شنبه 30 شهریور 1398

رئیس جمهور عزیز آمدی جانم به قربانت ولی ...

قاسم جانی

رئیس جمهور عزیز آمدی جانم به قربانت ولی ...

آمدی و با آمدنت در هوائی سرد پائیزی نوید بهاری را می دهید که فقط می توان گفت با آمدنت ایلام گلستان می شود. آمدی که ببینید رنجها و مشقتهای دیار زاگرس را، دیار آلامتو که سالها از درد تنهایی و رنجهای روزگاران به خود می پیچد. آمدی که ثابت کنی تا شقایق هست زندگی باید کرد، آری محبوب ملت آمدی و با آمدنت قناریها غزل خوان شده اند و از هم اکنون ایلام بهاری شده است.
محبوب ملت یادت هست وقتی برای اولین بار به ایلام آمدی، چند ماهی پیش نگذشته، با همان اوایل آمدنت بود که فهمیدم ایلام برای همیشه یک یار، یک دوست و یک یار دبستانی برای همیشه دارد، چرا که خود درد و رنج را چشیده ای؛ چرا که خود در دوران خدمت صادقانه‌ات محرومیت را به چشم دیده ای و اینک ایلام سرزمینی به وسعت قلبهای عاشق به وسعت سرزمین خدا که می توانی در آن مهربانی را در چشم های خسته کارگرانی ببینی که پینه های  البسه هایشان هنوز هم بوی مهربانی می دهد .
آمدی، تا ثابت کنی از حرف تا عمل چه فاصله ایست ،آمدی که ببینی مرزنشینان زاگرس در چه حالی هستند و با چه روزگار نا ملایمی دارند دست و پنجه نرم می کنند.
آمدی ای کاش ۸ سال پیش می آمدی هشت سال که برای مردم ایلام خیلی به سختی گذشت و هنوز هم وعده های هشت سال پیش یادمان هست و هنوز هم  ورد زبانهاست آنان که با ناملایمی با مردم ایلام یک شبه همه چیز را به باد فراموشی سپردند.
آمدی تا مرحمی باشی بر آن زخمهای دوران جنگ، آمدی که ببینی هنوز مادرانی هستند که چشم به راه فرزندانشان ،که از جبهه های مهران- چنگوله - میمک -  دهلران – موسیان- سومار بیایند. آمدی بیبنی این مادران و این فرزندان شهدا به عشق تو و خلوص نیتی که در صحبتهای توست قد علم کرده اند. آمدی ولی ای کاش با آمدنت این بهاری که با خود می آوری دائمی باشد نه فصلی، مثل وعده های دیگران.
محبوب دلها،مردم ایلام به نیت و پاکی تو اعتقاد دارند و بر این اساس است که چشم به راهت ایستاده اند تا تو با آن کلام شیرین و بیان رسائی که دارید مرحمی باشید با نا مهربانان روزگار نامهربانانی که هنوز هم چشم به دولت عدالت محور علوی نهم دارند.
رئیس جمهور عزیز، سرزمین ایلام با دستان مردان و زنان ایلامی و با حمایتهای دولت عدالت گستر نهم است که چشمه سیراب زندگی را می چشد، چون ما می خواهیم خود ماهی بگیریم نه اینکه چشم به دست دیگران باشیم که لقمه نانی به ما بدهند.
بیش از ۲۵ سال است که  این مرز بوم به این انقلاب وفاداری خود را با خون هزران هزار شهید و جانباز ثابت کرده اند و اینک نوبت دولت است که به این مردم ثابت کند که هنوز هم پشتیبان مستضعفین است.
آیا این واقعاً درست است وقتی که جنگ شد و وقتی که خدای ناخواسته نا امنی در این مرز بوم بوجود آید این ایلامی ست که دفاع کند. وقتی که بوی پست و مقام به مشام رسد از همه شهرهای ایران برای ایلام مدیری فرستاده شود تا دوران کارورزی مدیریت خویش را در ایلام بگذراند. پس همان جوانانی که عمر جوانی خویش را به پای انقلاب فدا کردند و بدون هیچگونه توقعی و ادعای خلوصیت خویش را نشان داده اند اینک باید به باد فراموشی سپرده شوند.

این است که گویم آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟!

ایلامی، که اینک پست های حساس مدیریتی آن در دست گروههای نهضت آزادی - مشارکت و ...  است می تواند بهار را به چشم ببیند؟ و یا اصلاً می تواند در هوای پاک کوههای زاگرس نفس بکشد؟