صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com
خلیل کمربیگی

  • بعدی
  •  
       جامعه شناس ِ جامعه­بشناس

    "جامعه شناس ِ جامعه ­بشناس"

    به یاد زنده ­یاد محمدعبداللهی استاد فقید جامعه­ شناسی

    قریب به 30 سال پیش، جوانی که از غرب کشور(ایلام) برخاسته بود، دکترای جامعه­ شناسی خود را از دانشگاه میشیگان غربی در آمریکا اخذ نمود و کمتر کسی فکر می­کرد که او روزی چنان این علم را به دانش­جویانش بیاموزد که شهد شیرین آن، تا سال­های سال به کام مشتاقانش خوش آید.

    "محمد عبداللهی" در رشته­ی جامعه ­شناسی برای دانش ­آموختگان این رشته، چهره­ ی آشنایی است. او استاد مسلم جامعه­ شناسی بود و نظریه­ ها و بینش­ های این رشته با نام او پیوند خورده بود. جامعه­ شناسی را از تئوری به عرصه ­ی عمل کشاند و از حافظه به عمق وجود رهنمون می­ ساخت. دشواری فهم "پارسونز" را بر دانشجو، هموار می­ کرد و کاربردی بودن این رشته را به همه اثبات می­ نمود. هرگاه که به مطالبش گوش می­ دادی و یا مباحثش را می­ خواندی، احساس زنده ­بودن جامعه­ شناسی می­ نمودی و بر خویش می­ بالیدی و احساس غرور می­ کردی که چنین علمی می­ آموزی.

    "عبداللهی" بی اغراق از نوادر این رشته در کشور به حساب می­ آمد. روش و بینش را در ابتدا می­ آموخت و در آخر نیز به نقاط ضعف و قوت تئوری­ ها می­ رسید. به یاد دارم روزی در کلاس درس، از فهم جامعه­ شناسی سخن به میان آمد و استاد، همه را به خواندن آثار "عبداللهی" ترغیب می­ نمود. "عبداللهی" تئوری­ های جامعه­ شناسی را با مسائل اجتماعی در ایران پیوند می­ داد و چنان این شیوه را دقیق و با زبانی ساده عنوان می­ نمود که لذت جامعه ­شناسی را بر لبانت می­ نشاند.

    او نهال "انجمن جامعه­ شناسی ایران" را نشاند و به تدوین "نقشه­ ی جامع علمی کشور در حوزه ­ی علوم اجتماعی خاص " همت گماشت. "وفاق­ گرا" بود و اهل "نظم". انسجام فکری و نظریش از او استادی برجسته ساخته بود.  عاشق "نظریات تلفیقی" بود و بر آموختن "هابرماس" تاکید می ­نمود. با آن­که "دورکیمی" می اندیشید، اما "عاشورا" را دوست داشت و شعائر دینی را پاس می­ داشت. خنده­ های عمیقش از دل پاکش حکایت می­ کرد و تواضع علمی و اخلاقی او، عبداللهی را در نزد همکاران و دانش­جویانش برجسته ساخته بود.

    اصحاب علوم اجتماعی، یکی از برجسته­ ترین پژوهشگران و با احترام­ آمیزترین اساتید خود را از دست داد تا در زمانه­ ی غربت جامعه ­شناسی، ضایعه ­ای برای کنش­گران اجتماعی در ایران رخ دهد تا این علم، همچنان غریب ­تر از پیش به حیات خویش ادامه دهد. نشانی پست الکترونیکی "محمد عبدالهی"  همچنان چشم به راه سوالات بی­ شمار جامعه­ ی علوم اجتماعی کشور است تا از رهنمودهایش بهره گیرند و یاد و خاطره­ ی او را همیشه زنده نگه­دارند. یادداشت نمایید: [email protected]

     

    "روانش شاد باد."

     


     

       ۵ دی ۱۳۸۹   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [4]

    نسخه آماده چاپ


     
       "زنده باد تهران"

    "زنده باد تهران"

    تهران، قلب تپنده و مدار و محور اتفاقات ایران، تهران مرکز صدور اخبار و اطلاعات و در نهایت تهران یعنی ...
    این روزها که پیچ رادیو را باز می کنی، برنامه ها و اخبار تلویزیون، که از تهران پخش می شوند را به تماشا می نشینیی، از گویندگان برنامه های صبحگاهی گرفته تا مجریان برنامه های کودک، از وقوع پدیده ای در کشور سخن می گویند که چند سالی است ما با آن زندگی کرده و بدان خو گرفته ایم. برخی از این گویندگان و مجریان، وقوع این پدیده را در کشور نادر و برخی دیگر آن را، واقعه ای گذرا دانسته و عنوان می نمایند شاید سال ها بگذرد و این پدیده دیگر تکرار نگردد.صحبت های این عزیزان، انسان را یاد پدیده های نجومی انداخته و به اعصار تاریخ می برد. ورود مقداری از گردوغباری که سال ها ما با آن زندگی کرده و کسی خبری از آن نمی گرفت، با غلظت بسی پایین تر، به تهران رسید. اغلب دستگاه های کشور اعم از اورژانس، هلال احمر، آتش نشانی، پلیس راه، محیط زیست، استانداری، فرمانداری ها و ده ها دستگاه عریض و طویل دیگر، به حالت آماده باش درآمدند و ستاد بحران شکل گرفت. ریاست محترم سازمان محیط زیست، سراسیمه خود را به عراق رساند و فوراً توافق نامه ای را با مقام عراقی در راه رفع این پدیده، به امضاء رساند و در مصاحبه با خبرنگاران، از در اختیار نهادن تکنولوژی مقابله با این پدیده، به کشور عراق سخن گفت. برنامه هایی در 17 ماده به صورت کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت برای مقابله با آن تدوین گشت و در جهت اجرا در کمترین زمان به دستگاه های ذیربط، ابلاغ گردید. وزارت جهادکشاورزی موظف گردید تا در مدت 6 ماه، تمام مناطقی که این گردوغبار از آنها برمی خیزد را " مالچ پاشی" نماید و وزارت نفت باید این  " مالچ" را به صورت رایگان در اختیار وزارت جهادکشاورزی قرار دهد. وزارت دفاع موظف می گردد با استفاده از نیروهای مسلح، در این مناطق بیابانی،درخت کاشته و فضای سبز ایجاد نماید.استانداری ها موظف می شوند با همکاری صداوسیما برنامه های آموزشی را در این راستا تدوین نمایند و شبکه ی محلی ایلام،فوراً کارش را در این زمینه آغاز می نماید. قرار است سمیناری کشوری در این باره، با حضور مسئولین جهانی مرتبط با این بحران، برگزار گردد و خلاصه...
    این روزها چیزهایی گفته می شود که قبلاً گفته نمی شد و حرف های مهمی زده می شود که قبلاً اهمیت چندانی نداشتند. همه از این پدیده ی نادر سخن می گویند. عنوان می نمایند که این ذرات برای دستگاه های تنفس، گوارش، قلب و عروق و غیره مضر و بسیار خطرناک بوده و حتی نباتات و گیاهان را نیز نابود می کند. ما با حیرت به جعبه ی جادو می نگریم و از تعجب در برابر آن،خشکمان می زند. به راستی باید ایمان بیاوریم که تهران مرکز آگاهی راستین است.
    اینک که این برنامه ها را می بینیم و این سخنان را می شنویم، آتشی در نظام فکریمان برپا گشته است. دیگر کمتر کسی را در تاکسی، اتوبوس، کوچه و بازار و شب نشینی ها می بینید که از این گردوغبار، تعبیر غضب الهی کنند. همین چند روز و با چند برنامه، لحن کلام مردمان و نظام تفسیری آنها تغییر یافت. برخی از مسئولینی که سال ها بود در پشت میز، آرام نشسته بودند و کسی آنها را پاسخگوی این پدیده  نمی دانست،به صفحه ی تلویزیون کشیده شدند و وادار به پاسخ دادن در این رابطه گشتند. از این پدیده گفتند و فاش ساختند که علت رخ دادن آن، نپاشیدن ماده ای به نام " مالچ" بر روی برخی مناطق در چند سال گذشته بوده است. عنوان کردند که مردمان شهرهایی چون دهلران و مهران بیش از یک سوم سال درگیر این پدیده بوده اند و در سال گذشته ی میلادی، استان ایلام بیشترین روزهای گردوغبار را با غلظت های مختلف، نسبت به سال های گذشته داشته است. لازم دیدند از غلظت بالا و خطرناک بودن آن بگویند و روزی که نسبت به سایر روزها از غلظت کمتری گردوغبار برخوردار بود را تعطیل اعلام کنند و این همه را، ما مدیون تهرانیم.
    تهران به ما آموخت که غلظت این آلاینده ها چه بسیار خطرناک بوده و کسی از آن سخن نگفته است. ما به " ماسکی اهدایی" قناعت کرده بودیم و بسی تشکر می کردیم، اما پی نبرده بودیم که همین ماسک چقدر می تواند خطرناک باشد و به راستی چه فاصله ای است میان آگاهی راستین و آگاهی کاذب.
    تهران آموخت که ما بیش از یک سوم از سال را در بحران بسر برده ایم و خود بدان واقف نبوده ایم. چه بحران های ریز و درشتی داشته و داریم اما از آنها تلقی بحران نکرده ایم و چه اندازه تعریفمان از بحران با تعریفی که در تهران از آن می شود، متفاوت است. این جا عنوان می نماییم که نرخ آسیب های اجتماعی در این استان پایین بوده و مشکلی محسوب نمی گردد، اما آمارهای صادره از تهران را که  می نگریم از کسب مقام اول در خودکشی، قتل و ... در کشور حکایت می کنند و هر کدام از آنها به تشکیل ستاد بحرانی نیازمندند اما بدان نپرداخته و حتی، مساله محسوب نمی شوند!!!
    چند سالی است که از وقوع این پدیده در استان ما می گذرد اما نمایندگانمان، حتی زحمت طرح یک سوال در این زمینه و در صحن علنی مجلس را به خود نداده و با تذکر یک نماینده در این راستا، چقدر خوشحال شده و چه اندازه هورا کشیدیم.
    ما سال هاست که در بحران بسر  برده ایم و باید بیمارستان ها و سایر مراکز درمانی بیماران ما را رایگان ویزیت و درمان می کردند و این را نمی دانستیم .باید از آن بزرگمرد اجتماعی " ابن خلدون" به نیکی یاد کنیم که صدها سال پیش عنوان نمود : کوهستان، مردمان قانع پرورش می دهد.
    به راستی مسئولین مرکزگزین مسندنشین، چه اندازه برای سلامتی خود و یا مردمان مرکز، اهمیت قائل بوده و ما بدان واقف نبوده ایم!!! چه بخواهیم و چه نخواهیم ما این همه را مدیون تهران و تهران نشینان هستیم. پس از صمیم قلب به تهران و تهرانیان درود می فرستیم و بانگ برمی آوریم: زنده باد تهران


       ۲۰ تير ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [9]

    نسخه آماده چاپ


     
       خدايا "هاوار"

    خدايا " هاوار"

    نامه اي از سر ناچاري به خدا

    خدايا: تو شاهدي که اين ديار، چند سالي است گرد خاک بر صورتش نشسته و چند روزي است ناجوانمردانه غبارآلود گشته است و ما از فاصله ي نزديک يکديگر را نمي توانيم بشناسيم. خاک جلوي چشمانمان را گرفته اما مطمئنم که هاله اي جلوي چشمان تو نيست . پس اوضاع را خود مشاهده مي کنی و مي بيني که چگونه گرفتار آمده ايم؟
    خدايا: تنها مزيت اين استان بر بسياري از نقاط اين کشور، که آن هم به لطف و کرم تو شامل حالمان مي گشت، هواي سالم آن بود که چند سالي است به دلايلي از ما دريغ گشته است.
    خدايا: برخي بر اين باورند که علت اين غضب، خروج ما از جمع بندگان صالح تو و گرفتار آمدن در جمع اصحاب شيطان مي باشد. سوالم اين است که فرو ريختن اين گردوخاک بر سر ما ، تدبير توست يا بي تدبيري بندگاني که دارند، رياست مي کنند؟
    خدايا: از آن جا که ، امور بندگان را به خود آنها واگذار نموده اي، ما نيز بيکار نبوده ايم، حرکت کرده ايم، نماينده انتخاب نموده ايم، نهاد مدني شکل داد ه ايم و مديراني را برگزيده ايم. اما گويا آب و هواي تهران، نمايندگان ما را مست خويش نموده، گرد و غبار سياست بر عملکرد نهادهاي مدني سايه افکنده و برخي مديران نيز وصعيت پيش آمده را محرمانه دانسته و مکتوم مي نمايند و به بهانه ي حمايت از بيابان زدايي، مردمان زنده را فراموش کرده اند.  با اين وضعيت به نظر مبارکتان چه بايد کرد؟
    خدايا: تو شاهدي که ما مردمي هميشه در صحنه بوده ايم. به باور سياستمداران حاکم، وظايف نقشمان را در برابر نظام سياسي  به خوبي ايفا نموده ايم، اما آنها از تامين حقوق اوليه ي نقشمان نه به عنوان يک شهروند، بلکه به عنوان يک انسان، مبني بر داشتن هواي سالم، درمانده اند. صدايمان را کسي نمي شنود. دادمان به جايي نمي رسد. پس با اين اوضاع از کي شاکي گرديم و دادمان را به غير از تو، پيش چه کسي باز گوييم؟
    خدايا: ما نيز بندگان توييم، درست است که ما را در ميان کوه ها خلق نمود ه اي و انعکاس صدايمان، به خودمان باز مي گردد، اما باور بفرماييد ما به تو و آيين تو وفاداريم. پس ما را از اين وضعيت بغرنج نجات بده.
    خدايا: تو خود مي داني که اين شهر، نه مکان زيادي براي بازي بچه ها دارد  و نه امکانات فراواني براي شادي آنها مهيا گشته است. حداقل به خاطر کودکان معصوم، بر ما رحمي نما و آسمان صاف و هواي تميزت را از ما دريغ نفرما.


       ۱۴ تير ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [12]

    نسخه آماده چاپ


     
       خبرنگاری تصادفی در یک جامعه ی تصادفی

     

    خبرنگاري تصادفي در يک جامعه ي تصادفي

     

    نمي دانم اين جمله را کجا از يکي از بزرگان جامعه شناسي خواندم که گفته بود ما در جامعه اي تصادفي زندگي مي کنيم.اگر نگاهي گذرا به عناصري از نظام هاي اقتصادي, سياسي, اجتماعي و فرهنگي جامعه ي خود داشته باشيم در پاره اي از موارد، نمي توان استراتژي خاصي را، حاکم بر آنها يافت.بخش هايي از اين نهادها،اغلب متاثر از تصميمات مديراني است که سيکل انتخاب آنها بر مدار تصادف بوده است و چون اميدي به فرداي ماندن خود ندارند لذا اثري از برنامه هاي اصولي و بلندمدت در نزد آنها نيز يافت نمي شود.از آن جايي که مطبوعات نيز عنصري از پيکره ي نظام فرهنگي اين جامعه محسوب گشته و از آن جدا نيستند، از اين امر نيز مستثني نمي باشند. وقتي امتياز برخي از مطبوعات به افرادي واگذار مي گردد که کمترين علاقه و استعدادي در اين زمينه نداشته و فقط با توجه به قدرتي که در دستگاه هاي اداري از آن برخوردارند اين امتياز را اخذ مي کنند و پس از سپري شدن عمر مديريتي شان، مطبوعه را به امان خدا رها کرده و هرچند مدت يک بار و صرفا براي جلوگيري از ابطال مجوز نشريه، چند صفحه آگهي را به چاپ رسانده و عاشقان واقعي اين عرصه به بهانه ي زياد بودن تعداد نشريات، سال ها در پيچ و خم اداري  براي اخذ مجوز،سرگردان مي گردند، چگونه بايد انتظار ايفاي رسالت خبرنگاري را داشت؟ وقتي براي برخي، کار در روزنامه با کار در يک بنگاه معاملات ملکي تفاوتي پيدا نمي کند و نقش روزنامه نگار به يک دلال يا آگهي جذب کن، تنزل مي يابد،وقتي به يک نشريه چون يک مغازه نگريسته مي شود و اداره ي آن نيز در اين بحران بيکاري به پسر عمه و دختر عمو واگذار گشته، وقتي نگاه به قلم زني در مطبوعات، چون فروش اقلام ساختماني باشد چه انتظاري از اين دست مطبوعات و بالطبع افرادي که به عنوان خبرنگار در آن مشغول فعاليت بوده، مي توان داشت. وقتي پسر عمه ها و دختر عموها تيترهاي اول خود را به حراج گذاشته و با عکس و بدون عکس، آن را به فروش مي رسانند و يا تنها هنر آنها برجسته سازي اخباري است که از بامدادان تا شامگاهان از کانال هاي رسمي منتشر مي گردد و از خود هيچ توليد خبري نداشته و حتي حاضر نيستند برخي از اخبار رسانه هاي رسمي که ممکن است زير پوست حوادث شهر را بکاوند، انتشار دهند و آگهي هاي تهنيت و تسليت، پرخواننده ترين قسمت مطبوعه ي آنها محسوب مي گردد چگونه مي توان  دم از رسالت خبرنگاري زد. در همين روزنامه نگاري تصادفي است که عکس, خبر، مقاله و مصاحبه هاي ساختگي از مديراني ديده مي شود که سوءعملکرد آنها، مردم را عاصي نموده است. روزنامه نگاران تصادفي به جريده ي خويش بسان مغازه اي اجاره اي نگريسته و در آن کالاهاي خود را به جامعه ي خويش عرضه مي دارند. براي صاحبان نشرياتي که تصادفا به جمع اصحاب مطبوعات وارد شده اند مشغول کردن يکي از اقوام و فاميل بيکار خود و ايجاد اشتغال براي آن در نشريه,مهمتر از اهدف رسانه مي باشد. در روزنامه نگاري تصادفي است که تنها فايده ي کارت خبرنگاري، عبور از طرح ترافيک و يا شرکت در برخي مجالس و محافل، بدون تهيه ي حتي يک گزارش ناقص است. در اين روزنامه نگاري است که افراد بدون طي نموده دوره هاي خاص روزنامه نگاري و خبرنگاري و يا حداقل آشنايي اوليه با اصول آن، خبرنگار مي گردند. ودر اين ميان در بسياري از اوقات ديده شده که روزنامه نگاران و خبرنگاران تصادفي به علل در پيش گيري اين رويکرد، عرصه را بر خدمتگزاران و خبرنگاران واقعي تنگ کرده و مي خواهند سکه ي اقبال آنها را در نزد مديران و مسولان بي اعتبار سازند هرچند سکه ي اقبال اين گونه روزنامه نگاران در نزد مردمان رواج دارد. روزنامه نگاران و خبرنگاران تصادفي زمينه اي فراهم مي کنند تا نشريات و خبرنگاران متعهد، به سبب پديد آمدن گرفتاري هاي متعدد، هر روز از اهداف خود دور گردند تا بالاخره عطاي اين حرفه ي پرمخاطره را به لقايش ببخشند. روز خبرنگار را به تمامي کساني که رسالت اين حرفه را پاس مي دارند تبريک گفته و اميد است بتوانند با فراغ بال به حيات خود ادامه دهند.

       ۱۵ مرداد ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [3]

    نسخه آماده چاپ


     
       آرد + ماسه= نان ایلام

    ابتکاری جدید در پخت نان

    آرد + ماسه= نان ایلام

    هفته نامه ی "نجوا" تیتر اول شماره ی اخیر خود را (219) به مساله ی آرد ایلام اختصاص داده و در مطلبی تحت عنوان" گزارش های تکان دهنده از کارخانه های آرد استان ایلام"  پرده از برخی  مباحث پیرامون مساله ای برداشته که این روزها اذهان مردم استان را به خود مشغول ساخته است. نویسنده ی بی نام گزارش، به ابعاد فاجعه ی اضافه کردن شن و ماسه به آرد، در برخی از کارخانجات آرد استان، اشاره کرده و در این راستا مدیران این کارخانه ها  ، مسولین استان و خصوصا مدیریت ارشد استان را مقصر جلوه داده است.

    همان طوری که می دانیم مساله ی " امنیت غذایی" یکی از مهمترین ابعاد امنیت بوده و انجام تحقیقات فراوان در سراسر دنیا، نشان از حساسیت موضوع می دهد. و در این میان "نان" به عنوان عمده ترین گروه غذایی در تامین انرژی و پروتئین دریافتی  روزانه ی افراد در کشور ما، از اهمیت بسزایی برخوردار بوده و  در سال جدید،با افزایش قیمت مواد غذایی دیگر، مصرف نان در استان ما به طور چشمگیری افزایش یافته و صف شلوغ نانوایی ها  به خوبی بیانگر آن خواهد بود. و اما داستان بی کیفیتی نان در ایران و خصوصا باز در ایلام، مدت های زیادی است که اذهان مسولین و ارباب جراید را متوجه خود ساخته  و راهکارهایی که تاکنون نیز به مرحله ی اجرا درآمده، نتوانسته بر کیفیت نان در ایلام تاثیر زیادی بر جای بگذارد.شاید یکی از حلقه های مفقوده در این مسیر، بی کیفیتی گندمی است که جهت آرد کردن، در اختیار کارخانجات آرد قرار داده می شود. نتاج پژوهش های سازمان تحقیقات کشور نشان می دهد که گندم غنی و خوب در کشور ما، در استان های حاشیه ی دریای خزر و خصوصا در زادگاه استاندار استان(ترکمن صحرا) تولید می گردد و نوع گندم مناطق ما درسطح متوسط یا ضعیف می باشد وشاید این خود یکی ازمهمترین دلایل بی کیفیتی نان در ایلام باشد. با این وضعیت، مصیبت زمانی به وقوع می پیوندد که افرادی بخواهند با افزودن شن و ماسه به این گندم بی کیفیت، نان با کیفیت تحویل مردم داده شود و آنگاه خود بخوانید از این مجمل حدیث مفصل.

    از آن زمان که برخی افراد با پوشیدن چکمه های بلند لاستیکی و با استفاده از ابزارهای مختلف به جان نان های خشک افتاده و برای تهیه ی نان خشکی، آنها را خرد می کردند، رنگ قداست از روی نان پرید. پدران و مادران ما با چشمان خویش نظاره می کردند که چگونه ماده ی مقدسی که سابقا در جهت تامین امنیت و دفع بلا و خطر از آن استفاده می نمودند اینک، خود امنیتش به خطر افتاده و در زیر ضربه های بیل صدای ناله اش به هوا برمی خیزد و کسی نیز به دادش نمی رسد و باز نیز با چشمان خود می نگرند چگونه افرادی این سرمایه ی سنتی را به باد تمسخر گرفته و تامین کننده ی سابق امنیت آنها را ،به تهدید کننده ی امنیت جانیشان تبدیل کرده اند. اضافه کردن شن و ماسه به این ماده ی حیاتی و مقدس مردم ایلام،  نه تنها ضربه به امنیت جانی شهروندان خواهد بود بلکه امنیت روانی آنها را نیز به خطر انداخته و به اعتماد اجتماعی در جامعه ی ما، ضربه ی جبران ناپذیری وارد کرده و سرمایه ی اجتماعی در این جامعه را در معرض اضمحلال قرار خواهد داد. هنوز نمی توان در این راستا به درستی قضاوت نمود که چه کسی مقصر است؟ کارخانجات آرد، شرکت های حمل و نقل گندم و یا اداره ی غله؟ اما با توجه به اهمیت فوق العاده ی مساله، این وظیفه ی مسولین، نهادهای مدنی، رسانه های جمعی و خصوصا مطبوعات بیدار استان است که در این راستا سکوت نکرده و با شکافتن عمق فاجعه و کشف حقیقت، راه را بر مخاطران امنیت مردم استان بسته و به صورتی شفاف خاطیان را به مردم معرفی نمایند.

     

       ۹ مرداد ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [8]

    نسخه آماده چاپ


     
       جدولی برای سرگرمی

    جدولي براي سرگرمي

    اين روزها، جداول ساعات قطع برق در سراسر کشور توسط ادارات برق استان ها، اعلام و به صورت هفتگي منتشر مي گردد.ارائه ي اين جداول، مي تواند شهروندان را در تنظيم اوقات شبانه روز براي انجام کارهاي خود ياري رساند.اما آنچه که طي هفته هاي گذشته در ايلام مشاهده شده،جداول پرشده با يکسری اعداد بوده و اثري از اجراي اين جداول  ديده نمي شود.نگارنده که در چند مرحله جداول فوق را اخذ و بر ديوار آشپزخانه ی خود نصب نموده ام، به ندرت مشاهده کرده ام که قطعي برق در ساعات اعلام شده، صورت بگيرد و بر عکس، قطعي برق در ساعاتي انجام گرفته که هيچ نشاني در جدول ارائه شده ندارند. قطعي هاي مکرر و گاه و بيگاه و حتي فقدان ميزان ساعت واقعي قطعي برق در طول شبانه روز، نشان از بي توجهي مسوليني مي دهد که گويا هدف اصلي آنها از ارائه ي جداول فوق، پرکردن آن برای رفع تکلیف بوده و نه احترام به وقت شهروندان.

     به نظر مي رسد مسولين ارائه دهنده ي جداول قطعي برق، بايد به اوقات شهروندان اهميت بيشتري داده و اگر قرار است جداول فوق را در هفته هاي  آينده نيز منتشر کنند آن را به درستي اجرا نموده تا بي اعتمادی شهروندان را نسبت به خود برنيانگيزند. و اگر جداول ارائه شده داراي رمز اجرايي خاصي می باشد، رمز جدول را اعلام نموده تا شهروندان از سرگرداني خارج و وقت خود را با ساعات اعلام شد، تنظيم نمايند.

       ۵ مرداد ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


     
       خبرنگاران و رسالت آنها

    خبرنگاران و رسالت آنها

    امروز که در اينترنت به دنبال مساله اي مي گشتم در وبلاگ(mihantari.blogfa.com )به مطلبي برخوردم که احساس کردم درج آن در اين جا براي خبرنگاران و تمامي اصحاب رسانه مفيد مي باشد. شايد اغلب عزيزان اصحاب رسانه، تعهد لازم خود را به حرفه ي خويش در عمل نشان داده اند اما ديدم درج اين مطلب شايد بتواند با يادآوري رسالت مطبوعاتي اين دوستان، گام کوچکي در جهت توسعه ي استان باشد:

    سوگندنامه اي براي آنانکه مي خواهند " خبرنگار" باشند

    ·         پروردگارا؛ اكنون كه گام در راه حقيقت و رسالت سترگ آگاهي بخشي به مردم برداشته‌ام ياري‌ام كن تا از جهل و ناداني به دور باشم و تا واپسين لحظات زندگي حقيقت و راستي را فراموش نكنم و برضد هيچكس شهادت دروغ ندهم.

    ·         بدون اطلاع و آگاهي در مورد هيچ انساني قضاوت نكنم. سخن راست بگويم و به حقيقت اقرار كنم. مردم و افرادي را كه حق دارند از طريق اطلاعات دقيق و جامع به تصوير عيني از واقعيت دست يابند و آراي خود را آزادانه از طريق رسانه‌هاي گوناگون فرهنگي و ارتباطي بيان كنند، ياري كنم.

    ·         مرا وقف واقعيت عيني ساز تا خود را در خدمت حق مردم، در راه دستيابي به اطلاعات حقيقي و موثق قرار دهم.

    ·         تحت هر شرايطي، همسو با وجدان اخلاقي خود عمل كنم.

    ·         ياريم كن تا معيار‌هاي عالي شرافت در اين حرفه، كه مشتمل بر حق روزنامه‌نگار، براي خودداري از كار برخلاف اعتقاد شخصي، حق عدم افشاي منبع اطلاعات و همچنين حق شركت در روند تصميم‌گيري در رسانه‌اي كه براي آن كار مي‌كند را حفظ كنم.

    ·         شرافت حرفه‌اي، نبايد هرگز اجازه دهد كه به هيچ نحوي رشوه بپذيرم و يا برخلاف رفاه عمومي به ارتقاي منافع خصوصي بپردازم.

    ·         احترام به حق فردي ، حفظ حريم و اسرار خصوصي و شئون انساني كه با قوانين بين‌المللي و ملي مربوط به حفظ حقوق شهرت افراد؛ بخشي از معيارهاي اخلاقي من باشد.

    ·         پروردگارا ياريم كن تا به ارزشهاي جهاني و تنوع فرهنگ‌ها و عقايد احترام بگذارم.

    ·         در هر شرايط مدافع ارزش‌هاي عام انساني و بالاتر از همه مدافع صلح، دموكراسي، حقوق بشر، پيشرفت اجتماعي باشم.

    ·         ياريم كن تا با ايمان به تو، خارج از وا بستگي‌هاي مادي به طرز فعالي براي تبديل جامعه خود به جامعه‌اي دموكراتيك، مشاركت‌ جويم و از طريق گفت و شنود به ايجاد فضايي آكنده از اعتماد بين‌المللي براي تثبيت صلح و عدالت، تشنج زدايي، خلع سلاح و توسعه در سراسر جهان گام بردارم.

    ·         خداوندا بيزاريم را از جنگ، ترور و فقر؛ بيشتر و بيشتر كن و پاهايم را قوت ده تا راه آزادي را كه سرانجامش معنويت، صلح و حقيقت است، گام بردارم

    پس در پيشگاه تو سوگند ياد مي كنم كه در راهي كه پيموده‌ام ذره‌اي فروگذار نباشم.

     

       ۲۳ تير ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [3]

    نسخه آماده چاپ


     
       کسب مقام جدید: توقیف بوتک

    شايد اين جمله ي ولتر را بارها و بارها شنيده باشيم که مي گفت: من با عقيده ي تو مخالفم اما جانم را مي دهم تا تو عقيده ات را اظهار کنيد.من نمي خواهم اين ادعا را داشته باشم چرا که از دوران ولتر تاکنون صدها سال گذشته و اگر خود اينک زنده بود و همچنان بدان پايبند بود شايد مجبور مي شد بارها و بارها جانش را در اين  راه فدا کند و در جهان سوم نيز حتي استخواني نداشت تا معلوم کند جانش کجاست.اما فکر می کنم بتوانم راجع به موضوعی در این زمینه چند سطری بنویسم. ديروز، شنيدم که نشريه ي اصول گراي بوتک توقيف گشته است. امروز بر حسب تصادف،شکيب انصاري، مديرمسئول نشريه را در کنار يکي ازکيوسک هاي روزنامه فروشی شهر ديدم.بي اختيار به سويش رفتم و با معرفي خود، جوياي حال بوتک شدم و او گفت شماره ي جديد نشريه که اختصاص به سالگرد رحلت حضرت امام(ره) داشت براي چاپخانه آماده کرده بودم که به من اطلاع دادند حق چاپ نداري و بوتک فعلا توقيف است. انصاري مي گفت که نشريه پنج شاکي داشت و من در يک ساعت جلسه ي دادگاه، توانستم نيم ساعت از خودم دفاع کنم. و اينگونه بوتک تا صدور حکم، توقيف موقت گشته است.

    بوتک از جمله نشرياتي ست که در زمان اصلاحات پا به عرصه ي اطلاع رساني گذاشت و از همان آغاز،رويه اي انتقادي را در پيش گرفت.بوتک با توجه به حال و هوای خود، ويژگي هايي را داشت که آنها هويت نشريه را شکل داده بودند:

    1-بوتک هرچند به جريان اصول گرايي تعلق داشت اما هيچگاه مديران را نه عين نظام مي دانست و نه آنها را مساوي اصلاحات و يا  اصول گرايي قلمداد مي کرد. عملکرد اغلب مديران اجرايي استان، چه اصلاح طلب و چه اصول گرا در زير زره بين بوتک قرار داشتند و به زعم خود، اشکالات آنها,از تيغ انتقادات بوتک، مخفی نبود و آنها را از انتقاد خود بهره مند مي کرد.

    2-انتقادات بوتک چنان تند و گزنده بود که حتي عادل آذر که مشتري هميشگي نوشته هايش بود و چهره اي علمي و دانشگاهي محسوب مي گردد نيز کاسه ي صبرش لبريز شد و از دست بوتک به نزد قاضي شکايت برد. بوتک در انتقاداتش حوزه هاي خصوصي و عمومي افراد را يکي مي گرفت و ديواري بين آنها نچيد.

    3-اصطلاحات خاصي که بوتک باب کرده بود و از افراد و حتي برخي از نشريات با عناويني ياد مي کرد که براي خوانندگان دايمي او،به اصطلاحات آشنايي تبديل گشته و در اين زمينه بوتک داراي فرهنگ اصطلاحات خاص خودمي باشد.

    4-پايبندي بوتک به جريان سياسي مورد نظرش، چه در دوران اصلاحات و چه اکنون از نشانه هاي بارزي است که او را از بسياري از نشريات استاني متمايز مي کند.

    با اين اوصاف اينک بوتک در توقيف به سر مي برد و ما ديگر قادر نستيم هر شماره جريان مادرشکوه و حامد گوزن و بوق استانداري و .. را دنبال کنيم و حرفهاي جديش را که با عنوان جدي نگيريد چاپ مي کرد, ببينيم و از باورهايش با عنوان شنيدني اطلاع حاصل کنيم.

    ايلام که چند مدتي است از هر حيث به دنبال رکوردشکني و مقام اول است اين بار و با توقيف بوتک، براي اولين بار و در زمانه ي حاکميت اصول گرايان، نيز مقام ديگري را به دست مي آورد و در آن نشريه اي توقيف مي گردد تا به قول مديرمسئولش، بار تکليف شرعي از دوشش برداشته شود.نشريه ي اصول گراي بوتک که در ميان نوشته هاي خود به دنبال مديران اصول گراي واقعي مي گشت همين آرمان خواهيش بود که رنگ واقعي توقيف را بر پيشانيش نهاد.

    من به عنوان فردي علاقمند به حرفه ي روزنامه نگاري، هر چند ممکن است با بسياري از نوشته هاي بوتک موافق نباشم اما اعتقادم اين است که در جامعه ي ما يکي از بي پناه ترين مشاغل روزنامه نگارانند آنها مي نويسند و انتظار دارند جواب نوشته،نوشته باشد و نه دادگاه و پاسگاه. توقيف، واژه اي که کثرت استعمال و کاربردش در اين جامعه، آن را نزد مديران، به يک فرهنگ تبديل کرده، نبايد در دياري باب شود که از هر حيث، بار بزرگ محروميت را به دوش مي کشد و سوپاپ امنيت آن همين چند نشريه اي است که با هزار انا انزلنا چاپ مي گردند. مديران و مسولين بومي استان، مويرگ هاي تنفس و توسعه ي مردمان اين سامان را نبندند که حاصل آن درجازدگي خواهد بود.

       ۲۱ خرداد ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       استاد سارایی و دغدغه هایش

    امروز سری به وبلاگ شخصی استاد ظاهر سارایی(ایلام آسو) زدم به مثنوی بلندی از ایشان برخوردم که در بحث هویت و بحران ناشی از آن دارای نکات ارنده ای است.از آنجاییکه یکی از دغدغه های مشترک همه ی دلسوزان به این آب و خاک مساله ی بحران هویتی است که گریبانگیر ما گشته است برای چاره یابی در جهت حل مساله و طرح دغدغه های آنُ این مثنوی را که با زبان محلی سروده شده تقدیمتان می کنم تا شاید هشدارهای سارایی منجر به ارائه ی راه حلی برای مساله گردد.

     "دنیا ته مه و دنیا تووز " 

         

    دنيا   ته مه و   دنيا   تووز،  دنيا    گه رته چۊچانه

    كه سێ  كه سێ   نيه ناسێ   ،گيشتێ   ده م   ئه ڵپێچانه

     

    نه   بوو   هه ناس ِ عشقه  ،  نه   رووژناي   راسي

    دنيا   خراو  ،      دنيا   گه ن  ،      دنيا   دروو ده سانه

     

    زه مين   زه رد   و   زه مان   زه رد  ،  ئاساره   و   ئاسمان   زه رد

    كوتێ   داخيم   كوتێ   ده رد  ،  دة   ئێ    زه رده لۊلانه

     

    ته و    ئه ڵكزان   سقانم  ،  له رز   ئه ڵچه قان   دنانم

    گيانم     بۊه    په ته سوو  ،  ده ێ    ئاگر   گڕانه

     

    شڵه ێ   شه ڕه و   و   گڕه ێ   نار،  گرمه ێ   گورگه و   هافه ێ   مار

    يه كه ێ   به خته   ؟ بێداده   ،  يه كه ێ   تاڵه س؟   تاڵانه

     

    هه م    زه رده واێ   په ژاره س ،  هه م   سه رده واێ   په شێوي

    روو    ده ێ    زه رده   زه مانه،   وه ێ   ده ێ   سه رده  ساڵانه

     

    ئاگر    ها   ده  ده رۊنم  ،  زه هراو   ها   نام ِ  خۊنم

    ئووخه يم   پڕ   ده   ئاخه  ، ژيانم   پڕ   ده   ژانه

     

    زه مين   زه خم   و   زه مين  زار  ،  زه مين   ژه هر  و  زه مين   ژار

    زه مين   په لامێ   بڕێا  ،  زه مين   بێ   ئاسمانه

     

    باڵ   فرێشته   رزيا  ،  باخ   بهه ێشت   ئه ڵكزيا

    دووزه خ   هفاو   دا  دنيا  ،  ئێ   ئژدهاێ   خوڕانه

     

    ئێ   بار   پڕ ئه نيشه  ،  ئاخر   ئه ڕا   چه   كيشيم

    ئێ   هه مگه   عه زاوه،  ئاخر  ئه ڕا   چه مانه ؟

     

    وڵ    كه  خياڵ    هاتگ  ،  بڕواكن   ئێ   هه ناسه

    وڵ    كه   په ژاره ێ   ناتگ  ،  مه س   بوو   ده    ئێ    ئه لانه

     

    تووز   تيه ڵه و   ته م  ره ش  ،  كول كه فتنه    كه ش  ئه ڵ  كه ش

    كه س   ده ر   نيه چوو   وه   بێ  به ش  ،  مه ردم  !  ده    ئێ   قڕانه

     

    داره ێل    ئه ڕاچه   هشكن  ،گوڵه ێل   ئه ڕا   نيه وشكن

    قه ناريه ێل ِ   دڵ ته ڕ  ،  بێ  ده نگ   ئه ڕا   وسانه

     

    ئه وره ێلمان   مه زووكن  ،‌  تافه ێلمان   مه رێژن

    نه   تافه تاف ِ رێژاو  ،  نه   نم نم ِ  وارانه

     

    نه   رووسه مێ   دياره   نه يشه   ئسفه ندِيارێ

    نه   شوون ِ   قاره مانه  ‌،  نه  نوون ِ  پاڵه وانه

     

    نه   دين   ماگه   نه   ئێمان،  ساهڵ   ره م    كه ێ   ده    سا   مان

    هووش   و   گووش  و  پووسمان  ،  پڕ   ده   شه ڕ   و   شه ێتانه

     

    زه مانه    پاوه مانگه   ،  ئه وجار   ئه ڵامه ت   ئاورد

    ئێجار   بزانيم   چه   زاێ  ،  ئێ    ژن ِ  زاوه رانه

     

    شكيا   دڵ   و   پێشتمان  ،  كردنه   ئاڵێشتمان

    گم   بۊمنه   گێشتمان  ،  ده   ئێ   چوارده رێانه

     

    نه   چةفتيمن   نه   راسيم  ،  نة   گه نيمن    نه   خاسيم

    بڕێ   خوه مان   مه ناسيم  ،  مايمه   ده ێ   نام   مه رزانه

     

    زوانمان   شێويا  ،  بۊه   وه فر  و  تێويا

    تێوێگوه   جوور   وه فر  ،  هه ر   كه س   ك   بێ  زوانه

     

    په لام    ئه و   كي  بوةيمن  ،  ده ێ      زه رد ِ بێ  زه واڵه

    هاوار   ئه و  كوو   بكيشيم  ،      ده ێ   هۊچ     بێ  هچانه

     

    بڕێ  گورگن  -  دنان  هار-  ،  ده ێ   جه نگه ڵ   جنوونه

    بڕێ   وه ركن-  وه ره لا  -،‌  ده ێ   ده ێشت ِ  بێ  شوانه

     

    بارێ  ها  بان ِ  كووڵم  ،  چنه   كۊه ێ  بانكووڵه

    قيڕه ێ   ها   قوڕن ِ  دڵم  ،  چنه  قڵاقيڕانه

     

    خوزه و   رها  بۊاتايم  ،  رووژێ  وه   كام  و  حه زره ت

    ده  ئێ  زرپ  و  زوورانه،  ده  ئێ   گورز  و  گووچانه

     

    خوه زه و   واران   بوارێ  ،  ده ێ   هه ڵه ت ِ  هه ڵاكه

    خوه زه  و   شةفةق  

       ۳ خرداد ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [3]

    نسخه آماده چاپ


     
       فراخوان در زمینه ی مدیریت بومی در استان

    فراخوان در زمینه ی مدیریت بومی در استان


    نزدیک به سه سال از مدیریت تقریبا یکپارچه بومی در استان می گذرد. اینک با تجربه ای که در این راه اندوخته ایم می توان در فضایی عقلایی تر، به سوالاتی که در اذهان عمومی در این زمینه وجود داشت پاسخ گفت. با توجه به اهمیت مساله، می توان با پاسخ به پرسش های مطرح شده، به گفتمانی واحد در این زمینه دست پیدا کرد. در این فضای کوچک، می خواهم از همه ی دوستان و علاقمندان به توسعه ی استان، خواهش کنم که با پاسخ به پرسش های زیر و درج آن ها در قسمت نظرات، ما را در این زمینه یاری کرده تا بتوانیم در فضایی سالمتر و با شنیدن و خواندن نظرات مختلف، به جمع بندی واقع بینانه تری دست یابیم:

    1- عملکرد مدیریت ارشد بومی در استان را چگونه ارزیابی می کنید.به نظر شما این عملکرد موفق بوده یا نه؟ دلایل خود را در این زمینه ذکر نمایید.

    2-با توجه به تغییراتی که قرار است در آینده نزدیک، به وجود آید شما برای مدیریت عالی استان، مدیر بومی را پیشنهاد می کنید یا غیر بومی؟ لطفا دلایل خود را برای نظرتان ذکر نمایید.


    تقاضا می گردد نظرات خود را به صورت خلاصه عنوان نمایید.

    از اینکه دراین فراخوان شرکت می کنیدپیشاپیش سپاس خود را نثارتان می کنم.

       ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    خلیل کمربیگی
    ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com

    دوستان ارجمند: مطالب این وبلاگ نوشته های شخصی اينجانب خليل كمربيگي معلم ،علاقمند به پژوهش ، تحقیق و حرفه ی روزنامه نگاری می باشند.هدف از انتشار این مطالب روشنگری و کاستن از مسایل و مشکلات استان است. از آنجا که رشته ی تحصیلی ام  جامعه شناسی می باشد‌، مطالب وبلاگ نیز بیشتر در حوزه های اجتماعی نوشته شده و سعی می گردد از زبان تخصصی جامعه شناسی اجتناب شده و مسایل را با ادبیاتی ساده انتشار دهد.تقاضا می گردد با ارائه نظرات خود ما را در رسیدن به اهداف ترسیم شده یاری فرمایید.ضمنا استفاده  از مطالب  اين وبلاگ و يا انتشار آنها،با ذکر منبع،بلامانع می باشد.

     

    نشانی الکترونیکی: [email protected]
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (9)
    انتخابات (2)
    اجتماعی - سیاسی (28)
    پژوهش ها و تحقیقات (1)
    عمومی (10)
    طایفه گرایی (1)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    احیای سنت میانجیگری
    گسست یا مشارکت؟
    ظاهرت را درست کن، کاری به باطن ندارم!
    سواری مجانی
    وزوزهای چهل سالگی (3)
    ایلام گریزی
    ایلام و تانکر آب شهرداری
    ایلام، کدخدای زورگو می خواهد یا مسئول قانون گرا؟
    دوزیستان یا شناسنامه داران؟
    آسان ترین راه کاهش مشکلات اجتماعی ایلام
    اعتیاد، حلقه ای از کلاف سردرگم ایلام
    لابی گری و واسطه گری در ایلام
    دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش
    گسل اجتماعی "کَس دار" و "بی کَس"
    سلطان وارد می شود!
    قفل فروشانِ کلیدنما
    "وزوزهای چهل سالگی"
    از خود كشي تا مرگ مشكوك
    "ویروسی به نام آگهی"
    جامعه شناس ِ جامعه­بشناس
    بازگشت گرزها
    ایلام و هیولای خودکشی
    نامهربانی با یار مهربان در ایلام
    تحلیلی بر شکافی اجتماعی در ایلام
    "زنده باد تهران"
    خدايا "هاوار"
    شادی،گمشده ی ایلامیان
    لقمه نان،‌ به قيمت جان
    بحران جوانان در ايلام
    سرهنگ درست می گوید، اما چگونه؟

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    خبرگزاری ایسنا- ایلام
    عالیه شکربیگی
    مجتبی مقصودی
    علی مرشدی زاد
    محمدرضا جوادی یگانه
    سعید معیدفر
    غلامعباس توسلی
    عباس کاظمی
    حسین کچوئیان
    شیرین احمدنیا
    علی عسکر احمدی
    محمد شکیبا
    رادیو زاگرس
    جلیل صفربیگی
    بهروز سپیدنامه
    حبیب الله بخشوده
    عصر ایلام
    مهرداد خدارحمی
    وبلاگ شخصی در بلاگفا
    ظاهر سارایی
    حمید حیدرپناه
    علی فیض الهی
    شهرام صفری
    ايلام ما
    ایلام امروز
    انجمن جامعه شناسی ایران
    انجمن جهانی جامعه شناسی
    انجمن جامعه شناسی آموزش و پرورش ایران
    انجمن جمعیت شناسی ایران
    انجمن انسان شناسی ایران

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۲۲۹۶۹ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۴۲۸ مشاهده | امروز  ۶۵۶۰ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ |