جمعه 29 شهریور 1398

«شاکه و خان منصور» افسانه‌ای در آسمان تاریخ ایلام

ادبیات معاصر ایران همواره شاهد شکوفایی و ظهور چهره‌های توانا و نامی ایلام و ایران است، کوتاهی مسوولان فرهنگی در معرفی شاعران شناخته شده پس از انقلاب در سطح استان دلیل نبود برند تعریف شده برای ادبیات و شاعران بوده است.

این در حالی است که با وجود این مشکلات متاسفانه گاهی خود ما هم شاعران و مفاخران ایلامی را نمی‌شناسیم و این روند اگر ادامه داشته باشد نسل و ریشه قهرمانان حماسه سرای کردی ایلام همچون شاکه و خان منصور، غلامرضا خان ارکوازی و ولی محمد امیدی و دیگر چهره‌ها به فراموشی سپرده می‌شود.
 در این گزارش سعی داریم با معرفی دو تن از مشهورترین شخصیت‌های برجسته کردی ایلامی بار دیگر روشنی و صراحت اعتدال لفظ و تصویرگرایی معقول را به منصه ظهور برسانیم. 
 

شاکه و خان منصور

شاکه و خان منصور از شاعران برجسته و مشهود کرد زبان هستند. خان منصور در منطقه خوران ایوان پا به عرصه حیات می‌گذارد؛ نژاد وی ایل کلهر و خان منطقه کلهر مستقر در ایوان، در زمان حکومت افشاریه بود.

شاکه اهل صالح آباد مهران بذله گو و شوخ طبع، تاکنون 620 بیت از اشعار این دو شاعر توسط محققین به صورت بسته جمع آوری شده است.

راز گیرایی و زیبایی اشعار شاکه و خان منصور اعتدال لفظ و معنی، مضامین خوش‌گوار و تصویر گرایی معقول در کلام آنان به مثابه آغازگری شعر کردی جنوبی در استان ایلام است.
اشعار شاکه و خان منصور مورد توجه مردم بوده است و گورانی خوانان و هوره چران غرب کشور اشعارشان را به مناسبت‌های مختلف سر می‌دهند.

روایت می‌کنند که شاکه مردی کچل، ضعیف اما بذله گو و شوخ طبع و خان منصور مردی خوش سیما، شکیل، تنومند و نیرومند، اهل سیاحت و شکار و گویا باسواد بوده است، هر دو نفر طبع شعر و ذوق و شوری خاص داشته‌اند و علت اصلی آشنایی و بعد دوستی و انیس و مونس یکدیگر شدن را همان طبع روان و ذوق شعری مشترک دانسته‌اند.

 در کتاب دیوان اشعار و زندگینامه شاکه و خان منصور نوشته علی محمد سهراب نژاد داستان آشنایی شاکه و خان منصور بدین شرح است: دم غروبی که شاکه برای فروش نمک به منطقه محل اسکان خان و اطرافیانش می‌آید و بساط معامله و سود و سودا را پهن می‌کند، مشتریان زیادی از زنان و زیبارویان ایوانی و کلهر را دور خود جمع می‌کند، زنان ودختران به طور عادی وبی پرده با شاکه روبه رو می‌شدند و با او به جدال و معامله و بگو مگو می‌پردازند و شاکه با کمال بشارت وخوش برخوردی با آنها رو به رو می‌شود، خان این منظره را می‌بیند و می‌گوید درویشی او از خانی من بهتر است.

(در این هنگام خان منصور با مصرع شعری باب صحبت را با شاکه باز می‌کند و شاکه نیز با مصرع شعری جواب او را می‌دهد) خان منصور طبع لطیف شاکه را می‌پسندد او را به میهمانی خود می‌پذیرد، ملاقات شاکه و خان منصور نقطه شروع زندگی این دو شاعر است در شعر گفتن چنان ذوقشان در هم آمیخته گشته که هر مصراع را که خان منصور می‌گفته مصراع بعد را شاکه فی البداهه جواب می‌داده است. خان منصور خود جوانی خوش سیما وخوش سخن بوده است. طبیعت زیبای منطقه، شکار وخوشگذرانی به وی طبعی لطیف وکلامی موزون داده است.

واقعه جدایی شاکه و خان منصور

در یکی از جنگ‌های خان منصور که گویا با شخصی به نام علی خان بوده است وی شکست می‌خورد و دست تقدیر  شاکه را از خان جدا می‌کند. شاکه به منطقه بولی فرار می‌کند و از آنجا به عراق می‌رود. شاکه از عمری طولانی برخوردار بوده و از ادامه زندگی او در عراق اطلاعی در دسترس نیست. مرگ او را به سال 1190 تا 1195 ه.ق بیان کرده‌اند.

نظرات ارسال نظر