صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com
خلیل کمربیگی

  • بعدی
  •  
       سواری مجانی

    انتخابات در ایلام و اسب مست ایل(1)

    پديده ‌ي انتخابات در ايلام، مأمن و مأواي ظهور و بروز پديده هاي اجتماعي زيادي است. با به صدا درآمدن زنگ انتخابات، خصوصاً انتخابات مجالس شوراي اسلامي و شوراهاي شهر و روستا در ايلام، پديده هاي اجتماعي ديگر نيز همراه با آن ظهور مي يابند. اين نوشتار بر آن است تا به پديده اي بپردازد كه از بطن انتخابات در ايلام روئيده و نگارنده آن را "سواري مجاني"(2)  مي نامد. 
    با نواي دل انگيز انتخابات در اين ديار، اسب زين كرده‌ ي ايل، رخ مي نماياند و چنان مي تازد كه هيچ چيز و هيچ كس ياراي افسار كردن آن را ندارد. بانگ انتخابات، اسب ايل را مست مي كند ،"هيستري ايلياتي گري" را ترويج مي نمايد؛ "اليناسيون ايلي" مستولي گشته، نه منزلت افراد جلودار آن است و نه مؤلفه هاي آن، چون ثروت و تحصيلات. انتخابات همه را در ايل و طایفه ذوب مي كند، ايل، خاطيان را دير يا زود تنبيه كرده و سپهر نظارت و كنترل خود را گسترانده و همه را به گونه اي موقت ايلياتي مي سازد.
    با مست شدن اسب ايل، مستي شناسان سر مي رسند و بر دامنه ‌ي هيستري ايلياتي مي افزايند و نقش ممتاز خود را در "ازخودبيگانگي" افراد، ايفا مي نمايند. سرمستي اسب و هيستري ايلياتي، كانديداها را ترغيب كرده تا بهره ي لازم را از اسب ايل برده و از آن "سواري مجاني"‌ بگيرند. 
    در این دیار، برخي از افراد كه در رقابت هاي انتخاباتي شركت مي كنند از همان آغاز به دنبال ايل و طایفه ای مي گردند تا پشتوانه ‌ي آراء آنان گردد. آنها نه در ايل و طایفه حضور داشته و نه سال هاي زيادي زندگي ايلي و طایفه ای را تجربه كرده اند. نه ارزش هاي ايلي و طایفه ای را به رسميت مي شناسند و نه از هنجارهاي ايلي شناخت لازم دارند. بزنگاه سر مي‌رسند، از راه هاي گوناگون خود را از اسب ايل، آويزان كرده، تا به هر طريقي شده، بر زين بنشينند و از اسب مست، سوار مجاني بگيرند. آنها كه غالباً غايب ايل و مناسك خاص آنند، در روزهاي انتخابات مستقيم و غيرمستقيم خود را به ايل و طایفه نزديك كرده و از پيوندهاي سببي و نسبي خود، تابلو مي سازند. از گذشته اي ياد مي‌كنند كه به ندرت چيزي از آن را در خاطر دارند. عصاره ‌ي كلامشان به رخ كشيدن قدرت و غيرت اعضاي ايل و طایفه، مخالف خواني ايلي و موفقيت و سربلندي ايل و طایفه، براي پركردن صندوق هاي آراء خويش است. " چابک سواران"، شهرنشيناني هستند كه مي خواهند موقتاً به زندگي ايلي رجعت كنند و ظاهراً از كدخدايان طوايف، الگوهاي نقش بسازند. آنها در بحبوبه ي انتخابات، صاحب هر مقام و موقعيتي كه باشند، گوش هاي خود را به پيرمردان ايل و عشاير مي ‌سپارند؛ اما قلب و دل شان متوجه صندلي هاي مجلس است. با كمال احترام از جد و جده‌ ي خود و ديگران سخن مي گويند و نام و فاميلي خود را به تاريخ ايل و طایفه، پيوند مي دهند. این دسته از سواران، به ايل و ايلياتيان، نگاهي ابزاري داشته و مي خواهند بي هيچ زحمتي، از رحمت ايل و طایفه برخوردار گشته، تا صندوق هاي خود را مجاناً پر از رأي كنند.
    چابک سواران نورسيده، از مستي اسب ايل و هيستري افراد، سود خود را برده و راه خويش را هموار مي نمايند. ياد گرفته اند چگونه در شيپور ايل و طایفه بدمند، تا ايلياتيان را در خدمت به خود، به صف گرفته و از اسب مست ايل، مجاناً سواري بگيرند. بسیاری از ايلياتيان، فرد تازه وارد به ايل را كه تا ديروز، شناختي از او نداشته و ديگران در فضايي غبارآلود از او چهره اي دلخواه برايشان ترسيم  نموده و فرد كانديدا را واجد صفاتي كاريزمايي معرفي كرده اند؛ فردي بالاتر از تصور خود مي پندارند و در اين بين "چابک سوار" نيز، با رفتارهاي خاصش، بر ميزان اين غبارگرفتگي مي افزايد تا چهره‌ ي واقعيش هويدا نگردد؛ و اينچنين آگاهي كاذب، بر آگاهي راستين غلبه مي نمايد؛ هرچه حجاب معرفت بيشتر گردد، بر وجوه كاريزمايي او افزوده مي شود. آنگاه و در اين فضاي مه گرفته، چابک سوار، خود را بر دوش مردمان ايل و طایفه مي بيند و بدين صورت منتخب افراد بسياري خواهد گشت.
    اغلب افراد ايل نيز كه دچار هيستري ايلياتي گري گشته اند، تنها به ايل و طایفه انديشيده، در آن فضا، هويت و هستي خود را در هستي ايل مي جويند و هدف، تنها موفقيت ايل و طایفه در اين مسابقه ي ايلياتي گري و طایفه گرایی است. بسیاری از اعضاي از خودبيگانه ي ايل، كه در جمع هضم شده اند در آن اوضاع نمي دانند چه سود واقعي از اين مسابقه نصيب آنها خواهد گشت؟ و چرا چنين شتابان همه را تشويق به شركت در اين مسابقه مي كنند؟ و آیا او قادر به برآورده نمودن تمامی این خواسته های فردی و گروهی هست یا نه، بهایی نمی دهند.  در آن ايام، دوستان آنها، همان دوستداران ايلیاتی گری و طایفه گرایی و مخالفان ايلیاتی گری نیز، در صف دشمنانشان جاي مي گيرند. فرق چنداني نمي‌كند، در سياه چادر بنشينند و يا در عمارت باشكوهي زندگي كنند؛ بيسواد باشند يا تحصيل كرده، شهرنشين باشند و يا در روستا بسر برند، در متن باشند يا در حاشيه. تورم، بيكاري، خودكشي، اعتياد، حاشيه نشيني و هزاران آسيب اجتماعي ديگر، كه بنيان زندگي آنها را تهديد مي كند، موقتاً به دست فراموشي سپرده می شود. كانديداي ايل به مثابه درمان تمام دردها و نماد اميال و آرزوها تلقي مي گردد و به اين كه آيا تنديس آرزوها، برآورنده ي آنها نيز باشد، در آن اوضاع اهميتي نمي دهند.
    ايلياتي گرايان و طایفه گرایان براي رفتارهاي احساسي خود، پاسخي كليشه اي در آستين دارند: "برادرمان است هر طوري شده بايد او را ياري كرد"؛ و از اين كه در حال و آينده، از اين کیک قدرت، چه نصيب آنها خواهد گشت، فعلاً پاسخي نمي دهند.
    فرداي انتخابات، اما، روز ديگري است؛ امروز، ديروز نيست. آب از آسياب افتاده، مه و غبار، جاي خود را به آسماني صاف بخشيده است؛ بين آن چه هست و آن چه بايد باشد، شکاف عمیقی رخ می دهد. شادماني ديروز، كم كم جاي خود را به بي تفاوتي و سپس نارضايتي مي دهد. دسترسي به فرد منتخب، دشوار و دشوارتر گشته و او اغلب اوقات در دسترس نمي باشد. چابک سوار، ديگر همانند گذشته، سراغي از خان ايل نگرفته و كدخدايي را نيز به رسميت نمي شناسد. خود را بر جايگاه خان خان ها مي‌بيند و كدخداي تمام طوايف ايل، مي پندارد. افراد پابرهنه ي ايل نيز كه او را بر روي شانه هاي خود بلند كرده بودند و حتي پول تبليغات انتخاباتيش را، از شام شب خود گرفته و تزيين پوسترهايش نموده بودند، بر زمين خاكي و ناهموار و در زندگي سخت و طاقت فرسايشان، رها مي گردند و خبري از برآورده شدن آرزوهايشان نيست. آبروهاي هزينه شده و پول هاي مصرف شده، بازگشتي ندارند و وعده های داده شده، همچنان بر زمین مانده اند. چابک سواران نيز كه مجاناً و با پرداخت كمترين هزينه‌اي، به سوي كرسي هاي بهارستان تاخته اند، به سرعت، حاميان واقعي ديروز خود را فراموش كرده و نشاني ياوران سابق را، در گور مي كنند و اينچنين سواري مجاني را كه در دهان او، شيرين افتاده، بر كام ولي نعمتانشان تلخ مي كنند. اما چه سود، كه این تلخي، همانند آن شيريني، به سرعت فراموش گشته و اسب افسار گسيخته‌ ي ايل، مجاناً در زماني ديگر و به فرد ديگري، سواري مي بخشد. 
    "سواري مجاني"پديده اي است كه از بطن انتخابات در ايلام سر برآورده و ما، در اين اجتماع ايلي، اين "قصه ي پرغصه" را، بارها و بارها تكرار مي كنيم. چابک سواران نيز كه مزه‌ي اين"سواري مجاني" را چشيده اند؛ از طعم شيرين آن دل نكنده و در چند مناسك به گونه اي تشريفاتي حضور يافته، تا باز از اسب ايل، سواري مجاني بگيرند؛ غافل از آن  كه اين بخشش ها و حضورها، برآورنده ي آمال و خواسته¬ های توده ي ايل نبوده و آنها ديگر در برابر او مست نمي گردند. تجربه زیسته نشان داده است، هر چند چابک سواران از پشتوانه ي برخي از صاحب نفوذان نمك گير شده نيز برخوردار باشند، اما ايلياتيان در برابر او كاملاً هوشيارند و نوبت هاي بعدي، ديگر اسب خود را براي سواري مجاني او، زين نخواهند كرد، اما ممکن است نسبت به سواران نورسیده، غفلت ورزند.
     نوبت انتخابات كه فرا مي رسد، باز اسب ايل، زين خود را براي سواري ديگر، آماده مي كند. چابك سواري سر مي رسد، خود را بر بام زين رسانده و به سوي ساختمان بهارستان به پيش مي تازد. حاصل صاحبان واقعي اسب ايل از اين سواري، تنها مخارجي است كه از زين كردن اسب، نصيبشان گشته است. 

    ***********************************************************************************************************

    1)نوشته حاضر، متنی است که سال ها پیش، منتشر نموده و با توجه به ضرورت یادآوری مجدد مساله، تصمیم به انتشار مجدد آن گرفتم.

    2) اصطلاح "سواری مجانی" را از رفتاری وام گرفته ام که در سالیان گذشته، برخی از نوجوانان و جوانان در روستا، به سبب نداشتن کرایه ی ماشین، که عموماً نیز وانت بودند، خود را از سپر وانت آویزان کرده، کم کم خود را به داخل آن می رساندند، اما به محض رسیدن اتومبیل به مقصد، فوراً پیاده شده و فرار می کردند و دست رانندگان نیز به آنها نمی رسید. 


     

       ۴ دی ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       ایلام گریزی

    اشاره:
     خبرنگار: يكي از مسائلي كه همواره در بررسي استان ايلام از آن ياد مي شود مشكل مهاجرت مردم اين استان است. مساله اي كه هم باعث ايجاد مشكلات هويتي مي شود و هم مي تواند بافت شهرها را در اين استان تغيير دهد و از بين ببرد؛ عمده دليل اين مهاجرت ها چيست؟
    استاندار: اين مشكل در سال هاي اخير پيش آمده است. در بررسي اي كه در اين مورد در سال ٨٣ انجام شد، از مهاجرت به عنوان يكي از اتفاقات اين استان ياد شد؛ با اين تفاوت كه در آن زمان، استان با افزايش جمعيت نيز روبه رو بود به همين دليل از مهاجرت با عنوان مشكل ياد نمي شد؛ اما از سال ٨٦ تا ٩١ در يك دوره ٥ ساله، شاهد بوديم كه ٥٠ هزار نفر از جمعيت استان كم شد به عبارت ديگر در اين مدت ١٠٠ هزار نفر مهاجرت كرده اند كه اين عدد بالايي است. (گفتگوی مروارید استاندار ایلام با روزنامه اعتماد، 13/11/1393)(1)

    متن:
    سخنان فوق، صحبت های رسمی عالی ترین مقام سیاسی در استان ایلام محسوب می شود؛ سخنانی که حکایت از جنبه ای از شخصیت غیر سیاسی مروارید، استاندار ایلام دارد. سیاستمداران معمولاً آمارهای این چنینی را دشمن خود می پندارند و گویندگان آن را به هر لطایف الحیل سرکوب می کنند.
    فارغ از داوری در زمینه میزان واقعی بودن آمار فوق الذکر، واقعیت آن است که مهاجرت همانند سایر آسیب های اجتماعی این دیار، پدیده ای قابل مطالعه و کنکاش برای پژوهشگران به شمار می رود. استان ایلام از سال های پس از جنگ به شدت با پدیده ی مهاجرت از روستا به مراکز شهری خود روبرو بوده و در دهه ی اخیر علاوه بر مهاجرت درون استانی، با مهاجرت از این استان به استان های دیگر و به خصوص پایتخت نیز مواجه بوده است.
    شاید بتوان گفت، از زمان ورود فرهنگ نوسازی به جامعه ی نحیف استان، شکاف های متعدد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سر برآورد و ایلام نیز این شکاف ها را کم کم تجربه نمود. گسست بین مرکز استان و روستاهای آن، به همراه شکاف بین پایتخت و مرکز استان، هر روز بیش از پیش نمایان می شد. فرهنگ نوسازی انتظارات را در مرکز استان افزایش داد، اما واقعیت ها، از درجازدگی و سکون حکایت می کرد. اگر در نگاه جمعیت روستایی ایلام، مرکز استان، مرکز توسعه محسوب می شد؛ در نگاه برخی از جمعیت شهری، مرکز استان، روستا جلوه می نمود. جاذبه های فراوان پایتخت و شهرهای بزرگ، به همراه دافعه هایی چون میزان بالای تبعیض و نابرابری به همراه حاکمیت فرهنگ خویشاوندی و طایفه گرایی بر خرده نظام های آن، رکود اقتصادی و میزان بالای بیکاری، ناکارآمدی نظام اداری و فقدان شایسته سالاری، رسوخ پدیده ی سیاست زدگی و میزان پایین امنیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، پایین بودن امکانات اقتصادی و رفاهی و غیره، در استان ایلام سبب گردید تا عده ای، عطای سفره های نان و ماست ایل را به لقایش ببخشند، و برای کسب هویت جدید و شرایط زندگی بهتر به تحرک جغرافیایی دست زده و محل اقامت خود را در مکانی دیگر از این کشور پهناور بر گزینند.
    مهاجرت فی نفسه نه پدیده ای منفی، بلکه در بسیاری از اوقات، مبارک به شمار می آید؛ تا بدان جا که از مهاجرت، به عنوان یکی از اصول نظام اجتماعی اسلام نام می برند و در قرآن کریم 24 بار به هجرت و مهاجرت اشاره شده است. امروزه نیز از مهاجرت به عنوان یک نیاز اجتماعی یاد می کنند و اقشار مختلف جامعه برای دست یابی به شرایط بهتر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به مهاجرت دست می زنند. اما آنچه که این پدیده را در بین آسیب ها و مسائل اجتماعی گنجانده است، مهاجرت به اضطرار و اجبار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. مهاجرت افراد فعال و به اصطلاح صاحبان سرمایه های مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بالا، منطقه ی مهاجرفرست را با خُسران عظیم مواجه می سازد و مهاجرت افراد عادی و جویندگان کار، منطقه مهاجرپذیر را با آنومی و بی سازمانی روبرو ساخته و منجر به افزایش آسیب ها و مسائل مختلف در آن منطقه می گردد.

    نتیجه گیری:
    ایلام، بیش از دو دهه است با پدیده ای به نام مهاجرت در اشکال مختلف خود روبروست. این پدیده، وضعیت آنومیک مرکز آن را تشدید کرده و بر آسیب های آن افزوده تا بدان جا که، به باور برخی، مرکز آن را به یک روستا- شهر تبدیل کرده است. حاصل یک دهه مهاجرت افسارگسیخته به مرکز استان، مهاجرت بی رویه صاحبان سرمایه های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و همچنین مهاجرت قشر جوان به امید کاریابی به مراکز بزرگ شهری کشور، به خصوص پایتخت می باشد. در این بین، صاحبان سرمایه و اندیشه، شرایط زندگی خود را در این دیار تحمل ناپذیر دانسته و به دنبال کیفیت زندگی بهتر و آرامش و امنیت بیشتر، به مولوی تمسک جسته و از ده گریزان شده و به دیار دیگر کوچ کرده اند تا شاید ایلام را برای ییلاق خود در دوران بازنشستگی برگزینند. جوانان جویای کار نیز، برای برآورده شدن نیازهای اولیه، هجرت را بر ماندن ترجیح می دهند تا بتوانند به مزایای اجتماعی دست یابند. اما کلید واژه هردو، فرار از سر ناچاری است. فراری که نه از سر حب مرکز، بلکه از بغض ناشی از شرایط نامناسب زندگی در این دیار است.
    راه ماندن و بهره مندی از صاحبان سرمایه و جوانان جویای کار در این سامان، بهبود شرایط زندگی و مصون ماندن حیات انسانی آنها از خطر است. تا صاحبان سرمایه و اندیشه، احساس امنیت جانی، مالی، اجتماعی، سیاسی و فکری نداشته باشند، ایلام گریزی همچنان تدام یافته و شاید روزی برای روئیت جمال صاحبان فکر و سرمایه این دیار، باید به انتظار فرا رسیدن عید نوروز نشست.
    حسن ختام این متن،بخشی از مثنوی بلند شاعر بلند آوازه ی ایلامی(عبدالجبار کاکایی)(2) است؛ بدان امید که صاحبان فکر و سرمایه ناچار نشوند مهاجرت را بر ماندن ترجیح داده و به تلخی از زادگاه خود یاد کنند.
     

    من گل خودروی کوهستانی ‌ام‌/ اهل ایل بی‌سرو‌ سامانی ‌ام‌
    خاک‌ ایل من علف می ‌پرورد / بـادهای‌ بـی ‌هدف‌ می ‌پرورد‌
    بادهایی منتشر در چارسو/  با من اما قصه¬ ی سنگ و سبو
    باد، این باد کبود بی ‌هدف/‌ این سموم منتشر در هر طرف‌
    حلقه‌ گرداگرد‌ من زد ایل وار/ من شدم قربانی اسماعیل‌ وار‌
    پیـش‌ چـشمم دشـنه ‌های هولناک‌/ مثل اسماعیل افتادم بـه خـاک
    کـارد بر حلقم بمالیدند سخت‌ / من شدم قربانی خاک و درخت
    حلقم‌ از‌ آن‌ زخم خون آلود شد/ دیدم ابراهیمشان نمرود شد
    مطمئن باشید اسماعیلتان‌/ بر نخواهد گـشت سـوی‌ ایلتان‌

    پانویس:
    1- گفتگوی محمدرضا مروارید، استاندار ایلام با روزنامه اعتماد با عنوان: ایلام، استانی بر مدار صفر درجه، شماره 3171، مورخ 13/11/1393، صفحه 14.
    2- بخشی از مثنوی بلند قلاقیران، سروده استاد عبدالجبار کاکایی


     

       ۲۰ تير ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


     
       ایلام، کدخدای زورگو می خواهد یا مسئول قانون گرا؟

    سال ها پیش، غروب یک روز زمستانی، به هنگام عبور از یک روستا، تجمع عده ای از اهالی، توجهم را به خود جلب کرد. آهسته آهسته که به تجمع نزدیک تر می شدم، دیدم عده ای مشغول داد و فریاد کشیدن و عده ای دیگر در نقش میانجی هستند. به صحنه که رسیدم، مشاهده کردم، دعوایی شکل گرفته که یک طرف آن، کدخدای روستا و اعوان ایشان و طرف دیگر، مردی از اهالی به همراه برخی از اعضای خانواده ی او بود. این روزها دقیقاً یادم نمی آید که دعوا بر سر چه چیزی بود؛ اما آنچه را که از آن دعوا، در ذهنم مانده، این جملات کلیدی کدخدا بود که به طرف مقابلش می گفت: اصلاً چه کسی تو را راه داده که به این روستا بیایی؟چه کسی به تو اجازه داده که در این محل ساکن شوی؟ و بالاخره این که، خطاب به اهالی تجمع کننده می گفت: هر آدم ... این جا می آید، برای خود جا می گیرد، مگر این روستا صاحب ندارد؟
    این جملات کدخدا، نزدیک به دو دهه است که در ذهنم مانده است. آن روزها فکر می کردم که چه می شود کرد؟ روستاست! و برخی از کدخدایان نیز چنین اند و این حق را برای خودشان قائل اند که کسی بدون اجازه  ی آنها، در روستا سکنی نگزیند. این روزها و در فضای سیاسی استان ایلام نیز این احساس را دارم که گویی، عده ای از صاحبان نقش های مدرن، هنوز در نقش همان کدخدا، ایفای نقش می کنند، می پندارند ایلام دهی است و آن ها کدخدای آنند و بدون اجازه ی آنها، نباید آب از آب تکان بخورد. قانون در نزد این دست از آقایان، چیزی است که مادون رای و پندار آن هاست. هر مدیری می خواهد برنامه ای تازه ارائه دهد یا نقشی سیاسی- فرهنگی – اجتماعی و اقتصادی را به فردی واگذار کند، ابتدا باید با آن ها هماهنگی نماید و در اصل، تاییدیه کار خود را از آنان اخذ نماید و سپس اجازه ی اجرایی کردن آن را دارد. این دست آقایان، این حق را برای خود قائلند تا هر تصمیمی که از سوی مدیران این استان گرفته می شود اگر صلاح بدانند، به بهانه های مختلف از جمله عدم هماهنگی با شخص شخیص ایشان یا ...،وتو کرده و در اماکن مختلف  و با استفاده از ابزار و امکاناتی که در اختیار دارند،از راه های پیغام و پسغام، آشکار و پنهان، به مدیران فشار آورده و در صورت مقاومت آن مدیر، از طریق مدیران بالادست، در پی به کرسی نشاندن خواسته های فراقانونی خویشند و اگر نتیجه نگرفتند، آن گاه شمشیر را از رو بسته و با تمسک به شیوه های مختلف و سنگر گرفتن در پشت خاکریزهای متفاوت، به مخالفت با آن مدیر برمی خیزند.
    انتظار دارند آن چه خویش می خواهند و یا می پندارند، همان باید مبنای عمل قرار گیرد و الا فضای برای کار آن مدیر، ناامن می گردد. باید به اینان یادآور شد؛ آقایان: شاهنشاه آریامهر، سال 1357 از ایران خارج شد، مردم در سال 58 و تنها چند ماه پس از پیروزی شکوهمند نظام جمهوری اسلامی، به حاکمیت قانون رای دادند. اینک سال یک هزار و سیصد و نود و سه شمسی است و 35 سال از زمان سقوط آن دیکتاتور می گذرد. حسین آباد و دیوالا، شهر شده و به همراه چند شهر دیگر، به استانی از استان های ایران بزرگ تبدیل گشته است. شما نقش هایی را برعهده دارید که براساس  قانون صاحب آنها شده اید و در جامعه ای زندگی می کنید که از در و دیوارهای کاهگلی آن، داده های عصر مدرنیته می بارد؛ در عصر امروز، آن چه که باید مرز درست یا غلط را مشخص کند، قانون است. قانون نیز، وظایف هر نقشی را مشخص کرده است. غیرقانونی عمل کردن، مربوط به اعصار گذشته و شیوه ی خودکامگان بوده است. در ادبیات سیاسی، دیکتاتور و خودکامه فردی است که آن چه خود تشخیص می دهد مبنای عمل قرار می دهد نه قانون. نباید به واسطه ی این که چند صباحی، نقشی را بر عهده داریم، قانون را نادیده گرفته و خود را مافوق آن بدانیم و بر سرعت قانون گریزی در جامعه بیفزاییم. بگذاریم آن چه را قانون تشخیص می دهد مبنای عمل قرار گیرد نه رای، نظر و نفوذ شخصی ما. امام خمینی(ره) هم به عنوان بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی می فرمایند:
    ما موظفیم كه به قانون عمل كنیم، قانون حكومت می كند، شخص هیچ حكومتی ندارد، آن شخص ولو رسول خدا باشد، ولو خلیفه رسول خدا باشد، شخص مطرح نیست، در اسلام قانون مطرح است، همه تابع قانون اند؛ و قانون هم قانون خداست(امام خمینی، تفسیر کوثر، جلد 2، ص 215).
    هرچند برخی از صاحبان نقش های تاثیرگذار در این استان، نقش خویش را وامدار ایل و طایفه می دانند، اما طایفه ای اندیشیدن و در نقش برخی از کدخدایان زورگو ظاهرشدن، بر آسیب ها و مسائل این استان می افزاید. در سویی دیگر قانون گرایی و قانونمندیِ نقش های تاثیرگذار، منجر به فراهم کردن بستر قانون گرایی برای تمامی افراد جامعه می گردد. با در پیش گرفتن رفتارهای قانونی، به ایجاد جامعه ای سالم برای زندگی خود و فرزندانمان در این حوزه ی جغرافیایی کمک کنیم. اگر به واسطه ی نفوذی که داریم خواسته های خارج از موازین قانونی را، بر مدیران این استان تحمیل کنیم، آن گاه خواسته یا ناخواسته در هیبت خودکامگان ظاهر شده ایم.


     

       ۱۵ آذر ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       دوزیستان یا شناسنامه داران؟

    مدتی است، دیدگاه ­ها و نظرات مختلفی از سوی افراد زیادی با اسم و یا با نام مستعار در زمینه­ ی تغییر مدیریت­ ها در فضای رسانه­ ای استان دیده می­ شود. شاید بتوان گفت اغلب این افراد و خصوصاً هواداران دولت جدید، خواهان برکناری نیروهای وابسته به دولت سابق از نقش­ های مدیریتی هستند. رویه ­ی دولت­ های گذشته در ایران نیز، برکناری و تغییر مدیران وابسته به دولت سابق را، به یک مطالبه­ ی عمومی هواداران دولت جدید، تبدیل نموده، به گونه ­ای که درست یا غلط، ارزیابی از کارنامه­ ی مدیر جدید، به میزان و نوع تغییرات او در دستگاه خود وابسته کرده و اگر این تغییرات صورت نگیرد، از سوی مطالبه­ گران، کارنامه­ ی آن مدیر با نمره­ ی منفی روبرو می­ شود.
    در این میان متاسفانه از نکته­ ی ظریفی غفلت شده و اغلب خواهان تغییر مدیران شناسنامه­ دار حزبی دولت سابقند؛ این امر در حالی است ­که بنا بر تجربه­ ی چندین ساله، یک دستگاه اجرایی بیشتر از آن­که از وجود وابستگان حزبی دولت سابق، ضربه بخورد از دوزیستان سیاسی ضربه می­ خورد که نان خویش را از فقدان چارچوب­ های مشخص سیاسی در جامعه بدست می­ آورند.
    به نظر می­ رسد اگر قرار به تغییر افراد یا مدیرانی در دستگاه­ های اجرایی باشد، نباید از تغییر مدیران یا حاملان نقش­ های تاثیرگذاری غفلت کرد که با پیروزی دولت جدید در انتخابات، فوراً رنگ عوض کرده، و بدون باور به شعارها و برنامه­ ها، خود را به افراد و صاحبان نقش ­های تاثیرگذار دولت جدید چسپانده و از این طریق می­ خواهند به حیات دوزیستی خود ادامه داده و دستگاه اجرایی را با فساد بیشتر روبرو سازند.
    اگر هدف مدیران دولت جدید، آن گونه که مدعی آنند گسترش اخلاق، ترویج راستگویی و مقابله با فساد است، به نظر می­ رسد که برای گسترش سلامت دستگاه ­های اجرایی، کاستن از فساد و ترویج اخلاق در مناسبات سیاسی، یکی از برنامه­ ها، در اولویت قرار دادن تغییر دوزیستان سیاسی از سوی مدیران و نقش­ های بالادستی است. زیست و حیات این گونه افراد در دستگاه­ های اجرایی، جزء تخریب ارزش­ های اخلاقی جامعه و گسترش فساد اداری، دستاورد دیگری نخواهد داشت.
    باید به انتظار نشست و کارنامه­ ی دولت فعلی را در این زمینه رصد کرد و نظاره نمود که کدام مدیر وابسته به دولت فعلی در استان، به فرموده بزرگ پیشوای مسلمانان و پیامبر بزرگ اسلام(ص)، عمل کرده، بر صورت چاپلوسان و دوزیستان خاک پاشیده و نقش ­های مدیریتی را از آنان باز ستانده و به اهلش واگذار می­ کند؟. 

     


     

       ۲۲ آبان ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


     
       سلطان وارد می شود!

    سلطان وارد می شود!

                        نگاهی به تکنولوژی ماهواره و تاثیرات آن در جوامع در حال گذار

    شايد بتوان گفت امروزه يكي از اصلي‌ترين موضوعاتي كه در جامعه‌ي ايراني در كانون توجه قرار دارد و مخالفان و موافقان آن نیز به خوبي نمي‌توانند و یا نمی خواهند زبان همديگر را در این زمینه درك كنند، موضوع ماهواره است. همين جبهه‌بندي پيرامون يك تكنولوژي، بيانگر تأثيرگذاري زياد اين وسيله‌ي ارتباط جمعي است. برخي آن را ويروسي مي‌دانند كه مي‌خواهد نظام فرهنگي جامعه را بيمار كند؛ از منظر این دسته، ماهواره یک لبه دارد و کارش نیز بریدن افراد از فرهنگ کامل و سالم خویش است و بعضي ديگر، از آن تلقی ابزاري بسان ساير ابزارهاي ارتباطی دنيا دارند كه همانند يك شمشير دولبه عمل مي‌كند. عليرغم اقدامات فراوان تأميني و انتظامي، آمارها نشان‌دهنده‌ي آن است كه اين وسيله‌ي ارتباطي، اينك به داخل بيش از نيمي از خانوارهاي ايراني نفوذ كرده و ديش‌هاي ماهواره نه تنها در شهرها و روستاها، بلكه در كنار چادر خانوارهاي عشايري نيز ديده مي‌شود. همين امر سبب شده است كه ماهواره امروزه به تكنولوژي تبديل شود كه نه مي‌توان از آن دل كند و نه مي‌توان بسیار بدان دل بند. مخالفان از گفتن همه‌ي واقعيت طفره مي‌روند و بسياري از موافقان احساس هراسي از اين وسيله نداشته و در نتیجه به پیامدهای تخریبی آن نیز توجه لازم را ندارند. با اين وجود، اغلب صاحب‌نظران بر اين عقيده‌اند كه تأثيرات منفي اين وسيله‌ي ارتباطي، بر جوامع در حال گذار، بيشتر از جوامع دیگر خواهد بود. با ورود ماهواره به جوامع در حال گذار، فروريزي ساختار پيشين، سرعت بیشتري به خود مي‌گيرد و در نتیجه، ذهن بخشي از مردمان اين جامعه، با پرتابي منجنيقي، به دنياي مدرن پرتاب مي‌گردد؛ اين در حالي است كه جسم آنها، هنوز در زمين سنت جا مانده است و اين حالت،به آشفتگي و آنومي در اين جوامع دامن می زند.

    اين ابزار مدرن،به معلق‌سازي اذهان افراد اين جوامع، در بين سنت و مدرنيته کمک زیادی می کند، پيوندهاي سنتي و فرهنگ بومي منطقه كم كم رنگ مي‌بازد و جامعه را با بحران هويت مواجه مي‌سازد. در گذشته‌اي نه چندان دور،نوجوانان و جوانان در زمان فراغت، به ديدار عمو، عمه، دايي، خاله، پدربزرگ و مادربزرگ مي‌رفتند و از تجربيات و خاطرات آن‌ها مي‌شنيدند و در نتیجه از ایجاد شکاف بین خود و نسل پیشین می کاستند؛ اما اكنون برنامه‌هاي ماهواره، جايگزين بسياري از آن ديدارها گشته است. سريال «حريم سلطان» به حريم خانوار‌ها ورود كرده و به هم «بفرماييد شام» تعارف مي‌كنند. به جاي ديدن فيلم‌ها و سريال‌هاي تكراري در شبكه‌هاي تكراري، آثار نمايشي روز آمريكا، اروپا و آسياي جنوب شرقي، تماشا کرده و فردا صبح، صحبت از محتواي قسمت بعدي آن مي‌كنند؛ تا آن‌هايي كه هم ماهواره نداشته‌اند، با شنيدن ماجراي سريال، شب‌هنگام مهمان همسايه و فاميلی مي‌گردند كه در خانه از این تکنولوژی استفاده می کند.

    ديدن برنامه‌هاي ماهواره و صحبت كردن درباره‌ي آن، براي برخي از نوجوانان و جوانان، كلاس مي‌آورد و نوجوان و جوان با افتخار از ديدن سريال و فيلم‌ ماهواره سخن مي‌گويد و دوان دوان به دنبال كسب هويت مدرن مي‌گردد. وابستگي‌هاي روزافزون بسياري از مردم، به ماهواره، سبب گشته كه رشته‌هاي فرهنگي و تربيتي نهادهاي خانواده، مدرسه و غيره كه امر جامعه‌پذيري را به طور كامل انجام نداده‌اند به آساني پنبه گردد. نظام خانواده با تزلزل روبه‌رو شده و رشته‌ي تربيت از دست بسياري از اولياء و مربيان درآمده است.

    سليقه‌ها و عقيده‌هاي مردمان این جوامع، هر روز به وسيله‌ي ماهواره دست‌كاري مي‌گردد و در بسیاری از موارد انديشه‌هايي سطحي، جايگزين آن معاني، ارزش‌ها و هنجارهاي محلي می شود و بدين گونه از نهاد خانواده، هويت‌زدايي مي‌شود، جاي آن ارزش‌ها و هنجارهاي نهاد خانواده سنتي، ارزش‌ها و هنجارهاي مدرني قرار می گیرد كه كمتر كسي براي پذيرش آن‌ها تربيت گشته است. درك مردمان نیز از اين ارزش‌ها و هنجارها متفاوت بوده و همين امر به آشفتگي نهاد خانواده بيشتر منجر مي‌گردد. در اين ميان بيشترين آسيب را در این جوامع، كودك نوپايي مي‌بيند كه در هنگامه ی شكل‌گيري مراحل شخصيتش، پدر و مادر او را با این تکنولوژی در منزل تنها گذاشته اند. روح و روان اين كودكان و طرز رفتار و گفتار آن‌ها از ابزاري تأثير مي‌پذيرد كه براي محيط اطرافش، قابل پذيرش نمي‌باشد. والدین هيچ كدام از این رفتارها، گفتارها و افكار را مستقيماً در او به وجود نياورده‌اند كه فردارروز فرزند خود را به آن‌گونه می بینند، نوجوان و جوان، با مدل جديدي از تفكر و انديشه، رفتار، اخلاقيات، سبك پوشش و آرايشي متفاوت از پدر و مادر ظاهر مي‌شود و بسیاری از  اين‌ها را نه پدر و مادر، بلكه مهماني انجام داده كه ناخوانده وارد شده و تأثيرات خود را بر جاي گذاشته است.

    حال سؤال اساسي اين است كه چرا چنين شده است؟ مگر اين ابزار ارتباطي چه دارد، كه چنين تأثيراتي بر جاي مي‌گذارد؟ و مهم‌تر اين كه، آيا همه افراد اعم از بزرگسالان، جوانان، نوجوانان و كودكان در سراسر دنيا، همانند اين كودك، نوجوان و جوان جوامع در حال گذار آسيب مي‌بينند؟ پاسخ به اين سؤال قطعاً خير خواهد بود. چرا كه هم زمينه‌ها و بسترهاي گرايش به ماهواره در اين جامعه با ساير جوامع متفاوت بوده و هم آداب و رسوم، ارزش‌ها، هنجارها و در كل، فرهنگ این جوامع متفاوت است.

    اگر به نتايج اغلب تحقيقات در زمينه‌ي گرايش به ماهواره و علل آن بنگريم مي‌بينيم، تماشاكنندگان ماهواره، علايق، نيازها و خواسته‌هايي براساس زمان و مكان محل زندگي دارند كه كسي به اين نيازها، پاسخ صحيح و درخور نمي‌دهد، صدا و سيما نيز اگر به آن‌ها بپردازد، نمي‌تواند به طور واقعي آن‌ها را برآورده سازد، اما ماهواره توانسته به خوبي اين خلاء را پُر کند و بر پايه‌ي نيازها و خواسته‌هاي كودكان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان عمل نمايد و آن‌ها را رفع كند و همين امر سبب گرايش به ماهواره شده است. به عنوان مثال ديدن سريال و دنبال كردن آن از ديرباز، مورد علاقه ی جامعه ی ایرانی بوده است و در اين ميان در نزد آنان، سريال‌هاي خانوادگي از جذابيت بالايي برخوردارند، صدا و سيماي ملي در پاره‌اي از اوقات كه توانسته سريال جذابي پخش كند، عده‌ي بسياري از شهروندان را به پاي جعبه‌ي خود كشانده، اما، شبكه‌هاي ماهواره‌اي اين نياز را ديده و مورد هدف خود قرار داده و توانسته‌اند بينندگان بسياري را نیز بر همين اساس جذب كنند. ديدن برنامه‌هاي مستند، نیز  از خواسته‌هاي شهروندان است اما براي پي بردن به راز گرایش به تماشاي برنامه‌هاي ماهواره، مستندهاي شبكه‌ي «من و تو» را با مستندهاي سيما مقايسه كنيد تا به نتيجه‌ي لازم برسيد. يا برخي از شهروندان كه براي كسب آگاهي از اخبار روز، به تماشاي برنامه‌هاي ماهواره مي‌پردازند وقتي با اين سؤال روبه‌رو مي‌شوند كه چرا اخبار را از شبكه‌هاي ماهواره‌اي دريافت مي‌كنيد؟ از آن اخبار، احساس انعكاس واقعيت را دارند. اين گونه مسائل در كنار مسائلي چون ويژگي‌هاي منحصر به فرد اين تكنولوژي، عملكرد ضعيف نهادهاي متولي انتقال ارزش‌ها در ايران، همچنین برخوردهای سطحی و شتابزده با این وسیله و در پیش گرفتن سیاست منع مطلق، سبب تمايل روزافزون به استفاده از اين تكنولوژي شده است.

    اين كه چه كار بايد كرد؟ به نظرم فعاليت‌هاي دو دهه‌ي گذشته مبني بر رويكرد حقوقي و پليسي نتوانسته است از سرعت گرایش به استفاده از اين تكنولوژي بكاهد. سياست بگير و خراب كن و منع مطلق، فقط به پنهان‌كاري و قانون‌شكني دامن مي‌زند. برخوردهاي سطحي و شتابزده، ديش‌ها را تنها از پشت‌بام‌ها به پشت پنجره ها مي‌كشاند. بايد زمينه‌ي استفاده مشروط و كنترل‌شده را براي شهروندان مهيا كرد. نمونه‌ي اين كارها را مي‌توان در مالزي يا در برخي كشورهاي عربي مشاهده كرد. پنهان‌كاري منجر به زيرزميني شدن مسأله مي‌گردد، اتخاذ سياست هراس و وحشت شايد در كوتاه‌مدت جواب‌گو می باشد،اما در بلندمدت بحران‌زا خواهد بود. بايد آموزش در سرلوحه‌ي برنامه‌ها قرار گيرد. اگر آموزش مبتني بر واقعيت و براي همه‌ي اقشار و طبقات اجتماعي باشد سطح آگاهي مردم در زمينه‌ي استفاده از تکنولوژی ماهواره را ارتقاء می دهد. صدا و سيما بايد بتواند برنامه‌هاي خود را كيفي تر نمايد. زيرساخت‌ها و امكانات فرهنگي و تفريحي در جامعه نیز افزوده گردد.

    باید دانست که گردانندگان شبكه‌هاي ماهواره‌اي چراغ به دست آمده‌اند و ما نبايد كوركورانه راهي را در پيش گيريم كه راه مقابله‌ي صحيح نباشد. مسئولين و کارشناسان از اين «راز مگو»، بر اساس واقعیت و بر پایه ی دانش علمی، سخن بگويند، تمسخر این وسیله و يا ايجاد هراس، منجر به حل مسأله نمي‌شود. واقعيتي وجود دارد، بايد شجاعانه آن را پذيرفت و براي در امان ماندن از آثار تخريبي و بهره‌مندي از مزايايش، برنامه‌ريزي نمود، تا جامعه نيز اين مسير را به سلامت بگذراند و به نقطه‌ي تعادل در اين زمينه دست یابد.


       ۸ مهر ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [4]

    نسخه آماده چاپ


     
       بازگشت گرزها

              

    "بازگشت گُرزها " 

    می­توان، همچون عروسک­ های کوکی بود

    با دو چشم شیشه­ ای، دنیای خود را دید

    می­توان در جعبه ­ای ماهوت

    با تنی انباشته از کاه

    سال­ها در لابه­ لای تور و پولک خفت

    می­توان با هر فشار هرزه ­دستی

    بی سبب فریاد زد و گفت:

    " آه، من بسیار خوشبختم "[1]

     

    در این چند ماهه­ ی اخیر، ایلام با خشونت­ های ریز و درشتی مواجه شده است. با به صدا درآمدن زنگ آغاز سال جدید، حوادثی در این استان به وقوع پیوست که حیرت همگان را برانگیخت. تعجب ­برانگیزتر آن­که، برخی از این حوادث رخ داده که در ایران، بی­ نظیر و یا لااقل کم ­نظیر بوده، در منطقه­ ای اتفاق افتاده که فرهنگ غالب بر آن، روستایی و عشایری بوده است. حوادثی چون کشته و زخمی شدن عده­ای از سربازان وظیفه و نظامیان در یکی از شهرستان­های استان، فرار از زندان ایلام به سبک فیلم ­های هندی، مرگ برخی دیگر از شهروندان در حوادثی که در امام­زاده، بیمارستان، شهر، بازار، کوه، جنگل و ... بر اثر درگیری­ های فیزیکی رخ داد، همه و همه، توجه برخی از کنشگران اجتماعی را در این جامعه­ به خود مشغول کرده است. اگر هر کدام از این خشونت­ ها در کشور توسعه­ یافته­ ای رخ می­ داد، ماه ­ها در صدر اخبار قرار می­گرفت و به منظور کالبد شکافی و پیشگیری از وقوع مجدد آن­ها ، ساعت­ها رسانه­ ها و وسایل ارتباط­ جمعی، آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار می­ دادند و کارشناسان اجتماعی، روان­شناختی،پزشکی و متولیان نظم و امنیت را به پای این رسانه ­ها می­ کشاندند.

    توجه به نوع خشونت­های رخ داده،سبب روشن شدن بافت اصلی این استان می­ گردد. از یک سو جرایمی همانند فرار از زندان، کیف قاپی،جیب بری و صدور چک بلامحل به وقوع می­ پیوندد که معمولاً در جوامع شهری اتفاق می­افتند و از سویی دیگر، اقدام به خشونت، به سبب اختلافات طایفه­ ای و قبیله­ ای، دعواهای ناموسی و نزاع بر سر ملک و زمین رخ می­ دهد که معمولاً در جوامع روستایی و عشایری حادث می­ گردند. این امر نشان دهنده ­ی آن است که ایلام به" شهری رها شده " تبدیل شده است. شهری که نه بسان مناطق روستایی و عشایری خودکنترل بوده و نهادهای سنتی از آن مراقبت می­ نمایند و نه بسان مناطق شهری، نهادهای مدرن توانسته­ اند در آن، به درستی امر جامعه­ پذیری و کنترل اجتماعی را انجام دهند.

    رهاشدن و سرگشتگی بین سنت و مدرنیته، پیدایی تضاد و تقابل بین آن­ها و فقدان کسی و چیزی برای مهار این احساس رهاشدگی و گم ­گشتگی، به ویژگی بارز این شهر تبدیل شده است.این احساس رهاشدگی و معلق بودن، به همراه ضعف بنیان­ های فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی و افزایش نابرابری­ های اجتماعی، که مسائلی چون خویشاوندسالاری و طایفه­ گرایی نیز بدان می­ افزاید، سبب می­ گردد تا از یک سو " حلقه­ ی محرومیت " شکل گیرد و از سویی دیگر " ناهمسازی منزلتی" باعث گردد تا فقر فرهنگی- اقتصادی چهره­ ی کدر خویش را، در ایلام به نمایش بگذارد و حاصل آن خشونت­ هایی باشد که به وقوع می ­پیوندد.

    خشونت­ ها در ایلام، نه خاص یک گروه یا طبقه خاص، بلکه فقیر و غنی را به کام خویش می ­برد. هم بچه ­های حاشیه در جیب شلوارهای محلی، چاقو به همراه دارند و هم بچه­ های ثروتمند، ابزارهای خشونت را با خویش حمل می­ کنند. هم نوجوانان و جوانان مدارس حاشیه، به تخریب و " وندالیسم"  روی آورده و  میز و نیمکت مدارس را می ­شکنند و هم درب کلاس­ های مدارس متن شهر، برای در امان ماندن از تخریب، از آهن محکم ساخته می ­شود تا دانش ­آموزان بر آن بنگارند: " سلول شماره ... " .  " گُرز"، از ابزار مورد نیاز رانندگان اتومبیل­ های با قیمت و مدل پایین­ تر بوده و همین وسیله نیز در زیر صندلی اتومبیل­ های چندصدمیلیونی در این شهر دیده می­شود، تا به محض بوق­ زدن اتومبیل پشت­ سر، آن را از غلاف خارج کرده و چهره­ ی عریان خشونت، به نمایش گذاشته شود. حمل اسلحه ممنوع بوده اما در شهر انواع سلاح پیدا شده و به عنوان ابزار خشونت برای دست­یابی به اهداف، مورد استفاده قرار می­ گیرد.

    پیش ­تر و از سوی برخی از کنشگران اجتماعی استان، عنوان گردید که ایلام، حالت "آنومیک" (Anomic) بخود گرفته است. افزایش خشونت­ ها در ایلام، ناشی از افزایش فروریختگی در ارزش­ ها و هنجارها و به اصطلاح " امیل دورکیم " جامعه­ شناس شهیر فرانسوی ، حالت آنومیک است. در این حالت ، جامعه دچار بحران ارزشی- هنجاری می­ گردد؛ افراد در بند بحران هویت گرفتار می­ آیند و خود را گم یا فراموش می­ نمایند، تعادل روانی و ثبات شخصیتی دچار آسیب می­ گردد، افراد به شیوه ­های پذیرفته شده در جامعه، به اهداف خود نمی ­رسند و آن گاه انحراف و خشونت پدید می­ آید. آن چه در این راه برخی از مردمان عادی و قاضیان شهر می­ بینند، کشف علتی است که فرد بدان دست داده، درحالی که بیشتر، این فشارها و استرس­ های اجتماعی است که به رفتار فردی سرایت می ­کند و در قالب خشونت ظهور و بروز می­ یابد. بر همین اساس، فردی را که در قالب ساختارهای کلان اجتماعی، نمی­ تواند امیدها و آرزوهای خود را برآورده کند و به شیوه­ ی صحیح بدان ها دست یابد، در خانواده و یا شهر، بر سر همسر، برادر، فرزند، دوست، آشنا یا غریبه،  سرخوردگی خود را نشان می­ دهد و بدین­ گونه خود را تخلیه ­ی روانی می ­نماید. بنابراین می­ توان گفت آن­چه را که در این چند ماهه ­ی اخیر، در ایلام به وقوع پیوسته و به ظاهر خصوصی، شخصی و ناشی از اختلافات خانوادگی، زناشویی و .. تلقی می ­گردد، در حقیقت بازتاب فضای اجتماعی است که در قالب خشونت­ های گوناگون خود را نمایان ساخته است. پس خشونت یک مساله­ ی اجتماعی است و نباید تنها آن را در زمینه ­ی فردی جستجو نمود و چه زیبا آن جامعه­ شناس فرانسوی (دورکیم) می گوید: "افرادی که به این­ گونه اعمال روی می­ آورند پیوندشان با جامعه و محیط زندگی­شان، ضعیف شده، یا به کلی از بین رفته است و در این حالت است که وابستگی ­ها، حساسیت­ ها، تعهدات و باورهای فردی دچار آسیب می­ گردد". تعلق فرد به محیط زندگی­ اش، کاهش می­ یابد و تعهدش نیز خدشه­ دار می­ گردد؛  لذا دست از همه­ جا و همه­ کس شسته و آماده­ ی انجام هر عمل انحرافی، از جمله خشونت می­ گردد.

    به نظر می ­رسد کوه یخ خشونت ­های اجتماعی در ایلام، خود را از زیر آب بیرون کشیده است؛ خشونت از مرحله­ ی زبان و گفتار و از قالب کلمات و جملات، بیرون آمده و به درگیری فیزیکی و در نهایت مرگ رسیده است. دیگر همانند گذشته خشونت تنها در فاز گفتاری که در بین خانواده­ ها، ادارات و کوچه و بازار وجود داشت، مستقر نبوده و حرکت خود را در مسیر دیگری آغاز نموده است. آستانه­ ی تحمل بسیاری از مردمان بیش از پیش، پائین آمده و مدارای اجتماعی کوچیدن خود را از این سامان آغاز نموده است و این را می­ توان از بوق زدن اتومبیلی فهمید که منجر به کشته و زخمی شدن عده ­ای می­ گردد. بوق این اتومبیل، هشداری است برای بیدار شدن، دنبال راه­ حل گشتن و در نهایت کاستن از خشونت­ ها و یا غلبه بر آن­هاست. اعمال خشونت­ ها از سوی گروهی از مردم و تحسین نوع و شیوه­ های انجام این خشونت­ ها از سوی عده ­ای دیگر، به همراه بی ­تفاوتی برخی از کارگزاران، منجر به هراس اجتماعی در ایلام گشته و حیرت و ترس عده ا­ی از مردمان این سامان را برانگیخته است و بدین­ صورت ایلام عرصه­ ی جدیدی را تجربه می ­نماید.

    کارگزاران این جامعه و دلسوزان این دیار بنشینند و تا دیر نشده برای کاهش خشونت­ ها، راه­ حل­ هایی بیابند. لزوم بازنگری در شیوه­ های تربیتی بسیاری از خانواده­ ها احساس می­ گردد. مدارس بحث سلامت اجتماعی را جدی گرفته و آموزش مهارت­ های مقابله­ ای، ارتباطی و حل مساله را اجباری سازند. وسایل ارتباط جمعی خشونت­ های رخ داده را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و کالبدشکافی نمایند. نهادهای مدنی رسالت خویش را در این راستا فراموش نکرده و نهادها و پایگاه ­های دینی ابعاد و دستورات دین رحمت(اسلام) را تشریح و تبلیغ نمایند. می­ توان سر بر بالین نهاد و با سخنرانی و نصیحت، کار را تمام شده فرض کرده و یا عنوان نمایند: که این­طور هم نیست، زیادی شلوغش کردند،  می­ توان با دست­کاری آمارها و بالا و پائین نمودن کشته ­ها و زخمی­ های حوادث و یا محرمانه نمودن آن­ها، کارگزاران بالاتر از خود را راضی نموده و دهان مخالفین را بست. می­توان نظرسنجی کرد، پرسشنامه­ ها را دست کاری نمود و احساس امنیت را بالا کشید و به همه نشان داد.  می­ توان آمار خودکشی و قتل را بر هر عددی تقسیم نمود و منتشر کرد. می­ توان حق مناطق کمتر توسعه­ یافته ­ی کارمندان اداری را به نام توسعه­ یافتگی و رفاه مردمان از بین برد. می­ توان اعلام خطرکردن نسبت به وضعیت جاری را به حسادت­ های فردی و یا رقابت­ های سیاسی ربط داد. می­ توان،می ­توان و می­ توان، اما به نظر می­ رسد واقعیت این شهر چیز دیگری است، مطمئناً نمی­ توان با این شیوه­ ها بر خشونت در ایلام و در کل بر آسیب­ های اجتماعی در این سامان غلبه نمود.


    [1]- شعر از فروغ فرخزاد می­باشد.

     

     

       ۲۸ تير ۱۳۸۹   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [7]

    نسخه آماده چاپ


     
       ایلام و هیولای خودکشی

    “ ایلام و هیولای خودکشی"

    ایلام چه خاک زخم خیزی شده است
    ایلام چه غربت غلیظی شده است
    ایلام – سیاه ماهی کوچک ما-
    قربانی گربه ی عزیزی شده است.

    حدیث غم بار خودکشی و خودسوزی در این دیار، قصه پرغُصه ای است که اگر هر روز از نای نی برون آید، اشک همگان به غیر از سیاست پیشگان را درخواهد آورد. شرح این درد عروس زاگرس، که خوانده می شود گویا از روز ازل با ما بوده و با آن زاده گشته ایم و به گفته ی آن شاعر زیبا سخن:

    مهریه کمی آب و تمام آتش
    افتاد عروس ما به کام آتش
    انگار بریده اند از روز ازل
    ناف زن کُرد را به نام آتش

    هر کسی که دستی بر قلم دارد یا دوربینی بر دوش، بر آن است تا غزل این غم را بسراید؛ تا شاید از بار جانکاه آن بکاهد. خودکشی و خودسوزی، سال های زیادی است که در این نقطه ی جغرافیایی خیمه زده، زبانه های آتش به همه جا سر می کشد و طول طناب ها تا دور گردن همگان کشیده می شود. هر روز ضجه های زیادی از گوشه گوشه ی این استان به هوا بر می خیزد و تکایا و مساجد محل فاتحه ی پدران، مادران، پسران و دخترانی است که بدین شیوه به مهمترین پرسش زندگی از دیدگاه "آلبر کامو" (مهم ترین فلسفه ی زندگی، فلسفه ی خودکشی است)، پاسخ داده، و بدین گونه مرگ را بهتر از زندگی به این شیوه، برگزیده اند. سن و سال نمی شناسد و از کودک 10 ساله گرفته تا پیرمرد 105 ساله را به کام خویش می برد. نه زنان از دست آن در امانند و نه مردان، نه با بهار و آغاز سال نو از این دیار کوچ می کند و نه در سرمای زمستان یخ می بندد. هیولای مرگ گویا در این سرزمین تغییر شکل داده و همه را گرفتار خویش ساخته است.

    سال های بی شماری ما را پشتکوه خواندند و کسی از ما خبری نگرفت. والیان بسیاری داشته ایم اما خود حروف والی بوده ایم، با آغاز جنگ هشت ساله ، موشک و تانک و گلوله بخشی از هویت ما را شکل می داد و تا ناقوس جنگ به خاموشی گرایید، این بلای خودکشی و خودسوزی بود که نماد معرفی ما به جهانیان گشت و بدین گونه این آسیب  اجتماعی ما را به صدر جدول خود کشاند. اگر جنگ به فرمان مردی بزرگ خاتمه یافت، اما اینک کسی پیدا نمی شود تا ختم این آسیب را اعلام نماید یا حداقل ما را از آن صدر به ذیل بکشاند و جام این مقام را به دریا افکنده و یا به ته دره ای پرتاب نماید تا از دست این گونه اول شدن ها رهایی یابیم. چند صباحی افرادی بر می خیزند و عوامل رسیدن ما به این صدر را جستجو می نمایند و در پی آنند تا جایمان را در صدر تغییر دهند ، اما حاصل مطالعات و تحقیقات آنان چنان به دست باد سپرده می گردد، به گونه ای که اثری از آنها در این دیار یافت نمی شود، گویا دستی نامریی با قدرت خویش همه را نابود ساخته و یا بی اثر می سازد. نهادهای فرهنگی و اجتماعی آن کار دیگر می کنند و حتی آمارهای مربوط به آن را مُهر محرمانه می زنند، و به جای آنان، نهادی نظامی بر می خیزد و به دنبال راه چاره ی مساله ای به نام خودکشی می گردد، اما حیف و صد حیف که باز  آن دست نامریی در قالبی دیگر رخ می نمایاند و نه کسی از آن همه مقاله ای که خوانده شد سراغی می گیرد و نه از آن همه محققی که دور هم جمع شدند و به ارائه ی راه حل پرداختند.

    روزگاری "دکتر محسنی تبریزی" به این دیار فراخوانده شد تا پیرامون هیولای خودکشی و خودسوزی به کاوش و جستجو بپردازد ، چند پیشنهاد از راه کارهای او را که اجرا نمودند، انتظار داشتند، مساله ای که طی زمان های طولانی شکل گرفته بود، یک باره از این سرزمین رخت خود را بربندد و یا به طور مثال، نرخ از آن 400 نفر در سال، به 40 نفر کاهش یابد. چند روز که گذشت و دیدند نه هیولا کوچ کرده و نه آن 400 به 40 تبدیل گشته، با وسوسه ی همان دست نامریی، همه  دست از کار کشیدند، عطایش را به لقایش بخشیدند و آنچه را که ساخته بودند، رها نمودند.

    "داریوش مهرجویی" نیز دوربین به دوش، به این سرزمین وارد شد و از زاویه ای دیگر به هیولا نگریست، اما این بار و به گونه ای دیگر، همان دست نامریی، او را به باد انتقاد گرفت و چنان عرصه را بر او تنگ کرد که دیگر کسی بیرون از این دیار، سودای سرودن غزل این غم را ننماید. پیرو کار او، برخی هنرمندان بومی نیز ، نگاهی بومی به هیولا داشتند اما عدم تداوم این گونه کارها از یک سو و عدم تشویق آنان از سوی دیگر، باعث تنها ماندن ما و آن ها، با هیولا گشت و  محرمانه نمودن آمارها نیز به غیر برانگیخته نشدن بُعد ذهنی این آسیب اجتماعی در نزد مسولین کشوری، دردی را دوا ننمود؛ تا اینک هیولا کاملاً بر ما عیان گشته و بر صورت هر کس و هر چیزی چنگ می اندازد و در هرجا و مکانی بی اجازه وارد می شود و دارد همه را در کام خویش فرو می بلعد.

    بهانه ی نگارش این نوشتار، انتشار مجموعه شعری است به نام "سونات بلوط" از شاعر توانمند کشور و استان (جلیل صفربیگی)، که مدت کوتاهی است به چاپ رسیده و اغلب رباعی های این مجموعه، اختصاص به مساله ی خودکشی و خودسوزی مردمان این دیار، به خصوص زنان دارد. شاعر با طبع ظریف و روح لطیف خود، به مرگی می نگرد که با خشن ترین شیوه ها انجام می گیرد و همین امر دریچه ای دیگر از نگریستن به این هیولا را بر ما می گشاید . ضمن سپاس و ستایش از اقدام تحسین برانگیز "جلیل صفربیگی"، چند رباعی از این مجموعه را انتخاب کرده، بدان امید که سایر هنرمندان این دیار، با نگاه و دستان هنرمندانه ی خویش ، بُعد ذهنی این مساله ی اجتماعی را برانگیخته و توجه مسئولین این مرز و بوم را در راه کاهش این آسیب اجتماعی جلب نموده تا شاید از عدد صف کشیدگان صف خودکشی و خودسوزی در این دیار کاسته گردد.

    ***
    کبریت کشید دل پر از جذر و مد است
    انگار که زندانی حبس ابد است
    زن شعله آتش است یا آتش زن؟
    آتش چه قشنگ رقص کردی بلد است.
    ***
    با آنکه برای شعله های حد نیست
    از حال بلوط اگر بپرسی بد نیست
    می سوزد و می سوزد و ... نه! می رقصد
    این سوختگی هنوز صددرصد نیست
    ***
    ای مرگ چگونه با تو باید سر کرد
    مرگی تو نمی شود تو را باور کرد
    عمری تر و خشک کرد با عشق تو را
    ایلام زنی که جای خون شوهر کرد
    ***
    بر خاک نشست و غربت اندوزی کرد
    بر دامن خویش زخم گُل دوزی کرد
    ایلام ، زن بلوطی قصه ی ما
    یک روز به تنگ آمد و خودسوزی کرد


       ۱۶ خرداد ۱۳۸۹   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [7]

    نسخه آماده چاپ


     
       تحلیلی بر شکافی اجتماعی در ایلام

    "از بلوغ زودرس تا ازدواج دیررس"

    تحلیلی بر شکافی اجتماعی در استان ایلام


    مدتی پیش با مقایسه ی بین شهر شیکاگو در سال های آغازین سده ی 20 در آمریکا با شهر ایلام در سال های آغازین سده ی 21 در ایران، از حیث آسیب های اجتماعی، عنوان گردید که "هرچند ایلام تحولات بزرگ اقتصادی را از سر نگذرانده اما به گواهی آمارهای رسمی و غیررسمی موجود با تحولات فرهنگی و اجتماعی زیادی رو به رو و به نماد بارزی از تضاد در زندگی شهری تبدیل شده است. تعارض ارزشی – هنجاری حاکم بر ایلام،کسب رتبه های اول کشوری در زمینه قتل ،خودکشی، میزان خالص طلاق و ( اگر ارائه آمارها در پیچ وخم مصلحت ها و منفعت های اداری گرفتار نشده و اعلام گردند) برخی دیگر از آسیب های اجتماعی و تغییر در خلقیات و روحیات مردمان این سامان، این شهر را به آزمایشگاهی در جهت انجام مطالعات اجتماعی و بخصوص شهری مبدل ساخته است(رک به: از شیکاگو تا ایلام،همین وبلاگ)
     در این راستا و با مطالعه برخی از داده های حاصل از سرشماری سال 1385 ، می توان به وجود برخی از شکاف های اجتماعی در این استان نیز پی برد. از جمله شکاف های اجتماعی موجود در استان ایلام را می توان شکاف بین "بلوغ زودرس و ازدواج دیررس" دانست. شکافی که اینک در کل کشور ظاهر گشته و در استان ایلام به شکل فزاینده ای دیده می شود. مساله ی "بلوغ زودرس" را پیشتر جامعه شناسان و روان شناسان هشدار داده بودند و اینک بازتاب های آن را در جامعه ،به عینه می توان دید. اما حکایت بالا رفتن سن ازدواج در استان ایلام با توجه به میانگین کشوری آن ،ازجمله آسیب های است که اینک سر برآورده  و تشکیل نهاد خانواده را با مشکل مواجه ساخته است.جوانان ایلامی به سمت ازدواج در میانسالی می روند تا پدیده ی " پیر دختر ،پیر پسر" رخ بنمایاند. برای روشن شدن بیشتر مطلب ابتدا به جدول زیر بنگریم:

    جدول 1- میانگین سن در اولین ازدواج در استان ایلام(در مقایسه با میانگین کشوری آن 1385)

    مردان

    زنان

    کل

    کشور

    22/26

    28/23

    ایلام

    22/28

    5/25

    مناطق

    شهری

    کشور

    52/26

    32/23

    ایلام

    68/26

    17/25

    مناطق

    روستایی

    کشور

    39/25

    36/23

    ایلام

    37/28

    32/26


    همان طوری که ملاحظه می گردد میانگین سن در اولین ازدواج در استان ایلام بالاتر از میانگین کشوری آن بوده به طوری که این امر هم در مناطق شهری و هم روستایی استان دیده می شود.با نگاه به آمارهای فوق می توان گفت که جوانان دختر و پسر شهری ایلامی، 2 سال دیرتر از سایر هموطنان شهری خود، ازدواج می کنند و دختران و پسران روستایی در ایلام نیز 3 سال دیرتر به خانه بخت می روند. این اتفاق در حالی به وقوع می پیوندند که معمولاً میانگین سن ازدواج خصوصاً در مناطق روستایی، پائین تر از مناطق شهری بوده است.
    اگر گذر کوتاهی بر تاریخ ایران زمین داشته باشیم خواهیم دید که در ایران باستان ، افراد اغلب در سنین 18 یا 19 سالگی ازدواج می کردند. هنوز 2 تا  3 سال از بستن کمربند مقدس ورود به دوره ی 15 سالگی نمی گذشت که ازدواج نموده و به جرگه متاهلین می پیوستند.اما اینک آمارها حکایت از آن دارند که میانگین سن در اولین ازدواج در ایلام بالاتر از تمامی ادوار دوره های سرشماری در ایران بوده است. با نگاه به داده های جدول زیر می توان این حقیقت را دریافت:

    جدول 2- میانگین سن ازدواج در ایران

    سال

    سرشماری

    مردان

    زنان

    مردان شهری

    زنان شهری

    مردان روستایی

    زنان روستایی

    1345

    25

    4/18

    6/25

    19

    4/24

    9/17

    1355

    1/24

    4/19

    1/25

    2/20

    7/22

    1/19

    1365

    6/23

    8/19

    2/24

    20

    6/22

    6/19

    1370

    6/24

    9/20

    9/24

    21

    5/23

    8/20

    1375

    6/25

    4/22

    2/26

    5/22

    5/24

    3/22

    1385

    22/26

    28/23

    52/26

    32/23

    39/25

    36/23

    استان ایلام در سال 1385

    مردان

    زنان

    مردان شهری

    زنان شهری

    مردان روستایی

    زنان روستایی

    22/28

    5/25

    68/26

    17/25

    37/28

    32/26


    با مقایسه داده های جدول فوق می توان گفت که هرچند روند افزایش میانگین سن ازدواج در ایران در هر دوره نسبت به دوره قبل بالاتر بوده اما در استان ایلام به دلیل بافت خاص ایلی و طایفه ای و هنجارهای عرفی و دینی خاص حاکم بر آن، تبعات این مساله را عمیق تر می نمایاند.تا شکاف حاصل از بلوغ زودرس و ازدواج دیرهنگام ،رخ بنمایاند و پیامدهای فرهنگی و اجتماعی خود را بر جای بگذارد.
    اگرچه می توان گفت که بالا رفتن سن ازدواج ،کاهش نرخ باروری،افزایش نرخ تحصیلات عالیه خصوصاً در میان زنان و بالطبع تغییر در پایگاه اجتماعی و ارتقای سطح آگاهی را در پی دارد؛ اما آماده نبودن جامعه ایلام برای مواجهه با این شکاف سر برآورده، آسیب های حاصل از آن را تشدید می نماید.
    شاید بتوان گفت گذر جامعه ایلام از سنت به سوی ساختارهای جدید و وزیدن باد نوگرایی بر پیکر جوانان ایلامی ، سبب بالا رفتن سن ازدواج در میان آنان گشته است.ورود موبایل ،ماهواره و اینترنت، روابط بین دختر و پسر را متحول نموده و در نظام ارزشی- هنجاری آنان دگرگونی ایجاد نموده است.اینک آنان نه در پی زیست ، بلکه در پی کیفیت زندگی اند و همین امر آنها را در ازدواج مردد نموده تا با هراس بیشتری به پیشواز آن بروند.کم بودن تعداد اعضای خانواده ،فشارها را بر خارج شدن آنان از دایره خانواده پدری – مادری کم کرده و آنها همچنان در این خانوده، به زندگی مجردی همراه با پدرو مادر سپری می کنند همچنین دسترسی آسان به مناسبات جنسی خارج زندگی زناشویی، به رفع نیازهای آنها در این زمینه کمک نموده است.
    در مناطق روستایی استان و با افزایش بیش از اندازه ی مهاجرت جوانان پسر روستایی به شهرها و یا تغییر در نگرش ها و باورهای آنان، این مساله در میان دختران روستایی تشدید یافته و آنها را به سمت ازدواج با مردان سنین بالا سوق می دهد. بدین سان عوامل اقتصادی و تغییرات فرهنگی دست به دست هم داده تا از پرواز این کبوتر عاشق جلوگیری نموده و یا در مسیر حرکت آن مانع ایجاد نمایند.
    اینک می توان از مساله افزایش سن ازدواج در میان جوانان ایلامی سخن گفت و از تبعات ناشی از آن اظهار نگرانی نمود.شکاف بین "بلوغ زودرس و ازدواج دیررس" در میان جوانان ایلامی آنان را به امور کاذب مشغول نموده و به سمت ارضای نیازها به صورتی نامشروع می کشاند.آسیب های اجتماعی را در این استان بیش از پیش می نمایاند و بر نرخ خودکشی می افزاید.سبب به وجود آمدن اختلالات جنسی گشته و کاهش سن باروری و بالطبع افزایش ناباروری که سومین عامل طلاق در ایران محسوب می شود را در پی دارد.و در کل شرایط آنومیک جامعه ی ایلام را بیش از پیش تشدید می نماید.
    ما بر صندلی های خویش تکیه زده ایم و آسیب های ریز و درشتی که ایلام را در بر گرفته اند به دست فراموشی سپرده ایم.به اعطاء چند میلیون تسهیلات قرض الحسنه دل خوش نموده ایم و در هر کوی و برزن آمارهایمان را اعلام می نمائیم و منتظریم تا از نرخ آسیب های اجتماعی در استان کاسته شود غافل از آنکه این سیل ما را در بر گرفته ، اما کسی ستاد بحرانی برای آن تشکیل نمی دهد.

    * توجه: جهت دستیابی به آمارهای بیشتر در این زمینه، به سایت درگاه ملی آمار، مرکز آمار ایران به نشانی http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/sci و نتایج سرشماری های قبلی رجوع گردد.


       ۲ آبان ۱۳۸۸   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [6]

    نسخه آماده چاپ


     
       از مکتب شيکاگو تا مکتب ايلام

    از مکتب شيکاگو تا مکتب ايلام

    آغاز سده ي بيستم در آمريکا مصادف با دگرگوني عظيم اقتصادي و حرکت بخش هاي مختلف آن جامعه، از سنت به سوي مدرنيته بود. اين تحول بزرگ اقتصادي با تحولات عظيم تري در نظام ارزشي-هنجاري همراه گشت و گروه هاي بزرگ مهاجران روستاي، شهرها را در نورديدند و با همراهي برخي عوامل ديگر، انسجام شهرها دستخوش تغييرات اساسي شده و سبب از هم پاشيدگي بنيان ارزشي-هنجاري حاکم بر شهرها گشند. در اين ميان آثار اين تحولات در شيکاگو آمريکا نمود چشمگيرتري داشت. تعداد جمعيت طي چند دهه، شيکاگو را از يک منطقه ي کوچک به شهر چند ميليوني مبدل ساخت به طوري که در فاصله ي سه دهه از 1900 تا 1930، بيش از 5/1ميليون به جمعيت آن افزوده شد. نرخ بالاي مهاجرت، افزايش سرسام آور نرخ زمين و مسکن، رشد بي رويه ي مناطق حاشيه نشين، بالا رفتن نرخ جرم و جنايت و بزهکاري و گسترش روز به روز آسيب هاي اجتماعي به همراه فقر حاکم بر شهرنشينان، شيکاگو را به آزمايشگاهي براي مطالعات اجتماعي و شهري تبديل نمود. دانشگاه نوبنياد شيکاگو پيش قراول يک حرکت علمي بزرگ گرديد و با تشکيل نخستين گروه جامعه شناسي، گام اول را براي شناخت شهر، شهرنشينان و مسائل و مشکلات آنها برداشت. "رابرت پارک"، "ارنست برگس" و "لوئيس ورث" با انجام تحقيقات و پژوهش هاي خود مفاهيمي را بنيان نهادند که مدت هاي مديدي است بنيان هاي اصلي نظريه و پژوهش را در جامعه شناسي شهري شکل بخشيده اند. برخي از اعضاي گروه که اتفاقا مذهبي و کشيش نيز بودند با مشاهده ي دقيق واقعيت هاي اجتماعي در شهر شيکاگو و توصيف و تبيين زندگي در شهر، به وجود آوردنده ي مکتبي در جامعه شناسي به نام مکتب شيکاگو گشتند که تا به امروز کمتر فرد و يا کتابي را مي توان يافت که از شهر بگويد و بنگارد اما از بنيانگذارن مکتب شيکاگو و آراء آنها  نگويد و ننويسد. آنها توانستند ضمن بنياد نهادن مکتبي علمي با تشريح و توصيف و تبيين شهر، فضاها،امکانات و آسيب هاي آن، متوليان جامعه را در کاستن از آسيب هاي زندگي در شهر ياري رساندند. علاقمنداني که مايل به شناخت ديدگاه هاي اعضاي اين مکتب هستند مي توانند با رجوع به هر کتابي در زمينه ي جامعه شناسي شهري و حتي معماري و فضاي زندگي شهري، مي توانند بيشتر با آنها آشنا شده و آنگاه خواهند ديد که چگونه انديشمندي چون "رابرت پارک" که قبلا يک خبرنگار بود با مشاهده ي مشارکت آميز در زندگي شهرنشينان ، فضاي شهر و جلوهاي بارز زندگي در آن را نشان مي دهد. او نه از دسته ي جامعه شناسان پشت ميز نشين و عاشق مصاحبه و جلسات اداري و طرح مباحث کلي و مبهم، بلکه عاشقي بود که اعتقاد داشت جامعه شناس بايد در ميان مردم بوده  و با آنها زندگي کند کما اينکه خود چنین می کرد و  کوچه به کوچه و خيابان به خيابان مي گشت و اطلاعات را جمع آوري مي نمود و منتشر مي ساخت تا جهان علم اينک با احترام به آثار و نظريه هاي او بنگرد و به نيکي از او ياد کند.
    با اين مقدمه به اصل موضوع پرداخته و عنوان مي گردد که هرچند ايلام تحولات بزرگ اقتصادي را از سر نگذرانده اما به گواهي آمارهاي رسمي و غير رسمي موجود با تحولات بزرگ فرهنگي و اجتماعي روبرو و به نماد بارزي از تضاد در زندگي شهري تبديل شده است.تعارض ارزشي-هنجاري حاکم بر شهر،اوج گرفتن نرخ زمين و مسکن، کسب رتبه ي اول کشوري در زمينه هاي قتل- خودکشي و (اگر ارائه ي آمارها در پيچ و خم مصلحت ها و منفعت هاي اداري گرفتار نگردند) برخي ديگر از آسيب هاي اجتماعي و... اين شهر را به آزمايشگاهي براي انجام مطالعات اجتماعي و به خصوص شهري مبدل ساخته است.استان ايلام که اتفاقا تجربه ي  8 سال جنگ تحمیلی را نيز با خود به همراه دارد اينک مراکز شهريش با گسترش بي رويه ي مهاجرت، رشد نامناسب مناطق حاشيه نشين، فقر شديد شهري، نابرابري هاي مختلف، و نرخ بالاي از آسيب هاي چون قتل و خودکشي و... که چندين برابر ميانگين کشوري آن مي باشد و تورم در  بخش زمین و مسکن و...روبه رو بوده و به نظر می رسد در حال حاضر زندگي در بحران را تجربه و در مرحله ي حساس دوران گذار خود قرار دارد.ايلام امرور بيش از هر زماني به تفکر و انديشه نيازمند است.انديشه اي که بتواند با بهره مندي از اطلاعات صحيح،مردمان آن را با آسيب کمتري از اين مرحله عبور دهد. لازمه ي اصلي اين تفکر و انديشه، تشکيل کانون ها و اتاق هاي فکر واقعي و نه صوري و ظاهري، گسترش نهادهاي مدني و تحقيقاتي و همراهي عملي مراکز علمي، دانشگاهي ، فرهنگي و رسانه های جمعی و...است تا با کاربردي کردن خروجي اين نهادها، بتوان لاشه ي زخمي اين استان را از مرگ حتمي نجات داد.

       ۲۳ شهريور ۱۳۸۷   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [4]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    خلیل کمربیگی
    ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com

    دوستان ارجمند: مطالب این وبلاگ نوشته های شخصی اينجانب خليل كمربيگي معلم ،علاقمند به پژوهش ، تحقیق و حرفه ی روزنامه نگاری می باشند.هدف از انتشار این مطالب روشنگری و کاستن از مسایل و مشکلات استان است. از آنجا که رشته ی تحصیلی ام  جامعه شناسی می باشد‌، مطالب وبلاگ نیز بیشتر در حوزه های اجتماعی نوشته شده و سعی می گردد از زبان تخصصی جامعه شناسی اجتناب شده و مسایل را با ادبیاتی ساده انتشار دهد.تقاضا می گردد با ارائه نظرات خود ما را در رسیدن به اهداف ترسیم شده یاری فرمایید.ضمنا استفاده  از مطالب  اين وبلاگ و يا انتشار آنها،با ذکر منبع،بلامانع می باشد.

     

    نشانی الکترونیکی: [email protected]
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (9)
    انتخابات (2)
    اجتماعی - سیاسی (28)
    پژوهش ها و تحقیقات (1)
    عمومی (10)
    طایفه گرایی (1)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    احیای سنت میانجیگری
    گسست یا مشارکت؟
    ظاهرت را درست کن، کاری به باطن ندارم!
    سواری مجانی
    وزوزهای چهل سالگی (3)
    ایلام گریزی
    ایلام و تانکر آب شهرداری
    ایلام، کدخدای زورگو می خواهد یا مسئول قانون گرا؟
    دوزیستان یا شناسنامه داران؟
    آسان ترین راه کاهش مشکلات اجتماعی ایلام
    اعتیاد، حلقه ای از کلاف سردرگم ایلام
    لابی گری و واسطه گری در ایلام
    دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش
    گسل اجتماعی "کَس دار" و "بی کَس"
    سلطان وارد می شود!
    قفل فروشانِ کلیدنما
    "وزوزهای چهل سالگی"
    از خود كشي تا مرگ مشكوك
    "ویروسی به نام آگهی"
    جامعه شناس ِ جامعه­بشناس
    بازگشت گرزها
    ایلام و هیولای خودکشی
    نامهربانی با یار مهربان در ایلام
    تحلیلی بر شکافی اجتماعی در ایلام
    "زنده باد تهران"
    خدايا "هاوار"
    شادی،گمشده ی ایلامیان
    لقمه نان،‌ به قيمت جان
    بحران جوانان در ايلام
    سرهنگ درست می گوید، اما چگونه؟

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    خبرگزاری ایسنا- ایلام
    عالیه شکربیگی
    مجتبی مقصودی
    علی مرشدی زاد
    محمدرضا جوادی یگانه
    سعید معیدفر
    غلامعباس توسلی
    عباس کاظمی
    حسین کچوئیان
    شیرین احمدنیا
    علی عسکر احمدی
    محمد شکیبا
    رادیو زاگرس
    جلیل صفربیگی
    بهروز سپیدنامه
    حبیب الله بخشوده
    عصر ایلام
    مهرداد خدارحمی
    وبلاگ شخصی در بلاگفا
    ظاهر سارایی
    حمید حیدرپناه
    علی فیض الهی
    شهرام صفری
    ايلام ما
    ایلام امروز
    انجمن جامعه شناسی ایران
    انجمن جهانی جامعه شناسی
    انجمن جامعه شناسی آموزش و پرورش ایران
    انجمن جمعیت شناسی ایران
    انجمن انسان شناسی ایران

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۲۳۸۱۶ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۱۰۱۱ مشاهده | امروز  ۷۴۰۷ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ |