دوشنبه 22 مهر 1398

ایلام، روزی روزگاری طعم گس آوارگی

از فروردین سال ۵۸ تا پایان جنگ تحمیلی ۱۷۲ عملیات زمینی، ۷۰ عملیات هوایی و ۴۲۹ مورد تحرک زمینی در این استان صورت گرفته و بیش از سه هزار شهید، ۱۰ هزار جانباز و ۳۰۰ آزاده نتیجه جان‌فشانی مردم استان ایلام در دوران دفاع مقدس است.آن روزها در دفاع مقدس مردم ایلام در حملات هوایی به کوه‌ها و جنگل‌های استان پناه می‌بردند و از استان عقب‌نشینی و فرار نکردند و همین مقاومت‌ها و حضور فعال رزمندگان باعث شد این استان ماندگار و پایدار بماند و امروز به عروس زاگرس تبدیل شود.

آن روزها در دفاع مقدس مردم ایلام در حملات هوایی به کوه‌ها و جنگل‌های استان پناه می‌بردند و از استان عقب‌نشینی و فرار نکردند و همین مقاومت‌ها و حضور فعال رزمندگان باعث شد این استان ماندگار و پایدار بماند و امروز به عروس زاگرس تبدیل شود.

نظام حاکم بر عراق خیلی پیشتر و زودتر از ۳۱ شهریورماه تجاوز و تنش مرزی را در محدوده همجوار با ایلام شروع کرد.

به گواه شاهدان و ساکنان شهر مهران نیروهای حزب بعث عراق در سال ۵۸ و ماه های ابتدایی سال ۵۹ به کرات به مرزهای ایلام و محدوده شهری مهران تجاوز کرده بودند و نیمه دوم شهریور سال ۵۹ و قبل از شروع رسمی جنگ خزنده و بی صدا ارتفاعات میمک را اشغال کرد.

با شروع رسمی جنگ و تجاوز عراق به خاک کشور ما در ۳۱ شهریور سال ۵۹ در همه مناطق ایران اسلامی و به ویژه استان های درگیر مستقیم در جنگ شرایط فوق العاده و خاص بود.

عراق جنگ تمام عیار تانک در برابر تن را شروع کرده بود و به جنگ شهرها و مردم بی دفاع و بی پناه آمد و همه چیز را در سر راه خود ویران و خراب می کرد و آدم ها را می کشت و به جلو پیشروی می کرد.

با آغاز جنگ تحمیلی استان های ایلام، خوزستان، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان به علت همجواری خاکی با عراق مورد تهاجم و حمله گسترده عراق قرار گرفتند هرچند تمام کشور در حالت جنگی قرار داشت.

مردم این استان ها که شهر و روستایشان مورد حمله موشک و هواپیماهای جنگنده رژیم بعث قرار گرفت به دنبال مهاجرت به دیگر استان ها یا مناطق امن تر و دور از  نبرد مستقیم قرار داشتند.

اما در استان ایلام این شرایط فرق می کرد چراکه مردم به جای مهاجرت به دیگر استان های کشور هشت سال جنگ را بدور از هر گونه امکانات و لوازم زندگی در سخت ترین وضعیت در مناطق کوهستانی درون استان به سر بردند.

آنها به جای رفتن به دیگر استان های کشور به دل کوه و جنگل پناه می بردند و با دایرکردن چادر و با امکانات اولیه و اندک خود زندگی می کردند و حتی ادارات و مدارس نیز در کنار همین کلونی های جمعیتی در زیر چادر یا کانکس های بزرگ فلزی تشکیل می شد.

سرمای کوهستان های برفگیر و جنگل های انبوه را با اجاق های کوچک نفتی و نفت سهمیه بندی شده یا چاله های کوچک کنده شده زغالی و هیزمی درون چادر موسوم به کووانگ بود  سر می کردند و گرمای تابستان را بدون برق طی می کردند و خنکای درختان تنها راه فرار از گرما بود هرچند وجود انواع خزندگان و حشرات سمی و غیرسمی در فصل گرما نیز یک معضل برای حفظ سلامت مردم بود.

آب، نفت، آرد، سیلندرهای گاز خوراک پزی، ارزاق و ... به صورت جیره بندی شده هرچند وقت یکبار بین مردم آواره و چادر نشین استان ایلام توزیع می شود و باید آنها این کالاهای اساسی را به گونه ای مصرف می کرندند که برای توزیع بعدی با مشکل کمبود کالا مواجه نشوند.

در دل چادرها انواع صنوف اعم از آرایشگری های زنانه و مردانه، خیاطی، بقالی، اداره، مدرسه، فروشگاه های کوچک، ... شکل گرفت و حتی در همین چادرها و با وجود سختی زندگی مردم برای شرکت در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری حاضر شدند و در این عرصه سیاسی شرکت فعال داشتند.

آنها خانه و کاشانه خود در شهرها و روستاها را ترک کردند اما به جای اینکه به دیگر استان های دور از جنگ بروند و سربار دیگر نقاط کشور شوند زندگی در شرایط سخت و بدون امکانات چادرنشینی را گزیدند تا نشان دهند در جنگ و آوارگی باز هم زندگی وجود دارد.

حتی زمستان سرد کوهستان با تندبادهای شدید و برف هایی که از زانوی یک فرد بالغ هم عبور می کرد و رودخانه هایی که تندآب خروشان و توفنده خود را به جان چادرهای مردم آواره و بی پناه می انداخت و اندک اساس و وسایل زندگیشان را با خود به یغما می برد یا چادرهایی که به علت بی احتیاطی خانوارها طعمه حریق می شد و حتی گاه افراد نیز به علت آتش سوزی دچارحادثه می شدند.

هشت سال زندگی اجباری بدون امکانات در سرما و گرما در دل جنگل و کوهستان هنری بود که از عهده مردم استان ایلام برآمد و زندگی مردم استان ایلام در هشت سال جنگ تحمیلی با هیچ استان درگیر جنگ قابل قیاس نیست چرا که همه استان یکپارچه درگیر جنگ بود مردم عامی و عادی در پشت جبهه ها و سربازان و رزمندگانشان در خطوط مقدم.

آنها برای زنده ماندن از تیررس هواپیماهای رژیم بعث خاضعانه به دل طبیعت پناه آوردند و هشت سال همنشین کوه و جنگل شدند و صبورانه سرما و گرمای کوهستان و جنگل را بدون بهره مندی از امکانات تحمل کردند و نه استانشان را ترک کردند و نه دل از عزیزانشان در جبهه ها کندند و تا آخرین روز جنگ با وجود ناملایمات زندگی در دل کوه های ایلام جنگ زده ادامه داشت  و حتی گاه در دل کوهستان و جنگل هم از بمباران هواپیماهای دشمن در امان نبودند.
با اینکه مردم در دل طبیعت و زیر چادر پناه گرفته بودند اما باز هم از شکار هواپیماهای عراقی در امان نبودند و پرندگان شکاری عراق اجتماعات مردمی پناه گرفته در خارج شهرها به ویژه مناطق هموار و پست را آماج تیرهای سرکش خود می کردند و و مظلومانه و غریبانه بدور از هر هیاهو و انعکاس خبری در سکوت محض کشته می شدند.

هواپیماهای عراقی بارها اقدام به بمباران مردم آواره و چادرنشین می کردند که کشته شدن آوارگان مناطق ماربره، قوچعلی، لاشکن، میدان فوتبال چوار تنها گوشه ای کوچک از جنایات صدامیان علیه مردم بی دفاع ایلام بود و در یک روز جمع  زیادی از مردم و خانواده های بی پناه را به تلی از جنازه های به خون خفته و سوخته و از هم متلاشی شده تبدیل کردند.
خانواده ها علاوه بر اینکه مدام نگران حمله های ناگهانی هواپیماهای دشمن بودند استرس تامین مایحتاج خانواده را نیز داشتند و دلنگران سربازان و رزمندگان جبهه ها و سردرگم سرنوشت جنگ بودند و شایعات جنگ هر از گاه پشت شان را می لرزاند یا برای انجام کارهای اداری یا سرکشی از دیگر اقوام مجبور بودند جای جای کوهستان های وسیع در نقاط مختلف اراضی جنگلی استان طی کنند.

گاه می شد که رزمنده ایلامی به امید دیدن خانواده چند روز مرخصی می گرفت اما از آنجا که نمی دانست خانواده اش در کدام نقطه جنگل و کوهستان چادر برپا کرده اند بدون یافتن هیچ رد و نشانی از خانواده و گشتن بیهوده در میان انبوه چادرهای برپا شده آوارگان دوباره راهی جبهه ها می شد.

هنوز هم خاطرات سهمیه آرد، مراسم فاتحه و عزای شهدا و درگذشتگان که در زیرچادرها برگزار می شد، کودکانی که در زیرچادرها به دنیا امدند و دخترکانی که در همین پناه گاه های ناایمن عروس شدند و بچه هایی که اسباب بازیشان به نخ کردن میوه های درخت بلوط و پوکه های خالی یا پر فشنگ بود از اذهان مردم ایلام پاک نشده است و سنگرهای کوچکی که در کنار هر چادر در دل زمین حفر شده بود تا هنگام حمله هوایی پناه گاه آوارگان بی دفاع باشد.

بچه ها به فراخور دنیای کودکی گویی که به یک سفر و اردوی دور و دراز و تمام نشدنی آمده اند بی خیال و ناآگاه از حوادث و رویدادهای در حال جریان مشغول بازی های کودکانه خود در دل جنگل ها بودند و یا در پاره ای از ایام در زیر چادرهایی که حکم مدرسه داشتند بدون میز و نیمکت یادی از کتاب و مشق و یار دبستانی خود می کردند  و گاه حمله های هوایی نیز از سوی والدین راهی سنگرهای کنار چادرها می شدند.

روزگاری که برخی از استان های درگیر جنگ شهر و دیار خود را به فراخور شرایط رها کردند آواره دیگر استان های امن کشور شدند اما کوهستان های ایلام مامن و ماوای مردم ایلام و مهاجران و جنگ زدگانی از سایر استان های درگیر جنگ از جمله کرمانشاه و خوزستان بود و مردم سخاوتمند ایلام درختان و کوهستان دیارشان را بی منت در اختیار آنها قرار دادند.

با اینکه از لحاظ بعد مسافت از جبهه های جنگ تا حدودی فاصله داشتند اما شدت جنگ و نبرد در خطوط مقدم جبهه های میانی از دوردست ها به گوش آوارگان چادرنشین می رسید و این صداهای مهیب در سکوت شبانه بیشتر و رساتر بود.
نکته جالب اینکه خانواده های چادرنشین هنگام عملیات و آتش سنگین دشمن نگران عزیزانشان در جبهه ها بودند و رزمندگان حاضر در جبهه ها نیز زمان حمله هوایی و بمباران مناطق مسکونی نگران خانواده های خود در پشت جبهه ها بودند و این دلنگرانی ها هشت سال و تاپایان جنگ ادامه داشت و این دل آشوبی های دو سویه تنها در جبهه میانی و در استان ایلام مشهود بود.

**  تسلیم خانه آبا و اجدادی به صدام مایه ننگ ما بود

یکی از کسانی که زمان جنگ و چادرنشینی را تجربه کرده است، گفت: ترک استان و شهر به منظور مهاجرت به دیگر نقاط کشور برای ما ننگ و عار محسوب می شد و عِرق و علاقه به شهر و دیارمان مانع از این می شد که شهرمان را ترک کنیم و آن را به دست دشمن بسپاریم.

خانم موسوی در گفت و گو با خبرنگار ایرنا اظهار داشت: تحمل اینکه خانه و کاشانه، هست و نیست و شهر خود را خالی کنیم و به شهرهای دیگر مهاجرت کنیم برای ما سخت و سنگین بود و پذیرفتنی نبود که خانه ابا و اجدادی خود را تقدیم دشمن کنیم.

وی افزود: چادرنشینی و رنج آوارگی بسیار قابل تحمل تر از این بود که شهر را برای جولان دادن دژخیمان بعثی خالی از سکنه کنیم و با حضور در استان نشان دادیم و اثبات کردیم حفظ شهر برای ما از جان مان هم مهمتر است.

وی یادآوری کرد: ما هر بار که اعلام می شد احتمال حمله به شهرها هست به مناطق کوهستانی و جنگلی در مناطق مختلف می رفتیم و بعد از پایان حمله دوباره به شهر برمی گشتیم و این وضعیت برای آوارگان استان ایلام به مدت هشت سال ادامه داشت.

**  چادر خانه ما شده بود

یکی دیگر از شهروندان نیز گفت: زمان جنگ همه نقاط کوهستانی استان ایلام ماوای چادرنشینان بود و ما در اراضی جنگلی و کوهستانی منطقه میشخاص چادر می زدیم و بدون امکانات جنگ را تحمل کردیم.

آقای میرزایی افزود: همه اقلام مورد نیاز ما جیره بندی و از طریق کالابرگ از سوی دولت تامین می شد و ادارات هم همچون مردم در زیر چادرها یا کانکس دایر شده بود و به مردم خدمات رسانی می کردند.

وی گفت: به یاد دارم در نزدیکی اجتماع چادرنشینان ناحیه بلیین در منطقه میشخاص یک کانکس به عنوان درمانگاه و بیمارستان بود که خدماتی چون اعمال جراحی بیماران نیز در این کانکس انجام می شد.

** روی گشاده ایلام امنیت خاطری شد برای آوارگان استان کرمانشاه

یکی از شهروندان ایلامی که در زمان جنگ از کرمانشاه به ایلام مهاجرت کرده بودند در این باره گفت: سال ۵۹ و در پی هجوم همه جانبه رژیم بعث عراق به استان های مرزی کشور، شهرهای قصرشیرین، سومار و روستاهای پایین دست شهرستان گیلان غرب سقوط کرد.

آقای سلیمانی افزود: مردم آواره این نقاط به علت قرابت و خویشی نزدیک با طوایف مختلف ایلام به کوهستان ها و جنگل های این استان پناه آورند و روزگار جنگ را سپری کردند.

وی اظهار داشت: پاره ای از مردم بعد از جنگ همچنان در ایلام به ادامه زندگی و سکونت پرداختند و برخی نیز با فروکش کردن آتش جنگ به استان کرمانشاه و شهرهای خود بازگشتند.

سلیمانی یادآور شد: در این میان مردم استان ایلام این مهاجران را با روی باز و گشاده پذیرش کردند و چرا که این خانواده ها نیز همچون خودشان آواره و بی سرپناه بودند که جاه طلبی صدامیان دار و ندارشان را نابود کرده بودند.

**  مردم ایلام مصائب جنگ را از نزدیک لمس کردند

نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه ایلام گفت: هرچند دفاع مقدس برای همه کشور یک حماسه ارزشمند و ماندگار است اما در مورد مردم استان ایلام موضوع دفاع مقدس از دیگر نقاط کشور تفاوت دارد چراکه مردم این استان مصائب هشت سال جنگ تحمیلی را از نزدیک زندگی ولمس کردند.

حجت الاسلام والمسلمین اله نور کریمی تبار افزود: زمان جنگ تحمیلی غیرت و تعصب مردم ایلام اجازه نداد که شهر و دیار خود را ترک کنند و سربار دیگر استان های کشور شوند و زندگی در کوه و کمر و جنگل را به آرامش در استان های دیگر ترجیح دهند.

وی اظهار داشت: غیرت و تعصب مردم استان ایلام به انها اجازه نداد که شهر و دیار خود را ترک کنند و سربار دیگر استان های کشور شوند و سختی ها و کمبود امکانات زندکی در کوهستان را به جان خریدند اما شهر را تقدیم دشمن نکردند.

وی تاکید کرد: مردم استان ایلام نمونه های بارزی از استقامت، صبر، ولایتمداری، و مظلومیت هستند که با حضور در شهر و دیارشان از ولایت فقیه و کشور خود دفاع کردند و بدون هیچ چشمداشت و منتی سختی های هشت سال جنگ را در خطوط مقدم و پشت جبهه تحمل کردند.  

** ایلام خالق حماسه های بی بدیل جنگ تحمیلی 

فرمانده سپاه امیرالمومنین (ع) ایلام گفت: حس وطن دوستی، اعتقادات و تعهد مردم استان ایلام نسبت به انقلاب باعث شد که آنها در زمان جنگ تحمیلی قید مهاجرت به استان های دیگر را بزنند و در استان خود جنگ را به پایان برسانند.

سردار جمال شاکرمی یادآور شد: مردم استان ایلام هم در پشت جبهه ها و هم در خطوط مقدم جبهه رشادت های بی مانندی را به منصه ظهور گذاشتند و زنان ستون چادرهای برپا شده در کوه ها را استوار نگه داشتند و مردان نیز با تشکیل بسیج مردمی و عشایری بدون تجهیزات و اسلحه به مصاف دشمن رفتند.

وی افزود: ایلام در زمان جنگ علاوه بر اینکه مهاجرفرست نشد بلکه مهاجران و آوارگانی از استان های دیگر و حتی معاودین اخراج شده عراقی را پذیرش کرد و خالق حماسه های بی بدیلی در دفاع مقدس شد.

هنوز هم صدای زندگی آوارگان رنج کشیده در کوهستان های دالاهو  ،لاشکن، چوار، ششدار، ماربره، کمرصاف، دره ارغوان، قوچعلی، رنوکوه، گله جار و... بعد از گذشت ۳۱ و سال از پایان جنگ تحمیلی به گوش می رسد و تیز نگاه کنی می توانی کودکانی را ببینی بدون توجه به دلنگرانی مادر از کوه کمر بالا می روند و یا با انداختن طناب کلفت از شاخه درختان تاب بازی می کنند و یا نشسته بر روی زمینی به نام مدرسه مشغول کسب تحصیل علم در بحبوهه جنگ هستند.

 زندگی در چنین شرایط سختی فقط از عهده تحمل مردم ایلام برآمد و باید تاریخ و همه نسل های کنونی و آینده در برابر این مردم سر تعظیم فرود بیاورند و به احترام صبوری بی بدیلشان تمام قد بیستند و آنها را بستایند.

ایامی که مردمش شب را در تاریکی به سر می بردند و روشنای چادرشان فانوس های کوچک نفتی و چراغ قوه بود و تنها وسایل ارتباطیشان با دنیا هم رادیوهای کوچک جیبی بود که با باطری تغذیه می شدند.
جنگ علاوه بر خسارت های جانی، مالی، عمرانی که برای استان ایلام به همراه داشت ( به علت نزدیکی به جبهه و عدم ترک استان و سختی های زندگی چادرنشینی ) صدمات روحی و روانی زیادی را به مردم این استان تحمیل کرد و حتی اکنون که ۳۰ سال از پایان جنگ می گذرد تبعات جبران ناپذیر و التیام ناپذیر جنگ هنوز هم همراه مردم این دیار است.

هرچند جنگ برای استان ایلام به گونه ای دیگر ورای دیگر استان های درگیر در جنگ رقم خورد و همه ساکنان این دیار در خطوط مقدم جبهه و شهروندان در دل چادرها هشت سال دلهره آفرین را سپری کردند اما با وجود مظلومیت های گسترده و برخلاف سایر استان در کمتر قاب دروبین عکاسی و فیلم برداری زندگی سخت مردم ایلام ثبت و ضبط شد و کمتر از کم به آن پرداخته شده است.

نظرات ارسال نظر