یک‌شنبه 31 شهریور 1398

کردها، تهدید یا فرصت؟

محمد ‌هادی، سایت بازتاب

تا پیش از تحولات اخیر خاورمیانه، کردها به عنوان قومی سرگردان و فاقد حاکمیت مطرح بودند. در این تحولات، آمریکا به اهداف زیر دست یافت:
ـ حذف صدام با پایان مأموریت آن.
ـ سیطره بر عمده چاه‌های نفت منطقه خاورمیانه.
ـ بی‌نیازی آمریکا از پایگاه‌های پرهزینه خود در خاک ترکیه و دولت‌های خلیج.
ـ ایجاد سپری محافظ جهت اسرائیل و اصلی ترین دشمن حکومتی آن یعنی ایران.
ـ تکمیل حلقه محاصره ایران.
ـ ایجاد میدان وسیع عملیاتی در کنار ستادهای فرماندهی در خاورمیانه.

در کنار دستاوردهای آمریکا، این کردها بودند که بیشترین سود را از این تحولات در شمال عراق به دست آوردند و این در حالی بود که اعراب با از دست دادن قهرمان پوشالی خود، یعنی صدام، آخرین دیواره‌های مقاومت آنها فروریخت و شرایط نامطلوبی را برای آنان به وجود آورد. در ابتدای سقوط صدام به زعم آمریکایی‌ها سیطره کامل بر عراق را به دست آورده بودند و مأموریت کردها را در شمال این کشور، پایان‌یافته تلقی کرده و به همین خاطر، خلع سلاح و بی‌توجهی به رهبران کردها را در دستور کار خود قرار دادند. ولی پس از شروع عملیات‌های وسیع هسته‌های مقاومت اعراب تندرو و بروز ناآرامی‌های شدید در جنوب و مرکز عراق بلافاصله آمریکایی‌ها را متوجه اهمیت کردها در شمال این کشور نمود و رهبران باتجربه کردها، با اخذ ضمانت اجرایی در منطقه، به هم‌پیمان غیررسمی خوبی برای آمریکایی‌ها تبدیل شدند.

خدمات متقابل آمریکایی‌ها و کردها شرایط جدیدی را در منطقه رقم زد. اتحاد و یکپارچگی کردها در مقابل موضع گیری اعراب به هویت یابی آنها و رسیدن به مناصب بالای حاکمیتی در عراق و تصویب حکومت فدرالی از جمله پیروزی‌هایی بود که کردها با پشتیبانی آمریکا به آن رسیدند. زمینه‌های اتحاد قومی در میان کردها و اختلاف بین اعراب و هم پیمانی با آمریکا، حکومت فدرالی را در قانون اساسی عراق به تصویب رسید. قانون اساسی که در آن نقاط مبهم و اختلاف‌برانگیز و چالش‌زا در آن فراوان وجود دارد. در این قانون اساسی کردها مخیر به مشارکت در حاکمیت عراق می‌باشند و در آن بیشتر به سلامت سرزمین اشاره گشته نه به وحدت ارضی عراق و طبق این مواد کردها هر آن، به تجزیه و جدایی می‌توانند مبادرت ورزند. در حقیقت کردها با این دست آورد تا تشکیل حکومت آرمانی مستقل راهی ندارند و ظهور یک حکومت مستقل کردی اجتناب‌ناپذیر و دور از تصور نخواهد بود و اگر چنانچه در حال حاضر آنان به جدایی اقدام نمی‌کنند زمینه‌های کامل جدایی مهیا نگردیده است که از جمله این زمینه‌ها می‌تواند مسئله کرکوک باشد که تعیین تکلیف آن تا سال ۲۰۰۷ میلادی به تعویق افتاده است. در واقع تجزیه و استقلال حرکت مختوم و قطعی و قریب‌الوقوع آینده کردها خواهد بود. اگر چه آنان با توجه به حساسیت‌های موجود در میان کشورهای همجوار عراق و نیز اعراب فدرالی را فقط در چارچوب عراق مطرح می‌کنند ولی شمال عراق را به هسته اصلی حکومت مستقل کردی تبدیل خواهند کرد و در صورت تحقق آرمان‌های آنان، پیوستن دیگر کردها به آنان بدیهی است.

تحولات شمال عراق بر اساس همگرایی قومی و قانونی النتیسم تاثیر مستقیم بر مناطق کردنشین کشور ما خواهد داشت و تعاملات مقطعی رهبران کردهای عراق با ایران و دیگر کشورهای همجوار یک تاکتیک است در صورتی که به شهادت اسناد و مدارک بحران‌های غرب کشور به نوعی با تحولات عراق مرتبط می‌باشد. با نگرشی به مطبوعات کردی و تحولات فرهنگی در داخل کشور از یک نوع پیوستگی قومی به شمال عراق حکایت می کند. کردها در راه رسیدن به یک حکومت آرمانی از تمامی ظرفیت‌های خود نهایت استفاده را نموده‌اند. رسانه‌های کردی با حجم بالای تولیدات و بسط و گسترش مسائل قومی بالاترین نقش را در این راستا ایفا نموده اند و شکی نیست که کردها در دیگر کشورهای همجوار به دنبال رسیدن به یک حکومت آرمانی واحد می‌باشند.

کردهای عراق با توجه به امتیاز فدرالی، بزرگ‌ترین حامی کردها و نیز رهبر دیگر جوامع کردی را در اختیار خود دارند. کردهایی ایران هنوز به قطعی بودن موفقیت کردهای عراق یقین حاصل نکرده‌اند وگرنه در بحران‌های مقطعی نهایت استفاده را می‌برند و در رسیدن به اهداف آرمانی و تقلید از کردهای شمال عراق خطرپذیر می‌نمایند.

در حال حاضر مناطق کردنشین ایران دارای شرایط ویژه ای است. از طرفی با موفقیت قطعی کردها در شمال عراق یقین ندارند و از طرفی با توجه به خدمات و پیشرفت‌های فراوان اقتصادی و فرهنگی و توسعه نسبی همه جانبه را در مقایسه با قبل غیرقابل‌اغماض می دانند و عده‌ای نیز نوع رفتار حکومتی را در ایران با روح حاکم بر فرهنگ خود سازگارتر می‌دانند. به همین دلیل بحران‌ها از پشتیبانی توده‌ای و همگانی جامعه کردها برخوردار نمی‌باشد. ریشه‌های این بحران‌ها، معلول گِله‌ها و کدورتهای گذشته و همچنین کم مهربانی و کم مشارکتی در توسعه همه‌جانبه مناطق کردنشین می‌باشد که مانع اتحاد واقعی بین حاکمیت و بدنه جامعه کردها می‌شوند.

تحولات پیش روی مدیریت کشور که پس از یک دوره ۸ ساله اصلاحات, آحاد جامعه را منتظر تحولات اساسی از جمله اجرای عدالت در همه زمینه‌ها نگه داشته است. کردها نیز به مشارکت کم در انتخابات نهم ریاست جمهوری چشم به کرم ریاست جمهوری دوخته‌اند و چشم به راه عدالت اجتماعی می‌باشند.

اگر عدالت را که ارمغان دولت جدید می باشد در این زمینه در نظر بگیریم سهم مدیریت محلی و منطقه‌ای به نسبت شایستگی سزاوار مرتبه بالاتری است و بها دادن به روحیات وطن پرستانه رشته‌های تعلق و مودت بین حاکمیت و مردم را مستحکم‌تر خواهد نمود.

اگر چه مطالبات به صورت قومی و اجتماعی و به انواع مختلف ابراز می‌شود لیکن در نظر داشته باشیم که اگر بخواهیم تن به تجزیه و جدایی در مناطق کردنشین ندهیم بهتر است که به مطالبات اجتماعی تمکین نماییم و بدانیم که مطالبات در دایره خودی و خانواده بزرگ ایران مطرح است و هر آنقدر عادلانه به مطالبات تمکین شود یقیناً روح همبستگی و اتحاد در جامعه افزوده خواهد شد و مطالبات اجتماعی را به فال نیک گرفته و از آنها به طرح مطالبات خانوادگی نام ببریم.

سکوت را در مناطق کردنشین دلیل بر رضایت آنها ندانیم چون در سکوت معانی زیادی نهفته است که در فریاد نیست. در سکوت همه چیز متصور است و استعدادهای پنهانی سکوت را سهمگین و خطرناک می‌نماید.
از منظر دیگر هر آنچه در فرهنگ و جامعه کردی عمیق تر گردیم قطعاً به سرچشمه‌های فرهنگ اصیل ایرانی نزدیکتر شده‌ایم و هر آنقدر که به هویت کردها در چهارچوب ایران اهمیت داده شود به همان اندازه به گسستگی و واگرایی قومی از شمال عراق کمک کرده‌ایم.

جوانان مناطق کردنشین همانند دیگر جوانان این سرزمین در تمامی زمینه‌های علمی, رشد و شکوفایی خاصی را داشته‌اند و حضور آنان در مراکز آموزشی سراسر کشور و بالطبع حضور آنان در محافل و تشکل‌های دانشجویی محسوس می‌باشد. بنابراین همگرایی آنان با فضاهای فکری و فرهنگی اجتناب‌ناپذیر است که بیشتر جذب محافل منتقد حاکمیت خواهند شد که یکسان نگری مدیریتی به این بخش از سرزمین ایران اسلامی آسیب‌های اجتماعی محفلی علمی را ترمیم خواهد بخشید.


حقیقتاً به کارگیری کردها در پستهای محلی و منطقه ای و ملی سبب دلگرمی و گرایش قلبی آنان به حاکمیت خواهد شد. کردها در مدیریت دقت زیادی را به خرج می دهند تا بتوانند لیاقت و شایستگی خود را اثبات نمایند و از طرف دیگر راه به کار گیری مدیران بومی را توسعه بخشند. اگر در مقاطع اندکی در مناطق کردنشین مدیران بومی گرایشات ناهمگونی داشتند ناشی از حزب سالاری دولت اصلاحات بود که آنان نیز به خواست دولت تن دادند به عبارتی می‌توان گفت اطاعت‌پذیری مدیران کرد تاثیر مستقیم از حاکمیت دارد و انعطاف پذیری آنها غیر قابل انکار است.

آرایش سیاسی در جامعه کردها چندان معنی ندارد. برداشت‌های غلط بعضی‌ها بود که صف آرایش‌های سیاسی را مدتی به درون محافل کردی کشانید. یقیناً چپ و راست سیاسی در مناطق کردنشین وجود ندارد. وابستگی به نظام و مخالفت با آن به تشکیک وجود دارد. و تصور چپ و راست یک توهم می باشد. کالبد شکافی مدیریت محلی کردی نشان می دهد که این قشر بیشتر خدمت و ماندگاری را مد نظر دارند تا ورود به گرایشات سیاسی که عمر بقا آنان را محدود می کند. آنان بیشتر به ماندن می‌اندیشند نه شکل و نوع ماندن. دغدغه بیشتر آنان استمرار و توسعه حضور آیندگان آنان در مدیریت می‌باشد.

به رغم همه همگرایی‌های قومی که برای کردها مهیا گردیده و بنا به ملاحظاتی که اشاره نمودیم میل چندانی به بیرون ندارند. و این مستلزم توجه جدی از داخل می باشد. توجه نه معنی حق‌السکوت بلکه بر حسب روح عدالت محوری دولت جدید که مستوجب ترمیم که حد بانیهای گذشته خواهد بود و فرآیند آن استحکام پایه‌های امنیت ملی را به دنبال خواهد داشت.

انتظاراتی که کردها از دولت جدید دارند را می توان به صورت زیر فهرست نمود:
ـ حذف نگاه امنیتی از مناطق کردنشین.
ـ سهم مشارکت در مدیریت محلی و منطقه‌ای به صورت معقول و متناسب با شایستگی‌ها و تخصص‌ها.
ـ توجه جدی به توسعه زیر ساخت‌های اقتصادی و صنایع بنیادین در مناطق کردنشین.
ـ تامین نیازمندی‌های رفاهی و آسایش عمومی جامعه و گسترش فضاهای گردشی که اقبال عمومی را به دنبال خواهد داشت.
ـ ایجاد تسهیلات جهت مشارکت عمومی جامعه در راستای اشتغال‌زایی.
ـ توجه به دغدغه‌های فرهنگی فرهیختگان و اندیشمندان.
ـ توسعه زیر ساخت‌های فرهنگی و ایجاد سرگرمی‌های سالم جهت اوقات فراغت جوانان.
ـ ایجاد تسهیلات لازم و تشویق جوانان وطن پرست جهت ورود به سازمان‌های نظامی و انتظامی.
ـ به کارگیری کردها در پست‌های مدیریتی متناسب با تخصص آنان در دیگر شهرهای کشور که این گام بعدی رفع کدورت‌ها خواهد بود و از این مجرا اعتمادسازی بین حاکمیت و جامعه کردی رو به تکمیل خواهد بود و این وظیفه سنگین دولت عدالت محور است که با شایسته سالاری امید است که به انجام برسد.

وحدت بین مناطق کردنشین و دولت جدید بیش از هر زمانی ضروریست. ظهور حاکمیت فدرالی در همسایگی غربی ما و همزمانی آن با آغاز دولت جدید در ایران و با شعارهای عدالت محور مردم این مناطق را منتظر رویکرد و توجه خاص نموده است. در دولت اصلاحات با بکارگیری مدیران بومی در مناطق کردنشین هر چند با مصالح حزب سالاری بود ولی تاثیرات چندانی نداشت، اما در دولت جدید انتظارات جدی مردم این است که از کمیت مدیران دولت گذشته نه اینکه کمتر نباشد بلکه با کمیت بیشتر و با کیفیت بالاتری به کار گمارده شوند و باید دانسته شود که در میان کردها مدیران لایق و شایسته ای بودند که از گردونه حزب سالاری دولت اصلاحات خارج گشته و به جرم اصولگرایی منزوی گشتند و حال نیز حجب و حیای اجتماعی آنان اجازه طرح خودشان را نمی‌دهد و نیازمند شناسایی و معرفی به مسئولان ذیربط می‌باشد.

لینک منبع :

http://www.baztab.com/news/۳۰۸۵۳.php