چهار‌شنبه 18 تیر 1399

تنهایی غارنشینان ایلامی روستای " ماژین " در عصر برجهای شیشه‌ای

هوا هر چه رو به ظهر مي‌رود گرمتر مي‌شود، گرماي سنگين هوا نفسها را در سينه حبس كرده است. زندگي " غارنشيني " به عنوان پديده‌اي جالب اذهان گروه خبري را به خود مشغول كرده و اشتياق ديدن غارنشينان راه را برايمان ساده‌تر كرده بود. پيچ و خم راه و خستگي همچون غبار غليظي بالا مي‌گيرد، به خود كه مي‌آيم تازه مي‌فهمم بيراهه نرفته‌ام، راه استقامت از همين جا مي‌گذرد. خودرو كنار كوه عظيمي متوقف مي‌شود، راهنما مي‌گويد بقيه راه را بايد پياده طي كرد. خاك و سنگ اينجا همه بوي غربت و فقر مي‌دهد، بوي غربت زنان و كودكاني كه كمي جلوتر در غار زندگي مي‌كنند. آنرا به خوبي استشمام مي‌كنم، بغضي نهفته از همين اول راه همراهم شده است. هواي روستاي " ماژين " هر لحظه داغتر مي‌شود و هر قدم كه جلوتر مي‌رويم گرما است با آغوشي باز به استقبالمان مي‌آيد. غار دهان گشوده كه مامن مردمان اينجا شده از دور نمايان مي‌شود، شايد تا وقتي آنرا نديده بودم هيچگاه آنرا باور نمي‌كردم. غاري در عصر تكنولوژي دهان گشوده و ماواي مردماني شده كه ايمانشان از پولاد و سنگ سخت تر و استقامتشان همانند كبيركوه و زاگرس راسخ و زير فقر قامت خم نكرده‌اند. غار ملجا زنان و مردان شيردل و بچه‌هايي شده كه خاك را همبازي كودكي خود يافته‌اند. از گوشه و كنار غار كه مي‌گذريم صداي حيوانات اهلي كه در غار پيچده بيشتر به گوش مي‌رسد. بچه‌ها در گوشه و كنار غارها با چشماني معصوم كه فقر و انتظار كمك در چهره آنها به خوبي نمايان است ما را دنبال مي‌كنند. خانه‌هاي اينجا در گوشه‌هاي غار با سنگهايي بي‌احساس و چوب درختان كهن ساخته شده اما مردمانش لطيفند، لطافتي كه كلامشان جريان آب را حكايت مي‌كند. سوز گرما با ديدن تصاويري كه دلها را به درد مي‌آورد هر لحظه بيشتر مي- شود. ناخوانده ميهمان لحظه‌هاي خانواده‌اي غارنشين مي‌شويم كه فقر از در و ديوار خانه‌شان مي‌بارد. سرپرست خانواده مدت دو هفته است در بستر بيماري افتاده كه به علت نبود پزشك تنها با داروهاي گياهي دوام آورده است. چين و چروك صورتش شيارهاي محروميت را چنان زخمي عميق بازگو مي‌كند. در كلامش مي‌توان غرق شد، كافيست شناگر قابلي باشي تا ماتم دير پاي او را دريابي و مشقت سالهاي سخت زندگي را از دستان سختش حس كني. اما تحمل اين همه درد حتي لحظه‌اي از اراده‌اش نكاسته است و پا به پاي ديگر مردمان اينجا دستهاي زندگي را به گرمي مي‌فشارد. "حسين مرادي" مي‌گويد: از زمان كودكي به سبب شيوه زندگي اجدادش تاكنون در اينجا زندگي كرده است. وي ادامه مي‌دهد: زندگي در اين مكان به سبب دسترسي نداشتن به امكانات اوليه زندگي بسيار سخت و مشقت بار است. وي افزود: افراديكه در اينجا زندگي مي‌كنند از حداقل امكانات اوليه زندگي از قبيل آب و برق نيز برخوردار نيستند. وي گفت: بچه‌هاي اين منطقه در گوشه غار كه به جاي صندلي و تخته سياه از برگ درختان و سنگ پوشيده شده درس مي‌خوانند. وي اظهار داشت: به دليل سخت گذر بودن منطقه بيشتر سرباز معلم‌ها كار آموزش و تعليم بچه‌هاي اين منطقه را برعهده دارند. اينجا از دوچرخه‌سواري و بازيهاي كودكانه خبري نيست، بيل زدن به زمين و هي هي كردن گوسفندان به جاي عروسك بازي دست كودكان را لمس مي‌كند و فرياد درد فقر و محروميت را از دستان آنها مي‌توان شنيد، كمي بايد گوش خواباند... اينجا تنها مي‌توان از فقر سخن گفت، فقر كودكي كه خاك را همبازي اصلي يافته و پدري كه فقر و محنت از نگاهش پيداست و دختركي كه تا كلاس چهارم ابتدايي بيشتر درس نخوانده و آرزو دارد روزي زير نور لامپ مانند بچه‌هاي شهري درس بخواند و وضع معيشت هم ولايتيش سامان يابد. ناخودآگاه اشك از پهناي صورت خاك خورده گروه خبري پايين مي‌آيد و جاي خود را با شيار به يادگاري مي‌گذارد. اينجا بر قامت همه مردمانش " مرثيه تلخ محروميت و غبار فقر " به عنوان حسي مشترك بر قامت همه اهالي منطقه به خوبي پيداست. اينجا فقط نگاه است كه واقعي‌تر حرف مي‌زند. اينجا خبري از لوله آب و سيم برق نيست، اهالي روستا به سختي مواد اوليه خوراكي را از شهرها به غارها مي‌آورند. به گفته اهالي منطقه، زمستان اينجا ناجوانمردانه سرد است و هنگامي كه برف قله‌هاي كوه را سفيد پوش مي‌كند تنها اجاقهاي خانه دلخوشي گرماي مردم بوده و در هنگام سياهي شب قوت قلب مردم در برابر حمله حيوانات وحشي هستند. و از همه غمناكتر چشمان معصوم پسر بچه‌ايست كه تنگ دستي پدر و مادر و نبود پزشك موجب شد تا چراغ چشمش براي هميشه خاموش شود. دلم براي چندمين بار دوباره به درد مي‌آيد، اين نگاه‌ها چه مي‌گويند، اي كاش مي‌شد حرف نگاه‌ها را ترجمه كرد!. مگر تاريكي خانه‌هاي اينجا را مي‌توان با فانوس شكسته روشن كرد، سقفهاي اينجا از زير بار سنگ كمرشان شكسته، گويي آنها نيز اين محروميت و مظلوميت اين مردم را درك مي‌كنند. آري اكنون بسياري از مردم اين استان در محرومترين مناطق و با بهره‌گيري از حداقل امكانات زندگي مي‌كنند. مصداق بارز محروميت، زندگي ساكنان ‪ ۱۰‬روستاي ايلام در غارهاست كه ساليان سال اينگونه سپري مي‌شود. مناطق صعب‌العبوري كه راههاي آنها بدليل بارش برف در زمستان بسته مي‌شود و خانه‌هايي كه با اولين بارش باران خراب مي‌شوند. براساس آمارهاي رسمي اكنون بيش از يك پنجم جمعيت ‪ ۶۲۰‬هزار نفري ايلام زير پوشش نهادهاي حمايتي قرار دارند. تورم لجام گسيخته در عرصه اقتصاد و بالا بودن هزينه زندگي در اين استان اين افراد را اكنون با چالشي جدي در زمينه تامين حداقل معيشت مواجه كرده است. به گفته مدير كل كميته امداد امام خميني (ره) استان ايلام، هم اينك افرادي دراين استان وجود داشته كه دربدترين شرايط، زندگي را در محروم‌ترين نقاط اين استان سپري كرده و فاقد هرگونه امكانات اوليه رفاهي هستند. "علي‌اكبر بسطامي" با بيان اينكه علاوه بر اين هم اينك ساكنان ‪ ۱۰‬روستا در اين استان غارنشين هستند ادامه داد: برخي از اين افراد به تبعيت از اجداد خود مدت بيش از ‪ ۲۰۰‬سال است كه اين گونه زندگي مي‌كنند. وي ادامه داد: اين افراد مدت ‪ ۹‬ماه از سال در غار زندگي مي‌كنند و با آغاز فصل بهار در مجاورت غارها به زندگي خود و پرورش احشام ادامه مي- دهند. وي اضافه كرد: متاسفانه به سبب فاصله اين منطقه با روستاي ماژين و صعب‌العبور بودن راه ارتباطي امكان ارايه امكانات و خدمات از قبيل لوله‌كشي آب آشاميدني و برق به اين مناطق وجود ندارد. به گفته بسطامي، خدمات اين نهاد از جمله پرداخت مستمري، درماني، تحصيلي و پوشاك توسط نيروهاي امدادي اين نهاد و با چارپايان منطقه به صورت ماهيانه به اين افراد ارايه مي‌شود. وي خاطرنشان كرد: متاسفانه به سبب عدم وجود زمين هموار امكان اسكان اين افراد در حوالي غار وجود ندارد. وي گفت: اين افراد در سخت‌ترين شرايط زندگي كرده و بسياري از آنها به دليل فقر، مشكلات مالي و نبود مراكز درماني در اين مناطق تن به مرگ مي‌دهند. بسطامي تصريح كرد: در اين مناطق به دليل عدم وجود خانه بهداشت و كمبود نيروهاي بهداشتيار امكان ارايه خدمات درماني به اين افراد نبوده و حتي زنان زائو با زايمان مشكل مواجه مي‌شوند. استان ايلام با بيش از ‪ ۶۲۰‬هزار نفر جمعيت و گستره‌اي حدود ‪ ۲۰‬هزار كيلو متر در غربي‌ترين نقطه ايران اسلامي واقع شده است.
نظرات ارسال نظر