صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com
خلیل کمربیگی

  • بعدی
  •  
       احیای سنت میانجیگری

    احیای سنت میانجیگری/به پاسداشت یاد و نام حاج عباس عزیزیان

    مساله‌ی نظم اجتماعی، ازجمله مباحثی است که دغدغه‌ی فکری اغلب جامعه شناسان بوده است. اروپای پس از انقلاب صنعتی، دچار هرج‌ومرج و بی‌نظمی شدیدی گشت و پیشکسوتان جامعه‌شناسی را به این فکر انداخت تا راه‌های بازگشت نظم به جوامع خود را جستجو نمایند و بدین گونه مسئله‌ی نظم اجتماعی و چگونگی ایجاد آن، در کانون مباحث و نظریات آن‌ها قرار گرفت به‌طوری‌که اگر گفته شود که هدف همه‌ی جامعه شناسان کلاسیک، نظم اجتماعی و ایجاد آن بوده، سخنی به‌گزاف عنوان نشده است.

    استان ایلام نیز چند سالی است گرفتار بی‌نظمی گشته است. مصادیق این بی‌انضباطی اجتماعی را می‌توان در تمامی ساختارهای آن مشاهده کرد. در حال حاضر، به نظر می‌رسد، ایلام به« شهری معلق» تبدیل‌شده است. شهری که نه به‌سان مناطق روستایی و عشایری خودکنترل بوده و نهادهای سنتی از آن مراقبت نمایند و نه به‌سان مناطق شهری، نهادهای مدرن توانسته‌اند در آن، به‌درستی امر جامعه‌پذیری و کنترل اجتماعی را انجام دهند. بر همین اساس، هنجارهای قانونی و کنترل رسمی که بایستی نظم را در جامعه حفظ کنند، قادر نبوده‌اند که این تعادل و نظم را در جامعه پدیدآورند؛ بنابراین با توجه به ساخت روستا – شهری ایلام، استفاده از کنترل‌های غیررسمی می‌تواند به‌عنوان روشی مکمل، نقش مهمی در ایجاد تعادل و نظم در جامعه ی شکننده‌ی ایلام ایفا نماید.

    یکی از اَشکال مختلف کنترل‌های غیررسمی، استفاده از توان و نفوذ متنفذین و معتمدین محلی در کنترل و کاهش منازعات و جرائم است. در جامعه‌ی ایلام نیز، منزلت و جایگاه بزرگان ایلات و طوایف در میان گروه‌ها و اقشار مختلف مردم بر کسی پوشیده نیست. بزرگان ایلات و طوایف با نقش‌آفرینی اثربخش خود، در هنگامه‌ی بروز جرم و منازعه، تأثیرات زیادی در کاهش منازعات، ایجاد سازش و برقراری پیوندهای اجتماعی و جلوگیری از گسست ارتباط بین افراد، داشته‌اند. آن‌ها در قبل و بعد از وقوع جرم، با ایفای نقش خود، در کاهش مجازات مجرمان یا تعویض مجازات، مانع از ترویج و گسترش دامنه ی منازعات و جرائم شده اند.

    بسیاری از بزرگان ایلات و طوایف، با برخورداری از نفوذ کلام، صداقت در رفتار و در نظر گرفتن منفعت جمعی از چرخه ی باطل جرم و تکرار جرائم جلوگیری کرده‌اند. آن‌ها ضمن آشنایی با روحیات افراد، طوایف و ایلات و لحاظ نمودن منزلت خود نزد منازعان، تعارضات را به‌گونه‌ای مسالمت‌آمیز حل‌وفصل نموده و از دامنه و ابعاد جرائم کاسته‌اند. داشتن اعتقادات مذهبی و اخلاقی و استفاده از شیوه‌ی پیشوایان دینی و نقل احادیث آن ها در مجالسی که برای صلح و سازش برپا می‌شد، در جامعه‌ی شیعه‌مذهب ایلام، تأثیرات بسیاری برجای می‌گذاشت و زمینه‌ی صلح و سازش را مهیا می‌نمود.

    حاج عباس عزیزیان، به‌عنوان سرمایه‌ای انسانی از این دیار، بار سفر می‌بندد و شیوه‌های مصالحه و ویژگی‌های شخصیتی او، به‌عنوان سندی ماندگار، در خاطرات مردم این منطقه به‌جای می‌ماند. او با برخورداری از اعتقادات مذهبی و اخلاقی، نقش زیادی در کاستن از دامنه‌ی منازعات ایفا نمود، فقدان این سرمایه‌های انسانی وضعیت آشفته‌ی جامعه‌ی ایلام را بیش‌ازپیش تشدید می‌کند.

    استان ایلام به دلیل ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی خود، در این دوران گذار، نیازمند نقش‌آفرینی سنت نیکوی میانجی گرانی چون حاج عباس عزیزیان است. احیای این سنت نیکو و برنامه‌ریزی جهت بهره‌مندی از ظرفیت بزرگان ایلات و طوایف، می‌تواند نقش بارزی در ترمیم پیوندهای ازهم‌گسیخته در بین خانواده‌ها، طوایف و ایلات داشته و به کاهش هزینه‌های دستگاه‌های قضائی و انتظامی و کاستن از تعداد زندانیان منجر گردد.

    دستگاه انتظامی استان، چند سالی است لزوم این سنت نیکو را احساس کرده و احیای آن را در دستور کار خود داشته است؛ به نظر می‌رسد، پرداختن به این امر، پیش از آن‌که در وظیفه‌ی یک دستگاه انتظامی بگنجد بایستی از سوی نهادهای مدنی و شوراهای شهر و روستا صورت پذیرد.

    احیای سنت میانجی‌گری چه در سطح خُرد و پیشگیری از نزاع بین دو جوان در کف خیابان و چه با برقراری سازش بین دو ایل در گستره‌ی کلان‌تر، می‌تواند یکی از حلقه‌های گمشده برای پیشگیری از گسترش بی‌سازمانی اجتماعی در ایلام باشد.


     

       ۱۵ مهر ۱۳۹۵   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       گسست یا مشارکت؟

    وفاق انتخاباتی زیر چتر ایل

    گسست یا مشارکت؟

    پيرامون مفهوم وفاق اجتماعي در فرهنگ هاي علوم انساني و اجتماعي، معاني مختلفي بيان شده است. هرچند مي توان خميرمايه اصلي تعاريف مختلف اين مفهوم را، توافق بر سر ارزش ها و هنجارهاي اساسي يک جامعه دانست. در جامعه شناسي منظور از وفاق اجتماعي، اجماع شهروندان بر سر ارزش ها و اعتقادات مشترک است. يکي از تعاريف رايج در زمينه وفاق اجتماعي، تعريفي است که «نيک گهر»، از اين اصطلاح ارائه مي دهد. او وفاق را ملات يگانگي اجتماعي مي داند که از کنش هاي افراد نتيجه مي شود (نيک گهر، ١٣٧٣: ٣٦٩). «عبداللهي» نيز وفاق را، اجماع بر سر ارزش ها، اعتقادات و مجموعه اي از اصول مورد توافق مي داند که نتيجه تعاملات اجتماعي است (عبداللهي، ١٣٧٨: 7).
    ازجمله مباحثي که در زمينه وفاق اجتماعي مطرح شده، آن است که هر جامعه اي با هر سطحي از پيشرفت و توسعه، با گونه هايي از وفاق اجتماعي روبه روست. جامعه اي پيدا نمي شود که سطح يا گونه خاصي از وفاق اجتماعي را نداشته باشد. به اين سبب در جوامع مختلف اعم از صنعتي يا غيرصنعتي، شهري، روستايي و عشايري، توسعه يافته و درحال توسعه، با گونه هاي مختلفي از وفاق مواجه هستيم. مي توان از وفاق کامل تا وفاق کاذب سخن گفت. وفاق کامل در يک گروه، زماني محقق مي شود که اکثريت، وجود يک توافق را با همديگر درک کنند. اگر اکثريت با وجود پذيرش اختلاف، با هم وفاق داشته باشند، در اين حالت، وفاقي کثرت گرايانه، شکل مي گيرد و اگر اکثريت به توافق نرسند، اما فکر کنند که به توافق رسيده اند، وفاق کاذب به وجود خواهد آمد (scheff،١٩٦٧).
    «چلبي»، از نخستين کساني است که در ايران در زمينه وفاق اجتماعي، به گونه اي سازمان يافته بحث کرده است. او وفاق را بر دو گونه تقسيم مي کند. وفاق منفعل و غيرقراردادي و وفاق فعال و قراردادي. او معتقد است که در جوامع امروزين نمي توان از همان مفهومي استفاده کرد که در گذشته مطرح بوده است. از نگاه وي، جامعه ما در گذشته، به تعبير ساده اش، جامعه اي قطعه اي بوده و نوع وفاق حاکم در آن نيز، از نوع انفعالي و غيرقراردادي بوده است. به عقيده او، جامعه امروزي، جامعه اي انجمني است که وفاق خاص خود را مي طلبد. چلبي اين نوع وفاق را، فعال يا قراردادي مي نامد. او معتقد است در زمان حاضر، ما به نوعي وفاق نسبي، فعال و فراگير نيازمنديم که همه به صورت داوطلبانه در زير چتر آن قرار گيرند. به اين گونه چلبي ويژگي هاي اين نوع وفاق را، يکي فراگيربودن آن مي داند که تمام جمعيت با خرده فرهنگ ها را زير چتر خود قرار دهد و دوم اينکه، در زير اين چتر افراد بتوانند داوطلبانه وارد يا خارج شوند، يعني مشارکتي باشد. (چلبي، ١٣٧٩) چلبي اين نوع از وفاق را، وفاق اجتماعي عام و تعميم يافته مي نامد که شکل گيري آن را در هر جامعه اي باعث فراهم شدن ثبات سياسي، مشارکت و همکاري اجتماعي، حل کردن دو مشکل بنياني(پيش بيني پذيري رفتارهاي اجتماعي و تعاون اجتماعي)، برخورد فعالانه با فرهنگ هاي بيگانه و کاستن از شکاف بين اخلاق نظري و اخلاق عملي مي داند. به تعبير ديگر، او دستاورد اين نوع وفاق را، کاستن از امکان بروز فساد اخلاقي، سياسي و اداري مانند رياکاري، پارتي بازي، قوم وخويش بازي، کم کاري، رشوه خواري و اختلاس عنوان مي کند (چلبي، ١٣٨٥: ٥-١٥٤).
    به طورکلي مي توان گفت: در وفاق تعميم يافته، افراد آگاهانه و براساس منافع جمعي، با تکيه بر عنصر عقل و خرد زير چتري گردهم مي آيند که فارغ از رنگ، نژاد، مذهب، نوع جنس، وابستگي به قوم و گروه، حزب يا ايل خاصي در کنار هم قرار گرفته، منافع خود را در برآوردن تمامي جمع ديده و انتخاب هاي آنها نيز عقلاني و براساس شاخصه شايسته سالاري صورت مي گيرد. وابستگي هاي خويشاوندي و قومي دخالت غالب در آن ندارد و مشارکت اجتماعي و سياسي به معناي واقعي آن، انجام مي شود. اين نوع از وفاق، منجر به افزايش مردم سالاري در جامعه شده و راه را براي اصلاحات اجتماعي هموار کرده و از احتمال مخاصمات نيز مي کاهد. اما در وفاق خاص گرايانه، وابستگي هاي قومي، نژادي، خويشاوندي، رنگ و ساير ويژگي هاي انتسابي نقش بارزي ايفا مي کنند. چتري کوچک در مقياسي محدود گسترانده شده که فقط عده معدودي در زير آن جاي مي گيرند. انتخاب هايي که در اين نوع از وفاق نيز صورت مي گيرد، برگرفته از احساسات قومي، نژادي، خويشاوندي و طايفه اي و ناشي از هيستري اجتماعي است؛ بيشتر صبغه اي سياسي داشته و هدف اصلي مروجان آن، دست يافتن آنها به نقش هاي سياسي و مزاياي اقتصادي است.
    با اين مقدمه، به سراغ پرسش اصلي اين نوشتار مي رويم که وفاقي که در زمان انتخابات در برخي از شهرستان ها و مناطق داراي ساختار قبيله اي و طايفه اي، پيش مي آيد، از چه نوع وفاقي است؟ وفاق خاص گرايانه است يا نوعي از وفاق عام گرايانه شکل مي گيرد؟ کدام نوع از اين دو گونه وفاق، مي تواند منشا ثبات، امنيت و آرامش شود و کدام يک، به عنوان تهديدي در راه ثبات سياسي و عاملي براي گسترش فساد اداري و سياسي و بروز پارتي بازي، خويشاوندسالاري و طايفه گرايي عمل مي کند؟ تجربه انتخاب هاي پيشين در برخي از مناطق داراي ساختار ايلي و قبيله اي، بيانگر آن است وفاقي که در زمان انتخابات براي ساکنان اين مناطق پديد مي آيد، منبعث از هويت قبيله اي، ايلي و طايفه اي است. اين هويت جمعي، هيچ تعريف ثابت و معيني ندارد و متاثر از ويژگي هاي قبايل، ايلات و طوايف، حالتي سيال به خود مي گيرد. اين نوع از وفاق، با ويژگي هايي چون: احساس تعلق به قبيله، ايل و طايفه، تعلق به يک نقطه جغرافيايي مشترک، احساسات خويشاوندي، غيرقابل پيش بيني بودن رفتارها، درنظرگرفتن منافع آني، فردي يا مزاياي اقتصادي، سياسي و فرهنگي براي اقليتي شنا خته شده، که در قبايل، ايلات و طوايف گوناگون در مناطق مختلف، با شدت و ضعف بسيار ديده مي شود. غلبه اين نوع از وفاق که جلوه بارز آن در زمان انتخابات به چشم مي خورد، وفاق اجتماعي عام را به خطر انداخته و اين مناطق را در بلندمدت با چالش امنيتي روبه رو مي کند. وفاقي که در زمان انتخابات در سطوح قبيله، ايل و طايفه در اين مناطق پديد مي آيد، نوعي از گسست اجتماعي بوده که به گونه اي تصنعي، مشارکت اجتماعي لقب مي گيرد.
    وقتي چتر ايران، جاي خود را به چتر قبيله، ايل و طايفه مي دهد، فرهنگ حذف وابستگان به قبايل، ايلات و طوايف ديگر نيز رخ مي نماياند، نقش هاي کليدي عموما به افراد بي کفايت واگذار مي شود؛ به جاي بهره مندي تمامي ساکنان آن مناطق از مزاياي اجتماعي، اقليتي محدود، جايگزين اکثريت شده و عنصر خويشاوندي تعيين کننده مناسبات سياسي و اقتصادي مي شود. توافقي محدود بوده که موجب گسترش بي سازماني اجتماعي شده و سر از خودرايي قبيله اي درخواهد آورد. نظمي موقتي را ايجاد مي کند که بي نظمي مداومي را به دنبال دارد. شخصيت هايي را پرورش مي دهد که به جاي انديشيدن به منافع کشور، منافع فردي و حداکثر جمع محدودي در سپهر يک قبيله، ايل يا طايفه را در نظر مي گيرند. به عنوان يکي از عوامل خشونت و نزاع هاي جمعي عمل مي کند و در نهايت فرايند توسعه اين مناطق را با خطر جدي مواجه مي کند. مي توان گفت تجربه ٩ دوره انتخابات مجالس شوراي اسلامي و چهار دوره از انتخابات شوراهاي شهر و روستا در اين مناطق نشان داده است وفاقي که در زمان انتخابات در اين مناطق شکل مي گيرد از نوع وفاق انفعالي، غيرقراردادي و خاص گرايانه است.

    آنچه ايران در هزاره سوم ميلادي به آن نياز دارد، وفاق فعال، قراردادي، فراگير و از نوع عام گرايانه آن است؛ اين نوع از وفاق، در پرتو مشارکت همه افراد، گروه ها، اقوام، ايلات و طوايف در عرصه تصميم گيري، اجرائي و نظارتي محقق مي شود و چتري را مي گستراند به اندازه تمامي ساکنان اين سرزمين و راهي را براي توسعه ايران باز خواهد کرد.


     

       ۱ اسفند ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       ظاهرت را درست کن، کاری به باطن ندارم!

    مقدمه:

    در بین اخبار منتشره در یکی از سایت­ های استان، خبری با عنوان " حرکتی نو در ترویج حجاب در ایلام" توجهم را جلب کرد. در ابتدای خبر آمده بود که یکی از مدرسان دانشگاه ایلام، آزمون درس اخلاق کاربردی را به شیوه ای نو برگزار کرده و خبرنگار  نیز مصاحبه ­ای با این مدرس محترم در زمینه ی شیوه ی کار وی انجام داده است. این مدرس محترم در مورد روش خود می گوید:

    " از روزهای اول ترم با صحبت های خود و بیان نکات، فلسفه و ارزش حجاب سعی داشتم نظام فکری دانشجویان را متحول نمایم، و هر از چندگاهی با دادن پرسشنامه از آنها نظرخواهی می کردم و به دنبال مشاهده عینی دلیل بی حجابی دانشجویان بودم و نکته ی جالبی که به آن دست یافتم این بود که بسیاری از دانشجویان عدم اعتماد به نفس را دلیلی برای بی حجابی می دانستند و عنوان می کردند که چون مورد تمسخر قرار می گیریم و از زیبایی طبیعی خود راضی نیستیم مجبورمی شویم برای مقبولیت در بین مردم، با آرایش حاضر شویم و نکته جالب اینکه بسیاری از آنها حجاب را دوست داشتند اما به دلایل بیرونی و یا بهتر بگویم عوامل اجتماعی، خود را مجبور می دانستند که با آرایش حاضر شوند. با توجه به دغدغه ای که وجود داشت به دنبال راه چاره ای بودم که حتی اگر شده برای ساعاتی دانشجویان را ترغیب کنم که طعم حجاب را بچشند و زیبایی حجاب را در درون خود احساس کنند شاید این نقطه آغازی باشد برای ادامه حجاب، با همین انگیزه، برای روز امتحان 2 نمونه سئوال مطرح نموده و به دانشجویان اعلام شد افرادی که روز امتحان با حجاب کامل حاضر شوند به آنها سئوالاتی با عنوان اخلاق کاربردی داده می شود که فقط از مباحث کاربردی سرکلاس می باشد به طوری که همه قادر به پاسخ گویی بوده و می توانند نمره کامل را بگیرند و افرادی که نمی خواهند جزء گروه اول باشند بازهم سوالات از مباحث کلاس و کتاب می باشد با این تفاوت که دانشجویان باید تمام کتاب را مطالعه کرده واحتمال دارد به دلیل سختی سؤالات، قادر به پاسخگویی برخی از آنها نباشند. البته اجباری در این اقدام وجود نداشت و تصمیم گیری به عهده خود دانشجویان گذاشته شد.اما برای روز امتحان مشاهده نمودم که 97درصد دانشجویان با حجاب کامل حاضر شده بودند و تنها 3درصد با همان پوشش همیشگی خود سر جلسه حضور داشتند".

    حجاب، از ارزش هاي جامعه ‌ي اسلامي ايران به حساب آمده و  رعایت آن از ارزنده ­ترین و والاترین ارزش ­های اسلامی در فرهنگ شیعی، محسوب می شود. اهتمام پیشوایان دینی به این ارزش­، بیانگر اهمیت آن­ در فرهنگ اسلامی است. تاریخ این دیار نیز نشان­ دهنده ­ی آن است که در خرده فرهنگ بومی استان، حجاب از مهم­ ترین ویژگی ­های فرهنگی این دیار به حساب آمده و در این زمینه، هماهنگی و پیوندی عمیق، بین فرهنگ بومی و فرهنگ مذهبی مردم استان دیده می ­شود. در سال های اخیر و به دلایل مختلف، جامعه ی ایلام، همانند سایر نقاط این کشور دستخوش تغییر شده و در سير تغييرات تدريجي كه در نظام ارزشي و هنجاري آن پديد آمده، تمامي ارزش ‌ها و هنجارهاي خرده ‌نظام ‌های مختلف آن نیز، با تغییر مواجه شده كه یکی از این ارزش ها حجاب و تغییر در هنجار پوشش زنان است.

    متن:

    مفهوم دین، از ابعاد اعتقادی، شناختی، مناسکی و... برخوردار است. بُعد اعتقادی دین، ماندگارترین  و مهمترین بُعد آن محسوب شده، چراکه اگر رفتارهای دینی، بر اساس نیت الهی انجام پذیرند رنگ خدایی گرفته و جاودانه می شوند؛ اما اگر ارزش ها و رفتارهای دینی، به وسیله ای برای کسب امتیاز، نمره و مزایای اجتماعی تبدیل شوند و افراد جامعه، برای دست یافتن به این مزایا، مجبور به ریاکاری شوند، آنگاه طبق نص صریح همین دین، شرک اصغر صورت گرفته است. اگر برای گرفتن نمره یا هر مزیت اجتماعی دیگر، ارزش های دینی را به ابزار تبدیل کنیم؛ دانشجو به جای پذیرفتن ارزش های دینی بر  پایه اندیشه و تحقیق، به گونه ای مصلحتی به رفتاری موقتی دست زند؛ به جای بندگی خدا، بنده رییس و استاد و غیره شود، جای اعتقاد و یقین، ریا و تزویر بنشیند؛ اگر دانشجویی به خاطر کسب نمره کامل، برای دو ساعت به انتخاب پوششی دست زند که در آزمون بعدی، نیازی به آن نداشته باشد، نه تنها درس اخلاق اسلامی داده نشده بلکه ترویج اخلاق ماکیاولیستی صورت گرفته است. شان ارزشی اسلامی چون حجاب، فراتر از آن است که آن را به وسیله ای برای کسب نمره تقلیل دهیم.

     ترویج ارزشی اسلامی چون حجاب، وظیفه ای دینی و همگانی است، اما لازمه ی ترویج هر معروفی، در نظر گرفتن شرایط، زمان و مکان آن است. محیط علم، دانش و دانشگاه اقتضائات خاص خود را دارد. دانشجویان و جوانان واجد صفات، ویژگی ها و خلقیاتی بوده که عدم فهم درست این ویژگی ها، تمامی تلاش هایی که ممکن است با نیت خیر انجام گیرد را ابتر می کند. حجاب در فرهنگ اسلامی تعریف خاصی داشته و نمی توان نپوشیدن چادر را بی حجابی تلقی کرد. همچنین بی حجابی با بدحجابی متفاوت بوده و تغییر در نحوه پوشش برخی از دانشجویان را نمی توان به بی حجابی دانشجویان تسری داد. دانشجو در محیط دانشگاه، تابع آیین نامه حجاب و عفاف دانشگاه بوده و هر فردی نمی تواند، سیلقه ی خود را ملاکی برای تعیین نحوه پوشش و آرایش قرار دهد. علاوه بر آن ساحت علم و کسب تعلیم و تربیت - که فرضیه ای الهی است - نباید با وسیله ای به نام نمره آلوده شود. یک مدرس اخلاق اسلامی بایستی قبل از هر چیز، مروج بُعد الهی بودن علم باشد نه مبلغ نمره و مدرک. نتایج پژوهش های صورت گرفته نیز بیانگر آن است که نمره ی میانگین هویت دینی جوانان و دانشجویان این دیار در سطح بالایی قرار دارد. تبدیل کردن خطاهای کوچک برخی از آنان به مساله ای بزرگ و به اصطلاح مساله آفرینی، بر مشکلات و آسیب های ایلام می افزاید.   

    باید دانست که هر آسیب اجتماعی را بایستی در یک منظومه فرهنگی – اجتماعی تبیین کرد؛تجزیه ی آن به امری چون عدم اعتماد به نفس و ندیدن کلیت و چند عاملی بودن، افراد را دچار تقلیل گرایی می کند. ریشه یابی تغییر در نحوه پوشش برخی از زنان، نیازمند کار علمی و پژوهشی است. کاهش یا حل آسیب های فرهنگی و اجتماعی به برنامه ریزی عمیق و اقدامات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیاز داشته و برخورد سطحی با آن، بر دامنه ی آنها می افزاید. اگر به دنبال راهی برای ترویج حجاب می گردیم، بایستی در انتخاب این راه ها، دقت و حساسیت آن را در نظر بگیریم و الا ممکن است نه تنها منجر به ترویج ارزش های دینی نشود، بلکه به گسترش دین گریزی در جامعه، خصوصاً در نزد جوانان عزیز این سرزمین بینجامد.

    نتیجه:

    رسول اکرم(ص) می فرماید: کسی که به ریای مردم نماز بخواند، مشرک است؛ کسی که به ریای مردم حج گزارد، مشرک است؛ کسی که به ریای مردم روزه بگیرد، مشرک است؛ کسی که به ریای مردم زکات دهد، مشرک است و هرکسی که، فرموده ی خدا را برای مردم انجام دهد، مشرک است و خدا عمل ریا کننده را قبول نمی کند(بحارالانوار، جلد27، صفحه 297).


     

       ۲۲ دی ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       سواری مجانی

    انتخابات در ایلام و اسب مست ایل(1)

    پديده ‌ي انتخابات در ايلام، مأمن و مأواي ظهور و بروز پديده هاي اجتماعي زيادي است. با به صدا درآمدن زنگ انتخابات، خصوصاً انتخابات مجالس شوراي اسلامي و شوراهاي شهر و روستا در ايلام، پديده هاي اجتماعي ديگر نيز همراه با آن ظهور مي يابند. اين نوشتار بر آن است تا به پديده اي بپردازد كه از بطن انتخابات در ايلام روئيده و نگارنده آن را "سواري مجاني"(2)  مي نامد. 
    با نواي دل انگيز انتخابات در اين ديار، اسب زين كرده‌ ي ايل، رخ مي نماياند و چنان مي تازد كه هيچ چيز و هيچ كس ياراي افسار كردن آن را ندارد. بانگ انتخابات، اسب ايل را مست مي كند ،"هيستري ايلياتي گري" را ترويج مي نمايد؛ "اليناسيون ايلي" مستولي گشته، نه منزلت افراد جلودار آن است و نه مؤلفه هاي آن، چون ثروت و تحصيلات. انتخابات همه را در ايل و طایفه ذوب مي كند، ايل، خاطيان را دير يا زود تنبيه كرده و سپهر نظارت و كنترل خود را گسترانده و همه را به گونه اي موقت ايلياتي مي سازد.
    با مست شدن اسب ايل، مستي شناسان سر مي رسند و بر دامنه ‌ي هيستري ايلياتي مي افزايند و نقش ممتاز خود را در "ازخودبيگانگي" افراد، ايفا مي نمايند. سرمستي اسب و هيستري ايلياتي، كانديداها را ترغيب كرده تا بهره ي لازم را از اسب ايل برده و از آن "سواري مجاني"‌ بگيرند. 
    در این دیار، برخي از افراد كه در رقابت هاي انتخاباتي شركت مي كنند از همان آغاز به دنبال ايل و طایفه ای مي گردند تا پشتوانه ‌ي آراء آنان گردد. آنها نه در ايل و طایفه حضور داشته و نه سال هاي زيادي زندگي ايلي و طایفه ای را تجربه كرده اند. نه ارزش هاي ايلي و طایفه ای را به رسميت مي شناسند و نه از هنجارهاي ايلي شناخت لازم دارند. بزنگاه سر مي‌رسند، از راه هاي گوناگون خود را از اسب ايل، آويزان كرده، تا به هر طريقي شده، بر زين بنشينند و از اسب مست، سوار مجاني بگيرند. آنها كه غالباً غايب ايل و مناسك خاص آنند، در روزهاي انتخابات مستقيم و غيرمستقيم خود را به ايل و طایفه نزديك كرده و از پيوندهاي سببي و نسبي خود، تابلو مي سازند. از گذشته اي ياد مي‌كنند كه به ندرت چيزي از آن را در خاطر دارند. عصاره ‌ي كلامشان به رخ كشيدن قدرت و غيرت اعضاي ايل و طایفه، مخالف خواني ايلي و موفقيت و سربلندي ايل و طایفه، براي پركردن صندوق هاي آراء خويش است. " چابک سواران"، شهرنشيناني هستند كه مي خواهند موقتاً به زندگي ايلي رجعت كنند و ظاهراً از كدخدايان طوايف، الگوهاي نقش بسازند. آنها در بحبوبه ي انتخابات، صاحب هر مقام و موقعيتي كه باشند، گوش هاي خود را به پيرمردان ايل و عشاير مي ‌سپارند؛ اما قلب و دل شان متوجه صندلي هاي مجلس است. با كمال احترام از جد و جده‌ ي خود و ديگران سخن مي گويند و نام و فاميلي خود را به تاريخ ايل و طایفه، پيوند مي دهند. این دسته از سواران، به ايل و ايلياتيان، نگاهي ابزاري داشته و مي خواهند بي هيچ زحمتي، از رحمت ايل و طایفه برخوردار گشته، تا صندوق هاي خود را مجاناً پر از رأي كنند.
    چابک سواران نورسيده، از مستي اسب ايل و هيستري افراد، سود خود را برده و راه خويش را هموار مي نمايند. ياد گرفته اند چگونه در شيپور ايل و طایفه بدمند، تا ايلياتيان را در خدمت به خود، به صف گرفته و از اسب مست ايل، مجاناً سواري بگيرند. بسیاری از ايلياتيان، فرد تازه وارد به ايل را كه تا ديروز، شناختي از او نداشته و ديگران در فضايي غبارآلود از او چهره اي دلخواه برايشان ترسيم  نموده و فرد كانديدا را واجد صفاتي كاريزمايي معرفي كرده اند؛ فردي بالاتر از تصور خود مي پندارند و در اين بين "چابک سوار" نيز، با رفتارهاي خاصش، بر ميزان اين غبارگرفتگي مي افزايد تا چهره‌ ي واقعيش هويدا نگردد؛ و اينچنين آگاهي كاذب، بر آگاهي راستين غلبه مي نمايد؛ هرچه حجاب معرفت بيشتر گردد، بر وجوه كاريزمايي او افزوده مي شود. آنگاه و در اين فضاي مه گرفته، چابک سوار، خود را بر دوش مردمان ايل و طایفه مي بيند و بدين صورت منتخب افراد بسياري خواهد گشت.
    اغلب افراد ايل نيز كه دچار هيستري ايلياتي گري گشته اند، تنها به ايل و طایفه انديشيده، در آن فضا، هويت و هستي خود را در هستي ايل مي جويند و هدف، تنها موفقيت ايل و طایفه در اين مسابقه ي ايلياتي گري و طایفه گرایی است. بسیاری از اعضاي از خودبيگانه ي ايل، كه در جمع هضم شده اند در آن اوضاع نمي دانند چه سود واقعي از اين مسابقه نصيب آنها خواهد گشت؟ و چرا چنين شتابان همه را تشويق به شركت در اين مسابقه مي كنند؟ و آیا او قادر به برآورده نمودن تمامی این خواسته های فردی و گروهی هست یا نه، بهایی نمی دهند.  در آن ايام، دوستان آنها، همان دوستداران ايلیاتی گری و طایفه گرایی و مخالفان ايلیاتی گری نیز، در صف دشمنانشان جاي مي گيرند. فرق چنداني نمي‌كند، در سياه چادر بنشينند و يا در عمارت باشكوهي زندگي كنند؛ بيسواد باشند يا تحصيل كرده، شهرنشين باشند و يا در روستا بسر برند، در متن باشند يا در حاشيه. تورم، بيكاري، خودكشي، اعتياد، حاشيه نشيني و هزاران آسيب اجتماعي ديگر، كه بنيان زندگي آنها را تهديد مي كند، موقتاً به دست فراموشي سپرده می شود. كانديداي ايل به مثابه درمان تمام دردها و نماد اميال و آرزوها تلقي مي گردد و به اين كه آيا تنديس آرزوها، برآورنده ي آنها نيز باشد، در آن اوضاع اهميتي نمي دهند.
    ايلياتي گرايان و طایفه گرایان براي رفتارهاي احساسي خود، پاسخي كليشه اي در آستين دارند: "برادرمان است هر طوري شده بايد او را ياري كرد"؛ و از اين كه در حال و آينده، از اين کیک قدرت، چه نصيب آنها خواهد گشت، فعلاً پاسخي نمي دهند.
    فرداي انتخابات، اما، روز ديگري است؛ امروز، ديروز نيست. آب از آسياب افتاده، مه و غبار، جاي خود را به آسماني صاف بخشيده است؛ بين آن چه هست و آن چه بايد باشد، شکاف عمیقی رخ می دهد. شادماني ديروز، كم كم جاي خود را به بي تفاوتي و سپس نارضايتي مي دهد. دسترسي به فرد منتخب، دشوار و دشوارتر گشته و او اغلب اوقات در دسترس نمي باشد. چابک سوار، ديگر همانند گذشته، سراغي از خان ايل نگرفته و كدخدايي را نيز به رسميت نمي شناسد. خود را بر جايگاه خان خان ها مي‌بيند و كدخداي تمام طوايف ايل، مي پندارد. افراد پابرهنه ي ايل نيز كه او را بر روي شانه هاي خود بلند كرده بودند و حتي پول تبليغات انتخاباتيش را، از شام شب خود گرفته و تزيين پوسترهايش نموده بودند، بر زمين خاكي و ناهموار و در زندگي سخت و طاقت فرسايشان، رها مي گردند و خبري از برآورده شدن آرزوهايشان نيست. آبروهاي هزينه شده و پول هاي مصرف شده، بازگشتي ندارند و وعده های داده شده، همچنان بر زمین مانده اند. چابک سواران نيز كه مجاناً و با پرداخت كمترين هزينه‌اي، به سوي كرسي هاي بهارستان تاخته اند، به سرعت، حاميان واقعي ديروز خود را فراموش كرده و نشاني ياوران سابق را، در گور مي كنند و اينچنين سواري مجاني را كه در دهان او، شيرين افتاده، بر كام ولي نعمتانشان تلخ مي كنند. اما چه سود، كه این تلخي، همانند آن شيريني، به سرعت فراموش گشته و اسب افسار گسيخته‌ ي ايل، مجاناً در زماني ديگر و به فرد ديگري، سواري مي بخشد. 
    "سواري مجاني"پديده اي است كه از بطن انتخابات در ايلام سر برآورده و ما، در اين اجتماع ايلي، اين "قصه ي پرغصه" را، بارها و بارها تكرار مي كنيم. چابک سواران نيز كه مزه‌ي اين"سواري مجاني" را چشيده اند؛ از طعم شيرين آن دل نكنده و در چند مناسك به گونه اي تشريفاتي حضور يافته، تا باز از اسب ايل، سواري مجاني بگيرند؛ غافل از آن  كه اين بخشش ها و حضورها، برآورنده ي آمال و خواسته¬ های توده ي ايل نبوده و آنها ديگر در برابر او مست نمي گردند. تجربه زیسته نشان داده است، هر چند چابک سواران از پشتوانه ي برخي از صاحب نفوذان نمك گير شده نيز برخوردار باشند، اما ايلياتيان در برابر او كاملاً هوشيارند و نوبت هاي بعدي، ديگر اسب خود را براي سواري مجاني او، زين نخواهند كرد، اما ممکن است نسبت به سواران نورسیده، غفلت ورزند.
     نوبت انتخابات كه فرا مي رسد، باز اسب ايل، زين خود را براي سواري ديگر، آماده مي كند. چابك سواري سر مي رسد، خود را بر بام زين رسانده و به سوي ساختمان بهارستان به پيش مي تازد. حاصل صاحبان واقعي اسب ايل از اين سواري، تنها مخارجي است كه از زين كردن اسب، نصيبشان گشته است. 

    ***********************************************************************************************************

    1)نوشته حاضر، متنی است که سال ها پیش، منتشر نموده و با توجه به ضرورت یادآوری مجدد مساله، تصمیم به انتشار مجدد آن گرفتم.

    2) اصطلاح "سواری مجانی" را از رفتاری وام گرفته ام که در سالیان گذشته، برخی از نوجوانان و جوانان در روستا، به سبب نداشتن کرایه ی ماشین، که عموماً نیز وانت بودند، خود را از سپر وانت آویزان کرده، کم کم خود را به داخل آن می رساندند، اما به محض رسیدن اتومبیل به مقصد، فوراً پیاده شده و فرار می کردند و دست رانندگان نیز به آنها نمی رسید. 


     

       ۴ دی ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       وزوزهای چهل سالگی (3)

    انتخابات شوراهای شهر و روستا، ضرورت یا عدم ضرورت؟

    مسرور از شرکت در یک پیاده روی با جمعی از دوستان صاحب نظر، به منزل برگشتم. به محض ورود به منزل، گوشه ای از ذهنم جا خوش کرده بود. نگاهی به او انداختم؛ لبخندی زد و گفت: برای طرح مساله ای آمده ام. گفتم: اجازه بفرمایید بنشینم، بعد هر آنچه را دوست دارید، طرح فرمایی.
    هنوز یک ساعت نگذشته بود، که این چهل ساله دوباره ظاهر شد و گفت: نیامده ام ذهنت را به هم بریزم؛ بلکه آمده ام تا موضوعی را برای تفکر و تحقیق بگویم و بروم. از فلاسک آماده، برایش چای ریختم و از نان برنجی های سوغاتی دوستم، تعارفش کردم. همزمان که نان برنجی را با چای می خورد، شروع به صحبت کرد. فوراً، وسط حرفش پریدم و گفتم: صحبت کردن به همراه خوردن نان برنجی، یعنی دیدار هر دوی ما به قیامت. از این شیرینی معمولاً  برای اعتراف گیری استفاده می کنند.کمتر کسی جرات دارد همزمان،هم نان برنجی بخورد و هم حرف بزند.
    صحبت ها که آغاز شد، گفت: فلانی، شما که روزانه به این و آن، موضوع پژوهش می دهی، چرا یک بار هم آسیب شناسی انتخابات را به فرد یا ارگانی پیشنهاد نمی کنی؟ گفتم: کدام انتخابات؟ گفت: مثلاً انتخاباب شوراهای شهر و روستا؛ این انتخابات چهار دوره است که برگزار می شود اما در شهر ایلام هنوز یک آسیب شناسی جامع از آن به عمل نیامده است.
    گفتم: حالا چی شده که به این موضوع رسیده ای؟ پاسخ داد: آخه هرچه فکر می کنم، نتایج برگزاری این انتخابات را مثبت نمی بینم. احساسم این است که اگر این گونه فعالیت های سیاسی را در شهری همانند ایلام، برگزار نکنند، بهتر است.
    گفتم: شوخی می کنید؟ گفت: نه، جدی می گویم. پاسخش دادم: تو که نماد دانش و تجربه ای، بهتر از من می-دانی که انتخابات مظهر دموکراسی است و دموکراسی نیز روش زیستن و زندگی در جامعه ی جدید است. بدون انتخابات که اصل مشارکت سیاسی شهروندان زیر سوال است. سالیان بی شماری است که بشر به این اندیشه رسیده که به شکل مستقیم و غیرمستقیم تمامی نقش های تصمیم ساز را، از طریق انتخابات واگذار کند. همین طور که داشتم در مدح و ستایش انتخابات سخن می گفتم، وارد بحث شد و گفت: من اصلاً مخالفتی با این حرف ها ندارم. سخن من به طور شفاف این است که چهار دوره است انتخابات شوراها در ایلام برگزار می شود اما کسی به جهات مثبت و منفی آن توجهی ندارد. اغلب، دوست دارند که انتخابات برگزار شود اما به نتیجه و دستاورد اساسی آن کاری ندارند. کسی نیامده که به صورت جامع و کامل آن را بررسی کند.
    سپس شروع به پرسش نمود و گفت: از نظر شما انتخابات در جامعه ی ایلام، به گسترش عدالت کمک کرده یا به تبعیض و بی عدالتی ؟ گرایش طایفه گرایی و انشقاق در پیوندهای جدید را بیشتر نموده یا کمتر؟ به قبیله سالاری دامن زده یا خیر؟ برای برگزیدگان، منافع فردی در اولویت قرار گرفته یا منافع شهروندان؟ منتخبین تجربه و دانش این کار را دارند یا نه؟ انتخاب شوندگان در امور مربوط به شهر و شهرداری، دخالت های بی جا به عمل می آورند تا کار آنها بر اساس قواعد و قوانین است؟تصمیمات آن ها کارشناسی است یا غیرکارشناسی؟ سود حاصله از برگزاری این انتخابات با این همه پرسنل و هزینه برای شهروندان ایلامی چیست؟
    همین طور که سوالاتش را ادامه می داد، وسط حرفش دویدم و گفتم: اولاً من که تاکنون پژوهشی در این زمینه انجام نداده ام تا بتوانم بر اساس آن، پاسخ شما را بدهم؛ اما به نظرم در برخی از دوره ها بوده که شایسته هایی نیز برگزیده شده و تصمیمات خوبی گرفته شده است. علاوه بر آن ما داریم در حال تجربه ی مردم سالاری هستیم؛ باید تاوان آن را نیز پس دهیم.
    این چهل ساله که تازه به قول معروف، گرم کرده بود، تکانی به خود داد و گفت: اختلاف من و شما در همین نقطه است. وقتی به ماهواره می رسیم، شب و روز از مصایبش می گوییم، تمامی تربیون ها نگران سلامت شهروندان هستند. کارشناسان سیاسی، اجتماعی، دینی و غیره، به مردمان این شهر، توصیه های گوناگون می-کنند. در دانشگاه ها، مدارس و مساجد و ... همایش، میزگرد و گردهمایی و نمایشگاه برگزار می شود؛ اما وقتی به انجام فعالیتی وارداتی چون انتخابات در جامعه ای ایلی و طایفه ای می رسیم کمتر کسی سخن می گوید و همه نگران میزان مشارکت سیاسی شهروندان می شوند و کمتر کسی به کیفیت انتخاب ها و اثرات سوء انتخاب های بد، توجه دارد. کسی نمی پرسد فایده ای که بابت این همه هزینه برای برگزاری یک انتخابات، به مردم می رسد، چیست؟
    سرم را بالا گرفتم نگاهی به چشمانش کردم و گفتم: فرمایش شما درست. ورود هر برنامه و فعالیتی به هر جامعه ای، بایستی متناسب با سطح افکار و توسعه ی فرهنگی در آن جامعه باشد و اگر این اتفاق رخ ندهد، جامعه دچار تأخر فرهنگی می شود. ادامه دادم؛ همان طور که گفتی، انتخابات نیز چون ماهواره، پدیده ای وارداتی است و آسیب های خود را دارد و آسیب شناسی آن لازم و ضروری است اما آگاهی بخشی و کسب تجربه ی مردمان، زمان می طلبد و نباید در این زمینه عجله کرد.
    با حالتی طلبکارانه نگاهی انداخت و گفت: برای این آسیب شناسی و آگاهی بخشی، چند سال باید صبر کرد؟ گفتم حدود یکصد سال. گفت یعنی باید به انتظار نشست و یکصد سال عوارض منفی آن را تحمل کرد؟ گفتم: مگر راه دیگری هم وجود دارد؟ نزدیک به سه هزار سال است که از انتصاب نتیجه نگرفته ایم، برای انتخاب هم یکصد سال صبر کنیم.
     گفت: یکصدسال در عصر حاضر برابر با چندین هزارسال، در هزارهای پیشین است. گفتم: شما اگر راه جایگزینی دارید، پیشنهاد کنید شاید زودتر به نتیجه برسیم.
    مثل اینکه منتظر همین پیشنهاد بود. بی صبرانه شروع به صحبت کرد و با حرارت سخن می گفت. خلاصه کلامش این بود که به جای واگذاری انتخاباتی همانند شوراهای شهر و روستا به شکل مستقیم به مردم، مساله ی انتخاب را به نمایندگان شوراها، اصناف، انجمن ها و نهادهای مدنی واگذار کنیم؛ از این راه هم می توانیم هزینه ی کمتری پرداخت کنیم و هم شاید بتوانیم، نتیجه بهتری بگیریم.
    وقتی پیشنهادش را داد، مکثی کردم و گفتم: واقعیت آن است که تاکنون به این مساله فکر نکرده ام. پذیرش یا عدم پذیرش این نظر، هرچند دست من نیست اما نیازمند تامل و تفکر بیشتر است. گفت: فلانی، می دانم در این زمینه کاری از دست تو ساخته نیست، اما حداقل می توانی به ثمره ی انتخاب های خود، بیشتر بیندیشی و بعد تکلیف خود را روشن کنید.
    گفتگوی من و این چهل ساله به نقطه ی پایانی رسید. قرار شد به حاصل و دستاوردهای انتخابات شوراهای شهر و روستا در ایلام، بیشتر بیندیشم، ضرورت یا عدم ضرورت آن را ارزیابی کرده و ثمره و نتیجه ی تقریباً پانزده ساله ی آن را در شهری چون ایلام، مرور نمایم و سپس به پیشنهادش مبنی بر واگذاری این گونه انتخاب ها به نمایندگان نهادهای مدنی فکر کنم، آنگاه پاسخ پرسش هایش را دهم.
    داشتم برای خواب آماده می شدم، به صورتش که نگاه کردم گفتم: آی چهل ساله، گفتی ذهنت را به هم نمی-ریزم، اما این بار هم به قولت وفا نکردی. هر وقت سراغم می آیی و توی گوش هایم وزوز می کنی، ترسم بیشتر می شود؛ خصوصاً زمانی که در باره ی مسائلی حرف می زنید که کاری از دست من ساخته نیست و ممکن است به قدرت و صاحبان آن برگردد و من در این اوقات، چقدر می ترسم. داشت که خداحافظی می کرد، گفت: منتظر پاسخ هایت می مانم. شب خوش.


     

       ۱۳ مرداد ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       ایلام گریزی

    اشاره:
     خبرنگار: يكي از مسائلي كه همواره در بررسي استان ايلام از آن ياد مي شود مشكل مهاجرت مردم اين استان است. مساله اي كه هم باعث ايجاد مشكلات هويتي مي شود و هم مي تواند بافت شهرها را در اين استان تغيير دهد و از بين ببرد؛ عمده دليل اين مهاجرت ها چيست؟
    استاندار: اين مشكل در سال هاي اخير پيش آمده است. در بررسي اي كه در اين مورد در سال ٨٣ انجام شد، از مهاجرت به عنوان يكي از اتفاقات اين استان ياد شد؛ با اين تفاوت كه در آن زمان، استان با افزايش جمعيت نيز روبه رو بود به همين دليل از مهاجرت با عنوان مشكل ياد نمي شد؛ اما از سال ٨٦ تا ٩١ در يك دوره ٥ ساله، شاهد بوديم كه ٥٠ هزار نفر از جمعيت استان كم شد به عبارت ديگر در اين مدت ١٠٠ هزار نفر مهاجرت كرده اند كه اين عدد بالايي است. (گفتگوی مروارید استاندار ایلام با روزنامه اعتماد، 13/11/1393)(1)

    متن:
    سخنان فوق، صحبت های رسمی عالی ترین مقام سیاسی در استان ایلام محسوب می شود؛ سخنانی که حکایت از جنبه ای از شخصیت غیر سیاسی مروارید، استاندار ایلام دارد. سیاستمداران معمولاً آمارهای این چنینی را دشمن خود می پندارند و گویندگان آن را به هر لطایف الحیل سرکوب می کنند.
    فارغ از داوری در زمینه میزان واقعی بودن آمار فوق الذکر، واقعیت آن است که مهاجرت همانند سایر آسیب های اجتماعی این دیار، پدیده ای قابل مطالعه و کنکاش برای پژوهشگران به شمار می رود. استان ایلام از سال های پس از جنگ به شدت با پدیده ی مهاجرت از روستا به مراکز شهری خود روبرو بوده و در دهه ی اخیر علاوه بر مهاجرت درون استانی، با مهاجرت از این استان به استان های دیگر و به خصوص پایتخت نیز مواجه بوده است.
    شاید بتوان گفت، از زمان ورود فرهنگ نوسازی به جامعه ی نحیف استان، شکاف های متعدد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سر برآورد و ایلام نیز این شکاف ها را کم کم تجربه نمود. گسست بین مرکز استان و روستاهای آن، به همراه شکاف بین پایتخت و مرکز استان، هر روز بیش از پیش نمایان می شد. فرهنگ نوسازی انتظارات را در مرکز استان افزایش داد، اما واقعیت ها، از درجازدگی و سکون حکایت می کرد. اگر در نگاه جمعیت روستایی ایلام، مرکز استان، مرکز توسعه محسوب می شد؛ در نگاه برخی از جمعیت شهری، مرکز استان، روستا جلوه می نمود. جاذبه های فراوان پایتخت و شهرهای بزرگ، به همراه دافعه هایی چون میزان بالای تبعیض و نابرابری به همراه حاکمیت فرهنگ خویشاوندی و طایفه گرایی بر خرده نظام های آن، رکود اقتصادی و میزان بالای بیکاری، ناکارآمدی نظام اداری و فقدان شایسته سالاری، رسوخ پدیده ی سیاست زدگی و میزان پایین امنیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، پایین بودن امکانات اقتصادی و رفاهی و غیره، در استان ایلام سبب گردید تا عده ای، عطای سفره های نان و ماست ایل را به لقایش ببخشند، و برای کسب هویت جدید و شرایط زندگی بهتر به تحرک جغرافیایی دست زده و محل اقامت خود را در مکانی دیگر از این کشور پهناور بر گزینند.
    مهاجرت فی نفسه نه پدیده ای منفی، بلکه در بسیاری از اوقات، مبارک به شمار می آید؛ تا بدان جا که از مهاجرت، به عنوان یکی از اصول نظام اجتماعی اسلام نام می برند و در قرآن کریم 24 بار به هجرت و مهاجرت اشاره شده است. امروزه نیز از مهاجرت به عنوان یک نیاز اجتماعی یاد می کنند و اقشار مختلف جامعه برای دست یابی به شرایط بهتر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به مهاجرت دست می زنند. اما آنچه که این پدیده را در بین آسیب ها و مسائل اجتماعی گنجانده است، مهاجرت به اضطرار و اجبار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. مهاجرت افراد فعال و به اصطلاح صاحبان سرمایه های مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بالا، منطقه ی مهاجرفرست را با خُسران عظیم مواجه می سازد و مهاجرت افراد عادی و جویندگان کار، منطقه مهاجرپذیر را با آنومی و بی سازمانی روبرو ساخته و منجر به افزایش آسیب ها و مسائل مختلف در آن منطقه می گردد.

    نتیجه گیری:
    ایلام، بیش از دو دهه است با پدیده ای به نام مهاجرت در اشکال مختلف خود روبروست. این پدیده، وضعیت آنومیک مرکز آن را تشدید کرده و بر آسیب های آن افزوده تا بدان جا که، به باور برخی، مرکز آن را به یک روستا- شهر تبدیل کرده است. حاصل یک دهه مهاجرت افسارگسیخته به مرکز استان، مهاجرت بی رویه صاحبان سرمایه های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و همچنین مهاجرت قشر جوان به امید کاریابی به مراکز بزرگ شهری کشور، به خصوص پایتخت می باشد. در این بین، صاحبان سرمایه و اندیشه، شرایط زندگی خود را در این دیار تحمل ناپذیر دانسته و به دنبال کیفیت زندگی بهتر و آرامش و امنیت بیشتر، به مولوی تمسک جسته و از ده گریزان شده و به دیار دیگر کوچ کرده اند تا شاید ایلام را برای ییلاق خود در دوران بازنشستگی برگزینند. جوانان جویای کار نیز، برای برآورده شدن نیازهای اولیه، هجرت را بر ماندن ترجیح می دهند تا بتوانند به مزایای اجتماعی دست یابند. اما کلید واژه هردو، فرار از سر ناچاری است. فراری که نه از سر حب مرکز، بلکه از بغض ناشی از شرایط نامناسب زندگی در این دیار است.
    راه ماندن و بهره مندی از صاحبان سرمایه و جوانان جویای کار در این سامان، بهبود شرایط زندگی و مصون ماندن حیات انسانی آنها از خطر است. تا صاحبان سرمایه و اندیشه، احساس امنیت جانی، مالی، اجتماعی، سیاسی و فکری نداشته باشند، ایلام گریزی همچنان تدام یافته و شاید روزی برای روئیت جمال صاحبان فکر و سرمایه این دیار، باید به انتظار فرا رسیدن عید نوروز نشست.
    حسن ختام این متن،بخشی از مثنوی بلند شاعر بلند آوازه ی ایلامی(عبدالجبار کاکایی)(2) است؛ بدان امید که صاحبان فکر و سرمایه ناچار نشوند مهاجرت را بر ماندن ترجیح داده و به تلخی از زادگاه خود یاد کنند.
     

    من گل خودروی کوهستانی ‌ام‌/ اهل ایل بی‌سرو‌ سامانی ‌ام‌
    خاک‌ ایل من علف می ‌پرورد / بـادهای‌ بـی ‌هدف‌ می ‌پرورد‌
    بادهایی منتشر در چارسو/  با من اما قصه¬ ی سنگ و سبو
    باد، این باد کبود بی ‌هدف/‌ این سموم منتشر در هر طرف‌
    حلقه‌ گرداگرد‌ من زد ایل وار/ من شدم قربانی اسماعیل‌ وار‌
    پیـش‌ چـشمم دشـنه ‌های هولناک‌/ مثل اسماعیل افتادم بـه خـاک
    کـارد بر حلقم بمالیدند سخت‌ / من شدم قربانی خاک و درخت
    حلقم‌ از‌ آن‌ زخم خون آلود شد/ دیدم ابراهیمشان نمرود شد
    مطمئن باشید اسماعیلتان‌/ بر نخواهد گـشت سـوی‌ ایلتان‌

    پانویس:
    1- گفتگوی محمدرضا مروارید، استاندار ایلام با روزنامه اعتماد با عنوان: ایلام، استانی بر مدار صفر درجه، شماره 3171، مورخ 13/11/1393، صفحه 14.
    2- بخشی از مثنوی بلند قلاقیران، سروده استاد عبدالجبار کاکایی


     

       ۲۰ تير ۱۳۹۴   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


     
       ایلام و تانکر آب شهرداری

      تا دو سه سال پیش، شهرداری ایلام تانکر آبی داشت که به وسیله ی آن چمن داخل و اطراف بلوارها، درختان و فضاهای سبز را آبیاری کرده و خیابان ها را می شُست. نمی دانم شهرداری هنوز آن تانکر آب را در بین وسایل نقلیه خود حفظ کرده یا نه؟ اما هر وقت آن تانکر آب را نظاره می کردم، فوراً فضای اجتماعی و فرهنگی ایلام در نظرم مجسم شده و بین آن وسیله و این فضا، تشابه بسیار می دیدم.
    روال معمول آن است که از طریق شلنگ متصل به تانکر، فضاهای سبز و خیابان شسته می شود؛ اما این شلنگ تانکر نبود که خیابان ها را می شُست بلکه این سوراخ ها و درزهای فراوان تانکر بود که کار شستن خیابان را بر عهده گرفته بود. سوراخ ها و درزهای متعدد تانکر، به روش آبیاری قطره ای، وظیفه ی شستن خیابان و اطراف آن را انجام می داد. به بدنه ی تانکر که نگاه می کردی آثار جوشکاری زیادی را بر روی آن می دیدی. به علت قدمت سن این وسیله، احساسم این بود که مسئولین محترم شهری در ادوار مختلف، از طُرق متعدد، سعی کرده بودند تا سوراخ های آن را ببندند، اما سوراخ­ هایی را که جوشکاری کرده یا به وسیله ی گریس پر نموده بودند، کارکرد موقتی داشت؛ چرا که فردا روز، آب از جایی دگر می چکید. آثار متعدد جوشکاری و زخم های بدن تانکر، حکایت از این داشت که این روش ها برای بستن آن سوراخ ها، کارایی نداشته است.
    تانکر آب هر روز از کنار شهروندان می گذشت اما کمتر کسی را دیدم که سوال کند چرا این همه آب از این تانکر هدر می رود؟ شهروندان به صدای گوشخراش تانکر عادت کرده بودند، گاهی وقت ها بچه ها دست های خود را با آب چکیده شده از تانکر می شستند و در اطرافش بازی می کردند. ما با تانکر آب و سوراخ هایش زندگی می کردیم، اما هیچکس پیدا نشد که آستینش را برای کمک به شهرداری در جهت خرید تانکر آبی جدید، بالا بزند! شاید همه در این اندیشه بودند که بالاخره دولت، این تانکر آب را اصلاح و یا تعویض کرده و لباسی نو بر تن او خواهد پوشاند.
    حال، وضعیت امروز ایلام را تا حدودی شبیه به همان تانکر آب شهرداری می بینم. ایلام، گرفتار آسیب ها و جرایم مختلف اجتماعی و فرهنگی است و همین جرایم و آسیب ها او را وارد عصر نوینی کرده است. یک زخم که موقتاً بسته می شود، زخم دیگر سر باز می کند. نرخ هر آسیب را که با سال پیش مقایسه می کنی، متاسفانه سیر صعودی داشته است. اگر روزی کشمکش بین دولتیان و پژوهشگران بر سر اعلام نرخ آسیب های اجتماعی به وجود می آمد و معمولاً پژوهشگران متهم به ارائه ی آمار غیرواقعی برای نشان دادن ناکارآمدی دولتیان می شدند، امروز، دیگر کمتر از آن واکنش ها خبری به گوش می رسد. پژوهشگران به بی اثری آثار خود رسیده و برخی دولتیان نیز چون گذشته به صدور انواع و اقسام آمارها که نشان از مدیریت و کارآمدی آنها می دهد، مشغولند.
    شهروندان هم به فضای موجود عادت کرده اند. هر صبح که خبر خودکشی یکی از اطرافیان را می شنوند، تنها واکنش آنها، آماده شدن برای شرکت در مراسم ختم اوست. جوان معتادی را که می بینند، نگاهی گذارا انداخته و به طی کردن مسیر خود ادامه می دهند. اخبار رخ دادن قتل های فجیع رخ داده در استان، در آنسوی آب ها، مورد تحلیل قرار می گیرد، اما در این سوی، آب از آب تکان نخورده و شهروندان به دنبال شنیدن داستان سریالی قتل ها هستند. جوانان بیکار خود را با وسایل ارتباط جمعی مشغول کرده، سن آنها بالا می رود، اما کمتر کسی به فکر ازدواج و اشتغال آن هاست و ...
    تانکر آب شهرداری، تمثیلی است برای نشان دادن یک واقعیت اجتماعی. نمی توان منکر زخم های بدن این تانکر بود. کتمان نمودن سوراخ های متعدد بدنه ی این تانکر، دردی را دوا نمی کند. عادت کردن به وضعیت موجود که هر روز بیش از پیش، خود را می نمایاند، یکی از بزرگترین خطرهایی است که زندگی ما را تهدید می کند. نمی دانم این وضعیت تا کجا ادامه خواهد یافت؟ کاهش احساس مسئولیت در برابر مسائل اجتماعی و فرهنگی این شهر، دارد به همه سرایت می کند. تانکر آب هر روز فرسوده تر از پیش شده، اما عده ای با بستن چشمان خود، فریاد بر می آورند که تانکر، چون بنز به پیش می رود.
    عید در راه است و زمان خانه تکانی است. آیا با خود اندیشیده ایم که بالاخره می خواهیم با این شهر چه کنیم؟ وظیفه ی ما چیست؟ تا کی به هدر رفت آب و بستن موقت سوراخ ها، ادامه می دهیم؟ آیا نمی خواهیم خانه تکانی در روش هایمان در مقابله با آسیب ها و مسائل این استان به عمل آوریم؟ در این سال جدید افکارمان را متمرکز کرده و به راه حل های اساسی برای مهار آسیب های اجتماعی این شهر بیندیشیم. تداوم این روند،آثار ویرانگرتری را به دنبال دارد.


     

       ۱۸ اسفند ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       ایلام، کدخدای زورگو می خواهد یا مسئول قانون گرا؟

    سال ها پیش، غروب یک روز زمستانی، به هنگام عبور از یک روستا، تجمع عده ای از اهالی، توجهم را به خود جلب کرد. آهسته آهسته که به تجمع نزدیک تر می شدم، دیدم عده ای مشغول داد و فریاد کشیدن و عده ای دیگر در نقش میانجی هستند. به صحنه که رسیدم، مشاهده کردم، دعوایی شکل گرفته که یک طرف آن، کدخدای روستا و اعوان ایشان و طرف دیگر، مردی از اهالی به همراه برخی از اعضای خانواده ی او بود. این روزها دقیقاً یادم نمی آید که دعوا بر سر چه چیزی بود؛ اما آنچه را که از آن دعوا، در ذهنم مانده، این جملات کلیدی کدخدا بود که به طرف مقابلش می گفت: اصلاً چه کسی تو را راه داده که به این روستا بیایی؟چه کسی به تو اجازه داده که در این محل ساکن شوی؟ و بالاخره این که، خطاب به اهالی تجمع کننده می گفت: هر آدم ... این جا می آید، برای خود جا می گیرد، مگر این روستا صاحب ندارد؟
    این جملات کدخدا، نزدیک به دو دهه است که در ذهنم مانده است. آن روزها فکر می کردم که چه می شود کرد؟ روستاست! و برخی از کدخدایان نیز چنین اند و این حق را برای خودشان قائل اند که کسی بدون اجازه  ی آنها، در روستا سکنی نگزیند. این روزها و در فضای سیاسی استان ایلام نیز این احساس را دارم که گویی، عده ای از صاحبان نقش های مدرن، هنوز در نقش همان کدخدا، ایفای نقش می کنند، می پندارند ایلام دهی است و آن ها کدخدای آنند و بدون اجازه ی آنها، نباید آب از آب تکان بخورد. قانون در نزد این دست از آقایان، چیزی است که مادون رای و پندار آن هاست. هر مدیری می خواهد برنامه ای تازه ارائه دهد یا نقشی سیاسی- فرهنگی – اجتماعی و اقتصادی را به فردی واگذار کند، ابتدا باید با آن ها هماهنگی نماید و در اصل، تاییدیه کار خود را از آنان اخذ نماید و سپس اجازه ی اجرایی کردن آن را دارد. این دست آقایان، این حق را برای خود قائلند تا هر تصمیمی که از سوی مدیران این استان گرفته می شود اگر صلاح بدانند، به بهانه های مختلف از جمله عدم هماهنگی با شخص شخیص ایشان یا ...،وتو کرده و در اماکن مختلف  و با استفاده از ابزار و امکاناتی که در اختیار دارند،از راه های پیغام و پسغام، آشکار و پنهان، به مدیران فشار آورده و در صورت مقاومت آن مدیر، از طریق مدیران بالادست، در پی به کرسی نشاندن خواسته های فراقانونی خویشند و اگر نتیجه نگرفتند، آن گاه شمشیر را از رو بسته و با تمسک به شیوه های مختلف و سنگر گرفتن در پشت خاکریزهای متفاوت، به مخالفت با آن مدیر برمی خیزند.
    انتظار دارند آن چه خویش می خواهند و یا می پندارند، همان باید مبنای عمل قرار گیرد و الا فضای برای کار آن مدیر، ناامن می گردد. باید به اینان یادآور شد؛ آقایان: شاهنشاه آریامهر، سال 1357 از ایران خارج شد، مردم در سال 58 و تنها چند ماه پس از پیروزی شکوهمند نظام جمهوری اسلامی، به حاکمیت قانون رای دادند. اینک سال یک هزار و سیصد و نود و سه شمسی است و 35 سال از زمان سقوط آن دیکتاتور می گذرد. حسین آباد و دیوالا، شهر شده و به همراه چند شهر دیگر، به استانی از استان های ایران بزرگ تبدیل گشته است. شما نقش هایی را برعهده دارید که براساس  قانون صاحب آنها شده اید و در جامعه ای زندگی می کنید که از در و دیوارهای کاهگلی آن، داده های عصر مدرنیته می بارد؛ در عصر امروز، آن چه که باید مرز درست یا غلط را مشخص کند، قانون است. قانون نیز، وظایف هر نقشی را مشخص کرده است. غیرقانونی عمل کردن، مربوط به اعصار گذشته و شیوه ی خودکامگان بوده است. در ادبیات سیاسی، دیکتاتور و خودکامه فردی است که آن چه خود تشخیص می دهد مبنای عمل قرار می دهد نه قانون. نباید به واسطه ی این که چند صباحی، نقشی را بر عهده داریم، قانون را نادیده گرفته و خود را مافوق آن بدانیم و بر سرعت قانون گریزی در جامعه بیفزاییم. بگذاریم آن چه را قانون تشخیص می دهد مبنای عمل قرار گیرد نه رای، نظر و نفوذ شخصی ما. امام خمینی(ره) هم به عنوان بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی می فرمایند:
    ما موظفیم كه به قانون عمل كنیم، قانون حكومت می كند، شخص هیچ حكومتی ندارد، آن شخص ولو رسول خدا باشد، ولو خلیفه رسول خدا باشد، شخص مطرح نیست، در اسلام قانون مطرح است، همه تابع قانون اند؛ و قانون هم قانون خداست(امام خمینی، تفسیر کوثر، جلد 2، ص 215).
    هرچند برخی از صاحبان نقش های تاثیرگذار در این استان، نقش خویش را وامدار ایل و طایفه می دانند، اما طایفه ای اندیشیدن و در نقش برخی از کدخدایان زورگو ظاهرشدن، بر آسیب ها و مسائل این استان می افزاید. در سویی دیگر قانون گرایی و قانونمندیِ نقش های تاثیرگذار، منجر به فراهم کردن بستر قانون گرایی برای تمامی افراد جامعه می گردد. با در پیش گرفتن رفتارهای قانونی، به ایجاد جامعه ای سالم برای زندگی خود و فرزندانمان در این حوزه ی جغرافیایی کمک کنیم. اگر به واسطه ی نفوذی که داریم خواسته های خارج از موازین قانونی را، بر مدیران این استان تحمیل کنیم، آن گاه خواسته یا ناخواسته در هیبت خودکامگان ظاهر شده ایم.


     

       ۱۵ آذر ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       دوزیستان یا شناسنامه داران؟

    مدتی است، دیدگاه ­ها و نظرات مختلفی از سوی افراد زیادی با اسم و یا با نام مستعار در زمینه­ ی تغییر مدیریت­ ها در فضای رسانه­ ای استان دیده می­ شود. شاید بتوان گفت اغلب این افراد و خصوصاً هواداران دولت جدید، خواهان برکناری نیروهای وابسته به دولت سابق از نقش­ های مدیریتی هستند. رویه ­ی دولت­ های گذشته در ایران نیز، برکناری و تغییر مدیران وابسته به دولت سابق را، به یک مطالبه­ ی عمومی هواداران دولت جدید، تبدیل نموده، به گونه ­ای که درست یا غلط، ارزیابی از کارنامه­ ی مدیر جدید، به میزان و نوع تغییرات او در دستگاه خود وابسته کرده و اگر این تغییرات صورت نگیرد، از سوی مطالبه­ گران، کارنامه­ ی آن مدیر با نمره­ ی منفی روبرو می­ شود.
    در این میان متاسفانه از نکته­ ی ظریفی غفلت شده و اغلب خواهان تغییر مدیران شناسنامه­ دار حزبی دولت سابقند؛ این امر در حالی است ­که بنا بر تجربه­ ی چندین ساله، یک دستگاه اجرایی بیشتر از آن­که از وجود وابستگان حزبی دولت سابق، ضربه بخورد از دوزیستان سیاسی ضربه می­ خورد که نان خویش را از فقدان چارچوب­ های مشخص سیاسی در جامعه بدست می­ آورند.
    به نظر می­ رسد اگر قرار به تغییر افراد یا مدیرانی در دستگاه­ های اجرایی باشد، نباید از تغییر مدیران یا حاملان نقش­ های تاثیرگذاری غفلت کرد که با پیروزی دولت جدید در انتخابات، فوراً رنگ عوض کرده، و بدون باور به شعارها و برنامه­ ها، خود را به افراد و صاحبان نقش ­های تاثیرگذار دولت جدید چسپانده و از این طریق می­ خواهند به حیات دوزیستی خود ادامه داده و دستگاه اجرایی را با فساد بیشتر روبرو سازند.
    اگر هدف مدیران دولت جدید، آن گونه که مدعی آنند گسترش اخلاق، ترویج راستگویی و مقابله با فساد است، به نظر می­ رسد که برای گسترش سلامت دستگاه ­های اجرایی، کاستن از فساد و ترویج اخلاق در مناسبات سیاسی، یکی از برنامه­ ها، در اولویت قرار دادن تغییر دوزیستان سیاسی از سوی مدیران و نقش­ های بالادستی است. زیست و حیات این گونه افراد در دستگاه­ های اجرایی، جزء تخریب ارزش­ های اخلاقی جامعه و گسترش فساد اداری، دستاورد دیگری نخواهد داشت.
    باید به انتظار نشست و کارنامه­ ی دولت فعلی را در این زمینه رصد کرد و نظاره نمود که کدام مدیر وابسته به دولت فعلی در استان، به فرموده بزرگ پیشوای مسلمانان و پیامبر بزرگ اسلام(ص)، عمل کرده، بر صورت چاپلوسان و دوزیستان خاک پاشیده و نقش ­های مدیریتی را از آنان باز ستانده و به اهلش واگذار می­ کند؟. 

     


     

       ۲۲ آبان ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


     
       آسان ترین راه کاهش مشکلات اجتماعی ایلام

    برای پی ­بردن به راز افزایش آسیب ­های اجتماعی در این استان، می­ توان عوامل مختلفی را دخیل دانست. از کاهش سرمایه ­ی اجتماعی گرفته تا ضعف در جامعه­ پذیری نقشی، قانون­ گریزی، تبعیض جنسیتی، سطح پایین فرهنگ کار و تلاش، نهادینه نشدن فرهنگ شهروندی و غیره. هرکس از زاویه ­ی دید خود و بر اساس درک خویش، به مسائل می­ نگرد و دلایلی را ذکر می کند. اما سوال اصلی آن است که آسان ­ترین و زودبازده ترین راهی را که باید مدیران استان ایلام در زمینه ی مقابله با آسیب ­های اجتماعی این شهر در پیش بگیرند، کدام است؟ و مدیران کدامین گره آسان از این کلاف سردرگم را باز کنند راه را برای کاهش آسیب ­های اجتماعی و جرایم هموار می نمایند؟
    برای پاسخ به این پرسش، ابتدا به داده ­هایی می ­نگریم که از پژوهش­ های اجتماعی در زمینه­ ی مهم ­ترین آسیب ­ها و جرایم این استان بدست آمده است. اگر به نتایج این پژوهش­ ها نگاه کنیم به الگوی خاصی در زمینه ­ی آن ­ها دست خواهیم یافت. در زیر الگوی برتر هرکدام از این جرایم و آسیب ­ها را ذکر کرده آن­ گاه به آن عامل مشترک می ­پردازیم.
    الف) خودکشی: نتایج پژوهش ­های مختلف در این زمینه نشان می ­دهد که اغلب افراد خودکش، جوانان(21- 29 ساله)، مجرد، بیکار،دارای مشکلات اقتصادی که در ماه ­های گرم سال اقدام به خودکشی کرده ­اند.  
    ب) اعتیاد: اغلب معتادان استان ایلام را جوانان مجرد، بيكار، با تحصیلات متوسطه و پایین ­تر، شهرنشين و مرد تشکیل می­ دهند.
    ج)قتل و خشونت: بیشتر افراد(قاتل و مقتول)، 16 – 35 ساله، مرد، متأهل، با تحصیلات راهنمایی، بیکار یا مغازه­ دار ساکن در مراکز شهری، اقدام به قتل نموده یا مقتول واقع شده ­اند.
    د) سرقت: نتایج پژوهش ­ها در این زمینه نیز نشان می ­دهد که اغلب سارقین، جوانان(21-29ساله)، بیکار، مجرد، عضو طبقه­ ی پایین جامعه ­ی شهری هستند که اکثریت آنان دارای سابقه دستگیری و محکومیت می ­باشند.
    اطلاعات فوق نشان می­ دهد که "جوانانِ بیکارِ عضو طبقات پایین جامعه"، فصل مشترک داده­ های بالا بوده که سه واژه­ی جوانبیکاری و تهیدستی بیش از همه در میان آنان خودنمایی می ­نماید.
    حال باید دید که آیا آسان­ ترین راه و سیبل اصلی که باید مورد نشانه ­گیری مدیران و برنامه ­ریزان این جامعه قرار گیرد حل مشکل بیکاری جوانان و مقابله با چهره ­ی کثیف فقر در بین طبقات پایین جامعه می ­باشد؟ یا هدف گیری سیبل هایی چون افزایش سرمایه اجتماعی، توجه به نهادهایی چون خانواده، نظام آموزشی و وسایل ارتباط جمعی، سرمایه گذاری در زمینه ­ی شیوه­­ ی جامعه­ پذیری افراد، توجه به قانون، و یا مقابله با فردگرایی منفی، زودتر می ­تواند به کاهش آسیب­ های اجتماعی در استان منجر ­گردد؟
    به نظر می ­رسد اهمیت همه ی موارد فوق بر هیچ کس پوشیده نبوده و هرکدام در جایگاه خود دارای اهمیت می باشند، دستگاه های مسئول باید با تلاش و جدیت وظایف خود را انجام دهند؛ اما با توجه به بازدهی دیرهنگام، دشواری های سر راه و زمان ­بر بودن موارد دسته­ ی دوم، باید ضمن برنامه ریزی و سرمایه­ گذاری دستگاه های مربوطه در آن زمینه­ ها، آسان ­ترین و زود بازده ­ترین راه، همان ایجاد زیرساخت ­های اقتصادی مناسب، کاهش نرخ بیکاری و مقابله با فقر در استان ­باشد.
    واقعیت آن است که شنیدن واژه­ ی فقر برای آنانی­ که طعم تلخ آن را چشیده­ اند چنان چندش ­آور است که بی­ اختیار صورت­ انسان را در هم می­ پیچاند و نفرت و نکبت و بدبختی را به یاد می ­آورد. رویکرد پیشوایان دینی را که می ­نگری، به این فرموده ­ی بزرگ پیشوای مسلمانان و پیامبر بزرگ اسلام می ­رسی که کادَ الْفَقْرُ اَنْ یَکُونَ کُفرا؛ فقر و نیازمندی انسان را به مرز کفر و بی دینی می کشاند (خصال، ج2، ص 12). یا امام علی(ع) از دست فقر به خدا پناه می ­برد!(من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 542). و ابوذر که خود طعم تلخ فقر را با گوشت و پوست خویش لمس کرده بود فریاد برآورد که "اذا دخل الفقر من باب خرج الایمان من باب آخر"(هرگاه فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود).
    وقتی صحبت از فقر می ­شود، منظور خط فقر، میزان فقر مطلق و نسبی و مقایسه ­ی آمار و ارقام نیست؛ صحبت بر سر فراهم کردن حداقل ­های زندگی برای مردمان این سامان است، صحبت بر سر این است که در یک خانواده­ از 5 جوان بیکار، شرایط اشتغال پایدار حداقل برای دو نفر از آنان فراهم گردد؛ فرزند خانواده، لباسی را در مدرسه بپوشد که مورد تمسخر هم ­کلاسی ­های خود قرار نگیرد؛ وقتی از شیوه ­ی تغذیه، نامی به میان می ­آید، طوری رفتار نشود که عرق شرم از پیشانی والدین او بر زمین بچکد؛ سرپناهی داشته باشد که بتواند همسالان خود را بدان دعوت کرده و ساعاتی را در کنار همدیگر بگذرانند و وقتی در خیابان سمندری با دوستش بازارگردی می ­کند دوهزارتومان در جیب ­هایش باشد تا بتواند دو ساندویج فلافل را با دوستش صرف کند.
    مدت ­های مدیدی است که به دلایل مختلف ارزش ­ها و هنجارهای این دیار به هم ریخته­ شده و تمایلات و آرزوهای کودکان، نوجوانان و جوانان تا آسمان­ ها بالا رفته است، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی شهر ناسالم شده، تبعیض و نابرابری ­های قومی، ایلی، طایفه ­ای و در کل اجتماعی اوج گرفته است و برخی از خرده­ فرهنگ­ های جوانان با بلند کردن صدای موتورسیکلت ­هایشان به این تبعیض و نابرابری­ ها واکنش نشان می ­دهند. تضاد طبقاتی تشدید گشته است برخی از کودکان خانواده­ های تهیدست در طول روز، در خیابان کفش ­های چندصدهزار تومانی دیگر ساکنان را واکس می ­زنند و اتومبیل چندصد میلیونی آنان را نظاره می­ کنند اما غروب­ ها پیشانی چین­ خورده پدران خود را می ببیند و  مادرشان را می ­نگرند که در 45 سالگی عین پیرزنان رنگ ­و رو رفته  شده است.
    تبلیغات جعبه ­ی جادو و دیگر رسانه ­ها نیز اذهان کودکان و نوجوانان طبقات مختلف را در نوردیده است. در تلویزیون، کودکانی به نمایش گذاشته می ­شود که با لباس ­های فاخر، شیک و آراسته و لبخندزنان، دوان دوان به دنبال باز کردن حساب برای آینده­ ای هستند که کودکان تهیدست اضطراب فرارسیدنش را دارند. کودکان خانواده ­های تهیدست برنامه ­ی آشپزی تلویزیون را می ­بیند، از عوارض پرخوری در آن می­ شنوند و پزشکی را نظاره می ­کنند که به والدین روش های جلوگیری از چاقی کودکان را آموزش می ­دهد. یک چشم کودکان خانواده­ های تهیدست به صفحه­ ی تلویزیون دوخته شده و چشم دیگر غریبانه پدر را می ­نگرد که غم کارگری فردا را دارد و به مادری می ­اندیشد که با وازلین،ترک ­های پایش را پر می ­کند.
    به نظر می ­رسد ریشه­ ی بسیاری از آسیب ­های این شهر فقر و تهیدستی بسیاری از ساکنان و پدید آمدن شکاف طبقاتی بین اقلیت و اکثریتی است که تا دیروز شکافی بین آن ­ها دیده نمی ­شد. فهم این نکته باعث می­ گردد، افراد برای شرکت در فاتحه ­ی جوانی بیکار و فقیر که فشارهای زندگی باعث شده دست خود را از دنیا کوتاه کند، دیگر ناز نکرده و فلسفه نبافند؛ مدیران با دیدن قیافه­ ی جوانی نازنین که به درد اعتیاد گرفتار شده، به فکر خشکاندن ریشه ها باشند، برای زدودن فقر و بدبختی اتاق فکر تشکیل داده، زمینه­ ی اشتغال فراهم کرده و نرخ واقعی بیکاری را در این کوچه­ بن ­بست کاهش دهند.
    می توان بر کرسی موعظه نشست و فقرا را دعوت به پرورش روحیه­ ی قناعت نمود و به تهیدستان سفارش کرد که پایشان را به اندازه­ ی گلیم خود دراز کنند؛ جوانان طبقات پایین را به رعایت هنجارها ملزم نمود. می توان جلسه گذاشت و جوانی را به جرم دزدیدن کفش دیگری، محکوم کرد، طرح جمع ­آوری جوانان علاف را امضاء نمود و بر آمارهای خودکشی همچنان مُهر محرمانه زد، و یا چهار جلد کتاب توزیع نمود و اعلام کرد نرخ آسیب های را کاهش داده ایم؛ اما تا زمینه ­ی اشتغال پایدار به گونه ای واقعی در این جامعه فراهم نگردد، تا نیازهای اولیه ­ی ساکنان این سامان عملاً رفع نشود، تا تبعیض و نابرابری ها کاهش نیابد، توقع داشتن جامعه ­ای بسامان توقع باطلی بوده و این نابسامانی ­ها، آسیب­ ها و جرایم همچنان و بسی بیشتر تداوم خواهند یافت. 


     

       ۲۷ مهر ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [1]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    خلیل کمربیگی
    ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com

    دوستان ارجمند: مطالب این وبلاگ نوشته های شخصی اينجانب خليل كمربيگي معلم ،علاقمند به پژوهش ، تحقیق و حرفه ی روزنامه نگاری می باشند.هدف از انتشار این مطالب روشنگری و کاستن از مسایل و مشکلات استان است. از آنجا که رشته ی تحصیلی ام  جامعه شناسی می باشد‌، مطالب وبلاگ نیز بیشتر در حوزه های اجتماعی نوشته شده و سعی می گردد از زبان تخصصی جامعه شناسی اجتناب شده و مسایل را با ادبیاتی ساده انتشار دهد.تقاضا می گردد با ارائه نظرات خود ما را در رسیدن به اهداف ترسیم شده یاری فرمایید.ضمنا استفاده  از مطالب  اين وبلاگ و يا انتشار آنها،با ذکر منبع،بلامانع می باشد.

     

    نشانی الکترونیکی: [email protected]
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (9)
    انتخابات (2)
    اجتماعی - سیاسی (28)
    پژوهش ها و تحقیقات (1)
    عمومی (10)
    طایفه گرایی (1)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    احیای سنت میانجیگری
    گسست یا مشارکت؟
    ظاهرت را درست کن، کاری به باطن ندارم!
    سواری مجانی
    وزوزهای چهل سالگی (3)
    ایلام گریزی
    ایلام و تانکر آب شهرداری
    ایلام، کدخدای زورگو می خواهد یا مسئول قانون گرا؟
    دوزیستان یا شناسنامه داران؟
    آسان ترین راه کاهش مشکلات اجتماعی ایلام
    اعتیاد، حلقه ای از کلاف سردرگم ایلام
    لابی گری و واسطه گری در ایلام
    دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش
    گسل اجتماعی "کَس دار" و "بی کَس"
    سلطان وارد می شود!
    قفل فروشانِ کلیدنما
    "وزوزهای چهل سالگی"
    از خود كشي تا مرگ مشكوك
    "ویروسی به نام آگهی"
    جامعه شناس ِ جامعه­بشناس
    بازگشت گرزها
    ایلام و هیولای خودکشی
    نامهربانی با یار مهربان در ایلام
    تحلیلی بر شکافی اجتماعی در ایلام
    "زنده باد تهران"
    خدايا "هاوار"
    شادی،گمشده ی ایلامیان
    لقمه نان،‌ به قيمت جان
    بحران جوانان در ايلام
    سرهنگ درست می گوید، اما چگونه؟

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    خبرگزاری ایسنا- ایلام
    عالیه شکربیگی
    مجتبی مقصودی
    علی مرشدی زاد
    محمدرضا جوادی یگانه
    سعید معیدفر
    غلامعباس توسلی
    عباس کاظمی
    حسین کچوئیان
    شیرین احمدنیا
    علی عسکر احمدی
    محمد شکیبا
    رادیو زاگرس
    جلیل صفربیگی
    بهروز سپیدنامه
    حبیب الله بخشوده
    عصر ایلام
    مهرداد خدارحمی
    وبلاگ شخصی در بلاگفا
    ظاهر سارایی
    حمید حیدرپناه
    علی فیض الهی
    شهرام صفری
    ايلام ما
    ایلام امروز
    انجمن جامعه شناسی ایران
    انجمن جهانی جامعه شناسی
    انجمن جامعه شناسی آموزش و پرورش ایران
    انجمن جمعیت شناسی ایران
    انجمن انسان شناسی ایران

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۷۵۷۶۲ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۶۲۴۵ مشاهده | امروز  ۹۹۳۶ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ |