یک‌شنبه 22 تیر 1399

معبری که مهران را آزاد کرد

پس از انقلاب هم که جنگ از سوی دشمن بعثی بر ما تحمیل شد و شرایط زیارت عتبات مهیا نبود. در سال های دفاع مقدس خیلی از رزمنده ها برای راضی کردن مادرهایشان از این جمله استفاده کردند: من میرم تا راه کربلا رو باز کنم تا شما به آرزوتون برسید و خیلی ها به این امید رفتند و مردانه جنگیدند و به شهادت رسیدند.

به گزارش ایلام بیدار، روزگاري که راه کربلا بسته بود و حاکمان جور بر عراق حکومت مي کردند، خيلي ها در حسرت زيارت کربلا با دنيا وداع گفتند...
پس از انقلاب هم که جنگ از سوي دشمن بعثي بر ما تحميل شد و شرايط زيارت عتبات مهيا نبود. در سال هاي دفاع مقدس خيلي از رزمنده ها براي راضي کردن مادرهايشان از اين جمله استفاده کردند: من ميرم تا راه کربلا رو باز کنم تا شما به آرزوتون برسيد و خيلي ها به اين اميد رفتند و مردانه جنگيدند و به شهادت رسيدند.
شيريني شهادت وقتي صد چندان مي شد که مکان شهادت از نظر جغرافيايي نزديک ترين مکان به کربلاي امام حسين(ع) باشد.
سال هاست که زائران امام حسين(ع) از مرز مهران به عتبات مشرف مي شوند. خدا زيارت شان را قبول کند. آن ها از سرزميني عبور مي کنند که روزگاري مصاف فرزندان دلير اين مرز و بوم با دشمن بعثي بود. سرزميني که در عمليات کربلاي يک با نام و رمز علمدار کربلا حضرت اباالفضل(ع) از دست دشمن آزاد شد. حماسه هايي در اين سرزمين به ثبت رسيد که هر کدام گريزي به کربلا دارد. حکايت آتش گرفتن و سوختن ۲ تخريبچي در نيمه شب دهم تيرماه 65 در حال باز کردن معبر در يکي از ميدان هاي مين در مهران براي عبور رزمندگان گردان المهدي (ع) لشکر ۱۰ سيدالشهداء(ع) از آن حماسه هاست. شهيد «حميد رضا عليپور» و حاج «موسي انصاري» خالق اين حماسه اند و شما با مرور اين حماسه اگر ديگربار به عتبات مشرف شديد از همه فرزندان گمنام اين سرزمين ياد کنيد و بعد از گذشتن از شهر مهران به نيت آنها نايب الزياره شويد.

محسن اسدي از همرزمان شهيدان حميدرضا عليپور و حاج موسي انصاري اين گونه براي ما روايت مي کند: شب عمليات کربلاي يک به اتفاق 4 نفر از بچه هاي تخريب به گردان المهدي (ع) مامور شديم. اين گردان خط شکن بود و براي هجوم به دشمن بايد از ميدان مين عبور مي کرد که ماموريت ايجاد معبر به ما سپرده شد.شهيد صمد(صمد صادقي يکتا که در اين عمليات به شهادت رسيد) فرمانده آن بود. دشمن مقابل مواضعش ۲ميدان مين احداث کرده بود و براي رسيدن به خط دشمن مي بايستي از اين ۲ميدان عبور مي کردي. وظيفه دسته ما زدن معبر در ميدان مين دوم عراق بود که مقابل خاکريز خود پهن کرده بود. قبل از نيمه شب 9 تيرماه از نقطه رهايي که در اطراف جاده آسفالت مهران به دهلران بود حرکت آغاز شد.قبل از ما دسته ديگري از بچه هاي تخريب معبري در ميدان مين اول باز کردند و ما از آن به سلامت گذشتيم. منطقه کاملا ساکت وآرام بود نه خمپاره وگلوله اي شليک و نه منوري در آسمان روشن مي شد. صدايي که فقط شنيده مي شد صداي هن و هن بچه ها و لخ ولخ پوتين هايي بود که روي زمين کشيده مي شد.چندين بار سکوت بچه ها شکست وفرماندهان تذکراتي دادند که سکوت حتما رعايت شود.بچه هاي اطلاعات عمليات جلو مي رفتند و ما هم پشت سر آن ها در حرکت بوديم تا اين که به ميدان مين دوم رسيديم هنوز دشمن متوجه حضور ما در نزديک مواضعش نشده بود . عمق ميدان نزديک 200 متر بود و دشمن براي مسلح کردن زمين از مين هاي گوجه اي و والمرا و ضد خودرو و منور استفاده کرده بود. ميدان با يک رديف سيم خاردار تک رشته اي شروع مي شد و انتهاي ميدان مين هم 5 توپ سيم خاردار روي هم قرار گرفته بود و انتهاي موانع تا خاکريز دشمن به عرض 30 متر با سيم خاردار فرش شده و اين مانع مشکل اصلي بود . چون عبور از اين مانع هم مشکل بود و هم وقت زيادي را از ما مي گرفت. ما قبل از عمليات براي عبور از اين مانع چاره انديشي کرديم و قرار شد با پهن کردن برانکار حمل مجروح روي سيم خاردارهاي فرشي رزمندگان را به سنگرهاي دشمن برسانيم.

نيروهاي گردان المهدي همه پشت ميدان مين به صف بودند و منتظرتا که بچه هاي تخريب معبر بزنند با توکل به خدا وتوسل به ائمه(ع) کار را شروع کرديم.قرار شد برادر عليپور ابتدا داخل ميدان مين شود و مين ها را خنثي کند.چون عليپور از بچه هاي تخريب بود که به اطلاعات عمليات مامور شده بود و در ماموريت هاي شناسايي قبل از عمليات وارد ميدان مين شده بود و آرايش مين ها را در ميدان مين مي دانست.پشت سر برادر عليپور برادر موسي انصاري وارد ميدان مين شد و طناب معبر را مي کشيد قبلا به اين دو برادر گفتم که وقتي معبر تمام شد و پشت سيم خاردار حلقوي آخر ميدان مين رسيديد کار را متوقف کنيد و با هماهنگي و بدون سر وصدا سيم خاردارها قطع شود. چون باز کردن آن ها سرو صدا ايجاد مي کرد و دشمن هوشيار مي شد.لحظات سختي بود .بچه ها وارد ميدان مين شده بودند و صدها رزمنده نوجوان و جوان آماده بودند تا دقايقي بعد به دشمن حمله کنند .همه جا را سکوت فرا گرفته بود.چون بچه ها خيلي بايد احتياط مي کردند زدن معبر به کندي صورت مي گرفت و از طرفي هم نگران بوديم که مبادا جناحين ما با دشمن درگير شوند و معبر ما دير باز شود. هنوز دشمن متوجه نشده بود که بچه هاي تخريب مشغول قطع کردن سيم خاردارهاي حلقوي شدند 5 توپ سيم خاردار که ۳ توپ در زير و ۲ توپ روي هم قرار داشت و مثل ديواري جلوي معبر سد شده بود.براي قطع کردن سيم خاردارها بايد کاملا مي ايستاديم و احتمال ديده شدن توسط دشمن بود. با خواندن آيه وجعلنا و ذکر توسل به اهل بيت (ع) سيم خاردارهاي حلقوي باز شد و بچه هاي تخريب به موانع سيم خاردار فرشي رسيدند که دشمن متوجه حضور رزمندگان در چند متري خود شد و ناگهان ديواري از آتش همه منطقه را فرا گرفت.مثل اين که از قبل تعداد زيادي بشکه هاي انفجاري فوگاز انتهاي ميدان مين کار گذاشته بودند که با ديدن بچه هاي تخريب وسط ميدان آن ها را منفجر کردند و مواد آتش زا روي بچه هاي تخريب و چند رزمنده که به عنوان تامين وارد ميدان مين شده بودند پاشيد و معبر شد يکپارچه آتش و ۲ تخريبچي و چند رزمنده درحال سوختن بودند. ما پشت ميدان مين بوديم و نمي دانستيم که چه اتفاقي افتاده با انفجار فوگازها وارد ميدان شديم و تا آخر معبر دويديم.ديدم راه باز شده و دشمن هم داشت آتش پر حجم خود را داخل ميدان مين و روي معبر هدايت مي کرد. من هنوز درست نمي دانستم چه اتفاقي افتاده چون آتش دور و بر ما را گرفته بود دستپاچه شده بودم به فرمانده گروهاني که بايد خط را مي شکست گفتم: معبر باز شده ، نيروها را عبور بده و با دشمن درگير شويد. ستون نيروهاي المهدي(ع) وارد معبر شدند . در يک لحظه آتش تير بار دشمن متوجه معبر شد و دوشکاي دشمن روي معبر قفل شد و نيروها هم در دهانه معبر زمين گير شدند. لحظات سختي بود احتمال مي دادم که بچه ها ناخودآگاه داخل ميدان مين بدوند .در اين شرايط ديدم ۲نفر دولا دولا از سمت دشمن و از داخل معبر به سمت ما مي آيند. به ما رسيدند و خودشان را روي طناب معبر روي زمين انداختند.تمام سر وصورت ولباس هاي آن ها سوخته بود آن ها بچه هايي بودند که به عنوان تامين و حفاظت از بچه هاي تخريب جلو رفته بودند.گفتم چه خبر؟ در حالي که مواظب بودند آتش تيربار آن ها را نگيرد با التماس مي گفتند بچه هاي تخريب دارند مي سوزند.
هر دوي آن ها آتش گرفتند.آن ها را آرام کردم و گفتم دشمن پشت ميدان مين يک مشت جعبه و کاغذ آتش زده شما نترسيد. چيزي نشده.سعي مي کردم با اين حرف ها به بچه ها روحيه بدهم. آتش دشمن روي دهانه معبر ادامه داشت و نگران شدم که اگر نيرو از معبر عبور نکند و دشمن خودش را پيدا کند معبر زير توپ و خمپاره قرار بگيرد. خودم سينه از خاک برداشتم و فرياد زدم سربازان امام زمان(عج) حمله کنيد دشمن دارد فرار مي کند هيچ کس از جايش بلند نشد. اما ديدم از وسط ستون يکي بلند شد و تکبير گفت و با سرعت دويد داخل معبر و رفت به طرف خاکريز دشمن و بچه هاي ديگرهم پشت سر او به خاکريز دشمن حمله کردند .خط دشمن شکست و رزمنده ها پيشروي کردند و آتش روي معبر قطع شد.من به خود آمدم و يکي از بچه ها را فرستادم که از عليپور و موسي انصاري خبر بياورد و خودم مشغول باز کردن عرصه معبر شدم چون قرار بود بلافاصله بعد از شکستن خط توسط رزمندگان دستگاه هاي مهندسي براي زدن خاکريز از معبر عبور کنند.هنوز زمان زيادي نگذشته بود که خبر آوردند عليپور و موسي هر ۲ در حال باز کردن سيم خاردارهاي فرشي با انفجار بشکه هاي فوگاز سوختند و شهيد شدند.

نظرات ارسال نظر