صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com
خلیل کمربیگی

  • بعدی
  •  
       دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش

    دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش

     

    روزی، روزگاری در کناره ی یک شهر بزرگ، کوچه ای بود کوچک و بن بست. از بخت بد، یک سر کوچه که بن بست بود، سر دیگر به کوه های سر به فلک کشیده می رسید. چون "نگری" زیبا در دل طبیعتی با شکوه، برای "گولوبازی" عده ای خودنمایی می کرد. هر چند کوچه کوچک بود، اما ماجراهای جالبی در آن رخ می نمود.

     

    برخی از جوانان، غروب ها که دم کوچه می نشستند، گاهی اوقات بحث سیاسی می کردند. در آستانه ی یکی از همین بحث ها بود که دایی رجب از بالای دیوار مندرس خانه اش سری کشید و به جوانان نصیحت کرد که مواظب باشید، دیوار ما موش دارد، موش هم گوش دارد. اما محسن بی درنگ جوابش داد و گفت: دایی، تو دیگه پیر شدی؛ پیرها هم محافظه کارند.

     

    دایی رجب نصیحتش را با صدای آرام تری ادامه داد و گفت: فرزندان من: وقتی اینجا، دم از سیاست می زنید، مثل این که می خواهید با تریلی 18 چرخ، توی این کوچه کوچک و بن بست، دور بزنید، هم به تریلی آسیب می رسانید، هم به خودتان و هم به دیوارهای کاهگلی.

     

    جوانان کوچه از دایی خواستند از پس دیوار فرود آید و در بحث آن ها شرکت کند. دایی آرام آرام که از دیوار کاهگلی پایین آمد، با صدای یاالله، به جوانان فهماند که می خواهد به جمع آنها اضافه شود.

     

    پس از حضور دایی رجب، بابک، از او پرسید: راستی دایی: شما با این همه کمالات و مهربانی، چرا کدخدای کوچه نشدی؟ دایی آهی کشید و گفت: "رووله"،  کدخدایی آداب خویش دارد. بابک، بی درنگ پرسشش را ادامه دارد و گفت: مثلاً چه آدابی؟ دایی رجب پاسخش داد و گفت: به عنوان مثال این که، کدخدا باید بسیار زیرک باشد. کوچه، روبهان پُرفریب و حیلت سازی دارد؛ باید خیلی مواظب بود که یکی از آنها "قاپت" را ندزدد، با رفتارهایش آبرویت را نریزد؛ تا بعد، طبل ناکامیت در همه جا زده نشود. از طرف دیگر، مردمان کوچه نیز هزاران سال است که دست زور دیده و شیفته ی داشتن کدخدایی مقتدرند، من که این گونه نیستم؛ نمی توانم کدخدای مورد پسند آن ها باشم.

     

    دایی که دوست داشت نظرات جوانان کوچه را بشنود از آنان خواست بحث را ادامه دهند. "حیدر"، یکی از جوانان کوچه، عقیده داشت، رنگین کمان با تنوع رنگ هایش زیبا می شود؛ اما در این جا، با وجود آن که، کوچه کوچک است، ساکنان بین خود کانال و به اصطلاح "کناو" زیادی حفر کرده و از خاک آن ها هم، خاکریز درست کرده اند. دایی رجب که گوش هایش را تیز کرده بود از زبان حیدر شنید که گفت: یکی از این کانال ها، "هووز" است؛ که باعث شده، نوعی خودی و غیرخودی در کوچه به وجود آید. اولین پرسش ساکنان کوچه، در هنگام رسیدن به هم، این است که: "ده هووز کیت؟" حتی برخی از جوانان و نوجوانان کوچه که عضو فیسبوک و توئیتر هستند؛ قبل از آن که خود را عضوی از جامعه ی جهانی بدانند، خود را عضو "هووز" فلان می دانند؟ "هووز" برای آن ها مقدس شده است؛ وقتی صحبت از "هووز" می شود، خون افراد به جوش می آید و رگ غیرتشان باد می کند، این "هووز" باعث شده که افراد به جای این که، همه با هم باشند، با تعداد اندکی دوست شده و دیگر افراد کوچه را، دشمن بپندارند.

     

    جواد بحث را ادامه داد و گفت: ساکنان کوچه از قومیت های مختلفی تشکیل شده اند. به جای این که این تنوع باعث جذابیت کوچه شود، وسیله ی برای دور شدن افراد از همدیگر شده است. در این میان برخی از "کردها"، به "لرها" حساسیت دارند و هرگاه "لری" را بر سریر قدرت کوچه می بینند، دچار آلرژی می شوند و در سویی دیگر برخی "لرها" نیز، "کردها" را غاصبانی می پندارند که هر طوری شده باید حقشان را حلقوم آنان بیرون کشند. 

     

    احسان نیز  گفت: یکی از بازی های ما در کوچه، بومی بیاد؛ غیر بره است. بچه های خانه ی عمو قدرت علاقه ی زیادی به این بازی دارند. خانه ی عمو قدرت زیبا و دلنشین است. آنها می خواهند توی خانه ی عمو قدرت فقط خودشان باشند؛ کاری ندارند که دیگران ممکن است بازی را بهتر بلد باشند و به آن، جذابیت ببخشند؛ بلکه می ترسند جای آنها تنگ شود. این هم باعث ایجاد کانال دیگری در کوچه شده و افراد کوچه را از هم دور می کند.

     

    محمدعلی نیز رشته کلام را بدست گرفت و گفت: طول و عرض کوچه بسیار کوچک است و بین شمال و جنوب آن فاصله ی زیادی نیست؛ اما به تازگی برخی نیز به دنبال کندن کانالی بین شمال نشینان و جنوبی های آن هستند، تا بر کانال های کوچه افزوده شود. برخی از ساکنان که در جنوب کوچه ساکن هستند، معتقدند شمال نشینان کوچه، حق آن ها را می خورند و هرچه نعمت و فراوانی است در سمت شمالی کوچه جمع شده و جنوب نشینان سهمی از آن نمی برند  و برخی از شمال نشینان نیز فریاد بر می آورند که جنوبی ها، ما را درنوردیده اند.

     

    مرتضی که می خواست بحث را جمع کند گفت: ای بابا، اکثر افراد در این کوچه، مشغول حفاری هستند، گوشه گوشه ی این کوچه، کانال حفر شده است. کانال ها، این جمعیت کوچک را چنان از هم دور کرده که کمتر کسی از بوی تعفن آن ها در امان مانده است. گاهی اوقات که یک نفر از اهالی پیدا می شود و می خواهد چاله چوله ها را پر کند، در قسمتی دیگر از کوچه،عده ای مشغول کندن کانال دیگری می شوند. کار برخی از ما در این کوچه ی کوچک و بن بست، شده حفرکانال و شغل عده ای شده حفاری. مرتضی با هیجان بیشتر بحث خود را با طرح پرسش هایی ادامه داد و گفت: اصلاً کسی می داند برای پرکردن این همه کانال ، چندسال وقت لازم است؟ چقدر باید هزینه کنیم تا این همه کانال را پر نماییم؟ فکر کرده ایم که این کانال ها، تاکنون چند انسان شایسته و بی دفاع را در خود مدفون نموده اند؟ تا کی باید بسیاری از ساکنان تاوان این همه خسارت را بپردازند؟ این کوچه­ ی کوچک و بن بست، ظرفیت چه اندازه از این کانال­ ها را دارد؟ پشت این خاکریزها، برای چه کسی سنگر گرفته ایم؟ مگر نمی توان، همه بدون ایجاد کانال در کنار هم زندگی کنند؟ هر روز هم کانال های جدیدی حفر می شود. کانال بافرهنگ و بی فرهنگ،چپ و راست، کندرو و تندرو و.... بدین گونه کوچه پُر از کانال و چاله چوله شده است.

     

     جواد از دایی رجب پرسید، شما که این همه عمر کرده اید و تجربه اندوخته اید، راز این همه کانال را در چه می دانید؟

     

    دایی رجب که غرق در بحث جوانان کوچه بود، با بلند شدن صدای اذان مغرب، تکانی به خود داد و در پاسخ به جواد گفت: راز این همه کانال در منافع است. هدف همه ی این حفاران، دست یابی به گنجی است که در زیر این کانال هاست. شعار این دسته، کانال بکن و سود ببر است. اکثر اینان به فکر منافع خود هستند، کمتر کسی را دیدم که به منافع کل کوچه فکر کند. مدت هاست برخی افراد، برای رسیدن به گنج، کانال حفر می کنند تا با دفن عده ای در زیر آن، خود به گنج خویش دست یابند. برخی از افراد کوچه به جای آن که دل ها را به هم نزدیک کنند تا از این همه بدبختی خارج شوند، دائماً در حال کندن کانال بین خود و دیگر افراد کوچه هستند.  

     

    دایی به قصد رفتن به مسجد، داشت از جایش بلند می شد که جواد آخرین پرسش خود را طرح کرد: دایی، چه کنیم که از دست این همه کانال، رهایی یابیم؟

     

    دایی حرکت کرد و گفت: عزیزانم؛ "مه ل و گه له و شرینه!"، حفار نباشیم؛ بیاییم با هم کانال ها را پُر کنیم و کوچه را بن بست خارج کنیم. هر کسی هم از خودش شروع کرده و آستین هایش را برای پُر کردن کانال ها بالا بزند، اگر اهل آنید؛ پس: بسم الله


     

       ۶ ارديبهشت ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [4]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    خلیل کمربیگی
    ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com

    دوستان ارجمند: مطالب این وبلاگ نوشته های شخصی اينجانب خليل كمربيگي معلم ،علاقمند به پژوهش ، تحقیق و حرفه ی روزنامه نگاری می باشند.هدف از انتشار این مطالب روشنگری و کاستن از مسایل و مشکلات استان است. از آنجا که رشته ی تحصیلی ام  جامعه شناسی می باشد‌، مطالب وبلاگ نیز بیشتر در حوزه های اجتماعی نوشته شده و سعی می گردد از زبان تخصصی جامعه شناسی اجتناب شده و مسایل را با ادبیاتی ساده انتشار دهد.تقاضا می گردد با ارائه نظرات خود ما را در رسیدن به اهداف ترسیم شده یاری فرمایید.ضمنا استفاده  از مطالب  اين وبلاگ و يا انتشار آنها،با ذکر منبع،بلامانع می باشد.

     

    نشانی الکترونیکی: [email protected]
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (9)
    انتخابات (2)
    اجتماعی - سیاسی (28)
    پژوهش ها و تحقیقات (1)
    عمومی (10)
    طایفه گرایی (1)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    احیای سنت میانجیگری
    گسست یا مشارکت؟
    ظاهرت را درست کن، کاری به باطن ندارم!
    سواری مجانی
    وزوزهای چهل سالگی (3)
    ایلام گریزی
    ایلام و تانکر آب شهرداری
    ایلام، کدخدای زورگو می خواهد یا مسئول قانون گرا؟
    دوزیستان یا شناسنامه داران؟
    آسان ترین راه کاهش مشکلات اجتماعی ایلام
    اعتیاد، حلقه ای از کلاف سردرگم ایلام
    لابی گری و واسطه گری در ایلام
    دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش
    گسل اجتماعی "کَس دار" و "بی کَس"
    سلطان وارد می شود!
    قفل فروشانِ کلیدنما
    "وزوزهای چهل سالگی"
    از خود كشي تا مرگ مشكوك
    "ویروسی به نام آگهی"
    جامعه شناس ِ جامعه­بشناس
    بازگشت گرزها
    ایلام و هیولای خودکشی
    نامهربانی با یار مهربان در ایلام
    تحلیلی بر شکافی اجتماعی در ایلام
    "زنده باد تهران"
    خدايا "هاوار"
    شادی،گمشده ی ایلامیان
    لقمه نان،‌ به قيمت جان
    بحران جوانان در ايلام
    سرهنگ درست می گوید، اما چگونه؟

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    خبرگزاری ایسنا- ایلام
    عالیه شکربیگی
    مجتبی مقصودی
    علی مرشدی زاد
    محمدرضا جوادی یگانه
    سعید معیدفر
    غلامعباس توسلی
    عباس کاظمی
    حسین کچوئیان
    شیرین احمدنیا
    علی عسکر احمدی
    محمد شکیبا
    رادیو زاگرس
    جلیل صفربیگی
    بهروز سپیدنامه
    حبیب الله بخشوده
    عصر ایلام
    مهرداد خدارحمی
    وبلاگ شخصی در بلاگفا
    ظاهر سارایی
    حمید حیدرپناه
    علی فیض الهی
    شهرام صفری
    ايلام ما
    ایلام امروز
    انجمن جامعه شناسی ایران
    انجمن جهانی جامعه شناسی
    انجمن جامعه شناسی آموزش و پرورش ایران
    انجمن جمعیت شناسی ایران
    انجمن انسان شناسی ایران

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۲۲۹۷۳ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  مشاهده | امروز  ۶۵۶۴ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ |