دوشنبه 1 مهر 1398

/به مناسبت اولین سالگرد ارتحال/ یک مصاحبه‌‍ی ماندگار با حضرت آیت‌ا... مروارید

توصیه‌ی مرحوم آیت‌الله مروارید: حرص و ولع من و مايي را كنار بگذاريم و وظیفه بندگی خدا و خدمت به مردم را انجام دهیم.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)،منطقه ایلام، هفته‌نامه‌ی پیک ایلام، در دهه فجر 1387 با مرحوم آیت‌الله مروارید مصاحبه‌ای را  به این شرح انجام داد.

در دهه فجر سال 1387 افتخار يافتيم در محضر حضرت آيتا... مرواريد حضور يابيم و با ايشان در خصوص دوران مبارزه و خاطرات آن ايام و چگونگي هجرت از خراسان به ايلام را جويا شديم كه بار ديگر تقديم شما خواننده گرامي ميشود.

* با تشكر از محضر حضرتعالي كه ما را به حضور پذيرفتيد، در آستانه دهه فجر انقلاب اسلامي و سيامين سال انقلاب اسلامي، سؤالاتي را خدمتتان مطرح ميكنيم.

مردم ما دوست دارند بدانند كه نحوه اقامت حضرتعالي در ايلام چگونه بوده؟ خراسان كجا ايلام كجا؟

- سابقه ما نسبت به ايلام اين بود بعد از تحصيلات مقدماتي در مشهد و بعد از رحلت مؤسس حوزه علميه قم حضرت آيتا... شيخ عبدالكريم حائري و آمدن آيتا... بروجردي به قم، ما هم براي ادامه تحصيل عازم قم شديم. حوزه علميه قم در همان دوران تحصيل كه امروزه هم رايج است طلاب معمولاً براي تبليغ به مناطق اعزام ميشدند. سال 1327به اتفاق اخوي حاج آقاي علياصغر مرواريد، عازم غرب كشور شديم كه اخوي به تويسركان رفتند و من به ايلام آمدم كه پيش خود فكر كردم كه آمدن به ايلام راه را براي زيارت عتبات آسان ميكند. آن روزها فقط يك ماشين كمانكاري بود متعلق به مرحوم سليمان خان كه هم كار مراسلات پستي را انجام ميداد هم مسافركشي ميكرد كه من با آن ماشين به ايلام آمدم كه در اين ماشين با مهرعلي خان حيدري آشنا شدم كه همين امر باعث شد كه هنگام ورود به ايلام، مهمان ايشان شوم چون با كسي آشنايي نداشتم. معمولاً ايلاميها رسمشان اين بود هر كسي تواني داشت روضه در ماههاي محرم و صفر ميگذاشت در آن زمان فقط مرحوم شيخ ابوالقاسم واسطي بود كه ايشان كهولت سن داشتند و كمتر در اين مجالس شركت مينمودند. بنابر اصرار ايشان و مردم، پيشنهاد دادند كه در ايلام بمانيم بعد از اين كه در سال بعد در ماه محرم و صفر در ايلام مانديم كه بعضي از همين ايلاميها از جمله حاج احمد عليمحمدي، حاج درويشعباس سلمانيپور، حاج جوانمير ارجمندي و مرحوم اسلامي و چند نفر ديگر پيشنهاد دادند كه تحصيلات علوم ديني داشته باشند بنابر تكليفي كه احساس شد از آنان خواستم كه اين كار منوط به اجازه حضرت آيتا... بروجردي است كه نامهاي براي ارسال به محضر ايشان تهيه شد و به دنبال آن حضرت آيتا... بروجردي موافقت فرمودند كه بمانيم و اين كلاسهاي علوم ديني برگزار شد كه همين امر موجب شد كه بعضي از دوستان پيشنهاد كردند كه در ايلام ازدواج كنم. قسمت شد با خانوادهي حاج احمد عليمحمدي اين وصلت انجام شد بعد از اين كه مدتي مانديم آن طور كه ميخواستم حوزهي علميهاي تشكيل شود، نشد و دوباره براي ادامه تحصيل به قم رفتم كه تابستانها به ايلام برميگشتم تا اين كه بعد از تكميل تحصيلات مجدداً در ايلام مستقر شديم تا در سال 41 نهضت امام خميني(ره) شروع شد.

* حاج آقا مرواريد اگر امكان دارد دربارهي بناي مسجد جامع ايلام، كه خود از بانيان آن بوديد، براي خوانندگان ما اگر مطلبي هست بيان فرماييد.

- همان سال ورود به ايلام بود، يعني سال 1327 كه در محل مسجد والي، نماز جماعت برگزار ميكرديم كه با توجه به حضور مردم و شركت در نماز جماعت، بعضي وقتها نه تنها شبستان بلكه دربهاي ورودي و حياط مسجد هم مملو از جمعيت ميشد، خصوصاً ايام ماه مبارك رمضان كه جمعيت بيشتري شركت ميكرد به طوري كه براي اقامه نماز عيد فطر، امكان اين كه در مسجد والي نماز عيد را اقامه كنيم نداشتيم لذا تصميم گرفته شد كه نماز عيد فطر را در محلهي سراب ايلام كه قبلاٌ قبرستان شهر ايلام هم انجا بود و اينك تبديل به پارك ملت شده است برگزار كنيم كه من بعد از اقامه نماز و آن جمعيت زياد، خطاب به حاضرين گفتم شاهد بوديد كه مسجد والي گنجايش اين جمعيت را ندارد لذا بايد براي ساختن و بناي مسجد بزرگتري اقدام كنيم. در همان جا بود كه من از مردم درخواست كردم از همين امروز بنا داريم كه مسجد جامع را در مركز شهر ايلام بسازيم هر كس كمكي دارد از همين الان اعلام كند تا جمعآوري شود در بين جمعيت، اولين كسي كه اعلام كرد مرحوم حاج جواد بروجردي بود كه از افراد بازاري معتمد و مؤمن بود، آن زمان براي اين امر خير مبلغ 500 تومان كمك كرد كه به دنبال آن ساير مردم هر كس به اندازهي وسع خود كمك كردند. حتي زنان با اهدا طلاجات خود در اين كار پيشقدم شدند. بعد از فراهم شدن اين مقدمه، براي مكانيابي بناي مسجد به فكر افتادم كه پيشنهاد اوليه اين بود كه مسجد جامع در خيابان اصلي شهر كه همان خيابان فردوسي بود ساخته شود و زميني كه براي آن درنظر داشتيم همينجاي فعلي دفاتر تعاوني در خيابان فردوسي است، هركاري كرديم با صاحبان زمين توافق حاصل نشد. تا اين كه جاي فعلي مسجد جامع پيشنهاد شد و آن زمان باغ بود و متعلق به مرحوم حاج عبدالمحمد خدارحمي و مرحوم حاج دوستمحمد عليزاده بود كه با همكاري آن عزيزان كه خداوند آنها را رحمت كند، اين زمين تهيه شد. به دنبال آن سريعاً به دنبال طراحي و نقشه جامعي براي مسجد افتاديم.

در ابتدا نقشه اوليه مسجد جامع را مرحوم معمار زاهدي كشيدند كه جهت اطمينان بيشتر، آن نقشه معمار زاهدي را به تهران بردم كه آن زمان مهندسي بود به نام آقاي مهندس لرزاده، از معماران مشهور كشور بود كه طراحي و معماري بيشتر مساجد كشور از كارهاي ايشان بود، كه نقشه مسجد جامع ايلام را ببيند و اصلاحات لازم را روي آن انجام دهد كه به همين ترتيب ساختمان مسجد جامع شكل گرفت و طي چند سال تكميل شد در دوران جنگ تحميلي متأسفانه خساراتي به مسجد جامع ايلام وارد كه بعد از جنگ به صورت فعلي بازسازي شد كه در آن مرحوم حاج بنيان شيرخاني نقش مهم و عمدهاي در ساختن و بناي جديد آن داشت كه خداوند او را رحمت كند.

* خصوصيت ويژه جنابعالي بيشتر علاقهمندي به كارهاي عملي و عمران و آبادي چه قبل و چه بعد از انقلاب بوده، به همين علت بعد از پيروزي انقلاب به عنوان نماينده امام(ره) در جهاد سازندگي استانهاي ايلام، كردستان و سيستان و بلوچستان منشأ خدمات ارزشمندي بودهايد، در اين خصوص و از اين بُعد اگر نكاتي است ميشنويم و استفاده ميكنيم؟

- بعد از اينكه انقلاب پيروز شد، من شخصاً به عمران و آبادي علاقه داشتم، دقيقاً يادم هست در آن زمان قبل از شكلگيري جهاد با يك دستگاه ماشين وانت و تعدادي افراد جمع شديم كه همين جاده ارتباطي ايلام به شيروان چرداول را با همان وسايل اوليه از قبيل فرغون و بيل و كلنگ چاله چولهي جادهها را ترميم ميكرديم و به اين كار علاقهمند بودم تا اينكه حضرت امام(ره) فرمان تشكيل جهادسازندگي را صادر فرمودند كه در آن زمان آقاي ناطق نوري نماينده امام(ره) در جهادسازندگي شدند و با من تماس گرفتند كه نمايندگي امام در جهاد سازندگي را بپذيرم و چون به كارهاي عمراني علاقه داشتم اين پيشنهاد را پذيرفتم نه تنها كارهاي فرهنگي بلكه كارهاي عمران و اداري را انجام ميداديم و در آنجا سعي ميكرديم بدين وسيله محروميت را چهره‌‌ي روستاه بزداييم و ثابت كنيم كه اين انقلاب براي خدمت به مردم آمده است و انقلاب ميتواند مشكلات مردم را برطرف كند و مانع از تبليغات دشمنان شويم و كارآمدي انقلاب را به اثبات برسانيم. اين روند ادامه داشت تا جنگ تحميلي شروع شد.

تمام وقت خود را صرف مقابله با دشمن ميكرديم با آن مشكلاتي كه در آغاز جنگ داشتيم حتي در جبهههاي ما يك آمبولانس وجود نداشت به طوري كه يك ماشين لندكروز كه در اختيار من بود ناچار شدم يك روز پيكر مطهر چهار شهيد از بچههاي اصفهان بودند از منطقه سرني با همان ماشين به ايلام منتقل كنم به همين خاطر در فكر هيچ كاري نبودم جز جبهه و جنگ حتي موقعي كه بحث امامت جمعه ايلام مطرح شد من نپذيرفتم و خدمت در جبهه و جنگ را بر هر چيز ديگري ترجيح ميدادم و خود از كساني بودم كه نامهاي تهيه كردم و درخواست كرديم از دفتر حضرت امام كه براي ايلام امام جمعه محسوب نمايد.

تمام فكر و ذكر ما جبهه و جنگ بود كه در ابتداي جنگ آقاي ابراهيمي استاندار ايلام در حالي كه صداي تانكهاي بعثي به گوش ميرسيد ما براي انتقال مهمات و سلاحهايي كه در پاسگاههاي مرزي بودند به اتفاق آقاي ابراهيمي سلاح و مهمات را منتقل كرديم به پشت جبهه كه دست دشمن نيفتد.

بيشتر سعي ميكرديم كه در مناطقي كه محروميت بيشتري دارند خدمت كنيم بعد از آن به علت نياز شديد و حساسيت استان كردستان مدتي در جهاد سازندگي كردستان مشغول خدمت شدم كه در همان ايام گروهكهاي كومله و دموكرات به شدت فعاليت ميكردند به طوري كه بچههاي جهاد كه شبانه براي ساختن جادههاي روستايي ماسه و شن خالي ميكردند آنها ميآمدند مواد منفجره و بمب در زير ماسه و شن كار ميگذاشتند و تعدادي  از بچههاي جهاد را بدين صورت شهيد كردند مدتي هم به خاطر نيازي كه سيستان و بلوچستان داشت به عنوان نماينده امام(ره) به آن استان رفتيم استاني بسيار وسيعي كه نياز بيشتري به سازندگي و عمراني و آباداني داشت.

* از فاصله سالهاي 42 تا 57 كه پيروزي انقلاب اسلامي است حضرتعالي از معدود روحانيوني بوديد كه با توجه به سابقهي خانوادگي و ارتباط با روحانيون و مراجع و همراهي با نهضت امام خميني(ره) گرفتار زندان و مشقات فراواني شديد، از آن دوران اگر عنايت فرماييد خاطراتي را براي خوانندگان ما بيان فرماييد.

- در ابتدا نهضت امام(ره) در سال 41 در خصوص مسأله انجمنهاي ايالتي و ولايتي بود كه حضرت امام(ره) در مخالفت با آن تصميم شاه، بيانيهاي صادر كردند بعد از آن بيانيه تلگرافي خدمت حضرت امام (ره) به قم ارسال شد كه حتي اعضاي انجمن شهر آن زمان ايلام آن را امضا كردند اينجا بود كه مأمورين شهرباني آمدند و گفتند كه اين تلگراف را پس بگيريد كه من قبول نكردم؛ براي خلاصي از اين فشار و اصرار ناچار به مسافرت شدم از اين تاريخ بود كه دستگاه شاهنشاهي به ما مظنون شد و تحت نظر قرار گرفتيم.

بعد از قيام 15 خرداد 42 اعلاميههايي كه از امام به دست ما ميرسيد من در مسجد جامع ايلام براي مردم ميخواندم، بعضيها ناراحت ميشدند و توصيه ميكردند كه احتياط كنم كه من ميگفتم اگر مشكلي پيش بيايد مرا مؤاخذه ميكنند براي شما كه مشكل پيش نميآيد تا اين كه ما را دستگير كردند آن زمان دستگاه ساواك در ايلام تشكيلاتي نداشت لذا بعد از دستگيري، ما را به كرمانشاه منتقل كردند؛ تيمسار مرادي كه مسئول ساواك كرمانشاه بود، با تهديد و ارعاب سعي داشت ما را از حركت بازدارد در اينجا به خاطر دارم وقتي كه شهرباني مرا دستگير كرد و مرا از پلههاي شهرباني پايين آوردند كه سوار ماشين كنند و به كرمانشاه ببرند، مردم دور شهرباني جمع شده بودند و ناراحت بودند كه من به مردم گفتم كه ناراحت نباشيد كه انشاءا... به زودي با پيروزي برخواهم گشت كه بعد از آزادي از زندان كرمانشاه در هنگام برگشت دقيقاً همان طور شد، مردم با شور و هيجان خاصي تا هفت چشمه به استقبال آمدند كه عكسهاي مربوط به آن موجود است و اسناد آن باقي است. اينجا بود كه دستگاه شاهنشاهي حساسيت بيشتري روي ما پيدا كرد كه بعد از آن در همين حسينيه حائري بود كه منبر رفتم كه باز به انتقاد از حكومت پرداختم كه دوباره شهرباني مرا دستگير كرد اين بار شدت بيشتري به خرج دادند يادم هست آن زمان مرحوم ميرزا حيات نيكروش معاون فرمانداري ايلام بود كه ايشان هم هر چه وساطت كرد فايده نداشت لذا همان شب با مأمورين، مرا به كرمانشاه منتقل كردند كه همان اول صبح بود به كرمانشاه رسيديم در حالي كه دستهايم در بند بود از مأمورين درخواست كردم كه اجازه دهيد حداقل تيممي بگيرم كه نمازم را بخوانم كه با اصرار توانستم با آن وضعيت نماز صبح را كنار خيابان بخوانم. مرا به ساواك تحويل دادند كه رئيس ساواك به محض ديدن، مرا آماج حملات خود قرار داد و مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفتم به طوري كه عمامه از سرم درآمد كه بعد از آن گفتند كه شما از اين تاريخ بازداشت هستيد و حكم بازداشت را به من دادند كه بعد از رؤيت آن، منتظر مانديم كه دادگاه محاكمه تشكيل شود كه دادسراي نظامي تشكيل شد. رئيس دادگاه با نام نامي شاهنشاه آريامهر جلسه را شروع كرد كه در نهايت ما را محكوم كردند به دو ماه زندان كه 45 روز آن را گذراندم و بقيه آن را به صورت پول خريدم در همان ايام بود كه خبر قيام بازار تهران را عليه نظام شاهنشاهي در زندان كرمانشاه شنيدم كه بعد از آزادي از زندان رئيس شهرباني وقت كرمانشاه كسي بود به اسم اسفندياري كه نصيحت زيادي كرد كه اين آخرين باري باشد كه دستگير ميشوي، ديگر حق سخنراني و منبر رفتن نداري و هنگام ورود به ايلام به مردم سفارش كن كسي به استقبالت نيايد. بعد از آن كه امام(ره) را دستگير كردند بعد از آن تبعيد به تركيه و بعد از آن به عراق تا مدتي حركتها راكد شد تا اين كه چند سال مانده به پيروزي انقلاب يعني در سال 55 جشنهاي 2500 سالهي شاهنشاهي برگزار شد كه با اعتراض شديد امام مواجه شد و حركتها عليه نظام ستمشاهي بار ديگر شدت گرفت كه در آن زمان ساواك ايلام هم تأسيس شده بود بار ديگر توسط شهرباني دستگير شدم و مرا به ساواك ايلام بردند و سريعاً مرا به تهران منتقل كردند همراه با دو مأمور شهرباني، وقتي مرا سوار كردند راننده ماشين كه مرا به تهران منتقل ميكرد از ترس مردم دست برد و عمامه را از سرم برداشت تا اين كه مرا به زندان كميته كه زندان بسيار مخوفي بود و شكنجههاي خاص آنجا انجام ميشد، بردند. انواع شكنجههاي روحي و جسمي انجام ميشد درحالي كه در آن ايام، به خاطر فشار سازمانهاي بينالمللي و حقوق بشر، به قول خودشان مقداري از شكنجهها حل شده بود به خاطر شكايتهايي كه شده بود. هنگامي كه ما را با چشمهاي بسته آنجا بردند همانجا آنهايي كه دستگير شده بودند رديف كرده بودند كه بازجويي كنند كه هر كسي طبيعتاً ميگفت كه من كاري نكردهام و بيگناه دستگير شدهام تا اين كه نوبت به من رسيد آن بازجو زندان گفت شما چه كار كردهايد برعكس ديگران بازداشت شدگان گفتم حتماً كاري كردهام كه اينجا آمدهام، اگر كاري نكرده بودم اينجا نبودم كه بازجو درجواب گفت: بله! فقط اين راست ميگويد كه بعد از آن به زندان منتقل كردند كه خيلي از علما و بزرگان نظام و تقريباً اعضاي شوراي انقلاب كه در سال 57 تشكيل شد، آنجا بودند بعد از آن مرا به زندان اوين منتقل كردند حدود بيست روز در سلول انفرادي بودم بعد از آن به بند عمومي منتقل شديم كه در آنجا در جمع دوستان قرار گرفتيم در همان بند عمومي بنده به عنوان امام جماعت نماز برگزار ميكردم و بعد از نماز جماعت صحبت ميكردم از جمله صحبتهاي من دلداري دادن به زندانيان بود كه آنجا به دوستان گفتم كه ما كه در حد تصادف ماشين و ديگر جرايم، زندان نيامديم بلكه ما خودمان، زندان را اختيار كردهايم الحمدا... اين زحمات به بار نشست و ملت نجات پيدا كرد.

* در آستانه سي‌امين سال پيروزي انقلاب اسلامي هستيم رهنمود جنابعالي براي پاسداري از انقلاب اسلامي و تداوم آن چيست و وظيفه مردم و مسئولين در اين ارتباط چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟

- وظيفه هر يك از ما اين است كه انقلاب را نگه داريم، نگذاريم به فراموشي سپرده شود چرا كه براي اين انقلاب خونهايي ريخته شده است، زحمات زيادي كشيده شده است تا به اينجا رسيده، به ياد آوريم اوايل جنگ را كه هيچ امكاناتي نبود مردم با حداقل امكانات انقلاب را حفظ كردند وظيفه ملي، ديني و وجداني همه مسئولين است كه اهداف امام را محقق سازند بايد متوجه باشند كه امام چه خواستهاي داشتهاند، تأكيد امام روي چه چيزي، جز اسلام، جز عدالت، جز ايمان و دين مردم چيز ديگري بود؟ انقلاب ما كه براي شكم نبود. تا ميتوانيم بايد اهداف انقلاب را زنده نگهداريم اين نسل جديد كه نميداند چه بوده و چه زحماتي كشيده شده تا اين انقلاب پا گرفته تا اين حكومت با ثبات شكل گرفته است؟ اساساً امام هدفش نابودي اسرائيل بود، امام مبارزه را با شاه در راستاي نابودي اسرائيل ميدانست چرا كه شاه وسيلهاي بيش نبود، كه اصل هدف امام نابودي اسرائيل بود چرا كه اسرائيل تا زماني در وسط كشورهاي اسلامي است مسلمانان روي خوش نخواهند ديد و اين يك غده سرطاني است كه بايد ريشه كن شود انشاءا...

* روحيات جنابعالي بحمدا... بيشتر توجه به مسائل معنوي و ساده زيستي است، در اين مورد چه توصيهاي به طلاب و دانشجويان داريد، لازمه حفظ و نگهداري اين روحيات منوط به چيست؟

- جداً مسألهي بياعتنايي به دنيا چه لذايذ جسماني چه به پُست و مقام، از وظايف هر مسلماني است، مخصوصاً روحانيون و كساني كه در اين انقلاب مسئوليت دارند، چنانچه امام علي(ع) در نهجالبلاغه دنيا و مواهب آن را به «إنما الدنيا لماظه» تعبير كرده است، لماظه همان مانده خوراك لاي دندان است، به زخارف بيارزش دنيا خود را نفروشيم كه هر آن، امكان دارد از دستمان خارج شود. اينها هيچ ارزشي ندارند چرا در روز قيامت از ما ميپرسند چه آوردهاي؟ نه اين كه چه به جا گذاشتهاي؟ حب دنيا را از خود دور كنيد همت كنيد، براي رضاي خدا در هر شغل و مقامي هستيد در مرتبه اول، وظيفه بندگي خود نسبت به ذات اقدس خداوندي را به جا آوريد و در مرحله بعدي، به مردم خدمت كنيد چرا كه مردم حق زيادي به روحانيون و مسئولين دارند چرا كه اگر مردم از ما عمل ببينند بيشتر علاقهمند ميشوند، تلاش بيهوده و حرص و ولع و من و مايي را كنار بگذاريم، كه خداوند ما را كمك و ياري خواهد كرد كه، « أن تنصُرالله ينصرُكم و ثبت أقدامكم».

 

* حاج آقا بار ديگر از اينكه ما را به حضور بپذيرفتيد و با صبر و حوصله عنايت فرموديد و به سؤالات ما پاسخ داديد بسيار ممنون و سپاسگذاريم از خداوند منان براي جنابعالي سلامتي و عزت و سربلندي خواهانيم.

بر اساس این گزارش این مصاحبه توسط آقای «عبدالحمید کرمی» انجام گرفته است.

نظرات ارسال نظر