صفحه نخست وبلاگها | وبلاگ بعدی | وبلاگ قبلی | درخواست ایجاد وبلاگ | قوانين بخش وبلاگ

ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com
خلیل کمربیگی

  • بعدی
  •  
       اعتیاد، حلقه ای از کلاف سردرگم ایلام

    در خبرها آمده بود که معضل اعتیاد در ایلام، در شیب تند خود قرار دارد. در این زمینه نیز از قول یکی از مسئولین استانی نقل شده است که: جای تاسف فراوان دارد زمانی که اعلام می‌کنیم که بخشی از دختران و پسران ما درگیر این موضوع شده‌اند.1
    واقعیت آن است که مساله‌ي اعتياد، حلقه‌اي از كلاف سردرگم، به­ هم­ ريخته و نامتعادل جامعه‌ي ايلام است. دلایل مختلفی وجود دارد که ما را در دستیابی به تعداد واقعی یا نزدیک به واقعیت، مبتلایان به معضل اعتیاد در ایران و ایلام ناکام می ­گذارد؛ بنابراین به طور قطع نمی ­توان فهمید که تعداد واقعی معتادین چه اندازه می­ باشند و ما در زمینه ­ی اعتیاد در چه وضعیتی قرار داریم؟. اما یکسری نشانه ­ها وجود داشته که می­ تواند ما را به عمق مساله نزدیک گرداند، نشانه­ هایی چون میزان کشفیات پلیس، متلاشی نمودن باندهای مواد مخدر، تعداد و میزان مراجعه ­ی معتادین به مراکز مشاوره خصوصی یا روان­ پزشکان، مشاهدات عینی و یا گفته­ های برخی از مسئولین درگیر در مساله­ ی اعتیاد و از جمله گفته­ های ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی ایلام که اظهار می­ دارند: در گذشته تعداد افراد معتاد در ایلام انگشت‌شمار بودند، اما امروزه 60 مرکز مجاز ترک اعتیاد در استان ایلام ایجاد و راه‌اندازی شده است. این مسئول اعلام این آمارها را برای استان 700 هزار نفری ایلام، در حد بسیار فاجعه­ آمیز  و دردناک می ­داند.(سایت استانی فارس، 14/4/1393).  لذا هم از روی میزان کشفیات پلیس و مبارزه ­ی آنان با باندهای مواد مخدر که هر ساله نسبت به سال قبل آن، سیر صعودی داشته و هم اظهارات برخی از مسئولین امر که خوشبختانه تلقی محرمانه از یک مساله­ی اجتماعی ندارند، می­توان فهمید که وضعیت در زمینه­ ی گرایش و مصرف مواد مخدر در ایلام بسیار نگران کننده است.
    نتایج تحقیقات صورت گرفته در ایلام نیز، نشان می­ دهد که اغلب معتادین، مجرد، بيكار، كم‌سواد، مرد، جوان و ... مي‌باشند. به طوري كه نتايج يك فراتحليل انجام گرفته بیانگر آن است كه ميانگين سني افراد معتاد 24/5 سال بوده است.2

    بر همین اساس نتايج پژوهشي ديگر نیز نشان می ­دهد که، 53/7 از معتادین ایلامی داراي پايگاه اقتصادي– اجتماعي پايين بوده ­اند. البته با این نتایج نمي‌توان با قاطعيت گفت كه اعتياد در ایلام، آسيب طبقات بالاي جامعه نمی­ باشد؛ چرا كه متأسفانه نتايج تحقيقات، از معتادینی اخذ می­ گردد كه در زندان­ ها و مراکز خاص نگهداری می­ شوند؛ لذا طبقات بالا عموماً در این دسته تحقیقات غایبند. در زمینه­ ی اعتیاد زنان نیز همین مساله وجود دارد چرا که نتايج تحقيقات در ايلام بیانگر آن است كه 99 درصد معتادین به مواد مخدر مرد و تقريباً يك درصد از آن‌ها زن بوده‌اند؛ اين در حالي است كه تعداد مراجعه كنندگان زن معتاد به روان پزشكان، مشاوران، مراكز خصوصي يا مراكز خود معرف دولتي  عدد ديگري را به ما نشان مي‌دهد. اخیراً نیز یکی از مسئولین ستاد مبارزه با مواد مخدر عنوان کرده که: 80درصد تماس گیرندگان با خط ملی مشاوره اعتیاد را، زنان تشکیل می دهند.3. که به طور طبیعی این آمار نیز شامل استان ایلام می­ شود. با توجه به جایگاه خاص زن، نوع نگاه به او و انتظاراتی که افراد در جامعه ايران و خصوصاً در ايلام، از زن دارند، اعلام معتاد بودن زن، هزينه‌هاي سنگيني هم براي زن و هم خانواده‌ي او بر جاي مي‌گذارد و لذا اغلب مخفي نگه‌داشته شده و یا در دام پلیس گرفتار نمی­ شوند.
    به نظر می ­رسد برای مقابله با اعتیاد، مهم‌ترين اتفاقي كه در ايلام بايد صورت گيرد، توسعه اقتصادي استان و توجه به زيرساخت‌هاي اقتصادي و رفع محروميت و بيكاري است. ايلام جمعيت جواني داشته، و اعتياد در ايلام نيز، به سمت جواني ميل كرده و بيشترين قشري را که تحت تأثير خود قرار داده، همین جوانان بوده است، بنابراین، بايد نهاد دولت بتواند براي اشتغال پايدار اين قشر و رفع موانع ازدواج آن‌ها اقدام کند. به طور کلی، عملياتي نمودن اصول5 و 29 قانون اساسي مبني بر برخورداري همه­ ی افراد جامعه از تأمين اجتماعي و اجرايي نمودن سند چشم‌انداز توسعه 20 ساله كشور (مضمون چهارم سند) مبني بر تأمين و رفاه اجتماعي، استحكام خانواده و رفع فقر و فساد و  تبعيض، مي‌تواند در كاهش اين آسيب و ساير آسيب‌هاي اجتماعي بسیار مؤثر واقع گردد. البته همزمان با اين اقدامات، بايد سطح آگاهي‌ها و مهارت اجتماعي افراد را در همه‌ي مهارت‌هاي لازم زندگي و خصوصاً در زمينه‌ي اعتياد افزايش داد. زمينه‌ي بازگشت معتادین به جامعه را بايد فراهم نمود. مراكز تخصصي کارآمد و مفید براي درمان معتادین خود معرف را، توسعه و تجهيز نمود، صدا و سيمای ملی و استانی با ساخت فيلم و سريال مناسب، خصوصاً با زبان محلي و برخوردار از پشتوانه ی کارشناسی مي‌تواند قدم‌هاي مناسبي بردارد. مدارس در این زمینه رسالت سنگینی بر عهده داشته و باید در برابر مواد مخدر ايمن‌سازي گردند، باورها و عقايد مذهبي مردم را براي مقابله با استرس‌ها و مسائل به وجود آمده، افزايش داد. زنان و افراد معتاد طبقات بالاي جامعه را شناسايي و درمان نمود.
     اقدامات انفعالي، موقتي يا پاك كردن صورت مسأله، نمي‌تواند به ريشه كني پديده‌ي اعتياد در جامعه كمك نمايد. باید واقعیت موجود را پذیرفت و با آن برخورد فعالانه، حساب شده و با برنامه نمود. کتمان نکردن مساله، در پیش­ نگرفتن رویکرد شعاری و داشتن فهمی اجتماعي از مسائل اجتماعي، مي‌تواند بسيار موثر و كارامد باشد.
    منابع:
    1-سایت استانی فارس- مورخ 14/4/1393
    2- فراتحلیل اعتیاد در ایلام- نوشته علی فیض ­الهی.
    3- سایت شفقنا، مورخ 15/4/1393


     

       ۳ مرداد ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [3]

    نسخه آماده چاپ


     
       لابی گری و واسطه گری در ایلام

    لابی گری و واسطه گری در ایلام

    مدتی پیش و در راستای بسط و توضیح بحث «گسل اجتماعی کَس ­دار و بی کَس»، گفتگویی با دو هفته نامه ی مانشت انجام داده، که احساس کردم درج آن در وبلاگ ضروری به نظر می­رسد. در زیر بخش­ هایی از این گفتگو آورده می­ شود. علاقمندان به این موضوع می توانند جهت مطالعه ی کامل آن به دو هفته نامه ی مانشت، شماره 236، مورخ 20 خرداد 1393 یا فایل ضمیمه ی همین مطلب مراجعه فرمایند. 

     

    "بخش هایی از گفتگو"

    -منظور از «کَس­ ها» و «دَس ­ها» چه کسانی هستند؟ و چرا آن را به عنوان یک گسل اجتماعی مطرح کرده ­اید؟

    واقعیت آن است که اصطلاح «کَس و دَس» یک اصطلاح بومی – محلی و شاید در مناطقی از جامعه­ ی ایران که بافت روستایی و عشایری دارند، نمود بیشتری داشته و برای افراد این مناطق، ملموس ­تر به نظر رسد. ما در ادبیات بومی خود به افرادی می­ گوییم «کَس و دَس» دارند که اینان به افراد صاحب­ نفودی در ساختارهای مختلف جامعه وصلند که واسطه ­های آن­ها، قدرت تحمیل آراء، عقاید و خواسته­ های خود را بر صاحبان قدرت و بافت­ های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه را دارند. در ادبیات جامعه ­شناختی بحثی تحت عنوان شکاف­ های اجتماعی وجود دارد که ناشی از اختلافات شدید بین گروه ­ها و طبقات اجتماعی است. هرچه وجود این شکاف­ ها در جامعه بیشتر باشند، جامعه به، به­ هم ریختگی، نزدیک خواهد شد. گاهی اوقات برخی از شکاف­ های اجتماعی چنان عمیق می­ گردند که همانند گسل­ های زمین­ شناختی عمل می ­کنند. تصورم این بود که این شکاف اجتماعی در جامعه چنان ریشه دوانده است که حکم یک گسل زلزله را دارد که دستاورد همه­ ی نهادهای جامعه را تحت الشعاع خود قرار داده و باعث ناکارآمدی همه­ ی بخش­ های جامعه گشته است. میزان این گسل در ایلام به دلیل بافت قومی و طایفه­ ای حاکم بر استان، شدیدتر بوده و به عنوان یکی از عوامل موثر، بر جریان توسعه ­نیافتگی استان عمل می­کند.

    - لابی­ گری در تمام جهان وجود داشته و امری مرسوم به حساب می­ آید، چرا جنابعالی یک امر مرسوم در دنیا را به عنوان یک گسل اجتماعی طرح کرده ­اید؟

    بله، فرمایش شما درست است؛  وجود لابی و واسطه در این جامعه همیشه وجود داشته و دارد و شاید بتوان در بسیاری دیگر از جوامع نیز از این دست افراد پیدا نمود. اما یکی از تفاوت های عمده­ ی این واسطه ها در کشورهایی مثل کشور ما، با واسطه هایی که در جوامع توسعه یافته وجود دارد ترجیح دادن منافع فردی بر منافع جمعی و گروهی از سوی کَسان و دَستان جامعه ی ماست. به عینه مشاهده شده است که اغلب کَسان و دَستان، در این جامعه، نه بر اساس خرد، قانون و شرع، بلکه بر اساس احساسات و هیجانات فردی، طایفه­ ای و باندی برای افراد لابی می کنند، تا جایی که دیده شده گاهی گنجشک را رنگ کرده و به نرخ قناری به مسئولین بالادست و پایین­ دست غالب کرده اند.

    بحث دیگر این است که این مساله نه تنها در حوزه­ ی قدرت و خرده نظام سیاست، بلکه در تمامی خرده­ نظام­ های جامعه­ ی ما مشهود است به طوری که حتی در مدارس، بسیاری از دانش ­آموزان وقتی هم­ شاگردی خود را می­ بینند که به درس و مشق بی­ اعتناست و معلم از چرایی بی ­اعتنایی این دانش­ آموز به نمره، سوال می­ کند؛ بقیه دانش­ آموزان می­ گویند که او نیازی به نمره ندارد چون نزدیکان او صاحب­ نفوذ هستند و کارش جور جور است. یا در رویه­ های قضایی وقتی فرد صاحب­ نفوذی جرمی مرتکب می­ شود، گوش ­تاگوش می­ شنوید که کاری به او ندارند چون «دَس و کَس» دارد. بنابراین این مساله در تمامی حوزه ­ها دیده می­ شود و تنها خاص حوزه قدرت و سیاست نمی­ شود.

    -   به نظرتان واسطه بودن افرادی برای واگذاری مسئولیت به فردی دیگر، امر مذمومی است؟

    به صورت کلی، خیر. بستگی دارد.

    -   بستگی به چی دارد؟

    به این دارد که اولاً آیا واسطه­ ها اهلیت آن را دارند تا فردی را به مدیری معرفی نمایند؟ واقعاً، واسطه با فرد و ویژگی­ های او آشنا باشد و سازمان را نیز به خوبی بشناسد، اگر تشخیص دهد فردی برای آن نقش مفید است و واسطه­ ی این کار شود، به اصطلاح واسطه­ ی کار نیکی شده است و به جامعه و استان خود کمک کرده است؛ اما در بیشتر اوقات، واسطه­ ها افرادی را برای نقش ­هایی معرفی می­ کنند که اصلاً نمی ­دانند آن فرد چه ویژگی­ هایی دارد و در سویی دیگر، آن نقش، حامل چه تکالیف و حقوقی است.به عنوان مثال تحصیل­ کرده­ ی الهیات و ادبیات عرب را به مسئولین یک شرکت صنعتی برای برعهده کردن یک نقش فنی معرفی می­کنند که با این کار خود هم فرد را به اصطلاح می­ سوزانند و هم آن دستگاه را با چالش روبرو می­ سازند.

    در ثانی؛ اگر فردی، شایسته­ ی برعهده گرفتن نقشی باشد، باید رزومه­ و توانایی­ های عینی و ذهنی او ملاک باشد نه وابستگی­ های خویشاوندی و طایفه ­ای و باندی و واسطه­ گری. بیشتر افرادی که نقش واسطه را بر عهده دارند، متاسفانه افراد را نه بر اساس رزومه و توانمندی، بلکه بر اساس موارد باندی، خویشاوندی و در نظر گرفتن منافع شخصی خود، به مدیران معرفی می­کنند. این­گونه واسطه­ ها، همان دلالان مدرنی هستند که در این­جا، نه از راه فروش زمین و مسکن و کالا، بلکه از راه فروش انسان و قالب­ کردن انسان­ های ناکارآمد به بدنه­ مدیریتی و در اصل، اشاعه­ ی فساد اداری،در پی بدست آوردن سود خود از این فروش هستند. به تعبیری دیگر، اینان نوعی کارچاق­ کن به حساب می­ آیند که متاسفانه به دلایل مختلف، هر روز هم چاق­ تر می­ شوند.

    -   به نظر شما، چه کنیم که جامعه به چنین گسل­ هایی دچار نشود؟

    در این زمینه که چه کنیم متاسفانه احساس می­ کنم الان از این مرحله عبور کرده­ ایم، چون این امر، نهادینه شده و به یک امر عادی تبدیل شده است. در حال حاضر من و شما پذیرفته­ ایم که هر فردی که می­ خواهد نقشی را بدست گیرد یا به حقوق خود دست پیدا کند، باید از طریق کَس و دَس عمل نموده و خود را از دارنده­ ی یک نقش صاحب نفوذ دولتی آویزان کند. پذیرفته ­ایم که اگر کسی می­خواهد به مسئولیتی دست یابد باید، واسطه­ های قوی همانند مدیران رده اول ، میانی، نمایندگان مجلس و غیره را برای خود جور کند. از سویی دیگر، حتی بسیاری از مدیران نیز پذیرفته ­اند که نقش ­های مختلف سازمان خود را باید در اختیار کسانی قرار دهند که پشت آنها به افراد صاحب نفوذ گرم است تا در مواقع لزوم از پشتیبانی آن­ ها برخوردار گردند؛ کمتر فرد یا مدیری را در این جامعه می­ توانیم پیدا کنیم که به اصطلاح زنگ زده نباشد؛ یعنی بدون زنگ و تماس و ارتباط فرد صاحب­ نفوذی، نماینده­ ی مجلسی و امثالهم به نقش دولتی دست یافته باشند، واگذاری نقش ­ها سفارشی شده اند و شما کمتر نقش با اهمیتی را پیدا می کنید که بدون سفارش، به فردی واگذار شده باشد و این متاسفانه همان فساد پنهانی است که مثل موریانه،­ پایه­ های جامعه را می­ خورد، امید و انگیزه را در افراد شایسته از بین می ­برد و سازمان­ ها و نهادهای جامعه را با ناکارآمدی روبرو ساخته است.

     

    جهت مشاهده و مطالعه متن کامل گفتگو به لینک زیر مراجعه فرمایید

    labi_vaseteh.docx

     


       ۶ تير ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [5]

    نسخه آماده چاپ


     
       دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش

    دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش

     

    روزی، روزگاری در کناره ی یک شهر بزرگ، کوچه ای بود کوچک و بن بست. از بخت بد، یک سر کوچه که بن بست بود، سر دیگر به کوه های سر به فلک کشیده می رسید. چون "نگری" زیبا در دل طبیعتی با شکوه، برای "گولوبازی" عده ای خودنمایی می کرد. هر چند کوچه کوچک بود، اما ماجراهای جالبی در آن رخ می نمود.

     

    برخی از جوانان، غروب ها که دم کوچه می نشستند، گاهی اوقات بحث سیاسی می کردند. در آستانه ی یکی از همین بحث ها بود که دایی رجب از بالای دیوار مندرس خانه اش سری کشید و به جوانان نصیحت کرد که مواظب باشید، دیوار ما موش دارد، موش هم گوش دارد. اما محسن بی درنگ جوابش داد و گفت: دایی، تو دیگه پیر شدی؛ پیرها هم محافظه کارند.

     

    دایی رجب نصیحتش را با صدای آرام تری ادامه داد و گفت: فرزندان من: وقتی اینجا، دم از سیاست می زنید، مثل این که می خواهید با تریلی 18 چرخ، توی این کوچه کوچک و بن بست، دور بزنید، هم به تریلی آسیب می رسانید، هم به خودتان و هم به دیوارهای کاهگلی.

     

    جوانان کوچه از دایی خواستند از پس دیوار فرود آید و در بحث آن ها شرکت کند. دایی آرام آرام که از دیوار کاهگلی پایین آمد، با صدای یاالله، به جوانان فهماند که می خواهد به جمع آنها اضافه شود.

     

    پس از حضور دایی رجب، بابک، از او پرسید: راستی دایی: شما با این همه کمالات و مهربانی، چرا کدخدای کوچه نشدی؟ دایی آهی کشید و گفت: "رووله"،  کدخدایی آداب خویش دارد. بابک، بی درنگ پرسشش را ادامه دارد و گفت: مثلاً چه آدابی؟ دایی رجب پاسخش داد و گفت: به عنوان مثال این که، کدخدا باید بسیار زیرک باشد. کوچه، روبهان پُرفریب و حیلت سازی دارد؛ باید خیلی مواظب بود که یکی از آنها "قاپت" را ندزدد، با رفتارهایش آبرویت را نریزد؛ تا بعد، طبل ناکامیت در همه جا زده نشود. از طرف دیگر، مردمان کوچه نیز هزاران سال است که دست زور دیده و شیفته ی داشتن کدخدایی مقتدرند، من که این گونه نیستم؛ نمی توانم کدخدای مورد پسند آن ها باشم.

     

    دایی که دوست داشت نظرات جوانان کوچه را بشنود از آنان خواست بحث را ادامه دهند. "حیدر"، یکی از جوانان کوچه، عقیده داشت، رنگین کمان با تنوع رنگ هایش زیبا می شود؛ اما در این جا، با وجود آن که، کوچه کوچک است، ساکنان بین خود کانال و به اصطلاح "کناو" زیادی حفر کرده و از خاک آن ها هم، خاکریز درست کرده اند. دایی رجب که گوش هایش را تیز کرده بود از زبان حیدر شنید که گفت: یکی از این کانال ها، "هووز" است؛ که باعث شده، نوعی خودی و غیرخودی در کوچه به وجود آید. اولین پرسش ساکنان کوچه، در هنگام رسیدن به هم، این است که: "ده هووز کیت؟" حتی برخی از جوانان و نوجوانان کوچه که عضو فیسبوک و توئیتر هستند؛ قبل از آن که خود را عضوی از جامعه ی جهانی بدانند، خود را عضو "هووز" فلان می دانند؟ "هووز" برای آن ها مقدس شده است؛ وقتی صحبت از "هووز" می شود، خون افراد به جوش می آید و رگ غیرتشان باد می کند، این "هووز" باعث شده که افراد به جای این که، همه با هم باشند، با تعداد اندکی دوست شده و دیگر افراد کوچه را، دشمن بپندارند.

     

    جواد بحث را ادامه داد و گفت: ساکنان کوچه از قومیت های مختلفی تشکیل شده اند. به جای این که این تنوع باعث جذابیت کوچه شود، وسیله ی برای دور شدن افراد از همدیگر شده است. در این میان برخی از "کردها"، به "لرها" حساسیت دارند و هرگاه "لری" را بر سریر قدرت کوچه می بینند، دچار آلرژی می شوند و در سویی دیگر برخی "لرها" نیز، "کردها" را غاصبانی می پندارند که هر طوری شده باید حقشان را حلقوم آنان بیرون کشند. 

     

    احسان نیز  گفت: یکی از بازی های ما در کوچه، بومی بیاد؛ غیر بره است. بچه های خانه ی عمو قدرت علاقه ی زیادی به این بازی دارند. خانه ی عمو قدرت زیبا و دلنشین است. آنها می خواهند توی خانه ی عمو قدرت فقط خودشان باشند؛ کاری ندارند که دیگران ممکن است بازی را بهتر بلد باشند و به آن، جذابیت ببخشند؛ بلکه می ترسند جای آنها تنگ شود. این هم باعث ایجاد کانال دیگری در کوچه شده و افراد کوچه را از هم دور می کند.

     

    محمدعلی نیز رشته کلام را بدست گرفت و گفت: طول و عرض کوچه بسیار کوچک است و بین شمال و جنوب آن فاصله ی زیادی نیست؛ اما به تازگی برخی نیز به دنبال کندن کانالی بین شمال نشینان و جنوبی های آن هستند، تا بر کانال های کوچه افزوده شود. برخی از ساکنان که در جنوب کوچه ساکن هستند، معتقدند شمال نشینان کوچه، حق آن ها را می خورند و هرچه نعمت و فراوانی است در سمت شمالی کوچه جمع شده و جنوب نشینان سهمی از آن نمی برند  و برخی از شمال نشینان نیز فریاد بر می آورند که جنوبی ها، ما را درنوردیده اند.

     

    مرتضی که می خواست بحث را جمع کند گفت: ای بابا، اکثر افراد در این کوچه، مشغول حفاری هستند، گوشه گوشه ی این کوچه، کانال حفر شده است. کانال ها، این جمعیت کوچک را چنان از هم دور کرده که کمتر کسی از بوی تعفن آن ها در امان مانده است. گاهی اوقات که یک نفر از اهالی پیدا می شود و می خواهد چاله چوله ها را پر کند، در قسمتی دیگر از کوچه،عده ای مشغول کندن کانال دیگری می شوند. کار برخی از ما در این کوچه ی کوچک و بن بست، شده حفرکانال و شغل عده ای شده حفاری. مرتضی با هیجان بیشتر بحث خود را با طرح پرسش هایی ادامه داد و گفت: اصلاً کسی می داند برای پرکردن این همه کانال ، چندسال وقت لازم است؟ چقدر باید هزینه کنیم تا این همه کانال را پر نماییم؟ فکر کرده ایم که این کانال ها، تاکنون چند انسان شایسته و بی دفاع را در خود مدفون نموده اند؟ تا کی باید بسیاری از ساکنان تاوان این همه خسارت را بپردازند؟ این کوچه­ ی کوچک و بن بست، ظرفیت چه اندازه از این کانال­ ها را دارد؟ پشت این خاکریزها، برای چه کسی سنگر گرفته ایم؟ مگر نمی توان، همه بدون ایجاد کانال در کنار هم زندگی کنند؟ هر روز هم کانال های جدیدی حفر می شود. کانال بافرهنگ و بی فرهنگ،چپ و راست، کندرو و تندرو و.... بدین گونه کوچه پُر از کانال و چاله چوله شده است.

     

     جواد از دایی رجب پرسید، شما که این همه عمر کرده اید و تجربه اندوخته اید، راز این همه کانال را در چه می دانید؟

     

    دایی رجب که غرق در بحث جوانان کوچه بود، با بلند شدن صدای اذان مغرب، تکانی به خود داد و در پاسخ به جواد گفت: راز این همه کانال در منافع است. هدف همه ی این حفاران، دست یابی به گنجی است که در زیر این کانال هاست. شعار این دسته، کانال بکن و سود ببر است. اکثر اینان به فکر منافع خود هستند، کمتر کسی را دیدم که به منافع کل کوچه فکر کند. مدت هاست برخی افراد، برای رسیدن به گنج، کانال حفر می کنند تا با دفن عده ای در زیر آن، خود به گنج خویش دست یابند. برخی از افراد کوچه به جای آن که دل ها را به هم نزدیک کنند تا از این همه بدبختی خارج شوند، دائماً در حال کندن کانال بین خود و دیگر افراد کوچه هستند.  

     

    دایی به قصد رفتن به مسجد، داشت از جایش بلند می شد که جواد آخرین پرسش خود را طرح کرد: دایی، چه کنیم که از دست این همه کانال، رهایی یابیم؟

     

    دایی حرکت کرد و گفت: عزیزانم؛ "مه ل و گه له و شرینه!"، حفار نباشیم؛ بیاییم با هم کانال ها را پُر کنیم و کوچه را بن بست خارج کنیم. هر کسی هم از خودش شروع کرده و آستین هایش را برای پُر کردن کانال ها بالا بزند، اگر اهل آنید؛ پس: بسم الله


     

       ۶ ارديبهشت ۱۳۹۳   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [4]

    نسخه آماده چاپ


     
       گسل اجتماعی "کَس دار" و "بی کَس"

    گسل اجتماعی "کَس دار" و "بی کَس"

    وزوزهای چهل سالگی(2)

    سال گذشته در متنی که نوشتم از وزوزهای چهل سالگی گفتم و آن چهل ساله، ادامه بحث را به آینده موکول نمود. چند شب پیش که داشتم برای خواب آماده می شدم بر بالینم حاضر شد و سلام کرد. شناختمش؛ همان آشنای قدیمی بود؛ وزوز کننده ی مشهور، که هرگاه سراغم می آید ذهنم را به هم می ریزد و افکارم را جلا می دهد. پس از مکثی کوتاه؛ با سوالی دیگر ذهنم را درگیر ساخت.

    گفت: فلانی از شما گِله ای دارم. گفتم: گِله ات را بگو. گفت: چرا وقتی در باره ی معیارهای انتخاب شغل و بر عهده گرفتن نقش های مدیریتی سخن گفتی، اصلی ترین آن را نگفتی؟ گفتم اصلی ترین آنها توانایی، استعداد، مهارت و علاقه بود که مطرحش کردم. گفت: واقعاً باور دارید که برای بر عهده گرفتن شغل و یا یک نقش مدیریتی، توانایی و استعداد اصل است؟ گفتم پس به نظرتان چه چیزی اصل است؟ گفت: حرف من حرف همان نوجوان چهارده ساله ای است که وسط صحبت هایت پرید و گفت: "والله آقا هر کسی، "کسی" داشته باشد به این چیزها احتیاجی ندارد"؛ اما تو، جوابی به او ندادی و سرسری از کنار مساله گذشتی. گفتم: آخه اگر این نوجوان که آینده ی این جامعه است از امروز ملاکش را توانایی، استعداد و مهارت نگذارد آخر و عاقبت این جامعه چه می شود؟.

    سپس پرسید اگر این باور شماست؛ می توانی 10 نفر را نام ببرید که در دهه ی اخیر در ایلام بدون "کَس" و "دَس" و تنها بر اساس این مواردی که ذکر کرده اید، به نقش های مدیریتی دست یافته باشند؟ گفتم: اجازه بده فکر کنم. پس از چند لحظه ای چند اسم را برایش مرور کردم. یکی یکی نشست و اطلاعات همه را جلوی پایم انداخت؛ گفت فلانی که می گویی، تا معاونت اداره ... را گرفت 8 نفر واسطه گذاشت. فلانی که می گویی 27 نفر برایش رو انداختند تا مدیر ... شد. فلانی که رییس سازمان ... شد، برایش ... زنگ زد و کار را جور کرد. همین طوری که داشت ادامه می داد از فردی نام برد و از واسطه هایی برایش سخن به میان آورد که سرم شروع به سوت کشیدن کرد. آخه من هرگاه در تفریحات با او هستم، نمازم را پست سرش می خوانم. گفتم فلانی شاید خودش خبر ندارد و دیگران دارند این همه خواهش و تمنا برایش می کنند. گفت: اتفاقاً خودش هم با ... و .... برای جور کردن کار ارتباط گرفته است.

    وزوزهای این چهل ساله افکارم را به هم ریخت و خوابم را آشفته کرد. من که تا امروز فکر می کردم، معیار بر عهده گرفتن نقش های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در این جامعه را باید در همان مفهوم شایستگی جستجو کنم، از امشب به بعد باید بپذیرم که معیار "کَس" و "دَس" است نه شایستگی، استعداد، توانایی و لیاقت؟

    شبانگاه این چهل ساله اصرار داشت تکلیفم را روشن کند. پرسید: با این مباحث همچنان می خواهی درب افکارت بر پاشنه ی آرمان ها بچرخد و از آنها سخن بگویی، یا واقعیت های این جامعه را لحاظ می کنید؟با خودم اندیشیدم راستی چند نفر را می توانم بیابم که بدون داشتن "کَسی" و "دَستی" به جایی رسیده اند؟

    دیشب که به مساله بیشتر اندیشیدم، دیدم گسلی در این جامعه در حال شکل گیری است که بین "کَس داران" و "بی کَسان" به وجود آمده است. این گسل اجتماعی نه تنها در عرصه ی کار و شغل و مدیریت، بلکه در عرصه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی،اجتماعی و حتی رویه های قضایی سر برآورده و افراد زیادی به این احساس رسیده اند که تا "کَسی" نداشته باشند نمی توانند حتی به حقوق شهروندی خود نیز دست یابند تا چه رسد به دریافت مزایای اجتماعی.

    به نظر می رسد شکاف های اجتماعی هر روز در این جامعه بیشتر و بیشتر می شوند، "کسی" و "دستی" نیست تا از میزان این شکاف ها بکاهد. گویا "کَس ها" و "دست ها" برای افزودن بر میزان گسل های اجتماعی دست در دست هم نهاده اند تا این جامعه نتواند به سر منزل مقصود برسد. این چهل ساله دوباره مرا از اسب آرمان پیاده کرد و بر واقعیت زمین نشاند. به من فهماند که بین آرمان ها و واقعیت های این جامعه، هر روز شکاف های عمیقی در حال رخ دادن است، باید از شعار دادن بپرهیزیم و تکلیف خود را با واقعیت های این جامعه روشن سازیم.

    به راستی از چهل سالگی که عبور می کنید، به این احساس دست می یابی که باید سیستم ذهنت را با واقعیت ها، ریکاوری کنید و ببینید بین "آن چه را آموخته اید" با "آن چه وجود دارد" چقدر فاصله افتاده است؟ تا بتوان به فاصله ی بین آرمان و واقعیت در یک جامعه دست یافت.


       ۱۴ دی ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [8]

    نسخه آماده چاپ


     
       سلطان وارد می شود!

    سلطان وارد می شود!

                        نگاهی به تکنولوژی ماهواره و تاثیرات آن در جوامع در حال گذار

    شايد بتوان گفت امروزه يكي از اصلي‌ترين موضوعاتي كه در جامعه‌ي ايراني در كانون توجه قرار دارد و مخالفان و موافقان آن نیز به خوبي نمي‌توانند و یا نمی خواهند زبان همديگر را در این زمینه درك كنند، موضوع ماهواره است. همين جبهه‌بندي پيرامون يك تكنولوژي، بيانگر تأثيرگذاري زياد اين وسيله‌ي ارتباط جمعي است. برخي آن را ويروسي مي‌دانند كه مي‌خواهد نظام فرهنگي جامعه را بيمار كند؛ از منظر این دسته، ماهواره یک لبه دارد و کارش نیز بریدن افراد از فرهنگ کامل و سالم خویش است و بعضي ديگر، از آن تلقی ابزاري بسان ساير ابزارهاي ارتباطی دنيا دارند كه همانند يك شمشير دولبه عمل مي‌كند. عليرغم اقدامات فراوان تأميني و انتظامي، آمارها نشان‌دهنده‌ي آن است كه اين وسيله‌ي ارتباطي، اينك به داخل بيش از نيمي از خانوارهاي ايراني نفوذ كرده و ديش‌هاي ماهواره نه تنها در شهرها و روستاها، بلكه در كنار چادر خانوارهاي عشايري نيز ديده مي‌شود. همين امر سبب شده است كه ماهواره امروزه به تكنولوژي تبديل شود كه نه مي‌توان از آن دل كند و نه مي‌توان بسیار بدان دل بند. مخالفان از گفتن همه‌ي واقعيت طفره مي‌روند و بسياري از موافقان احساس هراسي از اين وسيله نداشته و در نتیجه به پیامدهای تخریبی آن نیز توجه لازم را ندارند. با اين وجود، اغلب صاحب‌نظران بر اين عقيده‌اند كه تأثيرات منفي اين وسيله‌ي ارتباطي، بر جوامع در حال گذار، بيشتر از جوامع دیگر خواهد بود. با ورود ماهواره به جوامع در حال گذار، فروريزي ساختار پيشين، سرعت بیشتري به خود مي‌گيرد و در نتیجه، ذهن بخشي از مردمان اين جامعه، با پرتابي منجنيقي، به دنياي مدرن پرتاب مي‌گردد؛ اين در حالي است كه جسم آنها، هنوز در زمين سنت جا مانده است و اين حالت،به آشفتگي و آنومي در اين جوامع دامن می زند.

    اين ابزار مدرن،به معلق‌سازي اذهان افراد اين جوامع، در بين سنت و مدرنيته کمک زیادی می کند، پيوندهاي سنتي و فرهنگ بومي منطقه كم كم رنگ مي‌بازد و جامعه را با بحران هويت مواجه مي‌سازد. در گذشته‌اي نه چندان دور،نوجوانان و جوانان در زمان فراغت، به ديدار عمو، عمه، دايي، خاله، پدربزرگ و مادربزرگ مي‌رفتند و از تجربيات و خاطرات آن‌ها مي‌شنيدند و در نتیجه از ایجاد شکاف بین خود و نسل پیشین می کاستند؛ اما اكنون برنامه‌هاي ماهواره، جايگزين بسياري از آن ديدارها گشته است. سريال «حريم سلطان» به حريم خانوار‌ها ورود كرده و به هم «بفرماييد شام» تعارف مي‌كنند. به جاي ديدن فيلم‌ها و سريال‌هاي تكراري در شبكه‌هاي تكراري، آثار نمايشي روز آمريكا، اروپا و آسياي جنوب شرقي، تماشا کرده و فردا صبح، صحبت از محتواي قسمت بعدي آن مي‌كنند؛ تا آن‌هايي كه هم ماهواره نداشته‌اند، با شنيدن ماجراي سريال، شب‌هنگام مهمان همسايه و فاميلی مي‌گردند كه در خانه از این تکنولوژی استفاده می کند.

    ديدن برنامه‌هاي ماهواره و صحبت كردن درباره‌ي آن، براي برخي از نوجوانان و جوانان، كلاس مي‌آورد و نوجوان و جوان با افتخار از ديدن سريال و فيلم‌ ماهواره سخن مي‌گويد و دوان دوان به دنبال كسب هويت مدرن مي‌گردد. وابستگي‌هاي روزافزون بسياري از مردم، به ماهواره، سبب گشته كه رشته‌هاي فرهنگي و تربيتي نهادهاي خانواده، مدرسه و غيره كه امر جامعه‌پذيري را به طور كامل انجام نداده‌اند به آساني پنبه گردد. نظام خانواده با تزلزل روبه‌رو شده و رشته‌ي تربيت از دست بسياري از اولياء و مربيان درآمده است.

    سليقه‌ها و عقيده‌هاي مردمان این جوامع، هر روز به وسيله‌ي ماهواره دست‌كاري مي‌گردد و در بسیاری از موارد انديشه‌هايي سطحي، جايگزين آن معاني، ارزش‌ها و هنجارهاي محلي می شود و بدين گونه از نهاد خانواده، هويت‌زدايي مي‌شود، جاي آن ارزش‌ها و هنجارهاي نهاد خانواده سنتي، ارزش‌ها و هنجارهاي مدرني قرار می گیرد كه كمتر كسي براي پذيرش آن‌ها تربيت گشته است. درك مردمان نیز از اين ارزش‌ها و هنجارها متفاوت بوده و همين امر به آشفتگي نهاد خانواده بيشتر منجر مي‌گردد. در اين ميان بيشترين آسيب را در این جوامع، كودك نوپايي مي‌بيند كه در هنگامه ی شكل‌گيري مراحل شخصيتش، پدر و مادر او را با این تکنولوژی در منزل تنها گذاشته اند. روح و روان اين كودكان و طرز رفتار و گفتار آن‌ها از ابزاري تأثير مي‌پذيرد كه براي محيط اطرافش، قابل پذيرش نمي‌باشد. والدین هيچ كدام از این رفتارها، گفتارها و افكار را مستقيماً در او به وجود نياورده‌اند كه فردارروز فرزند خود را به آن‌گونه می بینند، نوجوان و جوان، با مدل جديدي از تفكر و انديشه، رفتار، اخلاقيات، سبك پوشش و آرايشي متفاوت از پدر و مادر ظاهر مي‌شود و بسیاری از  اين‌ها را نه پدر و مادر، بلكه مهماني انجام داده كه ناخوانده وارد شده و تأثيرات خود را بر جاي گذاشته است.

    حال سؤال اساسي اين است كه چرا چنين شده است؟ مگر اين ابزار ارتباطي چه دارد، كه چنين تأثيراتي بر جاي مي‌گذارد؟ و مهم‌تر اين كه، آيا همه افراد اعم از بزرگسالان، جوانان، نوجوانان و كودكان در سراسر دنيا، همانند اين كودك، نوجوان و جوان جوامع در حال گذار آسيب مي‌بينند؟ پاسخ به اين سؤال قطعاً خير خواهد بود. چرا كه هم زمينه‌ها و بسترهاي گرايش به ماهواره در اين جامعه با ساير جوامع متفاوت بوده و هم آداب و رسوم، ارزش‌ها، هنجارها و در كل، فرهنگ این جوامع متفاوت است.

    اگر به نتايج اغلب تحقيقات در زمينه‌ي گرايش به ماهواره و علل آن بنگريم مي‌بينيم، تماشاكنندگان ماهواره، علايق، نيازها و خواسته‌هايي براساس زمان و مكان محل زندگي دارند كه كسي به اين نيازها، پاسخ صحيح و درخور نمي‌دهد، صدا و سيما نيز اگر به آن‌ها بپردازد، نمي‌تواند به طور واقعي آن‌ها را برآورده سازد، اما ماهواره توانسته به خوبي اين خلاء را پُر کند و بر پايه‌ي نيازها و خواسته‌هاي كودكان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان عمل نمايد و آن‌ها را رفع كند و همين امر سبب گرايش به ماهواره شده است. به عنوان مثال ديدن سريال و دنبال كردن آن از ديرباز، مورد علاقه ی جامعه ی ایرانی بوده است و در اين ميان در نزد آنان، سريال‌هاي خانوادگي از جذابيت بالايي برخوردارند، صدا و سيماي ملي در پاره‌اي از اوقات كه توانسته سريال جذابي پخش كند، عده‌ي بسياري از شهروندان را به پاي جعبه‌ي خود كشانده، اما، شبكه‌هاي ماهواره‌اي اين نياز را ديده و مورد هدف خود قرار داده و توانسته‌اند بينندگان بسياري را نیز بر همين اساس جذب كنند. ديدن برنامه‌هاي مستند، نیز  از خواسته‌هاي شهروندان است اما براي پي بردن به راز گرایش به تماشاي برنامه‌هاي ماهواره، مستندهاي شبكه‌ي «من و تو» را با مستندهاي سيما مقايسه كنيد تا به نتيجه‌ي لازم برسيد. يا برخي از شهروندان كه براي كسب آگاهي از اخبار روز، به تماشاي برنامه‌هاي ماهواره مي‌پردازند وقتي با اين سؤال روبه‌رو مي‌شوند كه چرا اخبار را از شبكه‌هاي ماهواره‌اي دريافت مي‌كنيد؟ از آن اخبار، احساس انعكاس واقعيت را دارند. اين گونه مسائل در كنار مسائلي چون ويژگي‌هاي منحصر به فرد اين تكنولوژي، عملكرد ضعيف نهادهاي متولي انتقال ارزش‌ها در ايران، همچنین برخوردهای سطحی و شتابزده با این وسیله و در پیش گرفتن سیاست منع مطلق، سبب تمايل روزافزون به استفاده از اين تكنولوژي شده است.

    اين كه چه كار بايد كرد؟ به نظرم فعاليت‌هاي دو دهه‌ي گذشته مبني بر رويكرد حقوقي و پليسي نتوانسته است از سرعت گرایش به استفاده از اين تكنولوژي بكاهد. سياست بگير و خراب كن و منع مطلق، فقط به پنهان‌كاري و قانون‌شكني دامن مي‌زند. برخوردهاي سطحي و شتابزده، ديش‌ها را تنها از پشت‌بام‌ها به پشت پنجره ها مي‌كشاند. بايد زمينه‌ي استفاده مشروط و كنترل‌شده را براي شهروندان مهيا كرد. نمونه‌ي اين كارها را مي‌توان در مالزي يا در برخي كشورهاي عربي مشاهده كرد. پنهان‌كاري منجر به زيرزميني شدن مسأله مي‌گردد، اتخاذ سياست هراس و وحشت شايد در كوتاه‌مدت جواب‌گو می باشد،اما در بلندمدت بحران‌زا خواهد بود. بايد آموزش در سرلوحه‌ي برنامه‌ها قرار گيرد. اگر آموزش مبتني بر واقعيت و براي همه‌ي اقشار و طبقات اجتماعي باشد سطح آگاهي مردم در زمينه‌ي استفاده از تکنولوژی ماهواره را ارتقاء می دهد. صدا و سيما بايد بتواند برنامه‌هاي خود را كيفي تر نمايد. زيرساخت‌ها و امكانات فرهنگي و تفريحي در جامعه نیز افزوده گردد.

    باید دانست که گردانندگان شبكه‌هاي ماهواره‌اي چراغ به دست آمده‌اند و ما نبايد كوركورانه راهي را در پيش گيريم كه راه مقابله‌ي صحيح نباشد. مسئولين و کارشناسان از اين «راز مگو»، بر اساس واقعیت و بر پایه ی دانش علمی، سخن بگويند، تمسخر این وسیله و يا ايجاد هراس، منجر به حل مسأله نمي‌شود. واقعيتي وجود دارد، بايد شجاعانه آن را پذيرفت و براي در امان ماندن از آثار تخريبي و بهره‌مندي از مزايايش، برنامه‌ريزي نمود، تا جامعه نيز اين مسير را به سلامت بگذراند و به نقطه‌ي تعادل در اين زمينه دست یابد.


       ۸ مهر ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [4]

    نسخه آماده چاپ


     
       قفل فروشانِ کلیدنما

    قفل فروشانِ کلیدنما
    چند شب پیش، به همراه خانواده برای گذراندن بخشی از اوقات همیشه از فراغت، به پارک کوثر رفتم تا بچه ها نیز با وسایل کاملاً استاندارد موجود در آن، بازی کنند. دراز کشیده بودم، که با صدای سلامُ علیکمِ آشنایی تکان خوردم.
    دیدم یکی از دوستانی است که در سال ها گذشته، بیشتر اوقات، او را می دیدم اما مدت هاست چهره ی او را زیارت نکرده بودم. پس از احوال پرسی، از او پرسیدم: تو کجا و این جا کجا؟ چطور دل از درکه و دربند بریدی و تعطیلات آخر هفته ی شمال را تعطیل کردی و این جا آمده ای؟ گفت: چند روزی مرخصی گرفتم، برای دیدار با اقوام به ایلام آمدم.
    گفتم فلانی با ریاست چطوری؟ کماکان که ادامه دارد؟ گفت: اوضاع خوبه و مشکلی نیست. از او خواستم اگر وقت دارد بر زیلوی مندرسی که انداخته بودیم، بنشیند، تا با هم گپ و گفت دوستانه ای داشته باشیم. پس از نشستن و گذشت چند دقیقه از بحث های خودمانی، و رد و بدل شدن اخبار اجتماعی و سیاسی و یا به قول پدرم " قسیه په تی"؛ گفتمش: فلانی چند سالی است، سؤالی در ذهنم هست و اگر اجازه می دهی تا آن را مطرح کنم؟ پس از اجازه ی ایشان، از او پرسیدم:" شما چگونه در دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی که در منتهی الیه سمت چپ قرار داشتی و بر همان اساس نیز 8 سال در دوایر مختلف ریاست کردی با تغییر دولت به منتهی الیه سمت راست پیوستی و دولتی را که برخی از مدیرانش حتی بادامچیان و عسکراولادی را از خود نمی دانستند، تو را از خود دانستند و 8 سال نیز در این دولت به ریاست خود تداوم بخشیدی؟
    خنده ای کرد و گفت: من آدم معتدلی هستم در هر دولتی قرار گیرم کار خودم را انجام می دهم. آنها به من نیاز داشتند، نه من به آن ها. گفتمش: از این فیلم ها برای من بازی نکن؛ سال هاست که همدیگر را می شناسیم. شما در هردو دوره، اتفاقاً در منتهی الیه قرار داشتید و نه در حد وسط. گفت: شما هم ذهن خود را با چه سؤالات بی خودی مشغول می کنید. گفتمش: فلانی تو خود می دانی که من فقط از سر کنجکاوی به دنبال پاسخ می گردم و الا کاره ای نیستم که بخواهم نان شما را آجر کنم. پس از مکث کوتاهی، استکان چایی را دست گرفت و شروع به صحبت کرد. خلاصه ای از صحبت های ایشان را به علت اهمیتی که داشتند، در زیر ذکر می کنم با این توضیح که از او تقاضا نمودم ،بدون ذکر نامش، نوشته ای را در این زمینه بنگارم.
     گفت: فلانی، نگاه من به سیاست نگاهی متفاوت است.نگاهی است که با آن چه، در کتب درسی آموخته ایم، متفاوت است و راز این تفاوت در تجربه ای است که من در زندگی و در طول دوران مدیریتم کسب نموده ام. اوایل انقلاب از این شعارها زیاد زده می شد. این که انسان باید همیشه نیتش پاک باشد. شیفته ی خدمت باشد و نه تشنه ی قدرت. الان دوران سیب زمینی خوردن و بر روی حصیر نشستن گذشته است. اگر مقام نداشته باشی، ثروت نداشته باشی، همیشه در چشم نباشی، کسی به تو احترام نمی گذارد. حتی بچه ی خودت یک لیوان آب دستت نمی دهد. در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی، که از عمروعاص می گفتند فوراً لعن و نفرینش می کردم؛ اما الان دوره فرق کرده است؛ اگر پُست نداشته باشی، اگر پول نداشته باشی، کسی به اصطلاح "تره هم برایت خُرد نمی کند". هدف، اگر خدمت باشد، به قول شما در یک ده کوره هم می توان خدمت کرد، اما این طوری نیست. شما گفتید که بیش از 2700 نفر برای انتخابات شورای شهر و روستا در استان ایلام ثبت نام کرده اند. سوال من این است که آیا همه ی این افرادی که احساس تکلیف کرده اند، هدفشان خدمت صادقانه به مردم است؟ چرا این تعداد افراد در ایلام، احساس تکلیف نمی کنند که به حقوق همدیگر در کوچه و خیابان، در شهر و روستا احترام بگذارند؟ چرا احساس تکلیف نکرده اند در آن مزرعه، در آن اداره ی خود منشاء تغییر مثبت باشند؟ چرا احساس تکلیف نمی کنند هر جایی که دیدند مسئولی کارش را بلد نیست، چنان نقدش کنند که همان جا استعفا دهد و برود؟ آیا راه خدمت کردن به مردم، فقط از مسیر کاندیداتوری می گذرد؟
    راستش را بخواهید، دیدم این قسمت از بحثش جای تأمل بسیار دارد. گفتمش: حال فکر کنیم حرف های شما کاملاً درست، از شما می خواهم که از رازهای تداوم مدیریتت، برایم بگویی، مثل شما، ده ها نفر را می شناسم،اما چون چند سالی است همدیگر را می شناسیم، می خواهم تکنیک های ماندگاری در قدرت را از زبان شما بشنوم. استکان چایش را که نگاه کردم، دیدم تا نصفه خورده و بقیه سرد شده است، چای تازه ای برایش ریختم و او ادامه داد. می گفت: فلانی، به تجربه برای من ثابت شده، سیاست عرصه ی دروغ، پیمان شکنی، ریاکاری و به اصطلاح روبه صفتی است.
    امروز فکر می کنم آن چه را که ماکیاولی در شهریارش گفته، در سیاست کاملاً درست است.مدیران زیادی را می شناسم که مستقیم در چشمان مردم و کارمندانشان می نگرند و دروغ می گویند. انسان های زیادی را دیدم که فقط از همین راه هایی که تو، به آن ریاکاری می گویی، توانسته اند ثروت هنگفتی برای خود و خانواده شان جور کنند. نگاه کن در عرصه ی سیاست در کل جهان، چند شیر صفت می بینید؟ به نظرت تعداد روبه هان بیشترند یا شیران؟ گفتمش: احساسم این است که تعداد روبه هان از شیران خیلی بیشترند؟ پرسید می دانی چرا؟ گفتم چرا؟ گفت چون واقعیت سیاست این است. میوه ای تعارفش کردم و به صحبت هایش ادامه داد. از من پرسید: هدف علم سیاست چیه؟ گفتم به دست گرفتن قدرت برای اداره ی حکومت. گفت خدا پدر و مادرت را بیامرزد. امروز سود عالی در کجا نهفته است؟ در کار تولیدی؟ در بورس؟ در فعالیت توزیعی؟ در کجا؟ گفتم نظر شما چیه؟ گفت به نظر من، در به دست گرفتن قدرت. چند سال که مدیریت کنی، پول خوبی نصیبت می شود و آنگاه می توانی راحت زندگی کنی. تا مدیر هستی، باید آذوقه ی سال های آینده ات را جمع کنی. ممکن است فردا حادثه ای رخ دهد و تو نباشی. پس از چند لحظه ای به حرفش ادامه داد و گفت: انسان خودش از همه چیز و همه کس محترم تر است. احترام، امروز در چیست؟ در قدرت است. در ثروت است. نباید با حرف های الکی دلت را خوش کنی. من هم زمانی به دنبال این حرف های الکی بودم.
    دیدم در نزد اغلب مردم هرکسی پول دارد، قدر بیند و بر صدر نشیند. فهمیدم قافیه را باخته ام. باید بجنبم و الحمدالله الان نتیجه اش را نیز گرفته ام. می گفت: آدم هرچه ضربه می خورد از این رک و راست بودن است. شما معلم ها چیزهایی به ما گفتید که سی سال زحمت کشیدم تا آن ها را از ذهنم پاک کردم. در زندگی زبان انسان از هر چیزی مهم تر است. به نظرم زبان، عامل اصلی موفقیت یا شکست انسان است.
    الان چند سالی است که در آن بالا زندگی می کنم، فهمیدم چرب زبانی از همه چیز مهم تر است. با همین زبان، می توانی دشمن خونیت را دوست صمیمیت کنی. باید بدانی زبانت را چگونه می چرخانی. توصیه می کنم ازش خوب استفاده کن. زبان می تواند نقش یک دستگاه چاپ پول را برایت ایفا کند. گفتم: پس دل چی؟ گفت کسی از دل خبر ندارد. هر دو، دو پاره گوشتند، اما یکی پر مشتری و دیگری کسی در عالم سیاست خریدارش نیست.
    خانم و بچه ها که برگشتند، از او تقاضا کردم که قدم زنان برایم بیشتر از باورهایش نسبت به قدرت و سیاست بگوید. پذیرفت و به صحبت هایش چنین ادامه داد. فلانی: این انگلیسی ها، استاد سیاستند. باور کنید من بارها این سیاست آن ها که می گویند: تفرقه بینداز و حکومت کن" را امتحان کردم، جواب داده است. هرگاه می دیدم کسی برایم ضرر دارد چنان زیر آبش را می زدم که تا سال ها آبرویش ریخته شود و نای بلند شدن نداشته باشد. می گفت آدم سیاسی باید همیشه دستش پر باشد. تا اگر روزی روزگاری لازم باشد پته ی کسی را روی آب بیندازد، این کار را بکند. هرچه از زندگی عمومی و خصوصی دیگران خبر داشته باشی، ضرر نمی کنی، در عالم سیاست به درد می خورد. گفتمش: اندیشه های جالبی دارید، کلاً از دست رفته ای، هدف همه ی این چیزهایی را که می گویی رسیدن به منافع شخصی است. پس تکلیف منافع ملی چه می شود؟
    گفت: منافع ملی کشک است. مهم بقای قدرت و ریاست است. تا رییس هستی، عزت داری، آبرو داری، دیگران احترامت می گذارند. من دوران کوتاهی پُست نداشتم، خدا خدا می کردم کسی تعارف کوچکی به من کند. اما الان همیشه یا مهمانم یا به مهمانی دادن به مقامات بالاتر از خودم مشغولم. بچه هایم بهترین امکانات زندگی را دارند. یاد گرفته ام که دوست و دشمن را در دایره ی سود و زیان ببینم. گفتم: چطور؟ گفت: ببین، در سیاست شما نه دوست دایم دارید و نه دشمن دایم. همین فردی را که تا دیشب مهمانت بوده، فردا ممکن است در دایره ی دشمنانت جای گیرد. گفتم: آخه چرا؟ گفت:چون ممکن است به منافع ات آسیب برساند. برعکسش هم امکان دارد.
    گفتم فلانی الان دیوانه ام می کنی. سرم دارد سوت می کشد. آخه این چه تعریفی است که تو از مدیریت و سیاست برای خود کرده ای. گفت: این تعاریف من نیست؛ این حقیقت سیاست است. از او پرسیدم با دولت جدید چه می خواهی بکنی؟ گفت:دولت جدید خوراک من است. گفتم چطور؟ گفت: اولاَ شعارش اعتدال است و من همان طور که گفتم همیشه بر مدار اعتدال بوده ام. ثانیاً اعلام کرده اند که فراجناحی هستند، من هم وابسته به جناح خاصی نیستم و با تمام دولت ها همکاری داشته ام و سومی که از همه مهم تر است، این که، من با بسیاری از این آقایان دولت جدید، آشنایی قدیمی دارم. خیلی از این ها، وقتی می آمدند این شهر بالا، شب مهمان خانه ی من بودند.
    الان هم که خودم را وصل کرده ام. تازه، دوستان گردن کلفت تری در تهران دارم و نگران نیستم. گفتم: فلانی هویت تو و امثال تو، برای مدیران دولت جدید آشکار شده و راه برون رفتی نداری؛ دولت جدید کلید می خواهد، نه قفل. مدیران آن،تجربه ی آسیب رساندن دوزیستان سیاسی به پیکره ی جنبش های اجتماعی را، با چشمان خود نظاره کرده اند، چطور ممکن است، اشتباهات پیشین را تکرار کنند و راه را بر ورود امثال شماها بر دولت خود نبندند؟ گفت فلانی چند ماهی دندان بر روی جگر بگذار، بنشین و تماشا کن؛ من و امثال من خود کلید هستیم.
    با همدیگر که خداحافظی کردیم، با خود گفتم: ابلهان یگانه مشتریان ریاکارانند، تا آنها هستند، دوزیستان سیاسی نیز به ریاست خود تداوم می بخشند. به درستی قرآن کریم فرصت طلبی را یکی از صفات منافقان بر می شمارد و آن جا که در سوره ی نساء آیه ی 141 می فرمایند:
    "الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً"؛
    منافقان همان ها هستند که پیوسته انتظار مى کشند و مراقب شما هستند، اگر فتح و پیروزى نصیب شما گردد، مى گویند آیا ما با شما نبودیم (پس ما نیز سهیم در افتخارات و غنایم هستیم!) و اگر بهره اى نصیب کافران گردد، مى گویند آیا ما شما را تشویق به مبارزه و عدم تسلیم در برابر مومنان نمى کردیم؟ (پس با شما سهیم خواهیم بود!) خداوند در میان شما در روز رستاخیز داورى مى کند و هرگز براى کافران نسبت به مؤمنان راه تسلطى قرار نداده است.

       ۹ تير ۱۳۹۲   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [14]

    نسخه آماده چاپ


     
       "وزوزهای چهل سالگی"

    وقتی در جامعه ای زندگی می کنید که ساختارهای سنتی آن ازهم پاشیده شده و حرکت به سمت ساختارهای جدید را آغاز می نماید، اما پیش رو، موانع بزرگ و دژهای محکم می بیند، اذهان نیز دچار لرزه های مختلف با ریشترهای متفاوت می گردند. ذهن، از مرحله ی پیشین می خواهد دل بکند اما ساختارهای جدید نیز برایش اقناع کننده یا دست یافتنی نیست. در حالتی قرار می گیرد که نه راه پس دارد و نه راه پیش؛ خود را در برزخ احساس می کند، هاج و واج می ماند که چه کند؟ و در این بین، وقتی به چهل سالگی می رسی، گویی یک نفر با تو همسفر می گردد و از کله ی سحر تا گوش شب، در گوش هایت وزوز می خواند و می خواهد تو را از راه بدر کند. ادعا می کند که بسیار دوران دیده است و کوله باری از "معرفت علمی" و "معرفت عامیانه" را با خود به همراه دارد. اهل "دیالوگ" است، در ظاهر دوست ندارد، خود را "خودکامه" نشان دهد و به زور قانع ات سازد. می خواهد عمیقاً به باورهایش ایمان پیدا کنید. هزاران مثل و حکمت، قانون و نظریه، اتفاق و رویداد را کنار هم می چیند تا چیزی را به تو ثابت نماید.تسلط عجیبی بر مهارت ارتباطی دارد. سر موقع سر می رسد و آنجا از تو می خواهد به مساله بیندیشی. به عنوان مثال همین چند هفته پیش بود که ملال از وقایع اتفاقیه، عرض "بلوار دانشجو" را برای قدم زنی انتخاب کرده بودم، سر رسید و ضمن احوال پرسی، بحث خود را با سوال بسیار ساده ای آغاز نمود که راستی فلانی چه رابطه ای بین "اخلاق و سیاست" می بینی؟ ابتدا از او خواهش کردم که اگر می شود سیاست را ول کند و به عرصه ی اجتماع بیاید، اما قبول نکرد. مجبور شدم از رابطه ی این دو بگویم و مقاله ی 2 صفحه ای را که 15 سال پیش نوشته بودم، برایش مرور کنم و حکم انتهایی آن نوشته را مبنی بر این که اگر مدیریت بخش های مختلف جامعه، به دستان "افراد پاک" بیفتد جامعه ای نیکو خواهیم داشت، را برایش مرور کنم. به دانش استنادیم روی آوردم و چون فقط گوش می داد، احساس کردم قانع اش کرده و دست از سرم برمی دارد. اما زهی خیال باطل. همین که صحبت هایم تمام شد، رشته ی کلام را در دست گرفت و با ادله و امثله و وقایع اتفاقیه می خواست به من ثابت کند که باورم اشتباه است و اصلاً ترکیب این دو "جمع نقیضین" است. بحث و جدل های ما تمامی نداشت؛ نه تنها در عرض بلوار دانشجو به نتیجه نرسید؛ بلکه هفته ها طول کشید. پیشنهاد کرد از "دانش استنادی" دست بکشم، از اسب "ایده ئالیسم" پیاده شوم و از "باید و نبایدها" سخن نگویم، به زمین "واقعیت" و محیط پیرامونی برگردم، از ابزارهای "پوزیتیویسم"(احساس، اداراک، مشاهده، مصاحبه و...) استفاده کرده و از "هست و نیست ها" سخن بگویم تا به نتیجه ی لازم دست یابیم. پیشنهادش را پذیرفتم. در طول آن هفته که سخنان یکی از کاندیداهای محترم را می شنیدم و فریاد می زد:"من نمی خواهم کار سیاسی کنم و الان مردم به خدمت نیاز دارند". آهسته خودش را به کنارم رساند و توی گوش هایم شروع به وزوز کردن نمود و گفت: حالا دیدی؟ این آقا می خواهد "نقش سیاسی" بر عهده بگیرد و همین حالا هم دارد "فعالیت سیاسی" می کند، اما این عرصه، آن قدر کثیف است که حتی این آقا حاضر نیست بگوید می خواهم در این عرصه فعالیت کنم و اساساً فعالیت در این عرصه را مساوی خدمت نمی داند. حال چه نسبتی بین اخلاق و این عرصه می بینید؟ خلاصه در طول این مدت، این چهل ساله، می خواست هرطوری شده ثابت کند که این ترکیب اخلاق و سیاست در این دیار، متناقض است. مثال های متعددی می آورد از شیوه های رسیدن به معاونت اداره ای در یک شهرستان کوچک، تا راه های ماندن در ریاست کارگزینی یک سازمان و... را برایت بازگو می کرد. گویی "فوکو" را بسیار خوانده بود. مطلب را برایت "باستان شناسی" می کرد، تاریخ را برایت ورق می زد، از خاطرات اداریت سود می جست، از مشاهدات و مروداتت سخن می گفت، تجربیات عینی ات را برایت برمی شمارد، از این که برخی افراد برای بدست گرفتن سمتی اداری، چگونه دیگران را لت و پار می کنند، از پرونده سازی ها برای یکدیگر، از زیرآب زنی ها، از تهمت ها، شایعه پراکنی ها، دروغ ها، آمارهای غیرواقعی و... . از اینکه در روز روشن یک مسلمان شیعه ی دوازده امامی را، کافر می کنیم، یک انسان معتقد به جامعه را بی اعتقاد جلوه می دهیم، از انسانی پاک، فردی ناپاک می سازیم؛ از اینکه چگونه از همه چیز و همه کس ابزار می سازیم تا به اهدافمان برسیم و... . این چهل ساله در طول این مدت، از مثال های می گفت تا به تو ثابت کند این ترکیب جمع نقیضین است و اگر باوری به رابطه ی این دو داری آن را اصلاح کن. از من می خواست درباره ی صحبت آن دانش آموز سال اول دبیرستان خوب فکر کنم. آخه، فصلی از کتاب "مطالعات اجتماعی" سال اول دبیرستان، اختصاص به نظام سیاسی دارد. یک روز که در کلاس داشتم به تعریف نقش های سیاسی و نظام سیاسی می پرداختم و برای گوش های همیشه خسته ی دانش آموزان، از وظیفه ی "حفظ تعادل" توسط این نقش ها، سخن می گفتم، دانش آموزی ، با جفت پا وسط سخنرانی پرید و گفت: آقا:  هرکسی می خواهد نقش سیاسی بر عهده بگیرد مانند کسی است که می خواهد خریزه ی زیادی بخورد و باید پای انواع و اقسام و درجات تب و لرزهایش بنشیند؛ ممکن است امروز رییس باشی و فردا یک آبرو رفته. این که می گویی وظیفه اش حفظ تعادل است همچین نیست، آن چه دیده می شود بیشتر پرکردن جیب هاست. رشته ی کلام از دستم پرید، هاج و واج مانده بودم که چگونه یک نوجوان 14 ساله به این نظر رسیده است؟ چه دیده که چنین قضاوت می کند؟ چه عواملی باعث پدید آمدن این نگرش شده است؟ صحبت های این دانش آموز و بخصوص آن قصه ی خربزه اش، مرا کاملاً به فکر فرو برد که ما چه کرده ایم؟ این نسل، فردا در این جامعه ی سنتی چگونه عمل خواهند کرد؟ و به راستی ما با جامعه ی خود داریم چه می کنیم؟ 
    احساس کردم وزوزهای این چهل ساله اثر خویش را بر روح و روانم گذاشته است."مال" در ایلام، در آن "میرکان" سابق نیست،قدرت دارد بر اخلاق چیرگی می گیرد، و جماعتی را که چند سال پیش "دوزیستان سیاسی" نامیدم گویی نخبگان واقعی این عرصه اند و آن ها واقعیت بازی در میدان سیاست را زودتر فهمیده بودند. حقیقتاً این چهل سالگی، سن مسخره ای است. از اسب آرمان پیاده ات می کند، آرزوهایت را بر باد می دهد و بر خر واقعیت می نشاند. احساس می کنید بین آن چه را که برای ساختن جامعه ای نیکو لازم است و آن چه را که در حال وقوع است، شکاف عمیقی به وجود آمده است. پریشان تر از پیش، حس می کنید هیچ چیزی سرجای خود نمانده و از دست کسی نیز، کاری بر نمی آید؛ کسی و چیزی را نمی یابی تا از سرمایه های اجتماعی این جامعه پاسداری نمایند. گفته می شد و می شود که بنیان اصلی ساختن هر جامعه ای اخلاق است؛ اما گویی عده ای اعتقاد یافته اند که می شود با بداخلاقی نیز استانی توسعه یافته ساخت و یا مدیران توانمندی به حساب آیند. این جاست که ذهن به این سوال بزرگ می رسد که آیا این وضعیت آنومیک یا به هم  ریخته ی جامعه ی در حال گذار ایلام است که به این به هم  ریختگی اخلاق و سیاست در این دیار نیز سرایت نموده یا اساساً به قول این چهل ساله، این ترکیب، جمع نقیضین است؟ و او نیز آرام خود را به تو می رساند، توی گوش هایت وزوز می خواند که عزیزم فعلاً چهل سالگی ات مبارک، تا بعد. 

       ۳ تير ۱۳۹۱   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [8]

    نسخه آماده چاپ


     
       از خود كشي تا مرگ مشكوك

    از خود كشي تا مرگ مشكوك
    مدتي پيش فردي و مردي مرا به دفتر خويش فرا خواند تا در زمينه ي هيولايي به نام خودكشي در ايلام به گفت و گو بنشينيم. من نيز كه مي خواستم به آن سوگند (( دوركيمي )) جامعه شناسانه، مبني بر اين كه " جامعه شناسي علم واقعيت اجتماعي است " وفادار بمانم، به او گفتم: جاجي، ‌من در همين سال جاري با روزنامه ی شرق، مصاحبه اي در اين زمينه داشته، كه اگر مي خواهيد بدانيد چه مي خواهم بگويم، ‌از اين اينترنت پُرسرعتي كه در اختيار داريد، سرچ ساده اي نمايي، ‌آن را بيرون كشي و ملاحظه بفرمايید تا ديگر نيازي به وراجي هاي من نباشد.
    امر كردند: مي خواهم اين جا و از زبان خودت بشنوم. من نیز ابتدا از زمينه هاي شكل گيري مساله گفتم و سپس به ارايه ی راه كارها رسيدم و عنوان نمودم: اولين كاري كه بايد انجام گيرد انجام امور زيربنايي اقتصادي، رفع موانع توليد و اشتغال،‌كاهش نرخ بيكاري و فقرزدايي از جامعه است. بحث دوم نيز، تقويت سرمايه ی اجتماعي در استان، ‌اعم از ارتقاء سطح مشاركت و روابط اجتماعي، ‌اعتماد اجتماعي، ‌تقويت شبكه هاي محلي و محله اي است. آموزش مهارت های زندگي به تك تك شهروندان بايد به گونه اي اساسي و علمي در دستور كار قرار گيرد و سطح سلامت رواني و جسماني شهروندان را باید ارتقاء داد. فضاي نا اميدي و افسردگي حاكم بر استان، نيازمند تقويت فرهنگ شادي و نشاط اجتماعي است. بحث پُر كردن اوقات بسيار زياد فراغتِ مردم و بخصوص جوانان را بايد جدي گرفت. صحبت هاي من ادامه داشت كه وسط حرفم آمد و گفت: فلاني من از شما خواستم كه از (( شد )) سخن بگويي نه از (( نشد)). راه كارهاي فوري و عملي بده كه بتوان آن را اجرايي كرد. گفتم: حاجي جان! آدم اگر سرما هم بخورد اولاً چند روزي دوران كمون آن را مي گذراند، ‌سپس علائم ظاهر مي شود و پس از پايان دوران درمان، چند روزي نيز دوران نقاهت آن، طول مي كشد،‌ حال آسيب اجتماعي ای، با اين حجم از تاثيرگذاري كه طي ساليان زياد شكل گرفته، چگونه مي شود در عرض چند روز يا ماه از بين برود و يا كاهش محسوس نمايد؟ آن جلسه ی خودماني با گفتن حرف هاي ديگري بين ما ادامه و با خوردن چاي و شكلات و نارنگي پايان يافت.
    البته قرار شد تا چند روزي بينديشيم و راه كارهاي كوتاه مدت و چند روزه اي را براي دفع هيولا پيدا كرده و خدمت ايشان به عرض برسانم. اينك چند روزي از آن ملاقات گذشته و من راه كارهاي زير را براي كاهش نرخ دولتي خودكشي در ايلام به عرض ايشان و ساير همشهريان عزير مي رسانم، ‌باشد كه قبول افتد و ختم اين بيماري نیز هرچه زودتر به وسيله دولتيان اعلام گردد.
    به نظرم اگر كسي مي خواهد در عرض شش ماه ،يك سال يا دو سال اين بيماري را معالجه كند، اولين كاري كه بايد انجام دهد آن است كه بر روی تمامي آمارهاي مربوط به خودكشي، مُهر محرمانه بزند و اعلام نمايد كه به علت سوءاستفاده ی خائنان از اين آمارها، ‌هيچ دستگاهي حق ندارد آمار مربوط به خودكشي را در اختيار افراد، پژوهشگران ، دانشجویان، روزنامه نگاران و ... قرار دهد.درز نكردن آمارها به بيرون، مي تواند چند فايده داشته باشد. اول اينكه هيچ كسي از آمار واقعي مربوط به خودكشي خبر ندارد و اگر كسي خواست در اين زمينه ادعايي كند و مثلاً بگويد كه خودکشی هر ساله نسبت به سال قبل 20 درصد افزايش دارد، ‌از او بخواهيد كه آمارهايش را از كجا آورده؟ و او كه نمي تواند منبع خود را لو دهد، لذا در نزد دولتيان محكوم گشته و می توانید به جرم تشویش اذهان عمومی و ارائه ی آمارهای دروغ، او را به محکمه بکشانید. دوم اين كه مي توانيد هر بلايي كه  بخواهید بر سر آمارها در بياوري. مثلاً بگويي كه نرخ خودكشي 20 درصد كاهش يافت. يا موفق شديم شيوه ی خودكشي را تغيير دهيم يا مثلاً در نيمه ی هر ماه كه يارانه ها توزيع مي گردد،  نرخ خودكشي نيز كاهش مي يابد و الي آخر.
    البته در اين راستا، پژوهشگري ممكن است با تلاش فراوان  و از راه هاي مختلف، ‌به برخي از این آمارهای دست كاري شده، ‌دست يابد و آن ها را طي يك مقاله ی علمي ارايه داده، و یا به اطلاع برخی بیکاران اجتماعی برساند. كه ارايه ی اين آمارها نيز، می تواند براي شما مشكل آفرين گردد؛ چرا كه با همين آمارهاي غير واقعي نيز،‌ در صدر كشور قرار مي گيرد. اگر این اتفاق افتاد حضرتعالی باید به سراغ راه کار دوم بروید. به نظرم راه دوم اين است كه شما بخشي از آمارهاي مربوط به افراد خودكشي كننده را، از ستون مربوط به آسيب خودکشی، جدا كرده و به ستون ديگري مثلاً (( مرگ مشكوك )) انتقال دهید. شما با اين حربه مي توانيد بسياري از خودكشي هايي كه مثلاً با گاز، قرص،‌سم، ‌و ... صورت گرفته را به عنوان (( مرگ مشكوك )) اعلام نماييد. و پيرامون علت مرگ بنويسيد كه: "گاز گرفتگي منجر به مرگ" ،‌ "خودسوزي منجر به مرگ"، "مسمومیت منجر به مرگ"، " مرگ به دلايل نامعلوم" و ... .با اجراي اين راه كار مي توان مثلاً 400 مورد خودكشي منجر به مرگ را در سال، به 200 مورد برسانيد، اين كار مي تواند برای حضرت عالی چندين فايده داشته باشد:
    اول اين كه خیالت راحت شده و ديگر كسي نمي گويد كه 400 مورد زياد بوده و نرخ خودکشی در دوره ی شما افزايش يافته است چراكه 200 مورد هم كمي قابل تحمل و هم نسبت به سابق كاهش داشته است.
    دوم اين كه وقتي اين آمار را مي نگري،‌ جنس كاملاً جور شده و شما ديگر وظیفه ای نداری که دنبال كشف علت مرگ بگردی. اگر فرد بیکاری در این زمینه سوال کرد؟ مي گوييد: چون صاحب عزا اعلام نموده كه خودكشي نبوده، شما نيز پذيرفته اید. در این حالت هم صاحب عزا احساس راحتي مي كند و هم شما موفق شده ايد نرخ خودكشي را به ميزان قابل توجهي كاهش داده  و آن را واقعي جلوه نماييد.
    و اما فايده ی سوم اين راه كار، كه شايد پُر فايده تر نیز باشد، آن است كه مي توان با ارايه ی اين آمار به مسئول بالاتر از خود، ‌اعلام كنيد كه برنامه هاي من موفق درآمده و مسئول بالاتر نيز در رسانه ها با خوشحالي زايد الوصفي اعلام نمايد كه به لطف خداوند متعال و با تلاش های صورت گرفته توسط خدمتگزاران مردم، نرخ خودکشی در دوران ما کاهش یافته و ما توانسته ایم برای اولین بار مثلاً از مقام اول کشوری به مقام پنجم برسیم.
    البته در این میان ممکن است فرد بیکاری پیدا شود و سوال کند که شما در دوران مدیریت تان کار خاصی انجام نداده اید و در زمینه ی انجام امور زیربنایی اقتصادی، رفع موانع تولید و اشتغال، کاهش نرخ بیکاری و فقرزدایی از ایلام کار عمده ای انجام نداده اید؟ و حتی چندین سال است قادر نبوده اید وسایل تنها شهربازی شهر را تعمیر و یا تعویض نمایید، چگونه نرخ خودکشی کاهش یافته است؟ ضمن بر ملا کردن هویت شخص سوال کننده و وابستگی او به کانال های خاص و معاند؛ ‌می توانید اظهار بفرمایید که: ما سهام عدالت در اختیار مردم گذاشته ایم، یارانه ی نقدی پرداخت نموده ایم، مسکن مهر درست کرده ایم، لوله کشی گاز انجام داده ایم، صندوق مهر رضا افتتاح کرده ایم، برای زنان در بانک کشاورزی حساب ایران بانو باز کرده ایم و ... . باز هم اگر همان فرد فضول سوال کرد که کی تکلیف این مرگ های مشکوک روشن می شود و از ابهام خارج می گردد؟ می توانید پاسخ دهید که: دادیم بررسی کنند و در دست بررسی است، ان شاءالهی  اعلام می شود.
    البته راه کارهایی از این دست زیاد است و در صورت تمایل می توانم بقیه را حضوری خدمت شما به عرض برسانم تا بتوان با کمک همدیگر، نرخ دولتی خودکشی را کاهش داده و ختم این معضل اجتماعی را نیز اعلام گردد.
    اما در پایان این نوشتار ذکر چند نکته را ضروری می دانم:
    1-برادر عزیز مطبوعاتی که تیتر می زنید: "نرخ خودکشی در ایلام کاهش یافت"؛‌ می توانید بفرمایید که شما کجا زندگی می کنید؟ آیا نمی بینید که مردمان این دیار صبح خود را با شرکت در فاتحه ی عزیزی آغاز می کنند که دلایل مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دست خود را از این دنیا کوتاه نموده است؟ آیا اطلاعیه های فاتحه خوانی نصب شده بر در و دیوار شهر را نمی نگری؟ آیا توانسته ای به خود زحمت داده و همان آمارهای نیمه واقعی مربوط به خودکشی را نگاه کنید؟ پیشنهاد دوستانه و خاضعانه ی من این است که اول شهر را بنگر و سپس تیتر بزن.
    2-برادر عزیز بومی مسئول، که در سمتِ کارشناس،کارشناس مسئول، معاون، رییس و ... نقش ایفا می کنید، به خاطر خسته و افسرده ی همشهریانت، مرحمتی بفرما، نمی خواهد در مراسم فاتحه خوانی هر روزه ی خودکشی کنندگان در این استان شرکت کنید، بلکه به جای آن، نگذارید حداقل از کانال حضرتعالی، آمار غیرواقعی به مسئولین بالاتر ارجاع داده شود تا شاید روزی، فردی، فکری برای آن کند.
    به آن خدایی که من و شما به آن باور داریم، اولین سوءاستفاده کنندگان از این آمارها، بیگانگان نیستند، بلکه مسئولین ناکارآمدی هستند که می خواهند با ارائه ی آمارهای غیر واقعی، چند روزی بیشتر بر صندلی قدرت تکیه زنند. یک لحظه با صاحبان عزا همدلی بفرما و خود را جای آن ها بگذار و ببین آیا اگر چنین واقعه ای نیز برای شما اتفاق می افتاد، باز دوست داشتید آمارها را زیر و رو کنند؟
    سابقاً عنوان می شد که مسئولین بالاتر ازآمارهای واقعی مطلع می گردند و ما فقط به خاطر سوءاستفاده ی دیگران، آنها را اعلام نمی کنیم؛ اما جای گرفتن استان ایلام در ردیف استان های برخوردار و قرار گرفتن این استان در ردیف 19 توسعه کشوری، این گفته را ابطال نموده و ثابت شد که مسئولین بالاتر نیز، بر پایه ی همین آمارهای غیر واقعی تصمیم گیری می کنند.
    3-و اما همشهری عزیزم که عزیزی را جهت خودکشی از دست داده ای، از عنوان نمودن دلیل واقعی مرگ عزیزت، هیچ واهمه ای به دل راه مده، آن مرحوم به دلایل مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ... جسم خویش را از این دنیای خاکی رها نموده است.شما علت واقعی مرگ عزیزت را جار بزن، تا شاید بُعد ذهنی این آسیب اجتماعی برانگیخته گردد و هیولای همه ی ساکنین این سامان را نبلعد.
    این نوشتار، با ذکر بخشی از (( سفرنامه ی حاج سیاح )) به پایان می رسد و در کمال اعتماد و اطمینان عنوان می گردد که هیولا زنده است و همچنان، بسانِ سال های گذشته و شاید بسی بیشتر، دارد از ما می بلعد. غفلت بیشتر از آن یا خود را به خواب زدن، سبب می گردد، وارد منازل تک تک ساکنان این دیار گشته و آثار مصیبت بارتر از این، بر جای بگذارد.
    حاج سیاح محلاتی در حدود اوایل بهار سال 1260 هجری شمسی به حسین آباد ( ایلام کنونی) سفر می کند. او در سفرنامه اش شرحی می نویسد که سندی معتبر بر تاریخ آن زمان ایلام است:
    (( ...... راه آبادی ندیدم. تا رسیدم به رود عریضی که چندان عمقی نداشت، شاهزاده از آنجا برگشت و گفت: از آن طرف رود، متعلق است به حسین قلی خان والی ! ؟ رسیدم به آبادی ای که، عمارت ساخته شده ای نداشت ... هر بیت(منزل) جز چند ظرف گلین، چیز بیشتری نداشتند، در زیر سیاه چادری از موی بز، که چوبی به میانش زده تا بر پا بماند .... حیرت کردم از این مردمان پریشان !... چگونه قتل نفس نمی کنند ؟ )).

       ۲۰ آذر ۱۳۹۰   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [6]

    نسخه آماده چاپ


     
       "ویروسی به نام آگهی"

                                         "ویروسی به نام آگهي"

    "بررسي نقش تخريبي آگهي در عملكرد برخی از مطبوعات محلي" 

    مدت­هاست ويروسي به نام "آگهي" به جان برخي از مطبوعات محلي افتاده است. قدرت اين ويروس چنان است كه نه سياست و وابستگي به يك جريان سياسي خاص جلودارش بوده و نه فرهنگ با آن كارويژه­هاي بي­شمارش قدرت مقابله با آن را دارد. ويروس "آگهي" که به جان برخی از ديده­بانان جامعه مي­افتد، چنان آن­ها را آلوده مي­سازد كه زشتي­ها، پنهان گشته و واقعيت به ظاهر، مقلوب آن مي­گردد. كاركردهاي اصلي مطبوعات را از كار انداخته و آگاهي كاذب را جايگزين آگاهي راستين در این دست مطبوعات مي­نمايد. نمي­دانم از كي و چگونه اين ويروس به جان برخي از مطبوعات افتاده تا آن­ها را از صاحبان اصلي­اش كه مردمند، دور سازند. ويروس در قالب اشكال مختلف خبري ظاهر شده و در هر زماني خود را به گونه­اي مي­آرايد. گاه در قالب خبر و مصاحبه و به وقتی دیگر با ارائه عملکرد و رپرتاژآگهی. با عکس و بدون آن،در تیتر اول یا میانی، هویدا گشته تا تیزي رسانه را گرفته و آن را ناكارا سازد.

    ويروس "آگهي" در برخی از اوقات، چنان بلايي بر سر صفحات برخی از نشريات مي­آورد كه تشخيص كپي از اصل، راست از دروغ و آمار واقعي از غیرواقعي دشوارمي­شود. اگر مطبوعات را، "نور افكنان" جامعه ناميده­اند، ويروس، نور اين نورافكنان را كم­سو ساخته و زماني كه مطبوعات بايد نقش نظارتي خويش را ايفا كنند و بازوي سازمان­هاي نظارتي در اعمال قانون گردند، چنان برخی مطبوعات را از رسالت اصلي دور مي­سازند كه در پاره­اي از اوقات به بستن دست­وپاي دستگاه­هاي ناظر در برخورد با متهم مي­گردند و بدين­گونه "آگهي"، رسالت آگاهي­بخشي برخی مطبوعات را مختل و باعث بي­اثري نقاديِ نقادان مي­شود. چرا كه با نگاشتن چند سطر نقد، اين سيل "آگهي"هاست كه در قالب­هاي گوناگون خبري، خود را بر صفحات نشريات ظاهر مي­سازند و آن چند سطر نقد را نيز در زير دست و پاي خود له مي­كنند.

    ويروس "آگهيظاهري زيبا و باطني فريبنده دارد. آگهي" رافع نيازي است كه در سلسله مراتب نيازها، در صدر قرار دارد، اما گاهی بسان سهمي خطرناك محتواي برخی مطبوعات را چنان مسموم مي­سازد كه خواندن آن­ها براي صاحبان اصلي، تهوع­آور مي­شود. چون مخدر به بدن برخی مطبوعات که تزريق مي­گردد، نئشه اي كوتاه­مدت، به وجود آورده، سپس مطبوعه رام آن گشته و آن­گاه، مسخ فروشنده­ی آگهی مي­گردد، مطبوعه دچار از خودبيگانگي می­شود و به بحران هويت مبتلا مي­گردد. آن چه را كه مي­نويسد به او متعلق نبوده، اين ديگري است كه خوراكش را به بدن مطبوعه تزريق مي­نمايد. اگر تا ديروز پرچمدار مرام و مسلك خاصي بوده امروز اين ويروس، چنان او را از خود بيگانه كرده كه خواننده دچار سرگيجه مي­گردد، به اسم مطبوعه كه مي­نگري، هموست، اما او نيست! محتواي شماره­ي 66، تناقضي آشكار با 67 داشته كه به گونه­اي كه گمان مي­بريد، مطبوعه به غير واگذار شده است. در شماره‌ي 66 سازماني به باد انتقاد گرفته مي­شود اما ناگهان و فقط به فاصله­ي چندروز، گويي سور در اسرافيل دميده و "جهنم پيشين" به "بهشتي نوين" تبديل مي­گردد.وقتی علت این تغییر را سوال می­کنید، گویند: "آگهی" به او خورانده شده، بدنش را مسموم نموده و ماهیتش بدین شکل درآمده است. مطبوعه به جاي انعكاس خواسته­ها و نيازهاي مردم، منعكس كننده­ي خواسته­ها و نيازهاي تزريق­كننده گشته و انعكاس و بازتاب اخبار و نوشته­هاي آن، نه در بين مردم، بلكه در ميان تزريق­كنندگان است. برخي از مطبوعات محلي را كه مي­نگري، گوئي بولتن داخلي سازماني خاص بوده، به گونه­اي كه اگر تحليلي بر محتواي اين دست از مطبوعات محلي داشته باشيد خواهيد ديد كه رابطه‌ي مستقيمي بين چاپ اخبار آن سازمان و جذب "آگهي و رپرتاژ " آن وجود دارد. طُرفه­تر آن­كه، تيتر اول برخي "سفارشي" و "رپرتاژ آگهی" است. عملاً "هفته­نامه" به "آگهي­نامه" تبديل شده و تشخيص صفحه‌ي "اصلي" از  "نيازمندي‌ها"ی نشریه دشوار مي­گردد.

    "آگهي" هويت را از برخي از خبرنگاران محلي نير ستانده و منزلت آنان را در قالب يك "ويزيتور" يا "بازارياب" تنزل داده است و در همين زمينه، هنگامي كه از "خبرنگار خوب" در برخي از مطبوعات محلي، سخن به ميان مي آيد، "بازارياب خوب" جلوه­گر مي­شود و هويت خبرنگار، اين­گونه تغيير مي­يابد.

    گفته­اند و شنيده­ايم كه مطبوعات چشمان بيدار جامعه بوده و انعكاس دهنده‌ي واقعيت­هاي آنند، چشم و گوش مردمند و شفافيت را به بدن جامعه تزريق مي­نمايند. فكر را توليد كرده و جايگزين معلمان هستند و به فرموده‌ي آن مرد بزرگ (حضرت امام خميني (ره)) : "مدارس سياري هستند كه مردم را از همه‌ي مسائل روز آگاه ساخته و از انحرافات جلوگيري مي­نمايند." و در سويي ديگر مطبوعات محلي، علاوه بر كارويژه­هاي فوق، تقويت فرهنگ منطقه و ارتقاء سطح كارايي مديران آن را در دستور كار خود دارند. منبع تغذيه‌ي نشريات سراسري بوده و بُعد جغرافيايي خبر را گسترش مي­دهند. اما امروزه، "آگهي" و "رپرتاژ " آن ، چشمان بيدار برخي از مطبوعات محلي را به خواب برده، توليد فكر را در آ­ن­ها مختل ساخته و واقعيت­هاي جامعه را مخدوش مي­سازد و بسان پنبه در "گوش­هاي تيز"  جامعه فرو مي­روند.

    "نگارنده" بر اين باور است كه هر چند تبليغات منبع درآمدي براي مطبوعات محلي محسوب مي­گردد، اما نبايد این امر، منجر به بسته شدن باب نقد و نقادي گردد. انعكاس مطلوب اخبار و فعاليت­هاي سازمان­هاي دولتي، نه تنها امر بدي نيست بلكه مفيد مي باشد، اما نبايد هويت را از نشريه بگيرد و مخاطب را از او بستاند و به ابزاري در دست عده­اي تبديل شود تا محتواي مطبوعه را از رسالت واقعي خود تهي سازند.

    به نظر مي­رسد، ريشه‌ي اصلي اين انحراف، در "عدم امنيت شغلي و مالي"، اصحاب مطبوعات استان است. عدم ثبات شغلي و درآمد پايين كه گاهی اوقاتً، مانع انتشار منظم و يا واگذاري برخی از نشریات نیز مي­گردد، باعث شده كه برخي از مطبوعات به اين سوكشيده شوند كه پيامد آن گسترش فرهنگ تملق و چاپلوسي، حاكميت برخي مديران و افراد بر مطبوعات، غلبه‌ي روابط بر ضوابط، تحريم مطبوعات منتقد و در پي آن، برچيده شدن فرهنگ نقد و نقادي و يا حاكميت ترس،خودسانسوري وهمسويي اجباري در برخي از مطبوعات،با پاره‌اي از دوائر دولتي وغيردولتي باشد.

    دوستان و اهالي مطبوعات استان نيك مي دانند كه بين سطح پيشرفت‌ منطقه، كارآمدي يا ناكارآمدي مديران، موفقيت و عدم موفقيت برنامه هاي اجرايي و ... با سطح عملكرد مطبوعات محلي رابطه­ي مستقيمي وجود دارد.اگر در يك منطقه، رشد اقتصادي بسيار پايين و نرخ بيكاري بسيار بالا بوده و مطبوعه­ای واکنشی نشان ندهد، اگر در يك شهر كوچك، اختلاسي بزرگ رخ  دهد که پیشتر هشدارهای لازم از سوی مطبوعات آن سامان داده نشده باشد،  اگر نرخ آسيب­هاي اجتماعي و رواني در یک شهر رو به فزوني داشته اما برخی از مطبوعات آن، در این زمینه سکوت کرده و همچنان گفته­ها و آمارهای غیرواقعی در آن مورد را منتشر سازند؛ اگر شهر، بي شهربازي بوده اما پیگیری و درخواستی در این زمینه از سوی مطبوعات دیده نشود؛ اگر بودجه­ای کلان به برنامه­ای داده ­شود که به نام فرهنگ اجرا ­گردد اما تناسب بسیار کمی با مفهوم فرهنگ داشته و برخی از مطبوعات در عین حال که بدانند چه می­گذرد اما از نقد آن طفره رفته و همچنان به تبلیغ آن بپردازند، اگر، اگر و اگر ... ، پس بدین صورت، این دسته از مطبوعات محلي را نيز باید شريك وضعيت فوق دانست. بايد مراقب ظاهر فریبنده­ی "آگهی" بود. نقد مهم­ترین رسالت مطبوعه و زیباترین هدیه­ی خداست و نبايد به خاطر چند مشت دلار، به خاك سپرده شود. به خاك سپردن نقد، يعني به خاك سپردن زیباترین موهبت الهی و مهمترین عامل پیشرفت و توسعه­ی جامعه. نقد را گرامي بداريم و عزيز بشماريم. قداستش را نشکنیم و آن­را بر صدر بنشانیم. مديران محترم دستگاه­هاي اجرايي، مطبوعات محلي را مشاوران واقعي خود پنداشته، زمینه­ی نقد عملکرد خود را از سوی آنان، فراهم سازند. موهبت "نقد"را فدای عطای  "آگهی" نکنند و "نقدها" را چون "آگهي" براي خويش مفيد پنداشته و تشويق نمايند. اصحاب مطبوعات، خانه‌ي مطبوعات و اداره‌ي ارشاد بنشينند و فكري به حال اين ويروس شناخته شده بنمايند و تا ویروس همه­ی مطبوعات محلی را آلوده نساخته، اشكال، زمينه­ها و علل ورود آن را به بدن این دست از مطبوعات محلي بيابند و برايش پادزهري دست و پا كنند و الا فردا ...


       ۲۷ دی ۱۳۸۹   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [5]

    نسخه آماده چاپ


     
       جامعه شناس ِ جامعه­بشناس

    "جامعه شناس ِ جامعه ­بشناس"

    به یاد زنده ­یاد محمدعبداللهی استاد فقید جامعه­ شناسی

    قریب به 30 سال پیش، جوانی که از غرب کشور(ایلام) برخاسته بود، دکترای جامعه­ شناسی خود را از دانشگاه میشیگان غربی در آمریکا اخذ نمود و کمتر کسی فکر می­کرد که او روزی چنان این علم را به دانش­جویانش بیاموزد که شهد شیرین آن، تا سال­های سال به کام مشتاقانش خوش آید.

    "محمد عبداللهی" در رشته­ی جامعه ­شناسی برای دانش ­آموختگان این رشته، چهره­ ی آشنایی است. او استاد مسلم جامعه­ شناسی بود و نظریه­ ها و بینش­ های این رشته با نام او پیوند خورده بود. جامعه­ شناسی را از تئوری به عرصه ­ی عمل کشاند و از حافظه به عمق وجود رهنمون می­ ساخت. دشواری فهم "پارسونز" را بر دانشجو، هموار می­ کرد و کاربردی بودن این رشته را به همه اثبات می­ نمود. هرگاه که به مطالبش گوش می­ دادی و یا مباحثش را می­ خواندی، احساس زنده ­بودن جامعه­ شناسی می­ نمودی و بر خویش می­ بالیدی و احساس غرور می­ کردی که چنین علمی می­ آموزی.

    "عبداللهی" بی اغراق از نوادر این رشته در کشور به حساب می­ آمد. روش و بینش را در ابتدا می­ آموخت و در آخر نیز به نقاط ضعف و قوت تئوری­ ها می­ رسید. به یاد دارم روزی در کلاس درس، از فهم جامعه­ شناسی سخن به میان آمد و استاد، همه را به خواندن آثار "عبداللهی" ترغیب می­ نمود. "عبداللهی" تئوری­ های جامعه­ شناسی را با مسائل اجتماعی در ایران پیوند می­ داد و چنان این شیوه را دقیق و با زبانی ساده عنوان می­ نمود که لذت جامعه ­شناسی را بر لبانت می­ نشاند.

    او نهال "انجمن جامعه­ شناسی ایران" را نشاند و به تدوین "نقشه­ ی جامع علمی کشور در حوزه ­ی علوم اجتماعی خاص " همت گماشت. "وفاق­ گرا" بود و اهل "نظم". انسجام فکری و نظریش از او استادی برجسته ساخته بود.  عاشق "نظریات تلفیقی" بود و بر آموختن "هابرماس" تاکید می ­نمود. با آن­که "دورکیمی" می اندیشید، اما "عاشورا" را دوست داشت و شعائر دینی را پاس می­ داشت. خنده­ های عمیقش از دل پاکش حکایت می­ کرد و تواضع علمی و اخلاقی او، عبداللهی را در نزد همکاران و دانش­جویانش برجسته ساخته بود.

    اصحاب علوم اجتماعی، یکی از برجسته­ ترین پژوهشگران و با احترام­ آمیزترین اساتید خود را از دست داد تا در زمانه­ ی غربت جامعه ­شناسی، ضایعه ­ای برای کنش­گران اجتماعی در ایران رخ دهد تا این علم، همچنان غریب ­تر از پیش به حیات خویش ادامه دهد. نشانی پست الکترونیکی "محمد عبدالهی"  همچنان چشم به راه سوالات بی­ شمار جامعه­ ی علوم اجتماعی کشور است تا از رهنمودهایش بهره گیرند و یاد و خاطره­ ی او را همیشه زنده نگه­دارند. یادداشت نمایید: [email protected]

     

    "روانش شاد باد."

     


     

       ۵ دی ۱۳۸۹   ::  لینک دائمی :: ارسال به ای‌‌‌میل :: نظر شما [4]

    نسخه آماده چاپ


    درباره

    خلیل کمربیگی
    ایلام-اجتماع-زندگی ilamkh.com

    دوستان ارجمند: مطالب این وبلاگ نوشته های شخصی اينجانب خليل كمربيگي معلم ،علاقمند به پژوهش ، تحقیق و حرفه ی روزنامه نگاری می باشند.هدف از انتشار این مطالب روشنگری و کاستن از مسایل و مشکلات استان است. از آنجا که رشته ی تحصیلی ام  جامعه شناسی می باشد‌، مطالب وبلاگ نیز بیشتر در حوزه های اجتماعی نوشته شده و سعی می گردد از زبان تخصصی جامعه شناسی اجتناب شده و مسایل را با ادبیاتی ساده انتشار دهد.تقاضا می گردد با ارائه نظرات خود ما را در رسیدن به اهداف ترسیم شده یاری فرمایید.ضمنا استفاده  از مطالب  اين وبلاگ و يا انتشار آنها،با ذکر منبع،بلامانع می باشد.

     

    نشانی الکترونیکی: [email protected]
     
     

    جستجو

     
     

    دسته ها

    ایلام امروز (9)
    انتخابات (2)
    اجتماعی - سیاسی (28)
    پژوهش ها و تحقیقات (1)
    عمومی (10)
    طایفه گرایی (1)

     
     

    آرشيو ماهانه

     
     

    آخرين مطالب

    احیای سنت میانجیگری
    گسست یا مشارکت؟
    ظاهرت را درست کن، کاری به باطن ندارم!
    سواری مجانی
    وزوزهای چهل سالگی (3)
    ایلام گریزی
    ایلام و تانکر آب شهرداری
    ایلام، کدخدای زورگو می خواهد یا مسئول قانون گرا؟
    دوزیستان یا شناسنامه داران؟
    آسان ترین راه کاهش مشکلات اجتماعی ایلام
    اعتیاد، حلقه ای از کلاف سردرگم ایلام
    لابی گری و واسطه گری در ایلام
    دایی رجب، کوچه بن بست و کانال هایش
    گسل اجتماعی "کَس دار" و "بی کَس"
    سلطان وارد می شود!
    قفل فروشانِ کلیدنما
    "وزوزهای چهل سالگی"
    از خود كشي تا مرگ مشكوك
    "ویروسی به نام آگهی"
    جامعه شناس ِ جامعه­بشناس
    بازگشت گرزها
    ایلام و هیولای خودکشی
    نامهربانی با یار مهربان در ایلام
    تحلیلی بر شکافی اجتماعی در ایلام
    "زنده باد تهران"
    خدايا "هاوار"
    شادی،گمشده ی ایلامیان
    لقمه نان،‌ به قيمت جان
    بحران جوانان در ايلام
    سرهنگ درست می گوید، اما چگونه؟

    خروجي RSS

     
     

    لینکهای روزانه

    خبرگزاری ایسنا- ایلام
    عالیه شکربیگی
    مجتبی مقصودی
    علی مرشدی زاد
    محمدرضا جوادی یگانه
    سعید معیدفر
    غلامعباس توسلی
    عباس کاظمی
    حسین کچوئیان
    شیرین احمدنیا
    علی عسکر احمدی
    محمد شکیبا
    رادیو زاگرس
    جلیل صفربیگی
    بهروز سپیدنامه
    حبیب الله بخشوده
    عصر ایلام
    مهرداد خدارحمی
    وبلاگ شخصی در بلاگفا
    ظاهر سارایی
    حمید حیدرپناه
    علی فیض الهی
    شهرام صفری
    ايلام ما
    ایلام امروز
    انجمن جامعه شناسی ایران
    انجمن جهانی جامعه شناسی
    انجمن جامعه شناسی آموزش و پرورش ایران
    انجمن جمعیت شناسی ایران
    انجمن انسان شناسی ایران

    خروجي RSS
     

     
     

     

     ۴۰۴۲۲۹۱۱ مشاهده از 28 فروردين 1384 | صفحه جاری  ۴۷۴ مشاهده | امروز  ۶۵۰۲ مشاهده

    نقش آوران ایلام امروز

        تمامي حقوق اين سايت براي شركت نقش آوران ايلام امروز محفوظ است. مسئوليت مطالب نگاشته شده به عهده نويسندگان آنها مي باشد.

    Managed With Chavir CMS

    آخرين به روز رساني:  سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ |