صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com
خلیل کمربیگی

  • بعدی
  •  
       "وزوزهای چهل سالگی"

    وقتی در جامعه ای زندگی می کنید که ساختارهای سنتی آن ازهم پاشیده شده و حرکت به سمت ساختارهای جدید را آغاز می نماید، اما پیش رو، موانع بزرگ و دژهای محکم می بیند، اذهان نیز دچار لرزه های مختلف با ریشترهای متفاوت می گردند. ذهن، از مرحله ی پیشین می خواهد دل بکند اما ساختارهای جدید نیز برایش اقناع کننده یا دست یافتنی نیست. در حالتی قرار می گیرد که نه راه پس دارد و نه راه پیش؛ خود را در برزخ احساس می کند، هاج و واج می ماند که چه کند؟ و در این بین، وقتی به چهل سالگی می رسی، گویی یک نفر با تو همسفر می گردد و از کله ی سحر تا گوش شب، در گوش هایت وزوز می خواند و می خواهد تو را از راه بدر کند. ادعا می کند که بسیار دوران دیده است و کوله باری از "معرفت علمی" و "معرفت عامیانه" را با خود به همراه دارد. اهل "دیالوگ" است، در ظاهر دوست ندارد، خود را "خودکامه" نشان دهد و به زور قانع ات سازد. می خواهد عمیقاً به باورهایش ایمان پیدا کنید. هزاران مثل و حکمت، قانون و نظریه، اتفاق و رویداد را کنار هم می چیند تا چیزی را به تو ثابت نماید.تسلط عجیبی بر مهارت ارتباطی دارد. سر موقع سر می رسد و آنجا از تو می خواهد به مساله بیندیشی. به عنوان مثال همین چند هفته پیش بود که ملال از وقایع اتفاقیه، عرض "بلوار دانشجو" را برای قدم زنی انتخاب کرده بودم، سر رسید و ضمن احوال پرسی، بحث خود را با سوال بسیار ساده ای آغاز نمود که راستی فلانی چه رابطه ای بین "اخلاق و سیاست" می بینی؟ ابتدا از او خواهش کردم که اگر می شود سیاست را ول کند و به عرصه ی اجتماع بیاید، اما قبول نکرد. مجبور شدم از رابطه ی این دو بگویم و مقاله ی 2 صفحه ای را که 15 سال پیش نوشته بودم، برایش مرور کنم و حکم انتهایی آن نوشته را مبنی بر این که اگر مدیریت بخش های مختلف جامعه، به دستان "افراد پاک" بیفتد جامعه ای نیکو خواهیم داشت، را برایش مرور کنم. به دانش استنادیم روی آوردم و چون فقط گوش می داد، احساس کردم قانع اش کرده و دست از سرم برمی دارد. اما زهی خیال باطل. همین که صحبت هایم تمام شد، رشته ی کلام را در دست گرفت و با ادله و امثله و وقایع اتفاقیه می خواست به من ثابت کند که باورم اشتباه است و اصلاً ترکیب این دو "جمع نقیضین" است. بحث و جدل های ما تمامی نداشت؛ نه تنها در عرض بلوار دانشجو به نتیجه نرسید؛ بلکه هفته ها طول کشید. پیشنهاد کرد از "دانش استنادی" دست بکشم، از اسب "ایده ئالیسم" پیاده شوم و از "باید و نبایدها" سخن نگویم، به زمین "واقعیت" و محیط پیرامونی برگردم، از ابزارهای "پوزیتیویسم"(احساس، اداراک، مشاهده، مصاحبه و...) استفاده کرده و از "هست و نیست ها" سخن بگویم تا به نتیجه ی لازم دست یابیم. پیشنهادش را پذیرفتم. در طول آن هفته که سخنان یکی از کاندیداهای محترم را می شنیدم و فریاد می زد:"من نمی خواهم کار سیاسی کنم و الان مردم به خدمت نیاز دارند". آهسته خودش را به کنارم رساند و توی گوش هایم شروع به وزوز کردن نمود و گفت: حالا دیدی؟ این آقا می خواهد "نقش سیاسی" بر عهده بگیرد و همین حالا هم دارد "فعالیت سیاسی" می کند، اما این عرصه، آن قدر کثیف است که حتی این آقا حاضر نیست بگوید می خواهم در این عرصه فعالیت کنم و اساساً فعالیت در این عرصه را مساوی خدمت نمی داند. حال چه نسبتی بین اخلاق و این عرصه می بینید؟ خلاصه در طول این مدت، این چهل ساله، می خواست هرطوری شده ثابت کند که این ترکیب اخلاق و سیاست در این دیار، متناقض است. مثال های متعددی می آورد از شیوه های رسیدن به معاونت اداره ای در یک شهرستان کوچک، تا راه های ماندن در ریاست کارگزینی یک سازمان و... را برایت بازگو می کرد. گویی "فوکو" را بسیار خوانده بود. مطلب را برایت "باستان شناسی" می کرد، تاریخ را برایت ورق می زد، از خاطرات اداریت سود می جست، از مشاهدات و مروداتت سخن می گفت، تجربیات عینی ات را برایت برمی شمارد، از این که برخی افراد برای بدست گرفتن سمتی اداری، چگونه دیگران را لت و پار می کنند، از پرونده سازی ها برای یکدیگر، از زیرآب زنی ها، از تهمت ها، شایعه پراکنی ها، دروغ ها، آمارهای غیرواقعی و... . از اینکه در روز روشن یک مسلمان شیعه ی دوازده امامی را، کافر می کنیم، یک انسان معتقد به جامعه را بی اعتقاد جلوه می دهیم، از انسانی پاک، فردی ناپاک می سازیم؛ از اینکه چگونه از همه چیز و همه کس ابزار می سازیم تا به اهدافمان برسیم و... . این چهل ساله در طول این مدت، از مثال های می گفت تا به تو ثابت کند این ترکیب جمع نقیضین است و اگر باوری به رابطه ی این دو داری آن را اصلاح کن. از من می خواست درباره ی صحبت آن دانش آموز سال اول دبیرستان خوب فکر کنم. آخه، فصلی از کتاب "مطالعات اجتماعی" سال اول دبیرستان، اختصاص به نظام سیاسی دارد. یک روز که در کلاس داشتم به تعریف نقش های سیاسی و نظام سیاسی می پرداختم و برای گوش های همیشه خسته ی دانش آموزان، از وظیفه ی "حفظ تعادل" توسط این نقش ها، سخن می گفتم، دانش آموزی ، با جفت پا وسط سخنرانی پرید و گفت: آقا:  هرکسی می خواهد نقش سیاسی بر عهده بگیرد مانند کسی است که می خواهد خریزه ی زیادی بخورد و باید پای انواع و اقسام و درجات تب و لرزهایش بنشیند؛ ممکن است امروز رییس باشی و فردا یک آبرو رفته. این که می گویی وظیفه اش حفظ تعادل است همچین نیست، آن چه دیده می شود بیشتر پرکردن جیب هاست. رشته ی کلام از دستم پرید، هاج و واج مانده بودم که چگونه یک نوجوان 14 ساله به این نظر رسیده است؟ چه دیده که چنین قضاوت می کند؟ چه عواملی باعث پدید آمدن این نگرش شده است؟ صحبت های این دانش آموز و بخصوص آن قصه ی خربزه اش، مرا کاملاً به فکر فرو برد که ما چه کرده ایم؟ این نسل، فردا در این جامعه ی سنتی چگونه عمل خواهند کرد؟ و به راستی ما با جامعه ی خود داریم چه می کنیم؟ 
    احساس کردم وزوزهای این چهل ساله اثر خویش را بر روح و روانم گذاشته است."مال" در ایلام، در آن "میرکان" سابق نیست،قدرت دارد بر اخلاق چیرگی می گیرد، و جماعتی را که چند سال پیش "دوزیستان سیاسی" نامیدم گویی نخبگان واقعی این عرصه اند و آن ها واقعیت بازی در میدان سیاست را زودتر فهمیده بودند. حقیقتاً این چهل سالگی، سن مسخره ای است. از اسب آرمان پیاده ات می کند، آرزوهایت را بر باد می دهد و بر خر واقعیت می نشاند. احساس می کنید بین آن چه را که برای ساختن جامعه ای نیکو لازم است و آن چه را که در حال وقوع است، شکاف عمیقی به وجود آمده است. پریشان تر از پیش، حس می کنید هیچ چیزی سرجای خود نمانده و از دست کسی نیز، کاری بر نمی آید؛ کسی و چیزی را نمی یابی تا از سرمایه های اجتماعی این جامعه پاسداری نمایند. گفته می شد و می شود که بنیان اصلی ساختن هر جامعه ای اخلاق است؛ اما گویی عده ای اعتقاد یافته اند که می شود با بداخلاقی نیز استانی توسعه یافته ساخت و یا مدیران توانمندی به حساب آیند. این جاست که ذهن به این سوال بزرگ می رسد که آیا این وضعیت آنومیک یا به هم  ریخته ی جامعه ی در حال گذار ایلام است که به این به هم  ریختگی اخلاق و سیاست در این دیار نیز سرایت نموده یا اساساً به قول این چهل ساله، این ترکیب، جمع نقیضین است؟ و او نیز آرام خود را به تو می رساند، توی گوش هایت وزوز می خواند که عزیزم فعلاً چهل سالگی ات مبارک، تا بعد. 

       ۳ تير ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [8]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    خلیل کمربیگی
    ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com

    دوستان ارجمند: مطالب این وبلاگ نوشته های شخصی اينجانب خليل كمربيگي معلم ،علاقمند به پژوهش ، تحقیق و حرفه ی روزنامه نگاری می باشند.هدف از انتشار این مطالب روشنگری و کاستن از مسایل و مشکلات استان است. از آنجا که رشته ی تحصیلی ام  جامعه شناسی می باشد‌، مطالب وبلاگ نیز بیشتر در حوزه های اجتماعی نوشته شده و سعی می گردد از زبان تخصصی جامعه شناسی اجتناب شده و مسایل را با ادبیاتی ساده انتشار دهد.تقاضا می گردد با ارائه نظرات خود ما را در رسیدن به اهداف ترسیم شده یاری فرمایید.ضمنا استفاده  از مطالب  اين وبلاگ و يا انتشار آنها،با ذکر منبع،بلامانع می باشد.

     

    نشانی الکترونیکی: [email protected]
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (9)
    انتخابات (2)
    اجتماعی - سیاسی (28)
    پژوهش ها و تحقیقات (1)
    عمومی (10)
    طایفه گرایی (1)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    احیای سنت میانجیگری
    گسست یا مشارکت؟
    ظاهرت را درست کن، کاری به باطن ندارم!
    سواری مجانی
    وزوزهای چهل سالگی (3)
    ایلام گریزی
    ایلام و تانکر آب شهرداری
    ایلام، کدخدای زورگو می خواهد یا مسئول قانون گرا؟
    دوزیستان یا شناسنامه داران؟
    آسان ترین راه کاهش مشکلات اجتماعی ایلام
    اعتیاد، حلقه ای از کلاف سردرگم ایلام
    لابی گری و واسطه گری در ایلام
    دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش
    گسل اجتماعی "کَس دار" و "بی کَس"
    سلطان وارد می شود!
    قفل فروشانِ کلیدنما
    "وزوزهای چهل سالگی"
    از خود كشي تا مرگ مشكوك
    "ویروسی به نام آگهی"
    جامعه شناس ِ جامعه­بشناس
    بازگشت گرزها
    ایلام و هیولای خودکشی
    نامهربانی با یار مهربان در ایلام
    تحلیلی بر شکافی اجتماعی در ایلام
    "زنده باد تهران"
    خدايا "هاوار"
    شادی،گمشده ی ایلامیان
    لقمه نان،‌ به قيمت جان
    بحران جوانان در ايلام
    سرهنگ درست می گوید، اما چگونه؟

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    خبرگزاری ایسنا- ایلام
    عالیه شکربیگی
    مجتبی مقصودی
    علی مرشدی زاد
    محمدرضا جوادی یگانه
    سعید معیدفر
    غلامعباس توسلی
    عباس کاظمی
    حسین کچوئیان
    شیرین احمدنیا
    علی عسکر احمدی
    محمد شکیبا
    رادیو زاگرس
    جلیل صفربیگی
    بهروز سپیدنامه
    حبیب الله بخشوده
    عصر ایلام
    مهرداد خدارحمی
    وبلاگ شخصی در بلاگفا
    ظاهر سارایی
    حمید حیدرپناه
    علی فیض الهی
    شهرام صفری
    ايلام ما
    ایلام امروز
    انجمن جامعه شناسی ایران
    انجمن جهانی جامعه شناسی
    انجمن جامعه شناسی آموزش و پرورش ایران
    انجمن جمعیت شناسی ایران
    انجمن انسان شناسی ایران

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۲۳۰۹۷ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۴۴۷ مشاهده | امروز  ۶۶۸۸ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ |