آسمانی هستند... خرمشهر، مهران، فکه، دوکوهه، طلائیه، هویزه، سوسنگرد، پاوه، گیلان غرب، دهلران، قلاویزان، کله قندی، چنگوله، موسیان، میمک و... محل برگزاری بزرگترین حماسه های ایثار و شهادت بوده اند و سمبل مقاومت و ایستادگی را در ویترین افتخارت خود گذاشته اند... مبادا در لابلای اخبار فوتبال و والیبال، حماسه ها را فراموش کنیم...

    برادر! همنشین قصه ها و غصه های من و مهران شو! شاید یکی از عزیزان تو در همین مهران به شهادت رسیده باشد یا شاید یکی از کسانی باشی که قطعه ای از بدنت را به خاک نازنین مهران هدیه داده ای و اکنون جانبازی سربلند و سرافراز هستی و اسم مهران تو را به یاد همسفرانت و همسنگرانت می اندازد...

    نمی دانم در کجای خاک عزیز ایران نشسته ای و به قصه من و مهران گوش می دهی، شاید هم در دوران جنگ، کودکی بیش نبوده ای و مهران را نشناسی. اما کودکی من و تو با هم فرق دارد، دوران زیبای کودکی من و امثال من با زوزه خمپاره ها و غرش هواپیماها گذشت و در همان زمان که مدام به دنبال مادرم می دویدم تا پناهگاهی برای امان ماندن از بمب های دشمن پیدا کنم، تو  شاید مشغول بازی های کودکانه و اسباب بازی های زیبایت بودی...

    زمانی که با «لالایی» آرام بخش مادرت به خواب می رفتی، کودکان دیار من شاهد پرپر شدن عزیزانشان بودند و هیچ خاطره ای از لالایی مادر را به یاد ندارند، اما صدای «روله روله» مادران شهدا، هنوز هم در اعماق سلول های مغزم طنین انداز است و مرا به یاد هم بازیان دوران کودکی ام می اندازد که در زیر بمباران ها تکه تکه شدند...از میان ترانه ها به آواز« چویل خمار پر له عسرم هه رو...» دریادم مانده است...

    برادرم! شاید هم یکی از کودکان خوزستان، کرمانشاه، کردستان، لرستان و یا ایلام هستی که زیر بمباران های مستقیم دشمن بوده ای و مانند من، بدن پاره پاره شهیدان را از نزدیک دیده ای، شاید هم، تو همان کودکی هستی که در دورترین نقطه کشور زندگی می کنی، ولی پدرت در سرزمین مهران به سوی آسمان ها شتافته است و آغوش گرم او را دگر بار احساس نکرده ای... نمی دانم؛ شاید تو همان فاطمه هستی که هنوز پیکر برادرش را ندیده است. یا شاید همان کسی هستی که دایی، پسردایی و پسرعمویش بطور همزمان در عملیات مهران عروج کردند...

    خرمشهر، مهران، شلمچه، فکه، قلاویزان، کله قندی، دهلران، گیلانغرب،سوسنگرد، دزفول، اندیمشک، سردشت، هویزه، طلائیه، دوکوهه، فاو، مجنون، میمک و... یادآور بلندآوازه های پاره پیکر و آلاله های سربریده وطن عزیزمان هستند. مهران ما، سال ها با شهدا زندگی کرده و خاک او سجده گاه عاشقان شهداست...

     هموطنم! برادرم!خواهرم!... باور کنید می خواستم مطلبی بسیار کوتاه بنویسم که فقط و فقط مهران را به یاد بیاورم، اما خدا شاهد است که قلبم با قلمم هماهنگ است و اجازه توقف نمی دهد...

    از اینکه حوصله می کنی و به حرف هایم گوش می دهی، ممنونم. بگذار از شهر درد و غربت برایت بگویم. گوش کن تا حداقل بدانی مهران در کجای نقشه ایران است!!؟ زیرا دلم می گیرد اگر کسی نداند مهران کجاست؟

    دلم می گیرد؛ اگر کسی به سالروز آزادسازی مهران که ثمره خون شش هزار شهید و هزاران مجروح است، بی توجه باشد، دلم می گیرد؛ اگر سرزمین قهرمانم فراموش شود و در پاورقی صفحات تاریخ قرار گیرد. دلم می گیرد؛ اگر کسی تفنگ های بی برادر را نشناسد. دلم می گیرد؛ اگر شهر خون و گلوله و آتش ناشناس باشد و غصه هایم پایانی ندارد؛ اگر شهر خمپاره های بی پایان، غصه های بی پایان داشته باشد.

    هموطنم! برادرم! بگذار دلتنگی هایم را با تو قسمت کنم، آری، مهران یادآور عملیات های میمک، والفجر، کربلای یک و... است. رسانه ها در حق دیار من کم لطفی کرده اند، اما بیا تا با هم همراه شویم و خرمشهرها، مهران ها، شلمچه ها، فکه ها و... را در  تقویم ماندگار قلب خود ثبت کنیم.

    هم وطن عزیزم! امروز در جای جای گلزارهای شهدا، شیرمردان و دلیرمردانی خفته اند که محل عروجشان مهران مهربان ایران است.

     هم وطنم! اگر در جایی هستی که بطری آب خنک و سرمای کولر تو را همراهی می کنند، قمقمه شهدا و گرمای سوزان مهران را به یاد بیاور، بیا من و تو با هم همراه شویم و با مهران سخن بگوییم. مهران فقط شهر من نیست، شهر تو نیز هست. مهران فقط افتخار من نیست، افتخار تو نیز هست...

    بیایید ذهنمان را از گرد و غبار فراموشی بزداییم و گذشته ها را ورق بزنیم و آوازه دلیرمردان و شیرزنان خاکمان را به گوش همگان برسانیم تا شاید از سرزمین مهر و مهربانی هم یادی بشود... شاید در روز آزادسازی مهران، پلاکاردهای کوچکی در تهران نیز نصب شود.

    ای مهران قهرمانم! زمانی که اسم تو را بر زبان می آورم، حسی از غرور سراسر وجودم را فرا می گیرد. سلام بر مردمان سرزمینت که در اوج محرومیت و مظلومیت، حرمت خاک وطن را حفظ کرده و چشم ناپاک دشمنان را از آن دور کرده اند. هر آنچه از شجاعت و دلاوری مردمان سرزمینت بگویم، شایسته آن هستند...

    مهران عزیز! خودت می دانی که جنگ در سرزمین تو همچنان ادامه دارد و هر از گاهی سلاح نامرد مین که یادگار نامردترین مردان دنیاست، مادران را چشم انتظار فرزندان می گذارد و خدمت مقدس سربازی را در مناطق صفر مرزی تبدیل به خط مقدم جبهه کرده است...

    مهران عزیز! خودت می دانی که بارها دهقانان و کشاورزان، بدن های مطهر شهدای گمنام را از زیر خروارها خاک می یابند و این قصه های پرغصه، حدیث تلخ مردمان سرزمینت است.

    راستی؛ رضا دستواره، قيصر موسي بيگي، رحمان حسيني و حميدرضا دستگير که دلیرانه با فرياد يا ابوالفضل(ع)، قلب دشمن را در عملیات کربلای یک، نشانه رفتند، کجا هستند؟

    از مرتضی ساده میری، علی غیوری زاده، جعفر و حمزه چناری چیزی به یاد داری؟ روح الله رشنوادی و فتح الله بختی کجایند؟ از یادگار امیدی، ولی الله عباسی و حجت الله عباسی برایم سخن بگو. علی بسطامی، حسن فیض الهی و قنبر جم زاده کجا رفتند و همنشین کدام فرشته آسمانی شدند؟ از عبدالرضا اسماعیلی، هادی شهبازی و علیمرد شعبانی برایم سخن ها بگو و از هزاران شهید گمنام و جاویدالاثر سرزمینت برایم بگو. آیا از جانبازان سرافرازت خبر داری؟

    راستی از دلاورمردان و شیرزنان عشایر خبر داری؟ آیا کسانی که نان محلی می پختند و برای رزمندگان می فرستادند را به یاد داری ؟

    مهران مهربانم! سلام بر شهیدان جاویدالاثر دیارت که شاید با تن بی سر در دل گوشه ای از خاک نازنینت آرمیده اند. سلام بر شهیدان سرزمینت که در برابر آتش دشمن بعثی، سینه سپر کردند و بزرگترین افتخارات را در قلب تاریخ حک نمودند...

    ای مهران جاودان! ما که اسیر متاع بی ارزش دنیا گشته ایم. از سال های اسارت و از آزادگان سرافرازت برایمان روایت کن...

    مهران عزیز! به شهیدان سرزمینت بگو ما را به حال خود رها نکنند. به آنها بگو بسیار کوتاهی کرده ایم و به خدا شرمنده ایم. به آنها بگو از اینکه بازماندگانشان را به فراموشی سپرده ایم، شرمنده ایم.

    ای یادگار خون یاران! از خاکریز و سنگرهایت برایم بگو. از لاله های بی کفن سرزمینت بگو. از پلاک و چفیه های بی بدن بگو. به من بگو با بغض های در گلو مانده ام چه کنم؟

    و باز هم سلام بر  تو ای مهران قهرمان، که افتخار جاودانه سرزمین ایران هستی...

     

     

       ۱۰ تير ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [8]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    حجت الله هاشم بيگي
    توسعه گستر دالاهو
    معرفی مدیر وبلاگ *حجت الله هاشم بیگی هستم.متولد6 آذرماه 1358 و در استان ایلام و منطقه چوار به دنیا آمده ام.دارای لیسانس ریاضیات کاربردی از دانشگاه اصفهان و مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد از دانشگاه بوعلی سینا همدان می باشم.هم اکنون دانشجوی دوره دکترای اقتصاد بوده و مدرس دانشگاه هستم. به عنوان کارشناس ارشد اقتصادی در مراکز پژوهشی تهران نیز فعالیت می نمایم.عقیده ما بر این است که برای کمک به توسعه کشور و به ویژه استان عزیز ایلام، چندین پارامتر مهم هستند که عبارتند از:دانش-اراده-لیاقت-انضباط اجتماعی-همدلی-وجدان کاری و اگر حروف ابتدای این کلمات را در کنار هم قرار دهیم عبارت(دالاهو) بدست می آید. زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام .در خانواده ای هشت نفره زندگی می کنم که مثل بسیاری از خانواده های ایران جمعی صمیمی و مهربان داریم.فرزند اول خانواده بوده و دارای سه برادر و دو خواهر هستم.هدف اصلی من از ایجاد وبلاگ توسعه گستر دالاهو کمک به توسعه کشور(ولو بسیارناچیز) و به ویژه استان قهرمان پرور ایلام با همفکری هموطنان می باشد.البته یکی دیگر از زمینه های مورد علاقه من انجام امور فرهنگی،  ورزشی و هنری و کمک به ایجاد شور ونشاط در بین جوانان می باشد...فرهنگ ایثار و شهادت را زیربنای فرهنگ جامعه می دانم و نوشتن مطلب در مورد دفاع مقدس و شهدا را بسیار دوست دارم. به اعتقادمن، همه ایلامیان خارج از استان باید در جهت معرفی این دیار تلاش کنند.  برای تمام مردم ایران زمین، در هرکجای دنیا،آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم.امید است با کمک همدیگر بتوانیم قدمی هرچند کوچک در راستای کمک به توسعه استان ایلام برداریم.
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (16)
    اخبار (3)
    اقتصادی و اجتماعی (22)
    هنری و فرهنگی (9)
    صنعتی (0)
    ورزشی (18)
    ایثار و مقاومت (22)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    از معلمان خود یاد کنید....
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    حضور آرام مدیران قبلی و حکایت مارادونا و غضنفر
    تبریک به علی هاشمی و نگاهی به استعدادهای ناب چوار
    بلوط های سوخته، مدیران استوار و مدیریت انجیری
    آتش بی تدبیری در جنگل های ایلام
    مهران مهربان قهرمان ایران فراموش نشود!!!
    فراموشي مهران قهرمان در هياهوي جام جهاني فوتبال!؟
    آقای دوستی؛ خسته نباشید...
    این روز ها ستون های قلاقیران می لرزد!!؟؟
    نگذارید«مروارید»، «آزاد» شود.
    بی توجهی نمایندگان ایلام به روز ملی ایلام
    از معلمان خود یاد کنید...
    شکست سنگین پیشکسوتان استقلال تهران مقابل چوار65
    زیباترین خداحافظی فوتبال در چوار ایلام
    داستان غم انگیز سقوط یک خلبان ایلامی!!!
    حکایتهای پرغصه حراست پالایشگاه گاز ایلام
    سیمای ج.ا.ا نقش عشایر ایلام در میمک را نادیده گرفت
    جناب نماینده؛ دیواری کوتاه تر از ایلام پیدا نکردی؟
    دیدار فوتبال پیشکسوتان استقلال و چوار65 ایلام
    وي‍ژه نامه «چوار؛سرزمين لاله هاي فوتبال» منتشر شد
    یادواره شهدای چوار و چند نکته
    واقعه چوار و شرط ازدواج با حجت الله هاشم بیگی
    مجموعه فرهنگی ورزشی شهدای چَوار ایلام احداث می شود
    شاخه­ گلی تقدیم به اداره ورزش و جوانان استان
    هفته دولت و یادی از وعده های استاندار در مزار شهدا
    دانش محوری؛ حلقه گمشده مدیریت استان
    غمی سنگین تر از عروج شهیدرضایی نژاد

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    انجمن دانشجويان و فارغ التحصيلان چوار
    سایت دولت
    سایتهای مختلف هنری،اقتصادی،اجتماعی،اشخاص و...
    وبلاگ شخصی حجت الله هاشم بیگی

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۷۴۸۵۳ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۲۱۲۷ مشاهده | امروز  ۹۰۲۷ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ |