صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

توسعه گستر دالاهو
حجت الله هاشم بيگي

  • بعدی
  •  
       آقای دوستی؛ خسته نباشید...

    ... انگار همین دیروز بود که در مدرسه راهنمایی شهید مفتح چوار درس می خواندیم. در آن دوران، معلمان خاطره انگیز زیادی از جمله؛ اسلام جمشیدی، بهزاد عزیزیان، جهانی، خلیل و بهمن رستمی، گوهری، کلانتر بارانی،پرویز باقری، عباسی، علی آقابابایی، جوانمیر و... داشتیم. یکی دیگر از معلمانمان آقای محمدرضا دوستی بود؛ کسی که در کنار سایر معلمان، فوق العاده برای بچه های چوار دلسوزی می کردند و به دنبال پیشرفت آنان بودند. درست در زمانی که مدرسه نمونه و مدرسه وابسته به دانشگاه ایلام، بهترین دانش آموزان استان را جذب می کردند، آقای دوستی به همراه سایر معلمان دست تعدادی از ما دانش آموزان را گرفتند و جهت پیشرفت تحصیلی به این مدارس فرستادند. تا توانستند برایمان سنگ تمام گذاشتند و کمکمان کردند...بدون هیچ چشمداشتی و به آینده ما به مانند آینده بچه های خودشان اهمیت می دادند و وسواس داشتند... سالها بعد آقای محمدرضا دوستی رئیس آموزش و پرورش چوار شد. در حالی که خیلی از شاگردانش پیشرفت قابل ملاحظه ای داشتند، به آنان کمک کرد که انجمن دانشجویان و فارغ التحصیلان چوار را راه اندازی کنند. در تمامی مراسم هایی که برای شهدا یا به مناسبت های مختلف برگزار می شد، اولین کسی بود که کمک می کرد. همیشه هم شفاف و صادق بود... خلاصه اینکه تا توانست صادقانه برای منطقه اش تلاش کرد و وقت گذاشت... امروز از طریق سایت ها متوجه شدم که مراسم تودیعش برگزار شده است...بر خود لازم دیدم به این معلم قدیمی و زحمتکش چوار خسته نباشید بگویم وبرای نفر جدید آرزوی موفقیت داشته باشم... به هرحال، هر آمدنی رفتنی دارد...دست مریزاد آقای دوستی...دوباره به مدرسه برگرد و موج جدیدی از موفقیت را به بچه های دیارمان هدیه کن...

       ۷ تير ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       این روز ها ستون های قلاقیران می لرزد!!؟؟

    این روز ها ستون های قلاقیران می لرزد!!؟؟ ... دیشب به اتفاق برخی از دوستان به عیادت حاج آیت فرجی، یکی از معلمان قدیمی ایلام، پیشکسوت عرصه مطبوعات استان و مدیر نشریه«قلاقیران» رفتیم.نشریه ای که از هشت ماه پیش تاکنون به دلیل بیماری حاج آیت تعطیل شده... دیدن حاج آیت در چنین وضعیتی فوق العاده تأثربرانگیز بود. رئیس آموزش و پرورش منطقه چوار می گفت: زمانی حاج آیت به عنوان راهنمای تعلیماتی مدارس، اکثر اوقات با پای پیاده به مدارس چوار می رفت... ...اما اکنون ستون های قلاقیران می لرزد... دو سه بار پایش را به تیغ جراحان سپرده و قرار است روز شنبه هم او را به اتاق عمل ببرند... مردی که به صبوری و متانت معروف بوده و انتشار دردها و مشکلات استان ایلام را از دوران نوجوانی و جوانی شروع کرد، اینک نیازمند دعای من و شماست... حاج آیت عزیز: استوار بمان و مبارزه کن... مبادا قلاقیران بلرزد... ما همه با تو هستیم. روز شنبه تمام قلب های ما در کنار توست... استوار بمان و قلاقیران را از نو برایمان بنویس... از نو برایمان بساز...

       ۸ خرداد ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [0]

    نسخه آماده چاپ


     
       نگذارید«مروارید»، «آزاد» شود.

    یکی از آرزوها و درخواستهای همیشگی مردم ایلام، استفاده از نیروهای بومی در مناصب و مسئولیت های کلیدی استان و کشور بوده است. بعداز پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برای دومین بار یکی از نیروهای شاخص بومی به سمت استاندار ایلام منصوب گردیده است.(قبل از این، علی آزاد نیز به عنوان استاندار ایلام منصوب شده بود.) ...علیرغم انتقاداتی که از شیوه مدیریتی علی آزاد صورت می گرفت و چه بسا برخی از انتقادات نیز درست بود، باید بپذیریم و باور کنیم که خودمان هم خیلی او را اذیت کردیم و مدام از او انتقاد می کردیم. درحالی که علی آزاد در راه کمک به رشد و توسعه استان کوشش بسیاری انجام داد و درب اتاقش همواره به روی مردم باز بود... بعد از علی آزاد، افراد دیگری آمدند که کوچکترین کار مفیدی برای استان انجام ندادند، اما هیچ وقت به اندازه علی آزاد خودمان اذیت نشدند و از آنها انتقاد نشد. اگرچه علی آزاد و بستگان و اقوامش من بعد هم در ایلام هستند اما دیگران مدتی بودند و برای همیشه رفتند و به واسطه استانداری ایلام به مناصب بالا هم رسیدند...علی آزاد مجبور شد انرژی و توانش را در استان های دیگر بکار ببندد و شایستگی خود را به اثبات برساند... بیایید با خودمان و سرمایه هایمان مهربانتر باشیم و هر آنچه که از دستمان بر می آید برای موفقیت و کمک به آنها انجام دهیم و هیچ کدام از ما به دنبال سهم خواهی نباشیم. البته آنان نیز نباید عده ای محدود را طرف مشورت خویش قرار دهند... «محمد رضا مروارید» را هیچگاه از نزدیک ندیده ام.اما، اینجا در تهران، همه ایلامیان از او تعریف می کنند و شخصیتی قابل احترام برای همگان است... امیدوارم این مروارید گرانبها را به راحتی هدر ندهیم و او را تبدیل به «آزاد»ی دیگر نکنیم...امیدوارم...

       ۱ آبان ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [7]

    نسخه آماده چاپ


     
       بی توجهی نمایندگان ایلام به روز ملی ایلام

    بی توجهی نمایندگان ایلام به روز ملی ایلام

    آزادسازی مهران یکی از مهمترین وقایع دوران دفاع مقدس می باشد. بسیاری از مردم و مسئولین، آزادسازی مهران را کمتر از فتح خرمشهر نمی دانند.سالروز عملیات کربلای یک که منجر به آزادسازی شهر مهران گردید، به عنوان روز ملی ایلام نامگذاری شده است.

    در باب اهمیت آزادسازی مهران و بی توجهی رسانه ها( علی الخصوص صدا وسیمای کشوری) به این رویداد مهم بسیار گفته شده است.

    بارها انتقاد شده است که چرا مراسم های سالروز آزادسازی مهران بطور شایسته ای برگزار نمی شود و چرا مسئولین رده بالای کشوری و رسانه ملی توجه چندانی به این حماسه مهم ندارند.

    اگر چه انتقادات فراوانی بر عملکرد برخی از مسئولین رده بالای استانی و کشوری و رسانه ملی وارد است، بی توجهی نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی به این موضوع بسیار مهم، جای بسی تأمل دارد!!

    با مراجعه به سایت های اختصاصی نمایندگان عزیز استان، حتی یک پیام خشک وخالی در مورد گرامیداشت روز ملی ایلام مشاهده نمی شود.

    به نظر می رسد؛ ازدیدگاه نمایندگان محترم، تغیر اسم شهرستان شیروان چرداول و تغییر بخش بدره به شهرستان، دارای اهمیتی بسیار بیشتر از روز ملی ایلام و یادآوری حماسه ها است؛ موضوعاتی که در صدر اخبار سایت های نمایندگان محترم قرار گرفته است!!

    اگر قرار است روز ملی ایلام و سالروز حماسه بزرگ آزادسازی مهران توسط نمایندگان محترم فراموش شود، وای به حال سایر موضوعات مهم و رنج های مردم ایلام!!!

    از نمایندگان محترم انتظار می رفت؛ در ایام مهم دهه آزادسازی مهران، حماسه های مردم ایلام در دوران جنگ تحمیلی را به یاد دیگران بیاندازند... اگر چه در شرایط فعلی، همین که خودشان موضوع را به یاد بیاورند و مصاحبه های مهمی در این زمینه داشته باشند، غنیمت بزرگی است!!!

       ۱۱ تير ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [6]

    نسخه آماده چاپ


     
       از معلمان خود یاد کنید...

    «یاد و خاطره شهید مرتضی مطهری (ره) و روز معلم گرامی و جاودانه باد. »

    معلم عزیزم؛ «ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی».... «ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم »....روزت مبارک

    *********************************************************

    شاید تقدیم نوشته بعد از سالیان طولانی، به کسی که تمام داشته هایت را مدیون او هستی، غیرمنتظره بوده و بی وفایی ­ات را بر همگان آشکار سازد...

    اما یاد  معلمان و دیدن آنان همواره زیبا و خاطره انگیز است...معلمانی که همه دانسته های خویش را مدیون مهربانی و دلسوزی آنها هستیم...همانهایی که جزئی جدایی ناپذیر از خاطرات زیبای همه­ی ما هستند...

    در  روز معلم، متن زیر تقدیم می شود؛ به همه آموزگاران و معلمان دلسوز:

    معلم عزیزم سلام؛

    نمی دانم کدامین جمله را برای وصف محبت هایتان بنویسم و  چگونه شما را توصیف کنم...

    یاد شما یادآور زیباترین خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ماست. هنوز هم خاطرات مدرسه ابتدایی شهید صادق صیدکرمی، مدرسه ابتدایی رسالت، مدرسه راهنمایی شهید مفتح، دبیرستان شهید منتظری، دبیرستان شهید مطهری، دبیرستان شهید مدرس، دبیرستان شریعتی، دبیرستان غلامرضا ارکوازی، دبیرستان نمونه باقرالعلوم(ع) و... روحمان را نوازش می دهد...

    اگرچه غرش هواپیماها و زوزه خمپاره ها قصه تکراری دوران کودکی من و امثال من بود، اما لذت نگاههای محبت آمیزت، هنوز هم در اعماق سلول های مغزم وجود دارد...

    کاش یکبار دیگر به گذشته برگردیم و پشت نیمکتهای چوبی، لذت باهم بودن را در کنار صادقانه ترین و دلسوزترین معلمان و همکلاسی­هایمان تجربه کنیم...

    کاش می شد؛ هیاهوی حیاط مدرسه و جیغ و دادهای بچه ها را دوباره شنید...

    کاش؛ زنگ انشاء، املاء، ورزش، ریاضی، حرفه وفن، علوم تجربی، تعلیمات دینی و... تکرار می شد...

    ای کاش؛ دویدن های « زنگ خانه»، دوباره تکرار می شد...

    کاش می شد؛ «بابا نان داد» را دوباره  از اول خط نوشت...

    کاش می شد؛ شعر « باز باران با ترانه...» را بارها و بارها با احساسات پاک کودکی خواند وا ز لب جوی پرید...

    کاش دروس تصمیم کبری، کوکب خانم و حسنک کجایی را یکبار دیگر از اول سطر برایمان بخوانی...

    کاش شعر «قدرت خدا» و «کتاب خوب» را دوباره از بر برایتان بخوانیم و با یک «آفرین» تو، در سر جایمان بنشینیم...

    کاش می شد؛ بچه های دیروز را دور هم جمع کرد و به گذشته­ها برد...به گذشته هایی که پر از زیباترین احساسات کودکی و نوجوانی است...

    اما،افسوس!!!...زمانی که معلمانم را با موههای سفید می بینم، باور می کنم که تکرار گذشته­ها ممکن نیست...زمانی که قد خمیده معلمانم را می بینم، باورم میشود که زنگ انشاء را نمی توان با او تکرار کرد و با او بودن را باید به رویاهایم بسپارم...

    معلم عزیزم؛

    چرخ روزگار همچنان می چرخد و باز هم باران، با ترانه های قشنگش، بر بام خانه می خورد... اما ای کاش؛ صدای باران را بهتر گوش  دهیم تا یادت همواره در ذهنمان ترانه سرایی کند... دوستت دارم و زیباترین احساساتم، تقدیم احساس پاکت باد.

     **********************************************************************

    راستی؛ کدام یک از معلمان زیر را به یاد می آورید:

    شهید صادق صیدکرمی، مرحوم طالب حسین زاده( معلم کلاس اول)، مرحوم قیطاسی(دبیر فیزیک)، مرحوم پرویز درخشنده،همایون رشنوادی، علی فیض الهی، محمد علی­اکبری، حجازی(دبیر شیمی)، شیری(دبیر ادبیات)، مهدوی(دبیر ادبیات)، علیمردان نادی، طاهر منصوری، مصطفی لطفی، مرحوم عباسقلی نعمتی زاد، محمدرضا دوستی، کلانتر محمدی، شکرالله میری، علی آقابابایی، خلیل رستمی، محمد عباسی، بهزاد عزیزیان، اسلام جمشیدی، بهمن رستمی، آبختی سنجابی، ، جهانگیرجهانی، پرویز باقری، کبیرخاکی، یوسف تلوکی، علی محمد رستمی،کاظم یوسفی نژاد، علی اشرف نجیب، برزو مظفری، جهانگیر ناصری، حجت اسماعیل زاده، عزت همتی، همایون بسطامی، گوهری(معلم علوم تجربی)، ولایتی( معاون مدرسه)، یاری( دبیر زبان)، واحدی(معلم کلاس دوم)، نوشاد( معلم کلاس سوم)، داوودیان( معلم عربی)، شیبانی(دبیر عربی)، احمدی(معاون دبیرستان)، یعقوبیان( دبیر فیزیک)...مرحوم سیاوش ولیدی، عظیم حیدری،

    (از همه معلمان عزیزی که اسمشان در اینجا ذکر نشده است، عذرخواهی می کنم و از همه خوانندگان عزیز تقاضا دارم؛ اسم معلمانشان را در قسمت نظرات ارسال کنند تا با درج اسمشان،  احساساتمان را نثار مهربانی شان بکنیم و مختصر سپاسی را تقدیم به پیشگاهشان نماییم...)

     

    نظر کاربران:

    مریم

     من هم به نوبه خودم از تمام معلمین دوره دبیرستانم سرکار خانم نسرین دارابی ( مدیر) خانم ابیار ( معاون ) خانم صفرلکی ( دبیر پرورشی ) اقای حجازی ( دبیر شیمی ) اقای پورمنصور ( دبیر ریاضی ) اقای جلیلیان ( دبیر فیزیک ) اقای شیری و اقای سهراب زاده ( دبیر ادبیات ) اقای جبار کریمی و اقای کاظم نصیری (دبیر زبان انگلیسی ) سرکار خانم نصرالهی ( دبیر زیست شناسی ) سرکار خانم ملکی ( دبیر زمین شناسی ) اقای پور منتی و خانم نادی ( معلم دین و زندگی ) اقای نقی پور ( دبیر عربی ) اقای حیدری ( دبیر جغرافیا ) اقای اکبری ( دبیر تاریخ ) خانم سورمیری ( دبیر ورزش ) و هم چنین از پدر بزرگوارم که 30سال تمام در این شغل مقدس برای تمام جوانان ایلامی خدمت صادقانه کرد اقای بهرام پورنوروز ( دبیر زیست شناسی ) کمال تشکر و قدردانی دارم و دست یکایک این عزیزان رو میبوسم .

     

    علی نظر رحیمی

    من ازمعلمين خوبم ازاينجا تشكرميكنم.اقايان نوشاد .عزت همتي.شكرالله ميري.علي فيض الهي.كيهان خانمحمدي.حميدبرنجي.فتاح كمري.حمزه شاهمراديان.مصطفي لطفي.اين نام نيك است كه ميماند....

    رضا محمدیان

    یادش به خیر معلم هایی که داشتیم تو دبیرستان شاهد 12 سال پیش: شیمی مرحوم نعمتی زاد یادش گرامی همیشه اسم کوچیک صدا میکرد و کردی حرف میزد یادش میفتم اشکم جاری میشه. آقای پورنوروز معلم زیست هم عالی بود. گرچه سر کلاس نباید حرف میزدی یه شخصیت فوق العلاده. فیزیک رو با آقای جلیلیان داشتیم همیشه سه نفر ثابت رو میبرد پای تخته من همیشه جزو سه نفر بودم. بینش اسلامی با زنده یاد سیاوش ولیدی بودیم یه مرد تکرار نشدنی چقدر ناراحت شدم از شنیدن هجرتش به دنیای دیگر در اخر ریاضی هم آقای بهروز یوسفی بودند که هم از لحاظ اخلاقی و هم درسی واسه بچه ها یه الگوی عالی بودند. یادشون سبز لطفا تو صفحه اصلی بذارید.

    علی

     من هم در اینجا فرصت را غنیمت می شمارم و از معلمین خوبم آقایان، مرحوم پیله ور (اول ابتدایی) کرمی (شیمی)، نعمتی (ریاضی)، ابراهیمی (شیمی)، غضنفری (زبان)، یاری (زبان)، دکتر نقوی (ژنتیک) دکتر زین الدینی (بیوشیمی) دکتر باقری (ژنتیک)، مهندس شیرخانی (گیاه شناسی)، دکتر باسامی (زیست مولکولی)، دکتر ذاکری و... تشکر کنم.

    یاسر

    یادشون گرامی الان دیگه نه نعمتی زادی هست، نه احمدی، نه کامران، نه کریمی و نه خیلی های دیگه.

    محسن زارعی

    سلام- گاهی وقتها که دلم برای ایلام تنگ می شود به اینترنت پناه می برم و به نحوی از دور به ایلام وصل می شوم امروز از صبح که سرکار آمدم دلتنگی خاصی با من بود تا اینکه الان مشغول بررسی پایان نامه دانشجویی بودم که اسمش سیاوش است و سریع یاد زنده یاد سیاوش ولیدی افتادم واقعا بی رحمانه است لفظ مرحوم را برای ایشان و عباسقلی نعمتی زاد بکار بردن.....(اشکم فرصت نمی دهد بیشتر بنویسم)-یاعلی 

    افشین درخشنده

     با تشكر از شما . ياد و خاطره استاد عزيزم شادروان مهندس كوهكن را گرامي ميدارم و ضايعه درگذشت مربي دلسوز و معلم فقيد شادروان محمد تقي اميدي تسليت باد .

    ایوب

     سلام یاد دوران مدرسه بخیر معمولا معلم های سخت گیر تو ذهن بچه ها میمونن معلم امادگی دفاعی دوران راهنمایی و دبیرستان ما آقای دلاور رئوفی بود الانم تو بعضی محافل که میبینمش هم ازش میترسم آن دوران فکر میکردم چه ادم عصبی مزاجی هست بعدها فهمیدم روح لطیف ، رئوف و مهربونی مثل فامیلیش داره. دست تمام معلم های دوران تحصیلمو میبوسم.

    هدایت

    یاد همه اساتید به خصوص مرحوم نعمتی زاد، آقای منصوری ریاضی، آقای جلیلیان فیزیک، مرحوم ولیدی، مهندس یوسفی ریاضی و همه دوستان و دبیران دبیرستان شهید رجایی در سال های 82-79 به خیر 

    معصومه هاشم بیگی 

    یاد همه کسانی که سبزترین روزهای زندگی رو به اونا تجربه کردیم:خانمها: غضنفری احمدی(کلاس اول)رضایی نور ابادی.اینه بندی .زارعی.نبوی(روحش شاد)شعبانی (اهل تهران)سیابیدی ابراهیمی جمشیدی جانی امیدی(دبیر تاریخ)حقیقیت بانقلانی .نطری.اقایان:جهانی .فرهنگی مرادی قربانی بهادری مجردی ایلامی چراغی وهمه معلمان عزیزی که در چوار تدریس کردند. همبشه بیادتون هستیم.یادی میکنم از دکتر محمود ابادی دکتر دهقان نیر .دکتر الهیاری .کجباف منتظر قایم.دکتر نورایی ومرحوم مهر علی زاده استادان عزیز دانشگاه اصفهان با ارزوی طول عمر برای همه بزرگان. 

    تقی مهدی زاده

    من هم از معلمین خوبم تشکر میکنم و یاد انها را گرامی میدارم. آقای جهانگیر جهانی، برزو مظفری، علی عسگر باپیری، علی مجردی، یوسف تلوکی، محمد رضادوستی، علی قربانی مجید یارمحمدی، عظیم نقدی، خلیل اسدی و ....

    معصومه ولیدی

    منم فاصله محل سکونتم از ایلام خیلی زیاده و وقتی دلم برای ایلام تنگ میشه مجبورم پناه ببرم به اینترنت اینجانب به عنوان فرزند ارشد مرحوم سیاوش ولیدی از تمامی عزیزانی که یادی از پدر مهربان ودلسوزم میکنند که واقعا هجرتش در بین ما خیلی زود و باور نکردنی بود تشکر وقدردانی می کنم     

                                                                                                                         

       ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [25]

    نسخه آماده چاپ


     
       شکست سنگین پیشکسوتان استقلال تهران مقابل چوار65

    شکست سنگین پیشکسوتان استقلال تهران مقابل چوار65 ایلام

    تیم پیشکسوتان چوار65 ایلام با نتیجه عجیب 7 بر صفر تیم  پیشکسوتان استقلال تهران را شکست داد.

    تیم های فوتبال پیشکسوتان استقلال تهران و چوار65 ایلام مسابقه فوتبالی را در روز سه شنبه 22 اسفندماه در شهر تهران برگزار کردند. این مسابقه همزمان با سالروز تأسیس بنیاد شهید، به مناسبت بزرگداشت یاد شهدا و  گرامیداشت شهدای واقعه 23 بهمن ماه سال 65 چوار ایلام برگزار گردید و نتیجه غیرمنتظره ای را به دنبال داشت.

    در ترکیب تیم استقلال تهران که با اکثر بزرگانش به میدان آمده بود؛ مجید علیان، کاظم محمودی، احمد مومن زاده،مجید نامجومطلق، امیرمهریزی، محمدرضا مهران پور، مهدی فنونی زاده، مهدی پاشازاده، محمد نوازی، بهروز پرورش خواه، جلال بیات، احمد حیدرخان، علی لطیفی، علی موسوی، ادموند اختر، بیژن طاهری، هاشم حیدری، رضا حسن زاده، محمدرضا مهدوی، داود حقدوست، ایوب اصغرخانی حضور داشتند.

     همچنین، علی شوری، پرویز ابوطالب، حسن روشن، بهتاش فریبا، گودرز حبیبی و مهدی حاج محمد از دیگر پیشکسوتان استقلال بودند که از نزدیک مسابقه را نظاره می کردند.

    در ترکیب تیم چوار65 ایلام نیز؛ محمد محمدی، سالارعباسی، سعید شمس الهی، منوچهر رستمی، فرزاد یزدانی، تیمور سرور، ناصر یوسفی، فاضل تقوی، همایون رستمی، علی نظر جوهری، عزت باپیری، حسین فاضلی، علی عباس محمدی، امیدعلی خداویسی، عباس خداویسی، غلامرضا شیرمحمدی، حمید روستایی، جلیل اسدی، بهزاد یاسمی، جعفر بسطامی،عزالدین رحمانی، سمیر واحدی ،احسان فاضلی و فرشاد پیوس (اسطوره و پیشکسوت پرسپولیس) حضور داشتند.

    همچنین؛ یوسف تلوکی، علی محمد رستمی، علی احمد آقابابایی، حجت الله هاشم بیگی، علی قیطاسی و ایوب زمانی کادر مدیریتی و فنی تیم چوار65 ایلام را تشکیل داده بودند.

    نیمه اول مسابقه با سه گل همایون رستمی، منوچهر رستمی و علی نظر جوهری به سود تیم چوار65 ایلام به پایان رسید. در حالی که اکثر حاضرین در ورزشگاه غدیر تهران،جبران نتیجه و پیروزی پرگل تیم استقلال تهران را پیش بینی می کردند، نیمه دوم نیز با حملات متعدد پیشکسوتان چوار 65 ایلام آغاز شد و بازیکنان این تیم توانستند 4گل دیگر( همایون رستمی،فاضل تقوی، حسین فاضلی و سعید شمس الهی) به ثمر برسانند تا یک نتیجه عجیب و غیر قابل باور اتفاق بیفتد.

    لازم به ذکر است که قبل از مسابقه از خانواده شهیدان؛ سید حسین روشن، غلام جعفردخت و یونس تلوکی تجلیل به عمل آمد.

       ۲۳ اسفند ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [10]

    نسخه آماده چاپ


     
       زیباترین خداحافظی فوتبال در چوار ایلام

    زیباترین خداحافظی فوتبال در چوار ایلام

    جذاب ترین و پرطرفدارترین ورزش دنیا، اشک­ها و لبخند­های زیادی را برای طرفدارانش به ارمغان آورده است. بسیاری از لحظات مسابقات فوتبال ، سالها و بلکه دهها سال در اذهان مردم باقی می ماند.

    استان ایلام، با430 کیلومتر مرز مشترک با کشور عراق، زیر بمباران­های شدید رژیم بعثی قرار گرفته بود... پاسدار شهید حسین هزاوه،بخشدار وقت چوار، به فکر چاره ای برای همدلی و اتحاد بین مردم منطقه خودش(چوار) افتاد. او ورزش فوتبال را انتخاب کرد تا مردم را دور هم جمع کرده و شادابی را به مردم جنگ زده تزریق کند.

    در تاريخ 23بهمن ماه سال 65 و به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامي، تيم هاي فوتبال «منتخب چوار» و «منتخب جوانان استان ايلام» در ساعت 16آغازگر يک مسابقه رويايي و باور نکردني بودند. مسابقه­ای که هیچگاه با سوت داور پایان نیافت؛ فوتبال تبدیل به پلی برای رسیدن به ایثارگری و شهادت شد و زیباترین پیوند بین فوتبال و شهادت، در زمین فوتبال چوار ایلام شکل گرفت.

    آری، چوار حكايت روزهايي است كه جوانان اين مملكت در زير بمباران دشمن بعثي دست از تلاش و تكاپو و مسابقات فوتبال بر نمي داشتند و با همان مقاومت ها و مردانگي ها بود كه دشمن تا بن دندان مسلح از پاي در آمد. امروز آرامش و امنيت کشور، ماحصل آن روزهاي حماسه و دفاع است. روایت یکی از فجیع ترین وقایع تاریخ فوتبال جهان را در زیر بخوانید...

    سخن آغازین

    در 23 بهمن ماه سال 1365، تیم های فوتبال «منتخب چوار» و «منتخب جوانان استان ایلام» اقدام به برگزاری مسابقه در شهر چَوار نمودند. بازیکنان هر دو تیم از جمله بهترین فوتبالیست­های استان و از چهره های محبوب مردم بودند... شرح ماجرا از زبان بازماندگان و تماشاگران مسابقه به نگارش درآمده است. با توجه به اینکه زمان زیادی از مسابقه گذشته است، برخی از بازماندگان، صحنه ها را به درستی به یاد نمی آوردند. اما برخی دیگر، می گفتند؛ انگار همین امروز اتفاق افتاده است. پیدا کردن بازماندگان و شرح مسابقه حدود 2 سال به طول انجامید و در این مدت، سعی کردیم گزارش­های اولیه را اصلاح و در حال حاضر، جدیدترین ویرایش را در این ویژه نامه منتشر نموده­ایم که از نظر شما خوانندگان عزیز می گذرد:

    گزارش مسابقه

    ...زمانی که حسین هزاوه، داور رسمی فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران، از بنیانگزاران تیم فوتبال خیبرخرم آباد و بازیکن ارزنده این باشگاه، به عنوان بخشدار بخش چَوار از توابع استان ایلام تعیین گردید و خود را در وسط جبهه جنگ دید، به فکر چاره ای برای ایجاد همدلی بین جوانان و کمک به جنگ زده ها افتاد. این فوتبالیست جوانمرد که اخلاق ورزشی را به خوبی آموخته بود، تصمیم گرفت تیم فوتبال خیبر چَوار را تأسیس کند و با برگزاری مسابقات فوتبال، از غم ها و رنج های مردم جنگ زده بکاهد. درواقع، فوتبال بهانه ای برای ایجاد اتحاد بین مردم و دمیدن روح زندگی در این دیار جنگ زده بود...

    ... بعد از آنکه بازیکنان هر دو تیم در راهپیمایی 22 بهمن شرکت نمودند، ترکیب تیم­ها از سوی مسئولین آنها اعلام تا برای فردا در زمین فوتبال چوار حضور داشته باشند. اسامی زیر برای حضور در ترکیب تیم «منتخب چَوار» اعلام گردید: مجتبی ناصری، عباس خداویسی، علی قیطاسی، حسین هزاوه، صیدمحمد زارعی، یونس تلوکی، علی عباسی، حسین فاضلی، سلمان کرد، عزت اله خیرالهی، جلیل اسدی، محسن بسطامی، امیدعلی خداویسی، رحمت محمودی و علی عباس کمری... سرپرست: سهراب عظیمی و سرمربی- بازیکن: حسین هزاوه.

     برای تیم منتخب جوانان استان ایلام نیز بازیکنانی همچون؛ فرمان فولادوند، سرحدرضازاده، رضا آزادی، مجتبی رضازاده، علی اشرف نصیری، محمد کمالوند، جهانگیر کاوه، عبدالرزاق مهدیه، عبدالجواد کرمی، علی نجات کرمی، جعفر نورمحمدی، مصطفی نعمتی، علی مداحی و فرشاد پورنوروز دعوت شدند که رمضان بزرگی سرپرست، علی گهرسودی سرمربی، علی محمد رازی و باقر رضایتی مربییان تیم بودند.

    .. روز 23 بهمن، بازیکنان یکی یکی خود را به محل مسابقه رساندند؛ عده­ای با پای پیاده و عده­ای هم با وسایل نقلیه آمدندو چند نفری هم نتوانستند در زمین حضور یابند.. بعد از لحظاتی، لباس­های ورزشی را به تن کرده و با هماهنگی مربیان بدنهایشان را گرم کردند. تعداد تماشاگران نیز هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد. حتی تعدادی از زنان نیز از روی تپه­های اطراف، مسابقه را نظاره می کردند.

    قبل از آغاز مسابقه، حسین هزاوه نکات فنی لازم را برای بازیکنان توضیح داده و به عنوان بخشدار چوار به بازیکنان می گوید: بچه ها حواستان باشد غرق فوتبال نشوید. اگر در حین مسابقه نقطه ای از شهر بمباران شد، سریعاً مسابقه را تعطیل کنید و به کمک مجروحان جنگی بشتابیم.

    از قبل قرار گذاشته بودند؛ رمضان بزرگی داوری مسابقه را بر عهده بگیرد. اما رمضان مقداری دیر رسید و هر دو تیم تصمیم گرفتند حمیدرضا رضایتی را به عنوان داور وسط انتخاب کنند. ابراهیم آهیده به عنوان کمک داور اول و یک نفر دیگر{بازماندگان اسمش را به یاد نمی آورند.} به عنوان کمک داور دوم، وی را در امر قضاوت یاری می کردند. مسابقه رأس ساعت 16 با سوت داور مسابقه آغاز شد.

    چوار0- ایلام 1

    از همان ابتدا، معلوم بود که هیچکدام برای باخت یا مساوی نیامده­اند. نیمه اول مسابقه با حملات گسترده تیم «منتخب جوانان ایلام» آغاز می شود... هماهنگی محمد کمالوند، مصطفی نعمتی و جهانگیر کاوه خطرات زیادی را بر روی دروازه چوار ایجاد می کند. پاس زیبایی به جعفر نورمحمدی مهاجم تیم ایلام می رسد و وی با یک ضربه عالی دروازه چوار را باز می کند...حملات تیم ایلام ادامه می یابد و مجتبی ناصری با واکنش های متعدد خود مانع گل های دیگر می شود... شوت سرکش یونس تلوکی، هافبک تیم چوار، روحیه هم تیمی هایش را بالا می برد و برای لحظاتی از زیر فشار خارج می شوند... پاس زیبای عبدالرزاق مهدیه به محمد کمالوند، یکی از صحنه های ماندگار بازی را خلق می کند... محمد کمالوند شوت محکمی را درست از روی خط هجده قدم، بسوی دروازه چوار روانه می سازد که مجتبی ناصری با یک شیرجه بلند توپ را از محل تلاقی دیرکهای دروازه دفع می کند. عباس خداویسی مدافع تیم چوار، توپ را بر روی دروازه تیم ایلام ارسال می کند...ضربه سر حسین فاضلی به دیرک دروازه برخورد و به اوت می رود.

     .... علی قیطاسی، هافبک تکنیکی تیم چوار، لحظاتی با بازیکنان تیمش صحبت می کند و از آنها می خواهد توپ را در اختیارش قرار دهند تا سلمان و یونس را در موقعیت گل قرار دهد. به توصیه هزاوه، صید محمد از هافبک به دفاع منتقل می شود... بازی تیم چوار کمی بهتر و روان­تر دنبال می شود... حملات تیم چوار ادامه می یابد...

    چوار0- ایلام2

    در حالی که بازی به دقایق پایانی نیمه اول نزدیک می شود، رضازاده و فولادوند به خوبی حملات تیم چوار را کنترل و بازی را آرام می کنند. مهدیه توپ را به علی اشرف نصیری می رساند. نصیری پاس بلندی را به پشت مدافعان تیم چوار ارسال می کند... جعفر نور محمدی توپ را دریافت و به داخل محوطه جریمه حمل می کند. پاس به بیرون نورمحمدی، محمد کمالوند را در موقعیت گل قرار داده و او با یک ضربه آرام و زمینی دروازه تیم چوار را باز می کند...

    وسط دونیمه؛

     حسین هزاوه: فرض کنید در جبهه هستید...

    گهرسودی: مبادا بازی را تمام شده بدانید...

    نیمه اول با نتیجه 2 بر صفر به سود منتخب جوانان ایلام پایان می یابد. حسین هزاوه از بازی نیمه اول راضی نیست و تغییراتی را در تیمش ایجاد می کند. هزاوه می گوید: بچه ها، فرض کنید وسط میدان جبهه هستید. اگر می خواهید بازی را ببرید، باید مثل رزمنده ها شجاعت داشته باشید. هزاوه خطاب به مدافعان می گوید: شماها کمی ناهماهنگ عمل کردید. اگر مجتبی ناصری نبود، گل های بیشتری می خوردیم...البته، اگر مثل اواخر نیمه اول بازی کنیم، می توانیم گل بزنیم... توپ ها را به یونس تلوکی و حسین فاضلی برسانید... علی عباسی هم بهتر است حواسش به محمدکمالوندی باشد... اگر بتونیم کمالوند و نورمحمدی را کنترل کنیم، کمتر آسیب می بینیم...

    ...در آن سوی میدان، گهرسودی نکات فنی لازم را به بازیکنان گوشزد می کند؛ مبادا بازی را تمام شده بدانید..45 دقیقه از بازی مانده و هر اتفاقی ممکن است بیفتد... بهتر است در نیمه دوم علی مداحی درون دروازه بایستد... رضا آزادی و فرمان فولادوند هم بیشتر حواسشان به حسین هزاوه و یونس تلوکی باشد...

    چوار1- ایلام 2

     بعد از 15 دقیقه استراحت، با سوت داور، نیمه دوم آغاز می شود... یکی از هواپیماهای عراقی که ظاهراً برای شناسایی آمده بود، بر فراز زمین فوتبال مشاهده می گردد و  بعد از لحظاتی، ناپدید می شود.

    ...تماشاگران که اکثراً طرفدار تیم میزبان(منتخب چوار) هستند، شدیداً به تشویق تیمشان می پردازند و آنها را دعوت به حمله می کنند. پاس زیبای یونس تلوکی به حسین فاضلی می رسد و او در یک موقعیت تک به تک، توپ را هدر می دهد...هزاوه خط دفاع را کمی به جلو می کشد و تأکید می کند: از همین زمین تیم ایلام، دفاع را انجام دهید.

    ...علی عباسی، با یک تکل زیبا توپ را از جلوی پای مهاجم تیم ایلام بر می­دارد... توپ را برای صیدمحمد زارعی می فرستد... صیدمحمد توپ را به عباس خداویسی می رساند...عباس حسین را فریاد می زند و توپ را برایش ارسال می کند... حسین هزاوه با دریبل یکی از بازیکنان تیم ایلام، از فاصله حدوداً 20 متری شوت سرکشی را به سمت دروازه می فرستند که به زیر طاق برخورد و گل می شود... شور و هیجان وصف ناپذیری در بین تماشاگران به وجود می آید...

    آخرین کرنر

    بازی با نتیجه 2 بر 1 ادامه می یابد... بازیکنان ایلام توپ و میدان را در اختیار می گیرند... پاس جهانگیر کاوه به عبدالرزاق مهدیه می رسد...مهدیه در عرض حرکت می کند و به سمت دروازه تیم چوار شوت می زند...توپ به یکی از مدافعان تیم چوار برخورد کرده و به کرنر می رود.

    ... بازی به دقیقه 55 رسیده است...داور در نقطه مناسب  و نزدیک محوطه جریمه تیم منتخب چوار، جایگیری کرده است. بازیکنان منتخب چوار برای دفاع و بازیکنان  منتخب ایلام برای حمله، همگی در محوطه جریمه تیم منتخب چوار جمع شده اند... مجتبی ناصری بر سر بازیکنان داد می زند. عباس خداویسی تیر اول را گرفته و صیدمحمد زارعی در تیر دوم مستقر شده است. فریادهای علی گهرسودی سرمربی تیم ایلام  کمالوند و مهدیه را خطاب قرار می دهد... گویا نقشه ای برای این کرنر ریخته اند...اما به مدافعان تأکید می کند خیلی جلو نروند...

    توپ ایستاد، وقتی جانی در بدن نبود

    ... بازیکن تیم ایلام پشت ضربه کرنر قرار می گیرد... در حالی که سعی می کند توپ را در موقعیت مناسبی قرار دهد، دو هواپیمای عراقی بر فراز زمین فوتبال آشکار می شوند... وجود کوه در قسمت غربی محل برگزاری مسابقه و همچنین هیجان مسابقه، باعث شده بود که بازیکنان سریعاً متوجه وجود هواپیماها نشوند...این دو هواپیما به محض رسیدن به بالای زمین فوتبال، مسابقه را با انواع و اقسام بمب ها، بمباران می کنند... صدای یا حسین(ع)، یا مهدی(عج)، یا ابوالفضل(ع) و.. در آسمان طنین انداز می شود... هواپیماها محوطه جریمه تیم منتخب چوار یعنی محل تجمع بازیکنان را هدف گرفته بودند... توپ در همان نقطه کرنر ایستاده و جانی در بدن نیست که آن را به حرکت در آورد...

    محوطه جریمه مسابقه تبدیل به خونین ترین هجده قدم دنیا می گردد. بازیکنان توسط بمب ها تکه تکه می شوند...یکی از بمب ها، درست بر روی نقطه پنالتی فرود می آید...

    مجتبی ناصری، دروازه بان تیم منتخب چوار، سعی  می کند با حرکت به سمت وسط زمین خود را از مهلکه نجات دهد... ناگهان یک بمب به سر او برخورد می کند....سرش از تنش جدا می شود و در وسط میدان بر زمین می افتد...یک بمب کامل به داور مسابقه برخورد و رضایتی تکه تکه می شود... هزاوه هنوز زنده است و به این طرف و آن طرف می دود... به تماشاگران و بازیکنان می گوید؛ بخوابید... بخوابید...

    دود سیاه غلیظی فضا را پر می کند... صدای غرش هواپیماها از بین می رود... هزاوه در نزدیکی  فرزند پنج ساله اش بر زمین افتاده و به درجه رفیع شهادت می رسد... مردم شهر ایلام، چوار و روستاهای اطراف خود را به زمین فوتبال می رسانند...

    صدای « روله روله» مادران فضا را پر می کند...جواد کرمی در حالی که خودش زخمی شده است، بر سرش می زند و بر روی پیکر سوخته برادرش« برادر برادر» می کند... راکت به کمر یونس تلوکی برخورد کرده و او دو تکه شده بود. علی قیطاسی کاملاً بیهوش شده و بدنش پر از ترکش می شود... اما از تکه تکه شدن همبازیانش خبر ندارد...

    پایان مسابقه: هردوتیم و حتی داور مسابقه برنده می شوند...

    ...دود های سیاه کنار رفته و زمین فوتبال چوار کاملا به رنگ سیاه درآمده بود...صحنه هایی مشاهده می گردید که در هیچ مسابقه ورزشی دیده نشده بود. حمیدرضا رضایتی، مجتبی ناصری، علی عباسی، صیدمحمد زارعی، یونس تلوکی، عبدالرزاق مهدیه، علی نجات کرمی، جهانگیر کاوه، محمد کمالوند و حسین هزاوه با فجیع ترین حالت ممکن جان خود را در زمین مسابقه از دست می دهند...

    ....علی قیطاسی، فرشاد پورنوروز، رضا آزادی، سرحد رضازاده، مجتبی رضازاده، حسین فاضلی، رحمت محمودی، جواد کرمی، جلیل اسدی و...هرکدام به شدت مجروح شده و فریادهای آنان به آسمان می رسد... خون داور، تماشاگر، بازیکن و مربی باهم آمیخته شده است...در هر گوشه زمین، شهید یا جانبازی قرار می گیرد تا نابرابرترین مسابقه تاریخ فوتبال جهان، بین عده ای جوان و دو هواپیمای بمب افکن شکل بگیرد... مسابقه ای که به فینال ایثار و شهادت می رسد... مسابقه پایان می یابد و هر دو تیم و حتی داور مسابقه برنده می شوند...

    در این روز که فریادهای هورای تماشاگران تبدیل به جیغ و داد و گریه شده بود، پنج نفر از تماشاگران به نام های مراد آذرخش 15 ساله، خلیل مظفری 7 ساله، امجد حیدری 12 ساله، محمدجواد مظفری 7 ساله و سجاد مظفری 5 ساله نیز جان خود را از دست دادند. سجاد مظفری تماشاگر 5 ساله را شاید بتوان کم سن ترین قربانی تاریخ فوتبال نامید...

    سخن پایانی

    ...روح جوانمردی و فداکاری آن بازیکنان، هنوز در اذهان مردم ایلام باقی است. بازیکنی چون حسین هزاوه، با فریاد کشیدن بر سر تماشاگران و بازیکنان، سعی در نجات آنها داشت و در حالی که می توانست از مهلکه فرار کند،چنین کاری انجام نداد.

    ...مردم ایلام، کمک ها و امدادرسانی این تیم های فوتبال به مردم جنگ زده را هرگز از یاد نخواهند برد...شیرجه های مجتبی ناصری، شوت های سرکش یونس و حسین، بازی زیبای علی عباسی و اقتدار صیدمحمد زارعی در خط دفاع، گل های زیبای کمالوند، کاوه و مهدیه در مسابقات مختلف فوتبال و بازی­های زیبای رضایتی هنوز هم در خاطرات پیشکسوتان فوتبال ایلام زنده است...

    ...هزاوه و سایر بازیکنان، بازی جوانمردانه را به معنای واقعی کلمه رعایت کردند و همگی در صدد نجات بازیکنان تیم خود و تیم مقابل بودند. اشک و آه بازماندگان این مسابقه تاریخی تمامی ندارد...هرگاه نگارنده، به سراغ آنان می رفتم تا خاطراتشان را بیان کنند، بغض شان می ترکید و به یاد دوستانشان اشک می ریختند...

    آری، این بود حکایت زیباترین خداحافظی تاریخ فوتبال جهان... به راستی؛ کدام فوتبالیست می تواند افتخار چنین وداعی با زمین فوتبال را داشته باشد!!!

       ۲۳ بهمن ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


     
       داستان غم انگیز سقوط یک خلبان ایلامی!!!

    وقت تنگ است و مقدمه لازم نیست...                       

                                                                

    ... خیلی به دنبال جزئیات ماجرا نباشید. برای اینکه داستان ما کمی واقعی به نظر برسد، دو نفر را در نظر می گیریم. فرض کنید اسم نفر دوم با فامیلی نفر اول شروع می شود( مانند محمد محمودی و محمود شکوهی). فرض دیگر ما این است که هر دو دکتر هستند، اما آمپول زدن بلد نیستند. لذا، ممکن است هم درد را اشتباه تشخیص دهند و هم درمان را !!   

     داستان از آنجا شروع شد که چند نفر با هم به رقابت مقدماتی پرداختند تا از بین آنها سه نفر به تیم کوهنوردی استان ایلام دعوت شوند. هیئت داوران، تنها دو نفر را در لیست نهایی قرار داد. این دو نفر به تیم کوهنوردی استان دعوت و قرار شد با برنامه ای کامل، مسیرهای سخت و دشوار را طی کنند و بعد از رسیدن به قله، ضمن درج اسم استان، دردها و مشکلات را بر بالاترین نقطه کوه فریاد بزنند.

     چند صباحی نگذشت که آنها پناهگاههای مختلف را شناسایی و برای آرامش خویش، از آنها استفاده می کردند. در این راستا، مشاهده کردند که چند نفر از بچه های ایلام عضو تیم ملی هستند و قبل از آنها به این پناهگاهها دست یافته اند. لذا، تصمیم گرفتند در راستای خدمت رسانی به استان عزیز ایلام و جلوگیری از خستگی مفرط کوهنوردان بومی، آنها را به سمت پایین هدایت کنند تا کوهنوردان استانهای دیگر جانشین آنها  شوند!

    در یکی از روزها، با حادثه وحشتناکی روبرو شدند. تعدادی کوهنورد در برف و بوران گرفتار شده بودند. لذا، تصمیم گرفتند به هرطریقی به آنها کمک کنند. فریاد زدند و صدای آنها را شنیدند. درکمال تعجب، همگی از بچه های ایلام بودند...

    محمد و محمود سعی کردند با هلال احمر تماس بگیرند تا به کمک آنها بیایند. از آنجایی که آنتن دهی موبایل آنها ضعیف بود، تلاششان نتیجه نداد. اما، در عین ناباوری دیدند که؛ هلیکوپتر هلال احمر بر فراز دره ظاهر شد و با تمام تجهیزات لازم در نقطه مناسبی فرود آمد. اکیپ هلال احمر با تلاش فراوان کلیه افراد را نجات و به آنها غذای گرم دادند.

    محمد و محمود، برای تشکر از اکیپ هلال احمر نزد آنها رفتند. در کمال تعجب دیدند؛ خلبان هلیکوپتر یک ایلامی است. از او پرسیدند؛ چطور متوجه این گرفتاری شدید؟ خلبان(که اسمش رستم بود) گفت: من خودم ایلامی هستم و می دانم که کوهنوردان ایلامی، امکانات و تجهیزات زیادی ندارند و احتمال گرفتاری آنها همیشه وجود دارد. لذا، هر زمان که می شنوم تیم کوهنوردی ایلام می خواهد به قله صعود کند، سریعاً خودم را آماده می کنم و هر روز یکی دوبار به گشت زنی می آیم!!

    رستم حرفهایش را گفت و در کمال ناباوری با برخورد عجیب یکی از دو نفر روبرو شد: تو پول هلی کوپتر را از کجا آوردی؟ من باید تمام هلی کوپتر را بازرسی کنم!!! درضمن، این نیروهایی که مردم را نجات می دهند، همگی فامیل خودت هستند. اون وقت، من که قهرمان کوهنوردی استان شده ام، هیچکدام از اینها را نمی شناسم. سریعاً به مرکز فرماندهی بیسیم بزنید.

    رستم که از این حرفها شوکه شده بود، با آقا مهدی تماس گرفت و بیسیم را به محمود شکوهی داد: آقا مهدی! از این به بعد، ایشان نباید برای نجات امثال ماها که کوهنوردیم تلاش کند. ایشان را به قسمت تدارکات یا تأسیسات هلی کوپترها ببرید!

     آقا مهدی که هاج و واج مانده بود، گفت: او یکی از بهترین خلبانان من است. فعلاً صبر کنید همشهریان خودتان را از برف و بوران نجات دهد و به دامنه کوه بیاورد. بعد از آن، با هم صحبت می کنیم تا ببینیم موضوع چیست؟ اگر موضوع خاصی باشد، سریعاً عوضش می کنم.

    شکوهی پایش را در یک کفش کرده بود و می گفت: همین کمک خلبانی که همراهش است، خلبان هلی کوپتر بشود و رستم پیش ما بماند.

    محمد محمودی با کمی تلاش  به هم تیمی اش گفت: محمود جان! اینجوری خیلی زشته، هرچی باشه همشهری خودمونه، فردا که مردم متوجه بشوند، چی در مورد ما میگن؟؟ آخه چه ایرادی داره چند نفر از اقوامش هم همراهش باشن؟ اگر ایشان نبودند که الان، تعدادی از همشهریانمان از سرما و برف و بوران فوت کرده بودند... بگذار برگردد...اینکه خلبان هلی کوپتر همشهریمان باشد، برای خودمان هم خوب است...

    حرفهای محمد تأثیری نداشت و اصرار شکوهی باعث شد؛ آقا مهدی(علیرغم میل باطنی) تصمیمش را بگیرد؛ به رستم گفت: از هلی کوپتر پیاده شود و سکان را به عباس(کمک خلبان) بدهد...رستم از هلی کوپتر پیاده شد و تصمیم گرفت به دامنه کوه برگردد. نگاهی به شکوهی کرد و با حسرت گفت: کاش حداقل به من اجازه می دادید که لذت نجات همشهریانم را حس کنم. از این به بعد، باز هم کوهنوردان ایلامی برای کوهنوردی می آیند و من نگران این هستم که چه کسی مواظب آنها خواهد بود؟

    بعد، رو به محمد گفت: شما چیزی بگو! یا حداقل به کوهنوردان ایلامی بگویید؛ به فکر فتح قله نباشند!

    رستم راهش را به سمت پایین ادامه داد. بعد از نصف روز، به پایگاه تدارکات دارویی و کمکهای اولیه هلال احمر رسید. با خودش تصمیم گرفت همانجا بماند تا بلکه بتواند کاری برای کوهنوردان کشور و به ویژه کوهنوردان ایلامی انجام دهد. رستم در پایگاه ماند و گذشته خودش را در میان انبوهی از سئوالات و ابهامات بررسی می کرد. با خودش گفت: ای کاش هرگز پایم را به این دره نگذاشته بودم. اما، سریعاً از این حرف خود پشیمان شد و گفت: خدایا! بهترین تجهیزات و امکانات را برای کوهنوردان ایلامی فراهم کن تا بتوانند مانند کوهنوردان سایر استانها با خیال راحت قله ها را فتح کنند!

    رستم روزهای زیادی را در پایگاه مذکور گذراند. بعد از مدتی چند کوهنورد ایلامی را دید که برای فتح قله آمده بودند. اکثر آنها از دوستان قدیمی رستم بودند. وی که از دیدن آنها خیلی خوشحال شده بود، موارد زیر را بیان کرد و تأکید نمود که این مطالب را آویزه گوش خود کنند:

    1- درصورتی که سرمربی یا بازیکن تیم ملی کوهنوردی هستید؛ از مصاحبه با رسانه ها جداً خودداری نمایید و یک مدیررسانه ای(حتماً غیرایلامی) برای خود منصوب کنید!

    2- هر گونه لیستی در هر زمینه ای که دارای 60 سطر باشد را قبول کنید. چون بی توجهی به این عدد، آینده سیاهی را برایتان رقم خواهد زد و در برف و بوران گرفتار خواهید شد!

    3- آقا حشمت! تو که مدرک دکترا داری و مدیر برنامه ریزی تیم کوهنوردی هستی؛ بهتر است همین امروز برگردی و راه را ادامه ندهید. چون یک نفر در بالای کوه است که از تو خوشش نمی آید و قطعاً با حضور شما در قله مخالفت خواهد کرد!

    4- اما، شماها که دکترا ندارید، هیچ توصیه ای برایتان ندارم. اگر یکدفعه همگی برگردید، مسیر فتح قله دچار اختلال می شود. از طرفی، محمود شکوهی باید کمی وقت داشته باشد تا در سایر پایگاهها، جایگزین های غیر بومی شما را با فراغ بال شناسایی کند. البته، به صادق توصیه اکید می کنم که همین امروز با عزت و احترام برگردد. من نمی دانم چطور اصرار به بالا رفتن داری. من که خلبان بودم را پیاده کرده اند، وای به حال تو که کمک خلبان هستی! تازه، خودم کمک خلبانی بهت یاد دادم! مگه ندیدی چند روز قبل چطوری بهروز را از قله پایین آوردند! حداقل از هم ولایتی خودت عبرت بگیر!

    5-  اگر هم اصرار دارید راه قله را ادامه دهید، سعی کنید در طول مسیر حرف نزنید. البته، آنهایی که لهجه فارسی خوبی دارند، از این بابت مشکلی ندارند. مهم این است که محمود شکوهی متوجه نشود شما ایلامی هستید!! زیرا با خودش قرار داد بسته که ببیند تا زمانی که بالای قله است، چند نفر کوهنورد ایلامی را می تواند نا امید کند؟؟

    ............................ ماهها از این داستان گذشت و تعدادی کوهنورد ایلامی در برف و بوران شدیدی گرفتار شدند... صادق، جواد و... برای نجات آنها خیلی تلاش کردند،اما هم خلبانی بلد نبودند و هم امکانات نداشتند!!

       صادق زیر لب گفت: یاد رستم به خیر!!... امان از بی کسی!! 

       ۳۰ دی ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [9]

    نسخه آماده چاپ


     
       حکایتهای پرغصه حراست پالایشگاه گاز ایلام

    حکایتهای پرغصه حراست پالایشگاه گاز ایلام

    در روزهای گذشته تعداد زیادی از مردم و جوانان استان (به ویژه جوانان بخش چوار) از برخوردهای مدیر فعلی حراست پالایشگاه گاز ایلام گلایه داشتند و خواستار این شدند که فریادشان به گوش مسئولین کشوری و استانی رسانده شود.

    نامه ای به امضای دهها تن از مردم برای اینجانب نیز ارسال شده است که در صورت عدم تغییر در رفتار مسئولین محترم پالایشگاه گاز، به خاطر دینی که به مردم و جوانان منطقه دارم، در حد توانم آن را در تمامی رسانه ها انعکاس خواهم داد... اما شاید مطلب زیر تلنگری برای مسئولین مربوطه  باشد تا در رفتارهای خویش تجدیدنظر نمایند...

    ******

    ...همه دیگر ایلام را می شناسند و نیازی نیست با مقدمه برخی مطالب  را بنویسیم.

     همه می دانند که مردم استان ایلام در طول هشت سال جنگ تحمیلی، چگونه با رشادت و دلاوری از مرزهای کشور دفاع کردند و خود را بر هیچ استانی تحمیل نکردند.

    مسئولان عالی رتبه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، رشادت مردم این خطه را بارها و بارها ستایش کرده اند و به عنوان مرزداران غیور از مردم استان ایلام یاد کرده اند.

    تاریخ انقلاب اسلامی ایران تاکنون هیچگونه خیانتی را از 430 کیلومتر مرز مشترک ایلامیان با  کشورعراق ثبت نکرده است و مردم شجاع( اما مظلوم) ایلام مانند جان خویش از خاک مقدس کشورمان دفاع کرده اند.

     آیا این مردم، توان حراست از پالایشگاه گاز را ندارند و باید یک نفر غیر بومی سالها در این پست مدیریتی گمارده شود و با برخوردهای نامناسب خود، بسیاری از مردم و حتی پرسنل پالایشگاه را به ستوه آورد.

    آیا انتصاب یک مدیر غیر بومی برای حراست پالایشگاه گاز ایلام، توهین و طعنه سنگینی به مردم این خطه نیست که به عنوان مرزداران غیور از آنها یاد می شود؟

    مسئولین محترم لازم است این معما را برای ما ایلامیان حل کنند؛آیا ما مرزداران و حارسان خوبی برای مرزهای ایران اسلامی هستیم یا فقط در حد شعار این گفته را قبول دارند؟و اگر مرزداران خوبی هستیم و توان حراست از مرزهای کشور را داریم، آیا توان حراست از یک پالایشگاه گاز را نداریم؟

    به راستی، چند درصد نیروهای پالایشگاه گاز بومی هستند؟

    آیا زمانی که زمین های کشاورزی مردم را بصورت رایگان و یا مبلغی بسیار اندک تصاحب کردند، هیچ فکری به حال هزاران جوان بیکار ایلامی کرده بودند؟

    اگر از غصه سکته کنیم و بمیریم، حق داریم. این همه زجر و بدبختی می کشیم و با انواع کمبودها و محرومیت ها می سازیم؛ آن وقت یک نفر از جای دیگر می آید و چنان با جوانان ما برخورد می کند که گویی، تعدادی از اعضای گروهک منافقین را گرفته است.

    اگر بنشینیم و زار زار گریه کنیم حق داریم؛ پالایشگاه گاز و پتروشیمی در چند صدمتری خانه ات باشد، اما به نان شب محتاج باشی...

    از جوانی ات فقط صدای زوزه خمپاره ها و بدبختی ها را به یاد داری، اما مدیر محترم حراست چنان پرونده ای برایت می سازد که نتوانی در هیچکدام از شرکت های پالایش گاز کشور استخدام شوی. آخر یکی نیست به این آقا بگوید؛ تو که نان مردم را می بری حداقل در حوزه اختیارات خودت ببر...یکی نیست به این آقا بگوید؛ دین عزیز اسلام هم برای امر به معروف و نهی از منکر چندین مرحله گذاشته است، آن وقت شما یک راست می روی سر مرحله آخر...

    یکی به این آقا بگوید؛ حضرت علی(ع) که پیشوای من و شماست، به مالک سفارش کرد: اگر شبانگاهان یک نفر را در حال گناه دیدی، صبحگاهان به عنوان گناهکار به او نگاه نکن، شاید موقع سحر توبه کرده باشد...آیا اگر یکی از پرسنل پالایشگاه گاز ایلام خطایی کرده باشد، باید تا آخر عمر تاوان پس دهد؟

    به راستی، آیا در ایلام قحط الرجال است و هیچکس تدبیر و مدیریت حراست پالایشگاه گاز را ندارد؟ آیا نمی توان دهها نفر از پاسداران عزیز سپاه ایلام را پیدا نمود که هرکدام به تنهایی می توانند به اندازه ده برابر مدیر کنونی دل بسوزانند و ضمن برخورد خوب با مردم، وظیفه حراست از پالایشگاه گاز ایلام را برعهده بگیرند؟

    آیا هیچکدام از بچه های بومی اداره اطلاعات ایلام برای این پست کلیدی مناسب نیستند؟

    نکته، بسیاری از موارد فوق ممکن است مبهم باشد.از بیان بسیاری از جزئیات که توسط افراد مختلف بصورت مکتوب یا شفاهی در اختیار نگارنده قرار گرفته است. خودداری شده است. حتی، بارها بصورت دوستانه مواردی را با مسئولین محترم پالایشگاه گاز ایلام( به ویژه مدیرعامل و مدیر حراست) در میان گذاشته ایم. اما هیچگونه اقدام مفیدی صورت نگرفته است. در هفته های آتی گزارش های مفصل تری از وضعیت پالایشگاه گاز ایلام به استحضار خوانندگان عزیز خواهد رسید و به عنوان یک شهروند ایلامی و جهت دفاع از حقوق جوانان مظلوم ایلام، موضوع را از طریق مقام عالی وزارت نفت و شرکت ملی گاز ایران پیگیری خواهیم نمود...یاحق

       ۳۰ مهر ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [11]

    نسخه آماده چاپ


     
       سیمای ج.ا.ا نقش عشایر ایلام در میمک را نادیده گرفت

    با آغاز هفته دفاع مقدس، شبکه خبر سیمای جمهوری اسلامی ایران گاهشمار جنگ تحمیلی را با توضیح مختصری در سمت چپ صفحه تلویزیون پخش می کند که اقدام بسیار خوبی است.

    روز 31 شهریور اتفاقات مهم سال 59 پخش گردید . یکی از این رویدادهای بسیار مهم، عملیات ضربت ذوالفقار در 19 دی ماه سال1359 می باشد که منجر به بازپس گیری ارتفاعات میمک از دست بعثیان متجاوز گردید.

    آنچه بر همگان و بسیاری از مسئولین مسلم است نقش ویژه عشایر استان و رشادتهای آنان در این عملیات غرور آفرین است که نباید در تاریخ جنگ به فراموشی سپرده شود. اما، آنچه که سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش نمود هیچ اشاره ای به عشایر غیور استان و دلاوری آنان نداشت و این عملیات را کاری مشترک از سپاه و ارتش اعلام کرد.

    بارها شاهد چنین موضوعاتی بوده ایم که نقش مردم استان ایلام و دلاوری های آنان در دوران دفاع مقدس نادیده گرفته شده است.

    به اعتقاد نگارنده، لازم است استاندار و نمایندگان محترم در این زمینه حساسیت داشته و با نگارش نامه و فکس آن به دفتر رئیس صداوسیما خواستار توجه به این موضوع و کلاً نقش عشایر دلیر ایلام در جنگ تحمیلی شوند...فکر کنم نگارش و فکس چنین نامه ای حداکثر 30 دقیقه وقت این بزرگواران را بگیرد، اما کوتاهی در این زمینه بخش بسیار پررنگی از تاریخ حماسه ایلامیان را کمرنگ خواهد کرد...

    شادی روح شهیدان صلوات

       ۱ مهر ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [2]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    حجت الله هاشم بيگي
    توسعه گستر دالاهو
    معرفی مدیر وبلاگ *حجت الله هاشم بیگی هستم.متولد6 آذرماه 1358 و در استان ایلام و منطقه چوار به دنیا آمده ام.دارای لیسانس ریاضیات کاربردی از دانشگاه اصفهان و مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد از دانشگاه بوعلی سینا همدان می باشم.هم اکنون دانشجوی دوره دکترای اقتصاد بوده و مدرس دانشگاه هستم. به عنوان کارشناس ارشد اقتصادی در مراکز پژوهشی تهران نیز فعالیت می نمایم.عقیده ما بر این است که برای کمک به توسعه کشور و به ویژه استان عزیز ایلام، چندین پارامتر مهم هستند که عبارتند از:دانش-اراده-لیاقت-انضباط اجتماعی-همدلی-وجدان کاری و اگر حروف ابتدای این کلمات را در کنار هم قرار دهیم عبارت(دالاهو) بدست می آید. زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام .در خانواده ای هشت نفره زندگی می کنم که مثل بسیاری از خانواده های ایران جمعی صمیمی و مهربان داریم.فرزند اول خانواده بوده و دارای سه برادر و دو خواهر هستم.هدف اصلی من از ایجاد وبلاگ توسعه گستر دالاهو کمک به توسعه کشور(ولو بسیارناچیز) و به ویژه استان قهرمان پرور ایلام با همفکری هموطنان می باشد.البته یکی دیگر از زمینه های مورد علاقه من انجام امور فرهنگی،  ورزشی و هنری و کمک به ایجاد شور ونشاط در بین جوانان می باشد...فرهنگ ایثار و شهادت را زیربنای فرهنگ جامعه می دانم و نوشتن مطلب در مورد دفاع مقدس و شهدا را بسیار دوست دارم. به اعتقادمن، همه ایلامیان خارج از استان باید در جهت معرفی این دیار تلاش کنند.  برای تمام مردم ایران زمین، در هرکجای دنیا،آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم.امید است با کمک همدیگر بتوانیم قدمی هرچند کوچک در راستای کمک به توسعه استان ایلام برداریم.
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (16)
    اخبار (3)
    اقتصادی و اجتماعی (22)
    هنری و فرهنگی (9)
    صنعتی (0)
    ورزشی (18)
    ایثار و مقاومت (22)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    از معلمان خود یاد کنید....
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    خداحافظ سردار شجاع و مظلوم
    حضور آرام مدیران قبلی و حکایت مارادونا و غضنفر
    تبریک به علی هاشمی و نگاهی به استعدادهای ناب چوار
    بلوط های سوخته، مدیران استوار و مدیریت انجیری
    آتش بی تدبیری در جنگل های ایلام
    مهران مهربان قهرمان ایران فراموش نشود!!!
    فراموشي مهران قهرمان در هياهوي جام جهاني فوتبال!؟
    آقای دوستی؛ خسته نباشید...
    این روز ها ستون های قلاقیران می لرزد!!؟؟
    نگذارید«مروارید»، «آزاد» شود.
    بی توجهی نمایندگان ایلام به روز ملی ایلام
    از معلمان خود یاد کنید...
    شکست سنگین پیشکسوتان استقلال تهران مقابل چوار65
    زیباترین خداحافظی فوتبال در چوار ایلام
    داستان غم انگیز سقوط یک خلبان ایلامی!!!
    حکایتهای پرغصه حراست پالایشگاه گاز ایلام
    سیمای ج.ا.ا نقش عشایر ایلام در میمک را نادیده گرفت
    جناب نماینده؛ دیواری کوتاه تر از ایلام پیدا نکردی؟
    دیدار فوتبال پیشکسوتان استقلال و چوار65 ایلام
    وي‍ژه نامه «چوار؛سرزمين لاله هاي فوتبال» منتشر شد
    یادواره شهدای چوار و چند نکته
    واقعه چوار و شرط ازدواج با حجت الله هاشم بیگی
    مجموعه فرهنگی ورزشی شهدای چَوار ایلام احداث می شود
    شاخه­ گلی تقدیم به اداره ورزش و جوانان استان
    هفته دولت و یادی از وعده های استاندار در مزار شهدا
    دانش محوری؛ حلقه گمشده مدیریت استان
    غمی سنگین تر از عروج شهیدرضایی نژاد

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    انجمن دانشجويان و فارغ التحصيلان چوار
    سایت دولت
    سایتهای مختلف هنری،اقتصادی،اجتماعی،اشخاص و...
    وبلاگ شخصی حجت الله هاشم بیگی

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۳۷۵۱۶ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۸۸۰ مشاهده | امروز  ۴۵۳۸ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ |